حسن مرتضوی عرفان عملی وتصوف

مباحث ومطالب پیرامون عرفان عملی وتصوف
 
حافظ و صوفی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦  
حافظ و صوفی موضوع: مقالات تصوف شنبه 1386/07/07 14:46 این هم پاسخی به سوال یکی از دوستان حافظ همواره صوفی را به بدی یاد ‌کرده، و این به سبب ظاهر‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به‌ جای آن که به ‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند۱ و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.۲ درین صوفی‌وشان دَردی ندیدم که صافی باد عیش دُرد‌نوشان نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد در برابر صوفی، حافظ از درویش با نیکویی و احترام یاد‌کرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین با کردار و سیمایی رندانه دانسته است.       در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک              جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش۳ ۱-اشاره است به بیت زیر: دل سراپردهٔ محبّت اوست دیده آئینه‌دار طلعت اوست ۲-اشاره است به بیت زیر: پشمینه‌پوش تندخو، کز عشق نشنیدست بو از مستیَش رمزی بگو، تا ترک هشیاری کند ۳-اشاره است به بیت زیر: تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد؟ پس نتیجه می گیریم چیزی که حافظ با آن مخالفت میکند اصل و ریشه تصوف نیست بلکه انحرافات و کچ روی های متصوفین است . از نظر بنده حقیر تصوف، عرفان و حتی درویش گرایی وسایلی هستند برای رسیدن به هدف نهایی ،وای از آن روزی این وسایل هدف قرار گیرند. نوشته شده توسط aliyar | لینک ثابت | یک نظر تصوف و اخلاق موضوع: مقالات تصوف سه شنبه 1386/06/27 15:4 باید بدانیم که تصوف مستلزم حفظ ظَواهر شرعی است. زیرا مغز نمی تواند بدون پوست رشد کند و باقی بماند. پس لازم است که هر صوفی عمل به ظواهر کند و درصدد اِمتثال همۀ اَوامر و نَواه ی باشد زیرا هرکه نزدیک تر به خدا است سزاوارتر باشد بر ای اطاعتِ اَوامر او.« قُل اِن کُنتم تحِبونَ اللهَ فَاتبِعونی » یعنی:( بگو اگر خدا را دوست دارید، مرا پیروی کنید) از آنجا که تصوف درهرمذهبی به لباسِ همان مذهب تجلّی می کند، بنابراین در تصوفِمسیح (ع)رهبانیت است. ولی تصوف دراسلام مطابق با آن چیزی است که محمد رسول اللهبیان فرموده اند بلکهتصوف،حقیقتِ حال اومی باشد. بنابراین تصوفِ کامل در اسلام ملازم با جمع بین ظاهر و باطن و   شر یعت و طریقت بود و مخالف با رهبانیت و ترک دنیا. بلکه اسلام اَمر می کند به اجتماع و داخل شدن در جامعه و کمک کردن به افراد جامعه و کسب و کار. در اخلاق نیز از دستورات پیامبر پیروی کرده و پا جای پای او می گذارد. پس حسن اخلاق درتصوف اسلامی غیر از آن چیزی است که در صوفیۀ هند و ایران و دین مسیح است .بلکه صوفیۀ حقیقی؛ مسلمانی قرآنی و تابع دستورات قرآن به طور کامل می باشد. مراحل نفس در اخلاق؛ چهار مرتبه است: تَخلیه، تَجلیه، تَحلیه، فناء -1 تَخلیه: عبارت از ترک رذایل و پاک کردن نفس از پلیدیها و خا لی کردن قلب از هر صفت یا اخلاقی که مخالف با سِیر اِلَی الله است. -2 تَجلیه: عبارت است از آماده کردن قلب و جلا دادن آن برای ظهور کمالات. -3 تَحلیه: عبارت است از متّصف شدنِ نفس به کمالاتِ انسانی وصفات پسندیدة نفسانی و ظهور کمالات در قلب و نورانی شدنِ قلب به آنها. -4 فناء: عبارت است از هلاک شدنِ وجودِ سالک در نورِ اَحدیت و جبروت او به طوریکه کسی غیر خدا را نبیند وفناء نیز دارای سه مرتبه می باشد: محو، طَمس، محق. الف) محو: عبارت است از فنای در افعال؛ به طوری که سالک، جمیع موجودات را فعلِ حقّ و ابزار فعل خدا بداند. ب) طَمس: عبارت است از فنا ی در صفات؛ به طوری که صفات اَحدیت را درهمۀمراتب متجلّی ببیند و همۀ خصایص را مظهرِ صفات او بداند. ج) محق: عبارت است از فنای کلّی؛ به طوری که نبیند هیچ کس را مگر خدا. وظیفه اخلاقی، فردی و اجتماعی در هر مرتبه ای مطابق با آن مرتبه است. نوشته شده توسط aliyar | لینک ثابت | 2 نظر رویه عملی سلسله نعمةاللّهیه چیست؟ موضوع: مقالات تصوف شنبه 1386/06/24 14:54   سلسله نعمةاللّهیه به تشیع و پیروی از ائمّه اثنی‏عشر(ع) و عمل طبق دستورات مذهب حقّ جعفری افتخار دارند و به‏طور خلاصه سه چیز از امتیازات سلسله نعمةاللّهیه می‏باشد: اوّل) تقید به آداب شریعت مقدّسه؛ زیرا ظاهر عنوان باطن است و تا انسان ظاهر را تصحیح نکند، باطن تصحیح نمی‏شود. بزرگان دین به‏واسطه بندگی حقّ و اطاعت اوامر خداوند، به مقام رسیده‏اند. ما نیز که دعوی پیروی آن بزرگواران را داریم، باید قدم روی قدم آنان بگذاریم. این دنیا دار تکلیف است و تا موقعی که حیوة مادّی دنیوی هست، تکلیف مرفوع نیست؛ که یقین در ایه شریفه: واعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یأتِیکَ الْیقین(۱) نزد بعضی از مفسّرین به مرگ تفسیر شده است؛ یعنی انسان تا زنده است نباید دست از بندگی و اطاعت بردارد. و بر فرض هم که به معنی یقین مقابل شکّ باشد، غایت داخل در مُغَیی است(۲) بلکه یقین که حاصل شود به طریق اوْلی باید عبادت کند، چون ایمان او قبل از پیدایش یقین ایمان به غیب است و بعداً علاقه و شوق او به عبادت زیادتر می‏شود، که: بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً للعِبادةِ فَعَبَدْتُک(۳). از این‏رو بزرگان عرفا هم که معرفت برای آنان پیدا شده بود به پیروی از ائمّه معصومین(ع) به مستحبّات هم کاملاً عمل نموده و از مکروهات هم اجتناب می‏کردند. و سالک الی‏اللَّه باید در مرحله اولی اعمال شرعیه خود را تصحیح نماید تا بتواند وجهه قلبی و ارتباط با جهت غیب را تکمیل کند، بلکه حفظ آن نیز منوط به مراقبت آداب ظاهر شرع است. دوم) تقید به کسب و کار؛ زیرا انسان مجبور است در دنیا امرار معاش کند، و آن یا از راه کسب یا دزدی یا گدایی است. شقّ دوّم و سوّم به تمام اقسام - عقلاً و نقلاً - حرام است، پس باید از راه کسب و کار زندگی را اداره نماید و نباید بیکار و کلّ بر جامعه باشد، زیرا چشم داشتن به دست دیگران گدایی است. سوم) عدم تقید به لباس مخصوص؛ در بسیاری از سلاسل فقر برای پیروان، لباس مخصوصی معین شده، ولی این قید در سلسله نعمةاللّهیه نیست؛ زیرا دیانت مقدّسه اسلام لباس حقیقی و واقعی را برای مؤمن لباس تقوی معین فرموده. و به ظاهر نیز فقط در دو مورد لباس خاصّی تعیین گردیده، یکی برای زنده در موقع احرام در مکّه، و دیگری برای مرده که کفن باشد. و در غیر این دو مورد لباس تعیین نشده و بندگی خدا در هر لباس ممکن است. فقط باید از آنچه شرعاً حرام است مانند لباس غصبی یا پوشیدن لباس ابریشم خالص و زربفت برای مرد دوری شود. امتیاز دیگری نیز هست و آن غلبه بسط بر قبض است؛ یعنی باید همواره با مردم معاشرت نموده و در اجتماعات وارد و طبق فرمایش حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره مؤمن بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ(۴) همواره گشاده‏رو و با همه مهربان باشد و ترک اجتماع و معاشرت ننموده و یاد خدا را در قلب با معاشرت ظاهری با مردم جمع بدارد و طوری نکند که مردم از معاشرت با او متأذّی و روگردان باشند. با این چند امتیاز که ذکر شد، اگر کسانی در بعض سلاسل دیگر برخلاف دستورات شریعت مطهّره عملی انجام دهند یا تقید به آداب نداشته باشند، یا افرادی در سلسله نعمةاللّهیه دیده شوند که رفتارشان خلاف باشد، البتّه به واسطه آن رفتار سزاوار ذمّ می‏باشند و بزرگان سلسله نعمةاللّهیه هم از رفتار خلاف آنان ناراضی و بیزار هستند، ولی نمی‏توان رویه و عمل آنها را مدرک برای ذمّ عموم قرار داد. چنانکه در سایر فرقه‏ها نیز حتّی روحانیین، اشخاص نیک و بد وجود دارند، و به‏طور کلّی در هر فرقه رفتار ناشایست و عمل خلاف بعض افراد را نمی‏توان سبب ذمّ و اعتراض بر عموم قرار داد. و همچنین تنبلی و ترک کار برخلاف رویه و دستور بزرگان فقر می‏باشد و همه بزرگان به کار دنیوی اشتغال داشتند؛ چنانکه انبیا و اولیا عموماً دارای کاری بودند، مثلاً علی(ع) غالباً و حضرت باقر و حضرت صادق(ع) در مدت عمر به کشاورزی مشغول بودند. و حضرت هادی و حضرت عسکری(ع) اجباراً به کار قشونی خلیفه اشتغال داشتند و همچنین پیروان آن بزرگواران مانند میثم تمّار و صفوان جمّال و دیگران عموماً کار دنیوی داشتند. و بزرگان عرفا که به پیروی آن بزرگواران افتخار دارند هر کدام کاری داشتند، مثلاً مرحوم شاه نعمةاللَّه ولی و مرحوم سلطان علیشاه با داشتن مقام علی و اجتهادی به کارهای کشاورزی مشغول بوده و چند نفری هم مانند جناب سعادت علیشاه اصفهانی به تجارت اشتغال داشتند. و هیچ یک از اینها مخالف عبادت و زهد و توکّل نیست؛ زیرا توکّل آن است که انسان در همه احوال تکیه دل او به خداوند باشد و همه کارها را به او بسپارد، و آن ملازمه با ترک کار ندارد بلکه باید برحسب امر خدا و بزرگان دین به کار مشغول باشد. ولی در عین‏حال مسبّب الاسباب و روزی دهنده را او بداند و باز هم دست از کوشش برندارد و بلکه می‏توانیم بگوییم ترک کار دنیا برخلاف توکّل است؛ زیرا شخصی که کار نمی‏کند چشم او به دست دیگران است که به او کمک کنند. ولی کسی که کار می‏کند منتظر است که خداوند به او روزی دهد و در کار او برکت عنایت کند، پس باید به کار مشغول باشد. و جز در مواردی که در شریعت مقدّسه ترک کار دستور داده شده مانند روز جمعه تا بعد از نماز ظهر که طبق ایه شریفه: اِذا نُودِی لِلصَّلوةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا اِلی ذِکْرِاللَّهِ وَ ذَرُواالْبَیعَ(۵) کار دنیا و بیع و شری در آن پسندیده نیست، یا موقعی که وقت نماز ضیق باشد که اشتغال به کار جایز نیست، یا اوقات فضیلت نماز که ترک کار در غیر ضرورت اوْلی است، در سایر مواقع نباید بیکار بود. پس کسانی که تنبلی را پیشه خود کرده و آن را توکّل نامیده‏اند، اشتباه کرده و غالباً راحتی و آسایش نفس را درنظر داشته‏اند. دیانت و خداپرستی مخالف کار دنیا نیست بلکه کمال در آن است که هم به کار دنیوی مشغول و هم از یاد خدا و امور دین غافل نباشد، که مَثَل معروف: دست به کار و دل با یار، اشاره به همین است و ایه شریفه: رجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ و لا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِاللَّهِ(۶) به‏همین منظور اشاره دارد. و یکی از مزایای دیانت مقدّسه اسلام جمع بین ظاهر و باطن و دنیا و آخرت است. و رهبانیت که عبارت از ترک کار و عزلت و دوری از خلق و امور اجتماعی و ترک دنیا و اشتغال به عبادت محضه باشد، در دیانت مسیح(ع) پسندیده ولی در دین اسلام ممنوع است و باید همه در کارها با یکدیگر کمک نموده و خدمت به جامعه نمایند. و اگر به‏طور اتّفاقی یک نفر دارای این حال نبود و میل به انزوا و ترک کار دنیا داشت، آن را نمی‏توان مدرک برای عموم قرار داد و زبان به اعتراض گشود؛ چنانکه در میان روحانیین نیز کسانی هستند که تمام مدّت عمر به انزوا و در گوشه مدرسه می‏گذرانند، هرچند که این حال نیز گاهی و برای بعض اشخاص پسندیده است ولی برای عموم پسندیده نیست. حتّی در دیانت اسلام فعالیت و کوشش در کار به قصد توسعه در رزق عیال و اولاد و کمک به دیگران پسندیده است و آن غیر از حرص و حبّ دنیاست؛ زیرا حرص یا حبّ دنیا موقعی است که منظور فقط استفاده شخصی و جمع‏آوری مال باشد و به مصارف لازمه هم نرساند و به‏طوری مستغرق در جمع‏آوری دنیا باشد که از امور عبادی و اجتماعی هم غفلت کند. ولی اگر کوشش در کار به قصد اطاعت امر و انفاق لازم و مستحبّ و توسعه بر اشخاص واجب النّفقه باشد، ممدوح و بزرگان دین نیز همین رویه را داشتند؛ چنانکه حضرت امیرالمؤمنین و حضرت باقر و صادق - علیهم السّلام - همین رویه را داشتند و حتی تجمّل و زینت‏های دنیوی را هم داشتند، مثلاً جبّه خز می‏پوشیدند و غالب آن بزرگواران در اکل و ملابس بهترین آنها را داشتند و لباس خوب می‏پوشیدند و غذای خوب هم میل می‏فرمودند که در قرآن مجید است: یا ایها الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَاعْمَلُوا صالِحاً(۷)، و در جای دیگر فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَاللَّهِ الَّتی اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ(۸). پس کسانی که گمان برند تشخّص و تجمّل و ملابس نیکو مخالف زهد است نفهمیده‏اند؛ زیرا زهد آن است که دلبستگی به دنیا نباشد هر چند تمام دارایی دنیا را داشته باشد و علامت آن، آن است که اگر مثلاً در یک شب ثروت هنگفتی ناگهانی به او روآور شود، ایجاد فرح و خوشحالی فوق‏العاده در او ننماید و اگر تمامی دارایی او هم مانند حضرت ایوب(ع) در مدت کمی از بین برود باز هم خم به ابرویش وارد نیاید و در همه حال صابر و شاکر باشد و صاحب دارایی را دیگری بداند که به او به‏طور امانت داده شده است. در این‏صورت اگر میخ‏های خیمه او از طلا باشد، چون از خدا می‏داند و در راه خدا و به امر او خرج می‏کند و بدانها علاقه‏مند نیست زاهد است؛ ولی اگر به دارایی دنیا علاقه داشته باشد ولو آنکه دارایی او فقط یک کشکول و تبرزین باشد، او زاهد نیست، چون دل به مال دنیا بسته است؛ پس مناط عدم علاقه قلبی است. بنابراین داشتن دارایی هرچند زیاد باشد، اگر از راه حلال و کسب مشروع پیدا شود مذموم نیست ولی اگر از طرق ممنوعه و حرام باشد، البتّه خلاف شرع و عقل و ناپسند است. حضرت سلیمان(ع) با داشتن مقام نبوّت سلطنت هم داشت. پس کسانی که بر بعض بزرگان عرفا به داشتن ثروت و دارایی ایراد می‏گیرند، توجّه به وضع ائمّه معصومین(ع) پس از حضرت امیرالمؤمنین ننموده‏اند. و کسانی هم که برعکس گمان برند درویشی با تنبلی و بیکاری و کلّ بر جامعه بودن ملازمه دارد و از آن راه ایراد می‏گیرند دراشتباهند. و اشخاصی که نام درویشی بر خود گذاشته و این حالات ناپسند را هم داشته باشند، از حقیقت درویشی بهره‏ای نبرده‏اند. باید در همه اعمال و افعال رفتار ائمّه معصومین(ع) را درنظر داشته و میزان قرار دهیم. آنچه مطابق باشد پذیرفته و آنچه برخلاف آن باشد، در هر جا ببینیم نپذیریم و رد کنیم؛ چون عرفا آنچه دارند از بزرگان دین دارند و به پیروی آنان افتخار می‏کنند. ۱) سورةالحجر، ایه ۹۹: «پروردگارت را عبادت کن تا یقین بر تو فرا رسد.» ۲) منظور از این قاعده این است که غایت که در اینجا همان یقین است در مورد مُغَیی (دارای غایت) ثابت و صادق است. ۳) یعنی، بلکه تو را سزاوار پرستش دانسته و تو را می‏پرستم. ۴) به ظاهر خوشرو و گشاده‏روست ولی در دل محزون است. ۵) سورةالجمعة،ایه ۹: «هرگاه ندای نماز روز جمعه بلندشودبشتابید برای یاد خدا و خرید و فروش را ترک کنید». ۶) سورة النّور،ایه ۳۷: «مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمی‏دارد». ۷) سورة المؤمنون، ایه ۵۱: «ای پیغمبران، بخورید از هر چه پاک و پاکیزه است و کار نیک کنید». ۸) سورة الاعراف، ایه ۳۲: «بگو: چه کسی حرام کرده زینت خدایی را که برای بندگان خود فرستاده و روزی‏های پاک و پاکیزه را که او داده؟»