حسن مرتضوی عرفان عملی وتصوف

مباحث ومطالب پیرامون عرفان عملی وتصوف
 
ادبیات عرب
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦  
ادبیات کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 219 تالیف : جمعی از نویسندگان علوم ادبى: نحو، صرف، معانى، بیان، بدیع، عروض، قافیه، خط و انشا و دواوین شعرا و رسائل بلغا، از نخستین دانشهایی بودند که مورد توجه و اهتمام دانشوران شیعی قرار گرفت. پایه گذار علم نحو، ظالم بن ظالم مکنّی به ابوالاسود دوئلی است که از بزرگان تابعان و از شیعیان مخلص على(ع) است که با راهنمایی حضرتش این امر را به عهده گرفت.(1). پس از ابوالاسود دوئلى، پیشوای نحویان بصره، خلیل بن احمد صاحب عوامل و پیشوای نحویان کوفه، محمدبن حسن رواسى، صاحب کتاب الفصل و استاد کسائی و فرّا، هر دو شیعه بودند. یحیی بن زیاد الاقطع معروف به فرّا نحوی (م:207.ه.ق.) وابوالعباس مبرّد (م:286ه.ق.) صاحب کتابهای کامل، معانی القرآن، المقصور والممدود، الاشتقاق، القوافى، اعراب القرآن و کتاب الرد علی سیبویه، شاگرد مازنی و ابی حاتم سجستانی و از شیعیان اهل بیت است. مبرّد محضر امام رضا(ع) را درک کرده و اسماعیل صفّار از او روایت می کند. آثار خلیل، رواسى، فرّاء و مبرد در شمار متون درسی بودند، چنانکه از شواهد و قرائن تاریخی به دست می آید، آنان از روی آثار خود تدریس می کردند. نیز شیخ ابوعلی فارسی فسوی (288 - 377ه.ق.) از ادبای بزرگ شیعه و پیشوای علمای نحو زمان خود بوده است. وی معاصر با شیخ مفید و متنبى، شاعر معروف است. سید رضی نحو را از او آموخت و فارسی در اواخر عمر به ناحیه فارس رفت و از همنشینان عضدالدوله بویهی شد و کتاب الایضاح والتکمله را در نحو برای او نوشت.(2) ابن جنّى، صاحب بن عباد، جوهرى، قاضی ابوالقاسم قنوخى، ابومحمد فزاری نحوی و خود عضدالدوله بویهى، همه از شاگردانِ اویند. فارسى، بیش از 130 اثر ادبی از خود به یادگار گذاشت.(3) و بیشتر آثار وی می توانست در آن زمان به عنوان متون درسی در حوزه های علمی شیعه در قلمرو آل بویه، بخصوص در بغداد مورد استفاده قرار گیرد. صاحب بن عباد، از شاگردان برجسته ابوعلی فارسى، با نوشتن کتاب محیط اللغه، به علم لغت جنبه فنی داد و ابن جنّی شاگرد دیگر وى، کتاب اللمع فی النحو را نوشت که از متون درسی بوده است.(4). احمدبن عمران، مشهور به اخفش اوّل، (م:پیش از سال 250ه.ق.) از اساتید بنام حوزه های درسی شیعه بود. ابوعبدالله حسین بن احمدبن خالویه همدانى، صاحب کتاب الآل و کتاب مستحسن القراءات والشّواذ و کتاب الاشتقاق، از نحویان برجسته شیعی است که در طبقه سوم علمای ادب قرار دارد و از شاگردان ابن درید و نقطویه و ابی بکر بن انباری است و در سال 370 در حلب درگذشت. وی از نویسندگان برجسته متون ادبی و از مدرسان علم ادب است. در سده های دوم تا پنجم، ما با پیشوایان برجسته علوم ادب در حوزه های علمی شیعه رو به رو می شویم، که آثارشان به عنوان متون درسی در کنار آثار دیگر نویسندگان و صاحب نظران مسلمان تدریس می شد، ولی از آن پس، حوزه ها در تدوین متون درسی مناسب، در این رشته، پا واپس نهاد و این بی اهتمامى، تا به امروز ادامه داشته است. به همین لحاظ، به جز یکی دو رساله کوچک که در عصر صفوی نوشته شده اند و به عنوان متون درسی مقدماتی حوزه های علمی شناخته شده اند، از جمله: فوائد الصمدیه اثر شیخ بهائی (متولد: 953ه.ق) و عوامل ملا محسن، کتابهای درسی دیگر حوزه، همه به دست دانشوران اهل سنّت نوشته شده اند. مقامات ابومحمد قاسم حریری (446 - 516ه.ق.)، مطوّل فی شرح تلخیص المفتاح خطیب دمشقی و مختصر آن اثر سعدالدین مسعود تفتازانی (712 یا 722 - 792 یا 793ه.ق.) از علمای شافعى، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، قطر الندی وبَلُّ الصّدی و نیز شرح قطرالندی اثر جمال الدین عبداللّه بن یوسف، معروف به ابن هشام انصاری (780 - 861ه.ق.) الاجرومیّه فی قواعد العربیه اثر محمدبن داود صنهاجى، الکافیه فی النحو والشافیه، نوشته ابو عمر عثمان بن ابی بکربن یونس، مشهور به ابن حاجب نحوی (م:646ه.ق.) والفیه اثر منظوم جمال الدین ابوعبداللّه محمدبن عبدالله بن مالک الکوفی (672ه.ق.) شرح آن بهجة المرضیه فی شرح الفیه، اثر جلال الدین سیوطى، تصریف عزّالدین زنجانی (م:665ه.ق.) شرح نظام بر شافیه، انموذج جاراللّه زمخشری (م:467 - 538ه.ق.) از علمای شافعى، شرح جامی بر کافیه، مصباح مطرزی و شرح ارجوزه جزری در عروض و قافیه از آثار ادبی هستند که به دست علمای اهل سنت نوشته شده اند و بیشتر آنها، همزمان با حوزه های شیعى، در ممالک دیگر اسلامى، از جمله مصر تدریس می شدند. با این حال، مفهوم آن این نیست که حوزه های شیعه ادیب و سخن پرداز و سخن شناس و شاعر نداشته است. صدها ادیب صاحب دیوان و سخنور در طول قرنهای گذشته در دامن حوزه ها پرورش یافته اند. به هر حال، مقتضای رشد یکدست دانشها و ارتباط فرهنگستانی آنان با یکدیگر و تقویت جنبه کاربردی آنها ضرورت تجدید نظر در متون درس حوزه در زمینه علوم ادب را غیر قابل انکار کرده است. پینوشتها: 1. (تأسیس الشیعه)، سید حسن صدر 40/، اعلمى. 2. (همان مدرک). 3. (اعیان الشیعه)، سید محسن عاملى، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت. 4. (بحارالانوار)، علامه مجلسى، ج‏105، اجازه شهیدثانی به شمس الدین ابی جعفر محمدبن شیخ تاج الدین. علوم قرآنى کتاب: علوم قرآنی، ص 7 نویسنده: محمدهادی معرفت «علوم قرآنى‏»اصطلاحى است درباره مسایلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون‏مختلف آن.فرق میان‏«علوم قرآنى‏»و«معارف قرآنى‏»آن است که علوم قرآنى بحثى‏بیرونى است و به درون و محتواى قرآن از جنبه تفسیرى کارى ندارد،اما معارف‏قرآنى کاملا با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سر و کار داشته و یک نوع تفسیرموضوعى به شمار مى‏رود. معارف قرآنى یا تفسیر موضوعى،مسایل مطرح شده در قرآن را از حیث‏محتوایى بررسى مى‏کند.بدین ترتیب که آیات مربوط به یک موضوع را از سراسرقرآن در یک جا گرد آورده و در مورد آن چه که از مجموع آن‏ها به دست مى‏آید سخن‏مى‏گوید،مشروط بر آن که از محدوده دلالت قرآنى فراتر نرود.گر چه در تفسیرموضوعى گاه ضرورت دارد به شواهد عقلى و نقلى دیگرى نیز استشهاد شود،ولى‏بحث کاملا قرآنى است و تنها از دیدگاه قرآن مورد بررسى قرار مى‏گیرد.این مطلب‏بدین جهت اهمیت دارد که بحث‏هایى را که جنبه‏«معارف اسلامى‏»دارند و احیانادر کنار دلایل عقلى و نقلى به آیات قرآن نیز استناد مى‏کنند،از«معارف قرآنى‏»یا«تفسیر موضوعى قرآن‏»جدا شود. «علوم قرآنى‏»بحث‏هاى مقدماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون‏مختلف آن است.در علوم قرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن،مدت و ترتیب‏نزول،اسباب النزول،جمع و تالیف قرآن،کاتبان وحى،یک سان کردن مصحف‏ها،پیدایش قرائات و منشا اختلاف در قرائت قرآن، حجیت و عدم تحریف قرآن،مساله نسخ در قرآن،پیدایش متشابهات در قرآن،اعجاز قرآن و... مطرح مى‏باشد.ازاین جهت علوم را به صیغه جمع گفته‏اند که هر یک از این مسایل در چار چوب خود استقلال دارد و علمى جدا شناخته مى‏شود و غالبا ارتباط تنگاتنگى میان این‏مسایل وجود ندارد.لذا میان مسایل علوم قرآنى نوعا یک نظم طبیعى بر قرار نیست‏تا رعایت ترتیب میان آن‏ها ضرورى گردد،لذا هر مساله جدا از مسایل دیگر قابل‏بحث و بررسى است. ضرورت بحث در علوم قرآنى از آن جهت است که تا قرآن کاملا شناخته نشود وثابت نگردد که کلام الهى است،پى جور شدن محتواى آن موردى ندارد.براى‏رسیدن به نص اصلى که بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل شده،باید روشن کرد که آیا تمامى‏قرائت‏ها یا برخى از آن‏ها است که ما را به آن نص هدایت مى‏کند؟هم چنین درمساله نسخ،تشخیص آیه منسوخ از ناسخ یک ضرورت اولى است.البته نسخ‏به معناى اعم که شامل تخصیص و تقیید نیز مى‏باشد، چنان که در کلام پیشینیان نیزآمده است.هم چنین است مساله متشابهات در قرآن که بدون تشخیص این جهت‏در آیات،استنباط احکام و استفاده از مفاهیم عالیه قرآن به درستى ممکن نیست وهر یک از مسایل علوم قرآنى در جاى خود،نقش مهمى در بهره‏گیرى از محتواى‏قرآن ایفا مى‏کند.برخى از این مسایل،از مبادى تصوریه و برخى از مبادى تصدیقیه‏به شمار مى‏روند. پیشینه علوم قرآنى بحث درباره قرآن و شناخت مسایل مختلف آن،از همان دوران نخست مطرح‏بوده و هم واره در طول تاریخ،بزرگان و دانش پژوهان در این زمینه به بحث وگفت و گو نشسته و آثار نفیس و گران‏بهایى از خود به یادگار گذارده‏اند و این‏مطالعات پیوسته ادامه دارد. بر پایه مدارک موجود،اولین کسى که درباره قرآن به بحث نشست و گفت و گو راآغاز نمود، یحیى بن یعمر شاگرد برومند ابو الاسود دؤلى(متوفاى 89)بود.نام برده‏کتابى در فن قرائت قرآن،در روستاى واسط،نگاشت که شامل انواع قرائت‏هاى‏مختلف آن دوره مى‏باشد.سپس حسن بصرى(متوفاى 110)کتابى در عدد آیات‏قرآن نوشت.نویسندگان و آثار دیگر موجود در این زمینه به ترتیب ظهور،عبارتند از: عبد الله بن عامر یحصبى(متوفاى 118)رساله‏اى در اختلاف مصاحف عثمانى ونیز رساله دیگرى در وقف و وصل در قرآن نوشته است و شیبة بن نصاح مدنى(متوفاى 130)کتاب‏«الوقوف‏»را نگاشت.آبان بن تغلب(متوفاى 141)نخستین‏کسى است که پس از یحیى بن یعمر در فن قرائات کتاب نوشت.محمد بن سائب‏کلبى(متوفاى 146) اول کسى است که در«احکام القرآن‏»کتاب نوشت.مقاتل بن‏سلیمان(متوفاى 150)نخستین نویسنده‏اى است که درباره‏«آیات متشابهات‏» کتاب نوشت.ابو عمرو،علاء بن زبان تمیمى(متوفاى 154)کتاب‏«وقف و ابتدا»و«قرائات‏»را نوشت.حمزة بن حبیب یکى از قراء سبعه(متوفاى 156)در فن قرائات‏کتاب نوشت. یحیى بن زیاد فراء(متوفاى 207)کتاب‏«معانى القرآن‏»را در سه مجلد نوشت. این نویسنده هم چنین کتاب‏«اختلاف اهل کوفه و بصره و شام در مصاحف‏»و کتاب‏«جمع و تثنیه در قرآن‏»را به تحریر در آورد.محمد بن عمر واقدى(متوفاى 207) کتاب‏«رغیب‏»در علوم قرآنى و«غلط رجال‏»را نوشت.ابو عبیده معمر بن المثنى(متوفاى 209) کتاب‏«اعجاز القرآن‏»در دو جزء و«معانى القرآن‏»را نوشت.او اول‏کسى است که در اعجاز قرآن کتاب نوشته است.ابو عبید قاسم بن سلام(متوفاى 224)کتاب‏هاى فراوانى در علوم قرآنى نوشته و او اول کسى است که دراین زمینه به طور گسترده کتاب نوشته است.از جمله کتب او«فضائل القرآن‏»،«المقصور و الممدود»در فن قرائات،«غریب القرآن‏»،«ناسخ و منسوخ‏»و«اعجازالقرآن‏»و...،را مى‏توان نام برد.على بن مدینى(متوفاى 234)در«اسباب نزول‏» کتاب نوشت.احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى(متوفاى حدود 250)کتاب‏«ناسخ و منسوخ‏»را نوشت.ابو زرعه عراقى(متوفاى 264)هزار بیت(الفیه)در«غریب الفاظ قرآنى‏»سرود. ابو عبد الله احمد بن محمد بن سیار(متوفاى 268) «ثواب القرآن‏»و«کتاب القرائة‏»را تالیف کرد.ابو محمد عبد الله بن مسلم(ابن قتیبة) (متوفاى 276)کتاب‏هاى:«تاویل مشکل القرآن‏»و«تفسیر غریب القرآن‏»و«اعراب‏القرآن‏»و«قرائات‏»را نوشت.ابو العباس محمد بن یزید مبرد نحوى(متوفاى 286) کتاب‏«اعراب القرآن‏»را نوشت.ابو عبد الله محمد بن ایوب بن ضریس(متوفاى 294)کتابى در آن چه در مکه و مدینه نازل شده و نیز کتاب‏«فضائل القرآن‏» را نوشت.ابو القاسم سعد بن عبد الله اشعرى قمى(متوفاى 299)رساله‏اى در انواع‏آیات قرآن نوشت. محمد بن زید واسطى متکلم امامى(متوفاى 307)کتابى در«اعجاز قرآن‏» نوشت و آن را در نظم و تالیف آن دانست.محمد بن خلف بن مرزبان(متوفاى 309) کتاب‏«الحاوى‏»در علوم قرآنى در(27)جزء نوشت.ابو محمد حسن بن موسى‏نوبختى(متوفاى 310)کتاب‏«التنزیه و ذکر متشابهات القرآن‏»را نوشت.ابو بکر بن‏ابى داوود عبد الله بن سلیمان سجستانى(متوفاى 316)کتاب معروف‏«المصاحف‏» و«الناسخ و المنسوخ‏»و رساله‏اى در«قرائات‏»نوشت.ابن درید ابو بکر محمد بن‏الحسن ازدى(متوفاى 321)کتابى در«غریب القرآن‏»نوشت.ابن مجاهد ابو بکراحمد بن موسى(متوفاى 324)کتاب‏«السبعة فی القراءات‏»را نگاشت.ابو البرکات‏عبد الرحمان انبارى(متوفاى 328)«البیان فی اعراب القرآن‏»و«عجائب علوم‏القرآن‏»را به نگارش در آورد.ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینى(متوفاى 329) کتاب‏«فضائل القرآن‏»را تالیف کرد.ابو بکر محمد بن عزیز سجستانى(متوفاى 330)کتاب معروف‏«غریب القرآن‏»را نگاشت.ابو جعفر احمد بن محمدنحاس(متوفاى 338)کتب‏«اعراب القرآن‏»،«الناسخ و المنسوخ‏»و«معانى القرآن‏» را تحریر نمود.ابو محمد قصاب محمد بن على کرخى(متوفاى حدود 360)کتاب‏«نکت القرآن‏»را تقریر کرد.ابو بکر احمد بن على رازى جصاص(متوفاى 370) کتاب‏«احکام القرآن‏»را در سه جلد بزرگ تالیف کرد.ابو على فارسى(متوفاى 377) کتاب‏«الحجة فی القراءات‏»را نگاشت.ابو الحسن عباد بن عباس(متوفاى 385)دراحکام القرآن کتابى نوشت.ابو الحسن على بن عیسى رمانى(متوفاى 386)کتاب‏«النکت فی اعجاز القرآن‏»را نگاشت.محمد بن على ادفوئى(متوفاى 388)کتاب‏«الاستغناء»در علوم قرآنى را در 20 مجلد نوشت.ابو سلیمان حمد بن محمد بستى‏خطابى(متوفاى 388)کتاب‏«بیان اعجاز القرآن‏»را تالیف کرد. ابو بکر محمد بن طیب باقلانى(متوفاى 403)کتاب‏«اعجاز القرآن‏»را تقریرنمود.ابو الحسن محمد بن الحسین شریف رضى(متوفاى 404)«تلخیص البیان‏»در مجازات قرآن و«حقائق التاویل‏»در متشابه قرآن را تصنیف کرد.ابو زرعه‏عبد الرحمان بن محمد(متوفاى حدود 410) کتاب‏«حجة القرائات‏»را به رشته‏تحریر در آورد.هبة الله،ابن سلامة(متوفاى 410)کتاب‏«الناسخ و المنسوخ‏»رانوشت.ابو عبد الله محمد بن محمد بن النعمان(شیخ مفید)(متوفاى 413) «اعجازالقرآن‏»و«البیان‏»را در انواع علوم قرآنى نگاشته است.ابو الحسن عماد الدین قاضى‏عبد الجبار(متوفاى 415)«متشابه القرآن‏»و«تنزیه القرآن عن المطاعن‏»را به تحریردر آورده است. ابو القاسم حسین بن على مغربى(متوفاى 418)«خصائص القرآن‏»راتالیف کرد.ابو الحسن على بن ابراهیم حوفى(متوفاى 430)«البرهان فی علوم‏القرآن‏»را نوشت.ابو محمد مکى بن ابى طالب(متوفاى 437)«الکشف عن وجوه‏القراءات السبع‏»را در دو جزء بزرگ تالیف کرد.ابو عمرو دانى(متوفاى 444) «التیسیر»در قرائات سبع و«المحکم‏»در نقطه گذارى مصحف و«المقنع‏»را در رسم‏الخط مصحف تقریر نمود.ابو محمد على بن احمد بن حزم ظاهرى(متوفاى 456) «الناسخ و المنسوخ‏»را نوشت.ابو الحسن على بن احمد واحدى نیشابورى(متوفاى 468) «اسباب النزول‏»و«فضائل القرآن‏»را تالیف کرد.ابو بکر عبد القاهرجرجانى(متوفاى 471) «الرسالة الشافیه‏»در اعجاز قرآن و«دلایل الاعجاز»را تقریرنمود. ابو القاسم حسین بن محمد راغب اصفهانى(متوفاى 502)«المفردات‏»در الفاظ‏غریبه قرآن را به تحریر در آورد.ابو بکر محمد بن عبد الله،ابن عربى(متوفاى 543) «احکام القرآن‏»را در چهار مجلد نوشت.محمد بن حمزة بن نصر کرمانى(متوفاى حدود 550) «اسرار التکرار فى القرآن‏»را تالیف کرد.ابو جعفر محمد بن‏على بن شهر آشوب(متوفاى 588) «متشابهات القرآن و مختلفه‏»را تقریر نمود. ابو محمد قاسم بن فیره شاطبى(متوفاى 590)«حرز الامانى‏»قصیده معروف درقرائات سبع را انشاء نمود.ابو الفرج عبد الرحمان بن على بن جوزى(متوفاى 597) «فنون الافنان فی عجائب علوم القرآن‏»و«المجتبى فی علوم القرآن‏»را تالیف کرد. ابو البقاء عبد الله بن الحسین عکبرى(متوفاى 616)«املاء ما من به الرحمان‏»دراعراب قرآن را نوشت.على بن محمد سخاوى(متوفاى 643)«جمال القراء و کمال‏الاقراء»در قرائات سبع را تالیف کرد.ابو القاسم محمد بن عبد الله(متوفاى حدود 650)رساله‏اى در لغات قبائل عرب که در قرآن آمده نوشت.ابن‏ابى الاصبع عبد العظیم بن عبد الواحد(متوفاى 654)«بدیع القرآن‏»را به رشته‏تحریر در آورد. ابو محمد عبد العزیز بن عبد السلام(متوفاى 660)«مجاز القرآن‏»راتقریر نمود.ابو شامه شمس الدین عبد الرحمان بن اسماعیل(متوفاى 665)«المرشد الوجیز»را در علوم قرآنى تالیف کرد.محمد بن ابى بکر رازى(متوفاى 666)«اسئلة القرآن المجید و اجوبتها»را نوشت. در قرن هشتم جامع‏ترین کتاب در علوم قرآنى نوشته شد.این مهم بر دست‏تواناى امام بدر الدین محمد بن عبد الله زرکشى(متوفاى 794)انجام گرفت.کتاب او«البرهان فی علوم القرآن‏»نام دارد که در چهل و هفت فن از فنون علوم قرآنى بحث‏کرده و در این باب استقصاء کامل نموده است.و نیز بدر الدین محمد بن ابراهیم بن‏جماعه(متوفاى 733)«کشف المعانى‏»در متشابهات قرآن را تالیف کرد.کمال‏الدین عبد الرحمان بن محمد حلى معروف به ابن العتائقى(متوفاى 770)«الناسخ‏و المنسوخ‏»را نوشت. جلال الدین بلقینى شیخ و استاد جلال الدین سیوطى(متوفاى 824)«مواقع‏العلوم فی مواقع النجوم‏»را در انواع پنجاه‏گانه علوم قرآنى نوشت،که ابتداجلال الدین سیوطى کتاب معروف خود را بر آن پایه گذارى نمود.سپس بر کتاب‏برهان زرکشى دست‏یافت و آن را محور قرار داد. در قرن نهم معروف‏ترین و جامع‏ترین کتاب در علوم قرآنى کتاب‏«الاتقان‏»فی‏علوم القرآن،بر دست‏برومند جلال الدین سیوطى(متوفاى 911)نوشته شد.البته‏این کتاب را باید از شاه کارهاى قرن نهم به حساب آورد،زیرا فراغت از آن درسال(872)بوده است.هم چنین وى کتاب معروف‏«معترک الاقران‏»را در اعجازقرآن در سه مجلد بزرگ نوشته است.در همین قرن ابو الخیر شمس الدین محمد بن‏محمد بن جزرى(متوفاى 833)کتاب‏«النشر فی القراءات العشر»و کتاب‏«غایة النهایة‏»در طبقات قراء و کتاب‏«فضائل القرآن‏»را نوشت. قاضى زکریا بن محمد انصارى(متوفاى 926)«فتح الرحمان‏»در رفع و دفع اشکالات و ابهامات قرآن را تحریر نمود.ابو عبد الله محمد بن احمد مکى(متوفاى 930)«الاحسان‏»را در علوم قرآنى نوشت.محمد بن یحیى حلبى(متوفاى 963)«القول المذهب‏»را در کلمات رومى معرب در قرآن تقریر کرد که ازکتاب‏«المهذب‏»سیوطى گرفته شده است. اضافه بر موارد فوق،کسانى که در مقدمه تفسیر خود به مباحث علوم قرآنى‏پرداخته‏اند بسیارند،از جمله: مقدمه جامع التفاسیر راغب اصفهانى که شیواترین مباحث علوم قرآنى را دارااست.و مقدمتان فی علوم القرآن،که مقدمة کتاب‏«المبانى‏»و مقدمه کتاب تفسیرابن عطیه که به نام‏«المحرر الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز»نوشته است،دو مقدمه‏بسیار نفیس در شؤون قرآن مجید است.مقدمه تفسیر قرطبى و تفسیر ابن کثیر وتفسیر طبرى از مهم‏ترین مقدمه‏ها در این زمینه است.مقدمه تفسیر«آلاء الرحمان‏» شیخ محمد جواد بلاغى،از جامع‏ترین مباحث علوم قرآنى برخوردار است. «البیان‏»حضرت استاد آیت الله خویى،که مقدمه‏اى بر تفسیر است و جامع‏ترین وکامل‏ترین مباحث مهم علوم قرآنى را شامل مى‏شود.مقدمه تفسیر صافى فیض‏کاشانى و مقدمه تفسیر برهان نیز از مهم‏ترین مباحث در جنبه‏هاى نقلى علوم قرآنى‏مى‏باشد.مقدمه مجمع البیان علامه طبرسى از متقن‏ترین مباحث علوم قرآنى‏برخوردار است. از قرن یازدهم به این طرف،کتب فراوانى در تفسیر علوم قرآنى نگاشته شده که‏ذکر آن‏ها موجب تطویل است.براى نمونه نام تعدادى از آن‏ها را در مقدمه‏«التمهید»آورده‏ایم که مى‏توان رجوع نمود. از میان آثار موجود مهم‏ترین کتاب‏ها در زمینه علوم قرآنى اساسا دو کتاب‏البرهان و الاتقان مى‏باشند. البرهان فی علوم القرآن،تالیف امام بدر الدین محمد بن عبد الله بن بهادر زرکشى‏است. ایشان از برجسته‏ترین علما و دانش‏مندان قرن هشتم مى‏باشد.ولادت او درقاهره مصر به سال 745 بوده است.وى در همان دیار بزرگ شده و در رشته‏هاى‏مختلف علوم اسلامى به سر حد استادى رسیده است.وى طبق مذهب شافعى تدریس فقه مى‏کرده و فتوى مى‏داده است.او در سال 794 بدرود حیات گفت. کتاب وى‏«البرهان‏»زبده‏ترین کتاب در مباحث علوم قرآنى است.این کتاب شمول‏و گستردگى را با ایجاز و ایفاء در عبارت به هم آمیخته است.نام برده مباحث علوم‏قرآنى را تا 47 نوع پیش برده و درباره هر یک آن چه لازم بوده گرد آورده است،درعین حال که گوى سبقت از سابقین خود ربوده،براى لا حقین الگوى گران‏بهایى‏به جاى گذاشته است. دومین کتاب،«الاتقان‏»فی علوم القرآن،تالیف جلال الدین عبد الرحمان سیوطى‏است.ولادت او در اسیوط مصر به سال 849 مى‏باشد(متوفاى 911 در قاهره).اودر تمامى علوم حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامى ید طولایى دارد و تالیفات‏گران‏بهایى از خود باقى گذارده است.او ابتدا کتاب استاد خود جلال الدین بلقینى(متوفاى 824)،«مواقع العلوم..»را محور قرار داده، تحریر و تهذیب نمود و بر اوافزود و به نام‏«التحبیر فی علوم التفسیر»تالیف نمود.وى در این کتاب بالغ بر 202نوع از مباحث علوم قرآنى گرد آورد.سپس بر کتاب استاد استاد خود«البرهان‏» تالیف زرکشى دست‏یافت و آن را بهتر پسند کرد و بناى کتاب خود را بر آن نهاد.آن راتنقیح و تحریر نمود و مطالب بسیارى بر آن اضافه نمود و تا 80 نوع از عناوین علوم‏اسلامى را در آن فراهم کرد.امروزه این منابع از گسترده‏ترین و جامع‏ترین علوم‏قرآنى است که در اختیار محققین و پژوهش گران قرار دارد. کتاب‏«مناهل العرفان‏»فی علوم القرآن،نوشته محمد عبد العظیم زرقانى،موسع‏ترین کتاب در علوم قرآنى در عصر اخیر است و مجلس اعلاى از هر مصر این‏کتاب را براى تدریس در دانش‏گاه‏هاى از هر مقرر نموده است.مقدمه تفسیر«آلاء الرحمان‏»تالیف علامه بزرگ محمد جواد بلاغى(متوفاى 1352)که‏تحقیقى‏ترین نوشته‏ها در مهم‏ترین مسایل علوم قرآنى را شامل مى‏گردد و به جهت‏اهمیت آن،مستقلا در مقدمه تفسیر مختصر شبر در مصر(قاهره)به چاپ‏رسیده است.این اثر بیش‏تر به دفع شبهات و به دفاع از مقام منیع قرآن‏پرداخته است.در مقدمه تفسیر صافى دوازده فصل به عنوان 12 مقدمه در انواع‏مباحث علوم قرآنى سخن رانده شده است.مقدمه تفسیر«مرآت الانوار»که به طور تفصیل از نظر حدیثى به مقدماتى پرداخته و با عنوان مقدمه تفسیر البرهان سیدهاشم بحرانى به چاپ رسیده است.مقدمه مذکور تالیف ابو الحسن عاملى اصفهانى(متوفاى 1138)از شاگردان مرحوم مجلسى است.البیان فی تفسیر القرآن،نوشته‏استاد علامه سید ابو القاسم خویى رحمه الله تعالى مقدمه لطیف و جامعى است دربرخى مباحث علوم قرآنى و از تحقیقات عالیه در این زمینه برخوردار است. مباحث فی علوم القرآن نوشته دکتر صبحى صالح،استاد علوم اسلامى در دانش‏گاه‏لبنان شامل برخى از مباحث علوم قرآنى به صورت فشرده است. علم منطق کتاب: حوزه‏هاى علمیه شیعه در گستره جهان، ص 71 نویسنده: سید علیرضا سید کبارى منطق قانون صحیح فکر کردن است. ابزارى است که مراعات نمودن آن ذهن را از خطاى در تفکر باز مى‏دارد. از این رو علم منطق (1) به عنوان مقدمه‏اى بر علوم دینى، وارد طبقه‏بندى علوم اسلامى شد. در حوزه‏هاى علمیه (شیعه و سنى) از دیر باز آموزش منطق معمول بوده و هست. فلاسفه و متکلمین اسلامى در به کمال رساندن این علم کوشش بسیار نموده، کتب بزرگى تدوین نمودند. سیره فلاسفه و متکلمین اسلامى در تالیف کتب خود بر آن بود که قبل از تالیف در علم کلام و فلسفه، یک دوره علم منطق مى‏نگاشتند آن گاه به علم مورد نظر مى‏پرداختند. چنانکه «تجرید المنطق‏» خواجه نصیر الدین طوسى پیشتر از «تجرید الاعتقاد» نگاشته شده و کتاب بزرگ فلسفى شیخ الرئیس بو على سینا - که در حقیقت دائرة المعارف فلسفه اسلامى است و اخیرا در ده جلد بزرگ به چاپ رسیده - چهار جلدش به منطق اختصاص داده شده و ثلثى از کتاب اشارات وى نیز در علم منطق است. با توجه به کتب مشهور در این علم باید گفت که معتبرترین کتابهاى علم منطق را دانشمندان ایرانى نگاشته‏اند. هر چند در دوره‏هاى اخیر کتابهایى چون «المنطق‏» علامه مجدد شیخ محمد رضا مظفر (از دانشمندان حوزه نجف اشرف) نیز مقبول و مورد نظر قرار گرفته است. پى‏نوشت: 1- بعضى علم منطق و اصول فقه را به عنوان فن مى‏شناسند نه علم، چون فن ترجمه، و آن را ابزارى براى علم کلام و فلسفه و یا فقه مى‏دانند علم کلام کتاب: حوزه‏هاى علمیه شیعه در گستره جهان، ص 73 نویسنده: سید علیرضا سید کبارى علم کلام نیز چون دیگر علوم اسلامى براى تبیین و تفسیر عقاید اسلامى و تحقیق و اثبات حقانیت اصول و معارف اسلامى به وجود آمد. علم کلام دفاع از حقایق معارفى را که پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند آورده است، عهده‏دار شد. با ظهور اسلام علوم بسیارى در دامان آن متولد شد که هر کدام به تفسیر بخشى از دین مبین اسلام پرداخت‏یا به عنوان مقدمه‏اى براى تحقیق در تعلیمات اسلامى قرار گرفت. تبیین مسایل مبدا و معاد، انسان، جهان، نبوت و امامت‏بر عهده علم کلام نهاده شد تا با منطق استوار و حجت عقل و نقل و دفاع از اصول معارف اسلامى بپردازد. از این رو حقایق معارف را از طریق وحى آسمانى قطعى در دست مسلمین - قرآن کریم - و احادیث پیامبر (ص) و اهل بیت رسالت (ع) و عقل صریح به مردم عرضه داشت. روش کلامى، نخستین بار به وسیله قرآن کریم به کار آمد، که با اقامه برهان، مسایل اعتقادى را مستدل نمود. سپس امامان شیعه این روش قرآنى را در اقامه برهان در پیش گرفتند. تفاسیر قرآن به قرآن و بعضى تفاسیر روایى و همچنین جوامع روایى و کتب حدیث از قبیل «کافى‏» ، «نهج البلاغه‏» ، «توحید صدوق‏» و «احتجاج طبرسى‏» گواه بر این مدعا است. حضرت امیرالمؤمنین على (ع) از پیشتازان این علم شریف است. آن حضرت با تجزیه و تحلیل مسایل عقلى اسلامى - نظیر «حدوث و قدم‏» ، «متناهى و غیر متناهى‏» ، «بساطت و ترکیب‏» ، و «جبر و اختیار» با براهین قاطع به استدلال و دفاع از معارف وحیانى پرداخت. شیعه به پیروى از اهل بیت عصمت، روش کلامى آنان را اخذ نمود و در علوم عقلى بر دیگر مذاهب اسلامى پیشى جست. علماى اسلامى تعلیمات اسلامى را در سه بخش منحصر نموده‏اند: 1- عقاید 2- اخلاق 3- احکام علم اخلاق و فقه دو قسم اخیر را و علم کلام بخش نخست را بر عهده گرفته‏اند. در این تقسیم آنچه که جزء متن اسلام است مورد نظر بوده و نه علوم اسلامى چون ادبیات و منطق که مقدمات تحقیق درباره تعلیمات اسلامى را بر عهده دارد. همچنین در این تقسیم جنبه ارتباط تعلیمات اسلامى با «انسان‏» مورد توجه است. چنانکه مسایل مربوط به «عقل‏» و «اندیشه‏» ، «عقاید» نام گرفته است و امور مربوط به «خلق‏» و «خوى‏» انسان «اخلاق‏» و چیزهایى که مربوط به «عمل‏» انسان است، «فقه‏» نامیده شده است. توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد، اصول پنجگانه تشیع را شکل مى‏دهند و باقى تعلیمات اسلامى جزء فروع دین محسوب مى‏گردند. هر چند که از مفاد شهادتین دو اصل توحید و نبوت به عنوان اصول اعتقادى شناخته مى‏شوند لیکن براى تشخیص بینش خاص تشیع اصل عدل و امامت‏با سه اصل توحید و نبوت و معاد ترکیبى را فراهم مى‏آورند تا مکتب تشیع از دیگر مکاتب تمیز داده شود. «جاحظ‏» اولین کسى را که در مکتب تشیع به مناظره پرداخته است «کمیت‏بن زید» معرفى مى‏نماید. حال آنکه فاضلتر از وى امام او حضرت مولى الموحدین على ابن ابى طالب (ع) است و همچنین باید ابوذر و مقداد و سلمان را در ردیف نخستین کسانى قرار داد که به مناظره پرداخته‏اند. ابن الندیم در الفهرست‏خود «على بن اسماعیل بن میثم تمار» را اولین مصنف علم کلام معرفى کرده و به دو کتاب وى با نامهاى «کتاب الامامة‏» و «کتاب الاستحقاق‏» اشاره نموده است. (1) ظهور خواجه نصیرالدین طوسى در علم کلام، تحول بزرگى آفرید و آن را به بالاترین نقطه کمال رسانید. چنانکه کتاب تجرید الاعتقاد وى محور بحثهاى کلامى گردید و دانشمندان و متکلمین بعد از او شروح و حواشى عدیده‏اى بر آن نگاشتند. با به استقلال رسیدن شیعه، مشاجرات مذهبى رو به کاستى نهاد و علم کلام به آنچه که از مکتب خواجه به دست آورد، قناعت کرد. در حوزه‏هاى علمى معاصر بر خلاف کوششهاى علمى که در زمینه کلام از سوى اندیشه‏ورانى چون شهید مطهرى و شهید سید محمد باقر صدر صورت گرفته است، سیر درسها بیشتر مبتنى بر همان منابع کلامى پیشین است و کمترین حرکت منسجم و محکمى به سمت آشنایى با کلام جدید و موضوعات گوناگون آن صورت نمى‏گیرد، و این یکى از مشکلات علمى حوزه در زمینه کلام است. پى‏نوشت: 1- الفهرست، ص 223. فلسفه کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 231 تالیف : جمعی از نویسندگان علوم عقلی از دیر باز در حوزه های شیعی نسبت به حوزه های دیگر، از روی کرد بیشتری برخوردار بوده است، چون در بینش شیعى، هیچ ناسازگاری میان نصوص دینی و عقل وجود ندارد و به همین دلیل، آثار متفکران برجسته شیعه، مانند یعقوب بن اسحاق کندى، شیخ مفید، سید مرتضى، شیخ طوسى، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی وعلامه حلّی از همان ابتدا راه را برای گسترش این دانشها فراهم ساختند. کندى، به تنهایی بیست و دو اثر در فلسفه نوشت‏(1). به تدریج نظامهای فلسفی مشاء، اشراق و حکمت متعالیه، در دامن شیعه پرورش یافتند یا به کمال رسیدند. آغازین حرکت، با آموزش فلسفه مشاء و شرح آن شروع شد و آثار ابن سینا، بزرگ ترین شارح این نظام، از زمان حیاتش به عنوان متون درسی ترویج گردید و تاکنون دوام آورده است. در آن میان، کتاب الاشارات و التنبیهات از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این کتاب، به عنوان یکی از آخرین نوشته های ابوعلی سینا، خلاصه فلسفه بوعلی و یکی از مهم ترین کتابهای درسی حکمت و فلسفه است. این کتاب به فارسی ترجمه شده و چندین شرح بر آن نگارش یافته است. از جمله شرحهای اشارات، شرح امام فخرالدین رازى، (م:606ه.ق.) و شرح علی الآمدی (م:641ه.ق.) و مشکلات الاشارات خواجه نصیرالدین طوسی (م:672ه.ق.) و شرح ابن کمونه (م:676ه.ق.) است. از میان شرحهای یاد شده، شرح خواجه به عنوان متن درس درآمد. در طول هشت قرن گذشته، همیشه توانمندترین اندیشه وران و فلاسفه شیعی وغیرشیعى، اشارات را در حوزه تدریس کرده اند. از آن میان می توان خواجه نصیرالدین طوسی و شاگردش قطب الدین شیرازی (766 - 634ه.ق.) را نام برد.(2) در سده های اخیر نیز اشارات در مدارس دینی حوزه های قم، مشهد، تهران و اصفهان مورد توجه مدرسان حکمت و فلسفه بوده است. حوزویان در کنار اهتمام به نظام فلسفی مشاء، به فراگیری و نقد و بررسی حکمت اشراق پرداختند. فلسفه ای که شیخ اشراق در آن حکمت فرزانگان پارسی را با شرح آن بر شالوده دستاوردهای اندیشه های هرمسی و نوافلاطونی ایران، به ایران اسلامی باز گرداند. حکمة الاشراق، التلویحات، المطارحات، هیاکل النور و شرحهای حکمة الاشراق از جمله شرح قطب الدین شیرازی و شمس الدین شهرزوری از متنهای درسی حوزه های شیعی در فلسفه اشراق بوده اند و در طول هزاره گذشته، توسط اساتید نامداری تدریس شده اند. میرزا محمد علی میرزا مظفر (م:1198ه.ق.)، آخوند ملاعلی نوری (م:1246ه.ق.) ملاعبداللّه زنوزی صاحب لمعات الهیه (م:1257ه.ق.) از مدرسان نامی حکمت اشراق در چند قرن اخیر بوده اند. پس از ظهور حکیم ملاصدرا (م:1050ه.ق.) حکمت متعالیه، که جامع فلسفه و کلام و عرفان است، مورد توجه اساتید برجسته و نامدار حوزه های علمی شیراز، اصفهان، قم، تهران و مشهد قرار گرفت. بیشتر آثار او، از جمله: مبدأ و معاد، المشاعر الالهیه، الاسفار الاربعه، الشواهد الربوبیّه و شرح الهدایة الاثیریه بخصوص از زمان آخوند ملاعلی نورى، به عنوان متن درسى، مورد استفاده طلاب حکمت و فلسفه قرار گرفت. از آن میان، شواهد الرّبوبیّه به دلیل اختصار و پیچیدگى، از زمانی به عنوان کتاب درسی حوزه درآمد که فیلسوف ربّانى، حکیم ملاهادی سبزواری (1212 - 1289ه.ق.) بر آن تعلیقیه نوشت. حاج ملاهادی سبزوارى، از شارحان و مدرسان برجسته حکمت متعالیه شمرده می شود. وی شرح غررالفرائد، معروف به شرح منظومه را براساس این مکتب نوشت و از عصر خود، یعنی سده سیزدهم، تاکنون یکی از عمده ترین متون درسی حوزه در زمینه حکمت متعالیه است و پیش از اسفار تدریس می شود و شرحها و حواشی زیادی بر آن نوشته شده است. البته در همه حوزه ها، حکمت متعالیه و فلسفه اشراق استقبال نشده است. در اصل، یک جریان فکری یک دستی در این باره بر حوزه ها اعمال نشده است. برخی آموزش فلسفه را مردود دانسته اند و برخی آموزش فلسفه مشاء را پذیرفته اند و دو نظام دیگر را در حد بینش الحادی رد و نفی کرده اند. به هر تقدیر، اهتمام نورزیدن حوزه ها به این نظامهای فلسفی و ناآشنایی آنها با نظامهای فلسفی نو، بنیه نظاموارگی را در دانشهای حوزوی تضعیف کرده است و قدرت دفاع عقلی مدرسه ای را به سستی کشانده است؛ از این روی از بزرگ ترین دشواریهای کنونی حوزه را باید در فرهنگستانی نبودن دانشهای آن جست. توجه پویا و نقادانه به فلسفه، می توان حوزه را به سمت انسجام فکری در همه محورهای معرفتى، سوق دهد و از همین مجری حوزه می تواند اصول موضوعه دانشهای انسانی و تجربی را در پهنه تعقّل حسابگر خود بپروراند. پینوشتها: 1. (اعیان الشیعه)، ج‏10/37. 2. (درة التاج)، قطب الدین شیرازى، بخش نخست، مقدمه‏43/، حکمت، تهران. ریاضی و نجوم کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 237 تالیف : جمعی از نویسندگان آموزش علوم ریاضى، بویژه حساب و هندسه و نجوم، برای حوزه های علوم دینى، به دلیل مناسبتی که این علوم با برخی از احکام فقهی دارند، بسیار اهمیّت دارد. در طول سده های گذشته، صدها کتاب ارزشمند در این باره نوشته شده است. از مشهورترین متون درسی حوزه در زمینه علوم ریاضى، می توان به آثار خواجه نصیرالدین طوسی و مفتاح الحساب غیاث الدین جمشید کاشانی و خلاصة الحساب شیخ بهایی اشاره کرد. خواجه نصیرالدین طوسى، از ریاضی دانان برجسته شیعی است. وى، بیشتر آثار ریاضی دانان یونان را بازنویسی کرد و آنها را در اختیار مراکز علمی گذاشت. از آن میان می توان به تحریر اقلیدس، الاکرلثاوذسیوس، اکرمانالاوس، ثاوذوتیوس، کتاب المفروضات لارخمیدس، تاوذوتیوس، مانالاوس و المعصیات لاقلیدس اشاره کرد(1). در میان پسینیان، سید محمد علی شهرستانی (1280 - 1344ه.ق.) از فقهای نامدار شیعه، کتاب کنزالحساب را نوشت و مفتاح الحساب غیاث الدین را شرح کرد(2) و خلاصة الحساب پس از تأسیس مراکز آموزشی جدید کنار گذاشته شد. در میان دانشهای ریاضى، حوزه ها به علم هیئت و نجوم بیشتر از شاخه های دیگر آن توجه کرده اند. خاندان نوبخت، از پیشگامان این دانش بودند. آل بویه، بویژه عضدالدوله، در ترویج آن بسیار کوشید و رصدخانه ای در بغداد ساخت و سرپرستی آن را به ابوسهل کوهی سپرد. در این زمانها منجمان از کتاب المجسطی اثر بطلمیوس (م:167م) استفاده می کردند. این کتاب بیش از یک هزار سال محور بحثهای ریاضی و نجومی بود. این سینا به تلخیص آن همت گماشت و آن را در ضمن تعالیم شفا گنجاند و ابن رشد، ابن السمح و ابن الصلت آن را تلخیص کردند.(3) و خواجه نصیرالدین طوسی آن را بازنویسی کرد. مجسطی جزو نهایی ترین متون درسی حوزه بود و تحریر اصول اقلیدس که از کارهای دیگر خواجه بود، از آثار ابتدایی علوم ریاضی به شمار می رفت. خواجه به تهیه مجموعه ای به نام المتوسطات اقدام کرد که در بردارنده آثار دانشمندان یونانى، از جمله: اوتولیکوس، ارسطوخوس، اقلیدس، آپولونیوس، ارشمیدس، هیپسیکلس، تیودوزیس، مینلاتونس وبطلیموس بود. البته باید توجه داشت که پیش از خواجه ابونصر منصوربن علی بن عراقی (م:427ه.ق.) و شاگرد وى، ابوریحانی بیرونی (362 - 440ه.ق.) کتابهای ارجمندی را در زمینه نجوم نوشته بودند و ظهور خواجه، این متون را از دور خارج کرد. به طور قطع، در تاریخ حوزه های علمی جهان اسلام، کم کسی است که در حد خواجه طوس به دانشهای خالص و هیئت و نجوم خدمت کرده باشد. او، افزون بر آثار علمى، رصدخانه مراغه را تأسیس کرد که نخستین مؤسسه مستقل در جهان اسلام است. تذکره خواجه الملخص فی الهیئه محمودبن محمدبن عمر چغمینى، شرح تذکره صغرى، هیئت قوشچی و تشریح الافلاک و نیز هفتاد باب شیخ بهائى، کتابهای درسی حوزه در علم نجوم در طول سده های گذشته بوده اند. از آخرین اساتید علوم ریاضى، می توان به نام علامه رفیعی قزوینى، میرزا محمد تقی مدرس رضوى، میرزا عبدالرحمن مدرس، سید حسن مشکان طبسى، میرزا ابوالحسن شعرانی و حسن زاده آملی اشاره کرد. پینوشتها 1. (نصیرالدین الطوسی و آراؤه الفلسفیة والکلامیة)، هانی نعمانی 70/ - 104، دار احیاء التراث العربى، بیروت. 2. (اعیان الشیعه)، ج‏10/21. 3. (مقدمه ابن خلدون)، ترجمه محمد پروین گنابادى، ج‏2/1021، علمی و فرهنگى. طب کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 239 تالیف : جمعی از نویسندگان از نخستین کسانی که در پزشکی کتاب نوشته، امام علی بن موسی الرضا(ع) است. امام وقتی به سوی طوس می آمد، در نیشابور در مجلس مأمون با جماعتی از فلاسفه و پزشکان چون یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یخشوع و ابن بهله هندی و دیگر کسان گردآمدند و سخن از طب به میان آمد. وقتی مأمون در این باره از امام پرسش کرد، حضرت فرمود: (برای من به مرور زمان تجربیاتی حاصل گشته که آن را برای امیر می نویسم.). حضرت، کتابی را درباره امور پزشکی نوشت و برای او فرستاد و مأمون دستور داد تا آن را با طلا بنویسند، از این روى، به رساله ذهبیه موسوم گردید(1). علمای شیعه، افزون بر طب الصادق و طب الرضا، از آثار زکریای رازی و حکمای دیگر نیز استفاده می کردند. هدایة المتعلمین فی الطب، نوشته ربیع بن احمد الأخوینی النجاری (م:313ه.ق.)، آثار ابوریحان بیرونی (م:440ه.ق.) بویژه الصیدنه، آثار ابن اسینا، بویژه قانون، شرح نفیسى، شرح اسباب و قانونچه محمد بن عمر چغمینی (م:745) به مدت بیش از 8 قرن، از متون درسی حوزه ها بوده اند. افزون بر دانشهایی که نام بردیم، در حوزه ها علوم غیر رسمی مانند علم رمل، اعداد حروف، کیمیا و معمّا نیز قرنها در نهان، یا آشکار تدریس می شدند و ما در این جا در مقام بحث از این دانشها و متون و منابع آنها نیستیم که به دقت و فرصت بیشتری نیاز دارد. پینوشت: 1. (الرسالة الذهبیه، المعروف بطب الامام الرضا(ع»، تحقیق محمد مهدی نجف، مطبعة الخیام. عرفان کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 236 تالیف : جمعی از نویسندگان عرفان اسلامی در دامن مکتب تشیع زاده شده است و همه سلسله های تصوف، سر سلسله خود را مولای متقیان على(ع) می دانند. با صرف نظر از درستی یا نادرستی بینش اهل تصوف، سیر و سلوک در نهاد شیعه نهفته است و به همین دلیل هرگز نهاد حوزه های علمی از گرایشهای عرفانی بیگانه نبوده است و همیشه در متن حوزه چنین جریانی در آشکار و نهان به حیات خود ادامه داده است. متنهایی که در حوزه ها در زمینه عرفان تدریس می شود، هر چند بیشتر آنها، به دست علمای شیعه نوشته نشده اند، ولی چون نمی توان منکر علاقه مشایخ عرفانی به ساحت مقدس پیشوایان شیعه شد، علمای برجسته حوزه، بی هیچ تعصّبی در آموزش رموز عرفانی از این متنها بهره جسته اند. عرفان، از ابتدا در حوزه ها پس از آموزش کلام و فلسفه تدریس می شده است و فصوص الحکم ابن عربی از مهم ترین متون درسی است که از مکاشفه سرچشمه گرفته است و قرنها توجه مدرسان رمز آشنا و چیره دست حوزه را به خود جلب کرده است. متجاوز از صد شرح بر فصوص الحکم نوشته شده است و از مهم ترین شرحهای آن، نصوص قونوی و شرح قیصری (م:751ه.ق.) است که هر دو از متون درسی هستند. از شارحان برجسته شیعی فصوص، سید حیدرآملی (م:پس از 787ه.ق.) است که کتاب نص النصوص او، مدت چندین سده مورد استفاده عرفا قرار گرفته است. در حوزه های علمی پس از دوره صفوى، افزون بر شرح فصوص قیصرى، مفتاح الغیب و نصوص قونوى، تمهید القواعد صائن الدین علی بن محمد تُرکه (م:835ه.ق.) نیز تدریس می شده است و کتاب نهایی عرفان، شرح ابن فناری بر مفتاح الغیب صدرالدین قونوی (607 - 673ه.ق.) به نام مصباح الانس است. از مدرسان نامی عرفان از دوره صفوی به بعد می توان به اشخاص زیر اشاره کرد: ملاحسن لبنانی (م:1094ه.ق.) مولانا محمد صادق اردستانی (م:1136ه.ق.) آقا محمد بیدآبادی (م:1198ه.ق.) میرزا محمد الماسی (م:1159ه.ق.)، میرزا محمد علی میرزا مظفر (م:1198ه.ق.)، ملا علی نوری (م:1246ه.ق.) و پسر وى، میرزا حسن نوری و شاگرد او، آقا علی حکیم اشاره کرد. در دوره قاجار، میرزا عبدالجواد شیرازی و شاگرد وى، سید رضی لاریجانی و شاگرد او آقا محمد رضا قمشه ای (متولد1241ه.ق.) به درس عرفان در حوزه های علمی ایران رسمیت دادند. از میان شاگردان آقا محمد رضا قمشه اى، میرزا هاشم اشکوری (م:1332ه.ق.) آقا میرزا محمود قمى، از همه مشهورترند و حاج میرزا مهدی آشتیانى، آقا میرزا احمد آشتیانى، سید کاظم عصار تهرانی و میرزا محمد علی شاه آبادى، رفیعی قزوینی و محمد حسین فاضل تونی از تربیت شدگان مکتب میرزا هاشم هستند. امام خمینى، آخرین و برجسته ترین استاد مسلم عرفان نظری است که پرورش یافته مکتب عرفانی مرحوم شاه آبادی است و تعلیقه ارجمندی بر فصوص الحکم دارد. اصول فقه کتاب: حوزه‏هاى علمیه شیعه در گستره جهان، ص 38 نویسنده: سید علیرضا کبارى فقه و اصول رابطه‏اى همانند فلسفه و منطق دارند و در حقیقت اصول فقه، منطق اجتهاد است و نامگذارى این علم شریف به اصول فقه از این وابستگى حکایت مى‏نماید. مهمترین علمى که فقیه در استنباط عمیق احکام از منابع و مدارک مربوطه نیاز دارد، همانا علم اصول فقه است. علم اصول فقه به عنوان مقدمه فقه از ضرورى‏ترین علوم به شمار مى‏رود و از آنجایى که استنباطهاى غلط و برخلاف نظر شارع مقدس روى ندهد، باید علمى خاص بر اساس ادله عقلى و نقلى این مهم را بر عهده گیرد. «علم اصول‏» روش صحیح مراجعه به منابع و مدارک فقه و استخراج و استنباط احکام را بیان مى‏دارد. فقه و اصول با زندگى بشر در ارتباط و پیوستگى است و قوانین الهى را در دسترس امت اسلامى قرار مى‏دهد. میزان گسترش ابعاد زندگى و پیچیدگى آن، قوانین و احکام جدیدى را مى‏طلبد که پیش از آن مطرح نبوده است. مقتضیات زمان از عمده امورى است که در تحول علم اصول و گسترش فقه مؤثر است. چنانکه بحث «انسداد» در پاسخ برخى شاگردان وحید بهبهانى به وجود آمد و «اجتماع امر و نهى‏» با عنوان خاص از قرن سیزدهم در علم اصول ظاهر گشت. تاکنون 266 عنوان کتاب اصولى شناخته شده به چاپ رسیده است، (1) که هر یک گاه به چند جلد مى‏رسد. و این غیر از کتب و رسالات اصولى است که به چاپ نرسیده یا ناشناخته مانده است. چه آمارى که شیخ آقا بزرگ از کتابهاى اصولى در کتابخانه‏هاى خطى به دست مى‏دهد، بالغ بر صدها اثر است. آیة الله سید حسن صدر، مؤسس علم اصول فقه را امام محمد باقر و امام صادق ( علیهما السلام) مى‏داند. این دو پیشواى معصوم، قواعد این علم را به شاگردان و اصحاب خود تعلیم دادند و اصحاب به تبویت قواعد پرداخته، کتابهایى در این رشته نگاشتند. اولین مصنف در علم اصول فقه، «هشام بن حکم‏» است. «کتب الالفاظ و مباحثها» عنوان تالیفى اوست. قدیمى‏ترین متن درس حوزه در اصول فقه، کتاب التذکرة باصول الفقه، اثر شیخ مفید (م: 413 ق) است که کراجکى تلخیص آن را در کتاب کنز الفوائد آورده است. پس از آن، از کتاب الذریعة الى اصول الشیعه نوشته شریف مرتضى (م: 436 ق) مى‏توان یاد کرد. عدة الاصول شیخ طوسى، از آن میان نامدارترین کتاب اصولى است که از اوایل قرن پنجم بر جاى مانده و قرنها به عنوان متن درسى در حوزه‏هاى علمى شیعى تدریس شده است. متنهاى درسى رایج‏حوزه در زمینه علم اصول، به جز یکى - دو اثر، از جمله اصول الفقه شیخ محمدرضا مظفر، همه از آثارى هستند که دست کم، بیش از یک قرن از سابقه آنها مى‏گذرد. کتب زیر از نخستین تالیفات دانشمندان شیعى در علم اصول است: - اختلاف الحدیث و مسائله، یونس بن عبدالرحمن - الخصوص و العموم، ابوسهل نوبختى; معاصر امام حسن عسگرى (ع) - ابطال القیاس، ابوسهل نوبختى; معاصر امام حسن عسکرى (ع) - نقض اجتهاد الراى على ابن راوندى، ابوسهل نوبختى; معاصر امام حسن عسکرى (ع) - خبر الواحد و العمل به، حسن بن موسى نوبختى; خواهرزاده ابوسهل - الخصوص و العموم، حسن بن موسى نوبختى - کشف التمویة و الاقباس فى ابطال القیاس، ابن جنید - بیان الدین فى الاصول، ابومنصور صرام نیشابورى - مسائل الحدیثین المختلفین، ابن داود، محمد بن احمد بن داود (متوفى 368 ق.) این سیره حسنه تا زمان ما همچنان ادامه دارد و باعث تحولات عمیقى در علم اصول شده است: - الذریعة الى اصول الشریعة، سید مرتضى علم الهدى (متوفى 436 ق.) - عدة الاصول، شیخ ابوجعفر طوسى (متوفى 465 ق.) - المصادر، سدید الدین حمصى - معالم الاصول، شیخ حسن - پسر شهید ثانى - (متوفى 1011 ق.) - تهذیب الاصول، علامه حلى (متوفى 676 ق.) - ضوابط الاصول، سید ابراهیم موسوى قزوینى - عناوین الاصول، میر عبد الفتاح مراغى نجفى (متوفى 1266- 1274) - اشارات الاصول، حاج محمد بن ابراهیم کلباسى (متوفى 1315 ق.) - الفصول الغرویة، شیخ محمد حسین اصفهانى «کمپانى‏» (متوفى 1361 ق.) - نهایة الدرایة، شیخ محمد حسین اصفهانى «کمپانى‏» (متوفى 1361 ق.) - هدایة المسترشدین، شیخ محمد تقى اصفهانى (متوفى 1248 ق.) - بدایع الافکار، حاج میرزا حبیب الله رشتى (متوفى 1312 ق.) - قوانین الاصول، میرزا ابوالقاسم قمى (متوفى 1232 ق.) - فرائد الاصول، «رسائل‏» ، شیخ مرتضى انصارى (متوفى 1281 ق.) - کفایة الاصول، آخوند ملا محمد کاظم خراسانى (متوفى 1329 ق.) - اجود التقریرات، محمد حسین نایینى (متوفى 1355 ق.) - مقالات الاصول، آقا ضیاء الدین عراقى (متوفى 1361 ق.) - تهذیب الاصول، امام خمینى «قدس سره‏» (متوفى 1409 ق. - 1368 ش.) - محاضرات فى اصول الفقه، آیة الله العظمى خوئى (متوفى 1413 ق. - 1371 ش.) - اصول الفقه، شیخ محمد رضا مظفر (متوفى 1384 ق.) - حلقات الاصول، سید محمد باقر صدر (متوفى 1400 ق. - 1359 ش.) پى‏نوشت: 1- کتابشناسى اصول فقه شیعه، مهدى مهریزى. علم فقه‏ کتاب: حوزه‏هاى علمیه شیعه در گستره جهان، ص 41 نویسنده: سید علیرضا سید کبارى‏ علم فقه از مهمترین علوم اسلامى است که با شرح و تفسیر قرآن و سنت و بیان احکام الهى مسلمانان را همیشه روزگار در صحنه نگاه داشته است. علم فقه با مدارک چهارگانه قرآن و سنت و اجماع و عقل به استخراج و استنباط احکام اسلامى پرداخته، مسلمانان را در مسیر زندگى رهبرى و هدایت مى‏نماید. مسایل حقوقى، مدنى، خانوادگى، جزایى، ادارى، سیاسى، همه در ابواب مختلف علم فقه مورد بررسى قرار مى‏گیرد. براى استنباط حکم شرعى، ادبیات عرب، تفسیر قرآن کریم، منطق، علم حدیث و رجال و اصول فقه از جمله علوم ضرورى است که باید فقیه به عنوان مقدمه بر آنها تسلط داشته باشد تا به استخراج حکم شرعى از منابع اسلامى بپردازد. در عصر رسالت نیز، اجتهاد امرى شناخته شده بود، لیک تا آنجا که امکان داشت، براى حکم شرعى به رسول اکرم(ص) مراجعه مى‏شد. این روش در عصر امامت تا غیبت کبرى هم ادامه یافت و ائمه اثناعشر به بیان احکام الهى مى‏پرداختند. تا اینکه حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه الشریف غیبت کبرى نمودند. حضرت راویان احادیث ائمه(ع) را به نیابت خویش تعیین و معرفى کردند: «و امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة احادیثنا، فانهم حجّتى علیکم و انا حجة اللّه علیهم.»( 1 ) «در حوادثى که رخ مى‏دهد به راویان احادیث ما مراجعه کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها.» با اجازه اجتهاد از طرف امام معصوم(ع) فقهاى شیعه با آموزش شیوه‏هاى اجتهاد و آموختن آن به طالبان دانش، سلسله‏اى را فراهم آوردند که از زمان ائمه(ع) تا کنون ادامه دارد . شاید به جرأت بتوان گفت در هیچ جاى دنیا این گونه سلسله استادى و شاگردى که هزار و چهارصد سال ادامه داشته باشد، وجود ندارد. و در جهان اسلام این سلسله پیوسته علاوه بر فقه، در فلسفه و عرفان نیز به چشم مى‏خورد، لیکن در هیچ کدام از علوم اسلامى هم این گونه رابطه استادى و شاگردى بر قرار نبوده است و تنها طبقه فقهاى شیعه هستند که این شویه را همواره ادامه داده‏اند. بعد از وجود مقدس ائمه معصومین(ع)، «على بن ابى‏رافع» از فقهاى شیعه در عصر رسالت شناخته شده و «سعید بن مسیب» اوّلین فردى است که در فقه به تألیف کتاب پرداخته است.( 2 ) پیش از رواج فقه استدلالى، مجموعه های روایی که در باب فروع گفت وگو می کردند، در حلقه های درس، تدریس می شدند، ولی با ظهور ابی عقیل در نیمه اول قرن چهارم، نویسنده کتاب المتمسک بحبل آل الرسول و ابن جنید اسکافى، نویسنده تهذیب الشیعه لاحکام الشریعة والاحمدی فی الفقه المحمدى، افکار آن دو، برخلاف مخالفتهای شیخ مفید،(3) در محافل علمی رونق یافت و همین روش در سده های بعد توسط ابن ادریس، علامه حلى، شهیدین، فاضل مقداد و ابن فهد دنبال شد. شیخ طوسی (م:460ه.ق.) از فقهایی است که خط میانی سنت گرایان و عقل گرایان را پدید آورد و النهایه او، چندین قرن، مهم ترین متن فقهی شیعی شمرده می شد(4) و در همه حوزه ها تدریس می گردید. سرائر محمدبن ادریس حلی (م:598ه.ق.) شرایع الاسلام، معتبر و مختصر النافع، با بیش از سی و هفت شرح هشت حاشیه و نکت النهایه، که همه از آثار محقق حلّی (م:676ه.ق.) هستند و نیز مختلف الشیعه، تبصرة المتعلمین، تذکرة الفقها، قواعد الاحکام، ارشادالاذهان، نهایة الاحکام وتلخیص المرام علامه حلّی (م:726ه.ق.) مهم ترین متون درسی حوزه از سده ششم به بعد هستند. کنزالفوائد عمیدالدین عبدالمطلب بن محمد حسینی (م:753ه.ق.) و ایضاح الفوائد و حاشیة ارشاد فخرالمحققین محمدبن حسن حلّی (م:771ه.ق.) را نیز باید به این مجموعه افزود.عموم آثار شمس الدین محمدبن مکی عاملی (م:786ه.ق.): الفیه، الدروس الشرعیه، غایة المراد، ذکری الشیعه واللّمعة الدمشقیه، براساس آنچه از اجازه ها به دست می آید، از مهم ترین متون درسی حوزه ها از قرن هشتم به بعد بوده اند. در قرن نهم، کنزالعرفان فاضل مقداد، (م:826ه.ق.) والمهذّب البارع ابن فهد حلّی (م:841ه.ق.) و غایة المرام مفلح بن حسین صیمری (م:پس از 887ه.ق.) و در قرن دهم الروضة البهیّه ومسالک الافهام شهید دوم زین الدین بن علی بن احمد عاملی (م:966ه.ق.) به شمار متون درسی پیشین حوزه ها افزوده شد. پس از افول مکتب اخباری محمد امین استرآبادی (م:1036ه.ق.) کتابهای درسی جدیدی در حوزه ها رواج یافت که جنبه استدلالی آنها قوی تر از متون درسی سده های پیشین بود. در این سده، یعنی سده سیزدهم، کتابهای کشف الغطاء شیخ جعفر (م:1228ه.ق) و ریاض المسائل علی بن محمد بن علی طباطبائی کربلائی (م:1231ه.ق.) و جامع الشتات و غنائم الایام و مناهج الاحکام ابوالقاسم بن حسن گیلانی قمی (م:1231ه.ق.) و مستندالشیعه و مناهج الاحکام احمد بن محمد مهدی نراقی (م:1245ه.ق.) و مطالع الانوار حجة الاسلام شفتی (م:1260ه.ق.) و انوارالفقاهه حسن بن جعفر کاشف الغطاء (م:1262ه.ق.) و جواهر الکلام، محمد حسن بن محمد باقر نجفی (م:1266ه.ق.) محور درس و بحث و مراجعات فقها قرار گرفت و از آن پس مکاسب شیخ مرتضی انصاری (م:1281ه.ق.) مصباح الفقیه حاج آقا رضا همدانی (م:1322ه.ق.) عروةالوثقى، محمد کاظم یزدی (م:1337ه.ق.) و وسیلة النجاة سید ابوالحسن اصفهانی (م:1365ه.ق.) در دو قرن اخیر، همراه بعضی از متون پیشین از جمله تبصرة المتعلمین حلی و ریاض المسائل طباطبائی و جواهر الکلام شیخ محمد حسن، مدار درسهای حوزه در سطوح عالی و دوره خارج بوده اند. پى‏نوشت‏ها: 1ـ وسایل الشیعه، ج 18، ص 101، ح .9 2ـ تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، ص .298 3. (رجال النجاشى)، رقم 312. 4. (مقدمه ای بر فقه شیعه)، سید حسین مدرسى، ترجمه محمد آصف فکرت 50/، بنیاد پژوهشهای اسلامى. علم حدیث کتاب: حوزه‏هاى علمیه شیعه در گستره جهان، ص 35 نویسنده: سید علیرضا سید کبارى حدیث‏یکى از دو منبع علوم اسلامى است که از آن به «سنت‏» یاد مى‏شود. «علم الحدیث‏» علمى است که به وسیله آن قول و فعل و تقریر معصوم شناخته مى‏شود. این علم به دو بخش «روایة الحدیث‏» و «درایة الحدیث‏» تقسیم مى‏گردد. «روایة الحدیث‏» از اتصال حدیث‏به معصوم از لحاظ احوال روات و کیفیت‏سند و غیره گفت و گو مى‏کند و در اصطلاح «علم اصول الحدیث‏» نامیده شده و خود به دو بخش «علم رجال‏» و «مصطلح الحدیث‏» تقسیم گردیده است. وقتى از احوال رجال سند از لحاظ عدالت و وثاقت و عدم آن بحث‏شود، «علم رجال‏» آن را بر عهده دارد. و اگر از کیفیت نقل حدیث از سوى راویان بحث نماید، «مصطلح الحدیث‏» تعبیر مى‏گردد. کیفیت نقل حدیث از سوى راویان، از لحاظ تواتر و وحدت نقل، اتصال و انقطاع آن، مراتب نقل از نظر صحت و ضعف و اصطلاحات مربوط به این خصوصیات، در این بخش مورد بررسى قرار مى‏گیرد. علم «درایة الحدیث‏» از معانى و مفاهیم الفاظ وارد در احادیث‏بحث مى‏نماید. محرک اصلى مسلمین به فراگیرى و نقل اخبار و احادیث و جمع‏آورى آن در مجامع حدیثى، شخص رسول اکرم (ص) بود که مردم را به ضبط و انتقال سخنانش تشویق مى‏کرد. از طرفى مسلمین خود - بخصوص بعد از عصر رسالت - به این نیاز واقف شدند که احادیث‏سرشار از بیانات متقنى هستند که احکام الهى را در خود جاى داده‏اند. در اوایل کار، تاریخ و سیره هم شعبه‏اى از حدیث محسوب مى‏شد و مطالب تاریخى با سلسله اسناد نقل مى‏گردید. چنانکه در برخى از کتب مثل «صحیح بخارى‏» به این نکته رو به رو مى‏شویم که تاریخ از احادیث تفکیک نشده است. کتب زیر از جمله کتب تاریخ است که به قلم دانشمندان شیعى نگاشته شده است. - تاریخ الیعقوبى، ابن واضح یعقوبى - مروج الذهب، مسعودى - التنبیه و الاشراف، مسعودى - تجارب الامم، ابن مسکویه رازى «عبیدالله بن ابى رافع‏» شاگرد مکتب علوى نخستین کسى است که در علم تاریخ دست‏به نگارش زده است. وى کسانى را که در جنگهاى جمل، صفین و نهروان از صحابه در رکاب امیرالمؤمنین على (ع) به شهادت رسیده‏اند، در کتابى جمع آورده است. (1) پیامبر اسلام (ص) طى بیست‏سال رسالت‏خود به هدایت و ارشاد مردم پرداخت و در طى این دوره - بخصوص پس از هجرت که احکام و قوانین اسلامى در مسایل فردى و اجتماعى توسعه یافت. سخنانى در شرح و تبیین کتاب مبین بیان فرمود. اخلاق، عقاید، عبادات، قوانین مدنى و کیفرى، آداب معاشرت، کیفیت تشکیل خانواده و سلوک عملى و ترغیب بر انجام فضایل از جمله عناوین سخنان پیامبر اسلام بود. اصحاب در فیض سماع و حفظ احادیث دقت و همت وافر داشتند و گروهى از منبع فیض بیش از دیگران بهره برده بودند، به گونه‏اى که به کثرت حدیث و نقل از پیامبر مشهور گشته، مورد مراجعه دیگران شدند. در زمان حیات پیامبر اهمیت‏حدیث چندان مشهود نبود ولى بعد از ارتحال آن حضرت این نیاز هر چه بیشتر احساس شد. بدین ترتیب حدیث همدوش قرآن ملاک عمل مردم و راهنمایى امت اسلامى گردید. البته شیعه تا غیبت کبراى امام عصر (عج) از منبع فیض بهره برد. در تدوین حدیث‏بین تشیع و اهل سنت تفاوت فاحشى روى داد. شیعه به پیروى از اهل بیت عصمت (ع)، کتابت‏حدیث را از همان آغاز شروع نمود. ولى عامه به پیروى از راى خلیفه دوم و نظر بعضى دیگر از صحابه، بدین بهانه که حدیث‏با قرآن مشتبه مى‏شود و اهتمام به حدیث جاى اهتمام به قرآن را مى‏گیرد، کتابت‏حدیث را مکروه شمرده، آن گاه متوجه اشتباه خود شدند که یک قرن از هجرت رسول اکرم (ص) مى‏گذشت. در قرن دوم سد کراهت‏حدیث‏به دست «عمر بن عبدالعزیز» خلیفه زاهد اموى که خود از نوادگان خلیفه دوم بود، برچیده گشت. تدوین حدیث از سوى اهل بیت و پیروان آنها یک قرن پیش از اهل سنت آغاز گشته بود و در عصر امامت‏حضرت باقر (ع) ادامه داشت که با بخشنامه عمر بن عبدالعزیز، عامه نیز به همراه مکتب اهل بیت‏به تالیف و تدوین حدیث پرداختند. اولین کتاب حدیث را حضرت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب (ع) نگاشته است که در نزد ائمه بود و گاه از آن نقل حدیث مى‏شد. «مصحف فاطمه (ع)» کتاب دیگرى است در حدیث که از سوى معصوم به رشته تحریر درآمده است. «کتاب ابو رافع‏» در سنن و احکام و قضایا و «کتاب سلمان فارسى‏» در «آثار» (2) از نخستین کتب حدیث هستند که در مکتب اهل بیت‏به دست‏شاگردان ایشان فراهم آمده است. ابوذر غفارى، اصبغ بن نباته، عبیدالله بن ابى رافع، حرث بن عبدالله، ربیعة ابن سمیع، سلیم بن قیس، میثم تمار، عبیدالله بن حر، محمد بن قیس بجلى و یعلى بن مرة از مصنفین طبقه اول شیعه در علم حدیث‏به حساب مى‏آیند. در طبقه دوم کتاب که از شیعه مانده و روات هر طبقه، آن را روایت کرده‏اند «صحیفه سجادیه‏» امام على بن الحسین بن على (ع) است که به زبور آل محمد (ص) معروف است. زید بن على بن حسین بن على الشهید، جابر بن یزید جعفى، حسین بن ثور و زیاد بن منذر از دیگر روات این طبقه محسوب مى‏شوند. از نیمه اول قرن دوم یعنى در عصر امام باقر و امام صادق (ع) شیعه از آزادى نسبى برخوردار گردید و نقل و روایت و ضبط و تابت‏حدیث‏به اوج خود رسید. چهار هزار تن از افراد مورد وثوق در این دوره از امام صادق (ع) روایت نقل نموده‏اند و چهار صد کتاب حدیثى در اصول، در این دوره تالیف گردید که به «اصول اربعماة‏» (3) معروف است. با طرح مساله ولایتعهدى حضرت امام رضا (ع) و هجرت آن حضرت به ایران، خیل عشاق به سوى ایشان شتافتند; به طورى که 360 تن بدون واسطه از ایشان حدیث نقل کرده‏اند. (4) از جمله کتب جامع حدیثى شیعه که در طى سالیان متمادى و سفرهاى طولانى به دست صاحبان آنها تالیف و تدوین گردیده است، مى‏توان کتابهاى ذیل را برشمرد: - الکافى، ثقة الاسلام کلینى (متوفى 329 ق.) - من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق (متوفى 381) - تهذیب الاحکام، (385- 460) - استبصار، شیخ طوسى - بحارالانوار، علامه مجلسى (متوفى 1111 ه.) - وافى، فیض کاشانى (متوفى 1091) - وسایل الشیعة، شیخ حر عاملى (متوفى 1104 ه.) - مستدرک الوسایل، علامه نورى (متوفى 1320 ق.) باید یادآور شد که: - عبیدالله بن ابى رافع، اولین مورخ و مصنف در علم تاریخ - محمد بن اسحاق مطلبى، اولین مصنف در علم سیر و مغازى - ابو عبدالله بن جبلة بن حیان، اولین مصنف علم رجال - حسن بن موسى نوبختى، اولین مصنف علم فرق در جهان اسلام محسوب مى‏شوند که هر یک رشته‏اى از علوم اسلامى را برگزیده و در آن به مدارج عالى نایل آمده‏اند. کتاب «الفرق‏» نوبختى هم اکنون در دسترس دانشمندان و پژوهشگران علوم اسلامى است. (5) پى‏نوشت‏ها: 1. تاسیس الشیة، ص 232. 2. «آثار» (جمع اثر) در لغت مرادف حدیث و روایت و خبر قرار دارد و شهید ثانى در درایة اثر را اعم از حدیث و خبر مى‏داند اثر سلمان فارسى درباره شرح و توضیح حدیث جاثلیق رومى است که بعد از وفات رسول اعظم الهى (ص) به منظور تحقیق و آشنایى با وصیت آن حضرت به مدینه آمده بود. 3. کتابهاى چهارصدگانه‏اى که ماخذ کتب روایى شناخته مى‏شوند. 4. با استناد به کتاب مسند الرضا (ع) . 5. تاسیس الشعیة، ص 232 - 235. تفسیر کتاب: گذشته، حال و آینده حوزه در نگاه رهبری، ص 230 تالیف : جمعی از نویسندگان فرات بن ابراهیم کوفی و ابوجعفر ثمالى، از خواص امام زین العابدین(ع) و امام محمدباقر(ع)، محمد بن مسعود کوفی سمرقندى، معروف به عیّاشى، علی بن ابراهیم قمی و نعمانى، از مفسّران برجسته سده های اول تا سوم هستند که بیشتر با بهره گیری از روایات پیامبر و ائمه اطهار، آیات قرآن را تفسیر کرده اند و از خود یا علوم رایج زمان خود، برای تفسیر آن بهره نجسته اند. از سده چهارم و پنجم، علمای شیعه در تفسیر قرآن تنها به اخبار و احادیث بسنده نکردند و هر کدام بر حسب رشته تخصصی که داشتند، کوشیدند تا در درک و فهم درست این کتاب آسمانی کمک کنند. سید رضى، قرآن را از نقطه نظر علوم ادب تفسیر کرد و شیخ طوسی تفسیر التبیان را با نگرش کلامی به قرآن سامان داد و صدرالمتألهین شیرازی آن را به شیوه فلسفی و میبدی و عبدالرزاق لاهیجی آن را به شیوه عرفانی تفسیر کردند. شیخ عبدعلی حویزی شیرازی (م:1112ه.ق.) صاحب تفسیر نورالثقلین و سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر برهان و فیض کاشانی صاحب تفسیر صافى، تفسیر روانی را بر شیوه های دیگر پسندیدند و علامه طبرسی (م:548ه.ق.) در مجمع البیان و علامه طباطبائی در تفسیر المیزان از دانشهای گوناگونی برای تفسیر قرآن بهره جستند. در طول تاریخ، تفاسیر یاد شده و صدها تفسیر دیگر، مورد توجه محافل علمی شیعه قرار گرفته. در اصل یکی از منابعی که در بیشتر اجازه ها بخصوص اجازه روایت کتاب، در سده های گذشته مورد اشاره قرار گرفته است، منابع تفسیرى، بخصوص تبیان شیخ طوسى، مجمع البیان طبرسى، تفسیر ابوالفتوح رازی و ملافتح اللّه کاشانی بوده است.