حسن مرتضوی عرفان عملی وتصوف

مباحث ومطالب پیرامون عرفان عملی وتصوف
 
تصوف ومرحوم مجلسی
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦  
نام خداوند جان وخرد علامه ملا محمد تقی مجلسی رحمت اله علیه و تصوف مقدمه:تعدادی از معاندین با عرفان و تصوف در مطالب خود این تفکر را به القا میکنند که:علمای بزرگ اسلام با تصوف مخالف هستندو صوفیه را رد کردند از جمله آقای بنده درگاه وبلاگ نویس خرقه به کرات در وبلاگ خود این جملات را تکرار کرده اند.لذا بر آن شدیم تا نظر یکی از بزرگترین علمای عالم تشیع علامه ملامحمد تقی مجلسی را در مورد تصوف بررسی کنیم.دلیل انتخاب ایشان اینستکه نظریات علامه مجلسی مورد تایید تمام علمای حال حاضر شیعه است.در حقیقیت عالمی که علامه مجلسی را رد کند باید در تشیع او شک کرد حال در هر مقام و منصبی که باشد. مطالب زیربه اختصار از کتاب تشویق السالکین از تالیفات ارزشمند علامه ملا محمد تقی مجلسی انتخاب گشته است که جهت پاسخ به معاندین  کفایت  میکند عزیزانی که علاقه مند به مطالعه بیشتر باشند میتوانند به این کتاب که توسط انتشارات نور فاطمه منتشر گشته مراجعه نمایند: علامه مجلسی در این کتاب میفرمایند: *اکنون جمعی پیدا شده اند که ایشانرا نه از شریعت خبری و نه از طریقت اثری و انکار این طریقه حقه مینمایندبنا بر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار آیمه اطهار و به متابعت نفس غدار که ثمره حسد و عناد و تعصب است.(صفحه ۶)  *همچنین اصحاب صفه که فرقه اول از درویشانند این مسلک را داشتند مثل سلمان واباذروعمار و غیرهم(صفحه ۸)   *وبالجمله فضیلت اصحاب صفه محتاج بیان نیست و هر یک از ایشان را صفی میگفتند یعنی منصوب به صفه تا به کثرت استعمال صاد را اشباع وفا را مخفف ساخته اند صوفی شد(صفحه ۹)   * و موید این قول است کلام امیر علیه السلام که در میان این طایفه مشهور است .شیخ ابن جمهور لحساوی که از اکابر علمای شیعه است در کتاب غوالی روایت کرده که آنحضرت فرموده اند تصوف را از صوف گرفته اندو این سه حرف است صاد از صبر و واو را از وفا و فا را از فقر و فنا(صفحه ۱۰)  *همچنین سید حیدر آملی صاحب تفسیر بحر الابحار کتابی بقرب هفتاد هزار بیت از دلایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام تصنیف نموده در بیان آنکه شیعه ای که صوفی نباشد شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد صوفی نیست و در سبب تصنیف کتاب گفته که چون دیدم منازعه در میان جهال طالبان علم شیعه و ناقصان صوفیه هست این کتاب را نوشتم تا بدانند که تصوف طریقه مرتضوی است و تصوف و تشیع یک معنی دارد و این مخالفت عین نادانی و نقصان عقل طرفین است(صفحات ۱۱و۱۲)  *و علامه حلی علیه الرحمه در کتاب منهج الکرامت در جایی که مفاخرات حضرت امیر را میشمارد میگوید که علم طریقت منسوب است به حضرت امیر المومنین علیه السلام و صوفیه کلهم نسبت فرقه خود را به آن حضرت میدهند(صفحه ۱۵) *و ازعلامه حلی علیه الرحمه در کتاب شرح تجرید مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده اند ائمه از علم و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی که فضلای مشایخ  فخر میکرده اند به خدمت و بندگی ایشان چنانچه شیخ ابویزید بسطامی فخر میکرد به آنکه سقا بود در خانه حضرت صادق علیه السلام و شیخ معروف کرخی قدس سره شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه السلام بود تا از دنیا رحلت کرد(صفحه ۱۵) *و شیخ بها الملت و الدین محمد عاملی علیه الرحمه را که سخنان او را در تصوف کسی ندارد و کسی نیست که نشنیده باشد و بخاطر نداشته باشد و مبالغه او در تصوف به حدی استکه در رساله نان و حلوا که در بحر مثنوی منظوم ساخته میگوید(صفحه ۱۴) *و حاصل سخن آنکه بدانی که اصل تصوف صافی نمودن باطن است از زنگ ما سوا و متخلق شدن به اخلاق الله و تحصیل کمالات روحانی و رسیدن به مقام قرب و معرفت عیانی نه چنانکه نادانان گمان میبرند  که تصوف محض لهو و لعب است بیهوده یا دکانی است در بازار هوا بزرق و ریا چیده و طریقت مخالف شزیعت مصطفوی صلی الله علیه و آله و مباین طریقت مرتضوی علیه السلام که :( کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون)(صفحه ۱۹) *بلکه از مشایخ این طایفه کسانی بوده اند که از علوم ظاهری نیز هر یک سر آمد زمان خود بوده اند چنانکه از تصانیف ایشان معلوم است مثل مولانای رومی و شیخ علاالدوله سمنانی و شیخ شهاب الدین سهروردی  صاحب حکمت اشراق و شیخ محی الدین عربی صاحب فتوحات و شیخ عبد الرزاق کاشی صاحب تاویلات وشیخ ابوحامد غزالی و شیخ روزبهان صاحب تفسیر عرایس و شیخ عطار و غیرهم(صفحه ۲۰) *پس اگر کسی در خانقاه نشیند اگر بدعت است کسی نیست که در عالم بدعت نکرده باشد زیرا که وضع مدرسه و عمارت و جامها و طعامها که در این زمان شایع است حتی بعضی از علوم متعارف نیز در زمان ائمکه هدی نبوده و حال آنکه فرق میان مسجد و خانقاه هم نیست الا بتسمیه(صفحه ۲۰)                                    ....................................................... *مطالب فوق از کتاب تشویق السالکین(انتشارات نور فاطمه چاپ سوم زمستان ۷۵ )از تالیفات ارزشمند عالم ربانی علامه ملا محمد تقی مجلسی انتخاب شده بود که مقام علمی و فقهی آنجناب از طرف هیچ شیعه ای قابل تردید نیست.و کسانی که به هر طریق بخواهند ارزش علمی و صحت گفتار ایشان را زیر سوال ببرند مرجعیت شیعه را زیر سوال برده اند.در ضمن این گفتار پاسخگوی بسیاری از شبهات مطرح شده میباشد که اگر خواننده ای واقعا اهل انصاف و تحقیق باشد میتواند  به اصل کتاب و کتب دیگر مراجعه نماید و اگر اهل غرض ورزی و تعصب باشد نه این کتاب بلکه هزاران از این نوع در وی اثر نخواهد کرد.             صلح کل کردیم با نوع بشر                    تو به ما بد میکن و نیکی نگر         به نام ایزد یگانه برادر مسلمان آقای بنده درگاه در جایی از وبلاگ خرقه نوشته اند که شاه نعمت اله ولی سنی بوده است.متاسفانه بسیاری از نوشته های ایشان در این وبلاگ فاقد ارزش علمی حتی برای شروع یک بحث مقدماتی است.من نمیدانم که ایشان از کجا به این نتیجه رسیده است.هر کس فقط دیوان شاه نعمت اله ولی را ورق بزند ابیات زیادی از ایشان در مدح علی (ع) وامامان معصوم پیدا میکند.آنقدرتشیع شاه نعمت اله ولی واضح است که حتی جای بحث برای آن مضحک به نظر میرسد. شاه نعمت اله بیش از ۴۰۰ بیت از جمله قصاید و غزلیات و سایر اشعاردارد که همگی در مدح علی(ع) و آل عبا و خاندان عترت و طهارت است و در مقابل حتی یک غزل یا قصیده مستقل در توصیف و مدح سایر اصحاب رسول اکرم (ص) نسروده است.پس چگونه میتوان او را شیعه ندانست؟برای روشن شدن مطلب  به چند بیت از این ۴۰۰ بیت اشاره میشود:    دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن                             دست دل در دامن آل عبا باید زدن   نقش حب خاندان بر لوح جان باید نگاشت                          مهر مهر حیدری بر دل چو ما باید زدن   دم مزن با هر که او بیگانه باشد با علی                           گر نفس خواهی زدن با آشنا باید زدن    در دو عالم چهارده معصوم را باید گزید                          پنج نوبت بر در دولتسرا باید زدن      هر کسی را امام و راهبری                                          رهبر جان ما علی ولی        سید اولیا علی ولی                                         آنکه عالم تن است و او جان است    گر چه من جان عالمش گفتم                                    غلطی گفته ام که جانان است    بی ولای علی ولی نشوی                                   گر تو را صد هزار برهان است در بین عرفا شاه نعمت اله ولی جز معدود عرفایی است که اینقدر صریح راجع به عقیده خود صحبت کرده است.آنهم در محیطی که اکثریت غالب از اهل تسنن بودند.متاسفانه حافظه تاریخی شما و همینطور مطالعات شما در زمینه تاریخ عرفان و تصوف بسیار سطحی است.جنابعالی در مورد مورد تسنن شاه نعمت اله اشاره به ابیاتی نموده اید که فاتحانه  به صفحه آنهم اشاره کردید.و همه خوانندگان را دعوت فرمودید که صفحه ۴۸۷ دیوان شاه نعمت اله را بخوانند.و از آن نتیجه گرفتید که ایشان سنی هستند.جنابعالی طوری از این فتح مسرور شده اید که انگار دژ خیبر را فتح کرده اید.در صورتی که اگر فقط دیوان شاه نعمت اله ولی را ورق میزدید اینگونه صحبت نمی کردید در مورد تشیع جناب شاه نعمت اله ولی همان تک بیتی که در آغاز ابیات به آن اشاره شده کفایت میکند:     دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن             دست دل در دامن آل عبا باید زدن نکته ای که شما همواره نادیده میگیرید.اینستکه شالوده مذهب تشیع اعتقاد به ولایت علی بن ابیطالب (ع) و یازده فرزند آنحضرت است.این اعتقاد در طول تاریخ تشیع به شکلهای مختلف ظاهر شده است.اکنون با گذشت ۱۴۰۰ سال از حیات تشیع وبا مراجعه به تاریخ آن درمییابیم که حداقل به اندازه۱۰۰۰ سال اهل تشیع به خاطر اقلیتشان در برابر اهل تسنن مخفیانه عقیده خود را نگاه داشتندومجبور به تقیه بودند.تا اینکه در کشور ما بعد از به قدرت رسیدن صفویه شیعه توانست از حالت تقیه خارج شده و عقیده خود را آشکار سازد.تا اینکه شاه اسماعیل صفوی صوفی مذهب شیعه را مذهب رسمی در کشور ما اعلام کرد.اگر جنابعالی اکنون فریاد یوسف زهرا سر میدهی وخودرا شیعه علی میدانی و با افتخار تمام با تفکر فرعونی چوب و باتوم توی سر برادر شیعه ات میکوبی وحسینیه او را خراب میکنی بدان که این تشیع را از کجا بدست آوردی.این مذهبی که جنابعالی به آن افتخار میکنی حاصل خون دل  عرفایی چون شاه نعمت اله ولی -خواجه نصری الدین طوسی -مولوی-سعدی-حافظ-شیخ بهایی-شیخ اشراق-خواجه عبد اله انصاری وبسیاری از علمای بزرگوار مانند شیخ مفید-شیخ حرآملی-شیخ مرتضی انصاری-علامه مجلسی-سید بحرالعلوم -میرزای شیرازی-ملا هادی سبزواری-آیت اله بروجردی -امام خمینی و...است که با درایت وجامع نگری در خفقان حاکم مغز و ریشه تشیع را که همان ولایت علی(ع) است حفظ نمودند. ومتاسفانه جنابعالی به پاس خدمات این بزرگان شیعه علی را کافر و نجس و ملحد وضاله میخوانی.ضربه ای که هم اکنون توسط شما و همفکرانتان بر قامت تشیع وارد میشود در نوع خود بی نظیر است .اکنون که شیعه و سنی به دنبال اتحاد در دنیای مصیبت زده اسلام هستند جنابعالی و همفکران عزیزتان با دامن زدن به اختلافات فرقه ای شیعه کشی به راه انداختید.در حالی که خطر نیروهای بیگانه و دشمنان اسلام تمام مسلمانان جهان را تهدید میکند.شما به جای دعوت به اتحاد حسینیه  برادران شیعه خود راخراب میکنید.در حقیقت در شرایط حساس کنونی بزرگترین خطری که اسلام و تشیع را تهدید میکند تفکر بنیاد گرایانه افراطی وقشریگری جنابعالی و هم فکران شماست.این تفکر خطرناک را فقط در گروه خشونت طلب حجتیه میتوان یافت.گروهی که به شدت از طرف امام خمینی(ره)طرد شدند.اما متاسفانه اکنون از حاشیه به متن آمده اند و با دامن زدن به اختلافات فرقه ای وخشونت طلبی قصد نابودی مذهب تشیع را دارند آقای بنده درگاه!!! به زودی آتش اختلافی را که در حال دامن زدن به آن هستید گریبان خودتان را خواهد گرفت.چراکه معصوم (ع)فرمود:((حکومت با کفرباقی میماند اما هرگز با ظلم باقی نمیماند)) اما نصیحتی از حافظ بس است اگر در خانه کس است:   یک حرف صوفیانه بگویم اجازتست                ای نور دیده صلح به از جنگ وداوری