حسن مرتضوی عرفان عملی وتصوف

مباحث ومطالب پیرامون عرفان عملی وتصوف
 
روحها
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦  
گفت وگو با دکترمحمد آزادپور متافیزیک تحلیلى معاصر بخش نخست ‎/ سعید راعى شاید وقتى ایمانوئل کانت، که اکنون دویست سال از درگذشت وى مى گذرد، طرح تفکیک بین گزاره ها را بنا مى نهاد و آنها را به دو دسته تحلیلى و ترکیبى تقسیم مى کرد، هیچکس حدس نمى زد که روزى بحث هاى کانت مرکزثقل فلسفه قرارگیرد. کانت با این کار و هگل با نظام فلسفى خود ـ ارجاعى که پى ریخت بسترى را فراهم کردند که فلسفه اى بدواً آلمانى و سپس انگلیسى از دل فلسفه کلاسیک بیرون بیاید. این فلسفه که با کار اندیشمندان آلمانى اى چون فرگه و گودل آغازشد درانگلیسى با آراى فلاسفه اى چون راسل و مور پى گرفته شد. آنچه این گرایش خاص را از سایر گرایش هاى فلسفى متمایز مى کرد میزان توجیه پذیرى، شفافیت و منطق ـ بنیادبودن آن بود، فلسفه اى که امروز باعنوان فلسفه تحلیلى از فلسفه قاره اى مجزاشده است. اگرچه نظام فلسفى هگل و اصولاً هرنظام همه گستردیگرى چون نظام هگل ازهمان آغاز مورد نقد و نفى فلاسفه تحلیلى قرارگرفت، اما تفکیکى که کانت بین گزاره ها قائل شده بود مبناى استوارى براى افکار فلاسفه تحلیلى بود تا اینکه کواین تنها با یک مقاله کوتاه به نام «دورأى جزمى تجربه گرایى» بنیاد تفکیک بین گزاره هاى تحلیلى و ترکیبى را فروکوفت و از آن پس همین موضوع یکى از جدالهاى اساسى در سنت فلسفه تحلیلى شد و اکنون طى دهه آخر هزاره دوم و چندسال اول هزاره سوم بیشتر فلاسفه تحلیلى همچنان برسرمفاهیم متافیزیک فلسفه کلاسیک و خصوصاً مباحث کانت جدال دارند. پویایى فلسفه تحلیلى که اندک اندک مى رود تا بهترین تفسیرهاى موجه از فلسفه کلاسیک را ارائه کند [چون تفسیر داگفین فولسدال از پدیدارشناسى هوسرل] بسیارجالب و بحث برانگیز است. با این حال در ایران آنچنان که لازم و کافى باشد به این مسائل پرداخته نشده است. حضور کوتاه دکترمحمدآزادپور در ایران و ارائه چندجلسه فشرده درباره آراى تحلیلى هاى معاصر سبب شد تا این موضوع را با وى به بحث و گفت وگو بگذاریم. دکترمحمدآزادپور، استاد ایرانى دانشگاه سانفرانسیسکو است که بیشتر روى فلسفه تحلیلى و متافیزیک معاصر غرب کارکرده و بارویکردى خاص که مختص به گرایش فلسفى مشخصى میان فلاسفه تحلیلى است به تفسیر و تبیین مقولات موردتوجه فلسفه تحلیلى مى پردازد. این گفت وگو را با تأکید بر اندیشه هاى چهار تن از فلاسفه مشهور تحلیلى یعنى ریچارد رورتى، دونالد دیویدسون، جان مک داول و ویلفرد سلرز انجام داده ایم. پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ماه مطابق با ۲۰ مه مصادف بود با نودویکمین سال تولد ویلفرد سلرز . وى به سال ۱۹۱۲ در آمریکا متولد شده است. \ به نظرمى رسد که درحال حاضر بیشتر فلاسفه تحلیلى ازدیدگاهى معرفت شناختى موضع خود را درقبال متافیزیک مشخص کرده اند. مى خواهم بدانم از چه مجرایى مى توان معرفت شناسى و متافیزیک را دریک زمینه (context) تحلیل کرد؟ > تقریباً با کانت و فلسفه او معرفت شناسى و متافیزیک درهم آمیختند. کانت تأکیدمى کرد که آنچه درخارج وجوددارد ارتباط مستقیم با معرفت ما از جهان خارج دارد. این موضوع پیش ازکانت و اساساً پیش از فلسفه مدرن چندان مطرح نبود. پیشتر این موضوع را با قراردادن واسطه اى بین حقیقت و معرفت انسان از آن حقیقت، تحلیل مى کردند مثلاً به واسطه الهى درک حقیقت را به عینه ممکن مى دانستند ولى کانت بین معرفت شناسى و متافیزیک رابطه اى کلى و مستقیم به وجود آورد. به این صورت بود که کانت محور فلسفه مدرن غرب شد. درقرن نوزدهم نیز حرکتى ارجاعى به کانت شکل گرفت که بیشتر درجامعه فلسفى آلمان مطرح بود، اما بعدها این جریان به آمریکا و انگلستان و به فلسفه تحلیلى معاصر انتقال یافت تاجایى که عده اى مى گویند تمام فلسفه پس از کانت یا له و یا علیه فلسفه اوست. \ پس فلسفه معاصر به نوعى تحت تأثیر آموزه هاى کانت است؟ > بله. آن جریان رجوع به کانت که به آمریکا و انگلستان رسید اساساً خود را به فلسفه تحلیلى و گرایش هاى انگلوساکسون تسرى داد. فلسفه تحلیلى در اواخر قرن نوزدهم با کارهاى فرگه و بعدها با کارهاى مور و راسل به حلقه وین رسید و ازطریق پوزیتیویست هاى حلقه وین ادامه یافت. این جریان تحلیلى ، حرکتى  ضدهگلى و ضداگزیستانسیالیستى بود که بعدها قوت گرفت و توانست به صورت مستقل مطرح شود. پس مى توان مبادى فلسفه تحلیلى را در رویکردى ارجاعى به کانت دنبال کرد تاجایى که پدران فلسفه تحلیلى، چون فرگه، به کارهاى کانت توجه ویژه اى داشتند. \ من فکرمى کردم که به صورت رایج و تاریخى فلسفه تحلیلى تنها در برابر فلسفه سیستم ساز هگل قدبرافراشته است، اما شما با رجوع به کانت کمى موضوع را پیچیده کردید. چون به هرحال کانت مرکز ثقل بسیارى از فلسفه هاى غیرتحلیلى نیز به شمارمى رود. کمى درباره تفاوت فلسفه تحلیلى (analytic) و فلسفه غیرتحلیلى یا آنچه به فلسفه قاره اى متصل (continental) معروف است بگویید؟ > این دو جریان سنت هاى فلسفى کاملاً متفاوتى هستند که با رجوع به کانت مى توان این دو را به صورتى، هرچند ضمنى، به یکدیگر ارتباط داد. فراموش نکنید که فلسفه تحلیلى خود دو گرایش مجزا دارد. یک شاخه که همان کارهاى فرگه و بعدها راسل و دیگران را تشکیل مى دهد و یک شاخه دیگر که از تجربه گرایى انگلیسى ـ هیومى نشأت گرفته است و نمود بارز آن را در حلقه وین مى بینیم؛ البته من نمى خواهم این دو شاخه در فلسفه تحلیلى را کاملاً مجزا بدانم، بلکه بیشتر به دنبال تفکیک رویکرد آنها هستم. \ به نظر مى رسد شیوه هاى بسیار متفاوتى در تبیین امور وجود دارد. مثلاً از سویى، ریچارد رورتى (Richard Rorty) به عنوان یک فیلسوف تحلیلى پراگماتیست (عمل گرا) که البته تا حدودى به فلسفه قاره اى نزدیک است از پایان متافیزیک سخن مى گوید. همین بحث توسط بسیارى از فلاسفه قاره اى از جمله پست مدرن هاى فرانسوى نیز مطرح مى شود. نکته اینجاست که نمى توان استدلال و شیوه رسیدن به این نتیجه واحد را در هر دو سنت یکسان دانست. ارتباطى که شما به آن قائل هستید، چگونه برقرار مى شود؟ > خوب از مثال خود شما استفاده مى کنم. در بحث از پایان متافیزیک باید به دوگانگى کانتى در تحلیل متافیزیک توجه داشت. کانت از سویى مى خواهد بگوید که متافیزیک شکست خورده؛ اما بلافاصله خود به دنبال علمى کردن متافیزیک برمى آید و براى رسیدن به مقصود برآن است تا انقلابى بنیادین در معرفت شناسى و متافیزیک ایجاد کند. پس از سویى کانت متافیزیک را ناموفق مى داند و از سوى دیگر در صدد اصلاح آن برمى آید. حال مى توان این دوگانگى را در مباحث متأخر از پایان متافیزیک نیز پى گرفت. باز به مثال شما باز مى گردم. مثلاً خود رورتى همچون کانت مى پذیرد که متافیزیک در طول تاریخ فلسفه شکست خورده است؛ اما برخلاف کانت به دنبال پى افکندن طرحى نوین از آن نیست. وقتى شما از همین منظر به کار فلاسفه قاره اى نظر مى کنید نیز با چنین رویکردى مواجه هستید. بنابراین عطف نظر هر دو سنت به کانت غیرقابل انکار است. ضمن اینکه فراموش نکنید، بسیارى از فلاسفه تحلیلى و غیرتحلیلى در غرب با یکدیگر دمخور هستند و مراوده دارند تا جایى که از تولیدات فکرى هم استفاده مى کنند. مثلاً یورگن هابرماس و رورتى به صورت مستقیم با یکدیگر در ارتباط هستند. \ جالب است که خود هگل با صراحت مى گوید، متافیزیک را به پایان رسانده است. شاید با بیان صریح هگل بود که بعدها بسیارى از اندیشمندان از جمله هیدگر و دریدا به خود این جرأت را دادند که بگویند تاریخ متافیزیک غرب چیزى جز یک سوءتفاهم پایان یافته،نبوده است. فکر نمى کنید ایده پایان متافیزیک براى فلاسفه معاصر و به صورت خاص براى تحلیل هاى معاصر بیشتر ناظر به هگل باشد تا کانت؟ > ببینید. من به کانت رجوع مى کنم، زیرا دوگانگى وى در نفى و پذیرش متافیزیک مهم است و شما مى توانید این مسأله را در سنت تحلیلى نیز مشاهده کنید. \ چطور! شما که گفتید خود رورتى تنها به نفى متافیزیک مى پردازد و به دنبال طرح متافیزیک جدیدى نیست؟ > بله. اما من دوگانگى را در کل جریان متافیزیک تحلیلى غرب مدنظر دارم .ویلفرد سلرز (Wilfrid Sellars)، یکى از فلاسفه تحلیلى معاصر، با تفسیر نوین خود از کانت طرحى را پى ریخت که بعدها رورتى به نقد آن پرداخت و گفت: متافیزیک پایان یافته است. رورتى تعریف سلرز را از فضاى دلیلى (space of reason) و فضاى على (space of causes) مى پذیرد اما او بین این دو فضا تمایز قائل مى شود و مى گوید که این دو فضا از یکدیگر متمایز هستند و اساساً باید این دو را از یکدیگر متمایز نگهداشت... \ آیا مى توان گفت که رورتى فضاى على را برتر از فضاى دلیلى مى داند. به این معنى که عینیت را برتر از ذهنیت قرار مى دهد؟ > نه. ممکن است شما نظر مرا بپرسید. آنگاه بله من هم با شما موافق هستم که رورتى به عینیت (Objectivity) بهاى بیشترى از ذهنیت (Subjectivity) مى دهد، اما وقتى این سؤال را از خود رورتى بپرسید بى شک او بر عدم ترجیح یکى بر دیگر تأکید مى کند و این دو را در عین تمایز، از نظر ترجیح، یکسان معرفى مى کند، زیرا براى او تفاوت این دو فضا مهم است و شما با ترجیح یکى بر دیگرى، اساساً تمایز مورد نظر او را نادیده مى گیرید، خوب همین ایده رورتى نیز توسط سایر اندیشمندان در سنت تحلیلى نقد مى شود، مثلاً کسى چون جان مک داول (Jon McDowel) به صراحت رورتى را نقد مى کند و به احیاى متافیزیک قائل است. از این منظر است که من به دوگانگى در سنت فلسفه تحلیلى غرب و به صورت خاص متافیزیک تحلیلى معاصر قائل هستم. \ گویا مک داول مى خواهد این مسأله را نقد کند و بگوید که فضاى دلیلى و فضاى علّى در یک وحدت خاص معنا مى یابند. درست است؟ > بله، دقیقاً. او مى خواهد بگوید که هر دو فضا، پایه اى علّى دارد که در اتحاد سوژه و ابژه (ذهن و عین) معنا مى یابد. بنابراین برترى مبنایى یکى بر دیگرى را نفى مى کند. همانطور که گفتم، رورتى بین فضاى دلیلى و فضاى علّى تمایز قائل مى شود و مى گوید که باید این دو را از یکدیگر تفکیک کرد، زیرا فضاى دلیلى همان فضاى درونى اصولى است. در این فضا، حقیقت حالتى هنجارین (Normative) دارد، اما فضاى علّى که صدق علمى را در بر مى گیرد. بر پایه منطق بنا شده یعنى منطبق بر منطق (nomologic) است و هیچ واسطه اى نیز براى برقرارى ارتباط بین این دو فضا وجود ندارد. مک داول مى گوید: این دوگانگى پراگماتیستى را باید کنار گذاشت. به زعم مک داول، فضاى دلیلى خود وجهى علّى نیز دارد، به این معنى که ما از طریق توجیه حقیقت در فضاى دلیلى به نظریه صدق مطابقت (Correspondence theory of truth) که در فضاى علّى مطرح است، مى رسیم. مک داول حتى ایده اى که به دنبال تعیین حقیقت در پایان علم است را نیز نفى مى کند. همانطور که مى دانید، بسیارى از نظریه پردازان علم مى گویند که علم جدید مى تواند به تشریح امور واقع بپردازد و این تشریح در پایان علم به حد کمال خود مى رسد. مک داول بدون اینکه بخواهد علم را نفى کند، فرضیات متافیزیکى اى از این دست را نفى مى کند. براى او تشریح امور واقع پایه اى جز در کاربرد مفاهیم ذهنى و تجربه ما از تعینات خارجى ندارد. بنابراین فضاى علّى ـ یعنى همان فضایى که علوم براى ما تشریح مى کنند ـ عملاً در کاربرد ذهن انسان معنا مى یابد و مفروضاتى ذهنى (سوبژکتیو) دارد. آن پیش فرض متافیزیکى اى که اساساً واقعیت را به تمامى، چیزى خارجى (external) معرفى مى کند، براى او منتفى است. \ یعنى مى خواهید بگویید که مک داول با تأکید بر نظریه صدق مطابقت که اساساً به دنبال انطباق مفهوم ذهنى با تعین خارجى است، به وحدت و کلیت مى اندیشد؟ > او با رجوع به کانت مى گوید که مفاهیم در احکام و گزاره هاى ما به صورت فعال و آگاهانه به کار برده مى شوند و همان مفاهیم به صورت انفعالى نیز در تجربیات ما اعمال مى شوند، به این صورت حقیقت عینى رابطه اى مستقیم با مفاهیم ذهنى ما دارد. به عبارت دیگر، تعینات خارجى مفاهیم ذهنى ما را به کار مى گیرند و با انطباق این دو، ما صدق و کذب یک گزاره را درک مى کنیم، به صورتى که نوعى ارتباط مستقیم بین سوژه و ابژه ایجاد مى شود. مک داول تمایز قائل شدن بین سوژه و ابژه را نمى پذیرد و بر اتحاد و یگانگى آن دو تأکید مى کند. به زعم او، اگر به تفاوت قائل باشیم، باید به دنبال واسطه اى براى برقرارى ارتباط نیز باشیم. حال اگر بخواهیم از این دام فرار کنیم، بهتر است هر دو را در یک زمینه (Context) واحد تحلیل کنیم. به این صورت، کلیت، وحدت و یگانگى سوژه و ابژه براى مک داول بسیار مهم مى شود. او از این منظر دوگانگى پراگماتیستى رورتى را به چالش مى کشد و از منظر کانتى اى که اتخاذ کرده، نظریات خود را تبیین مى کند + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط علی  |  نظر بدهید عصر شکارگری و باورهای دینی به نقل از نیما قاسمی عزیز عصر شکارگری و باورهای دینی    چند وقت پیش که سایت تریبون فمنیستی ایران فراخوانی داده بود و سوالاتی مطرح کرده بود، من ناچار شدم در پاسخ به سوال اول تعریف خودم را از عشق بیان کنم. و چون برخی دیگر از پاسخ دهندگان بین انواع عشق الهی و زمینی تفکیک کرده بودند، من هم نظر خودم را در مورد آن نوع عاطفه ای که عشق الهی می نامندش نوشتم. من نوشتم: ظاهرآ مردمان قدیم هر حالت روحی – روانی غیر متعارف ولی مثبتی را الهی می دانستند و به نوعی به خدا نسبت می دادند. آنگاه به روایتی که در مورد پیامبر نقل می کنند اشاره کردم. وقتی پیامبر به مدت چند هفته به خارج از مکه می رفت و در غاری منزوی می شد، نقل است که مردم مکه – که این عادت عجیب پیامبر را می دیدند - می گفتند محمد به خدای خود عشق می ورزد. اما چند قرن بعد یکی از روحانیون بزرگ فرهنگ ما ( شیخ ابوسعید ابوالخیر ) از این حالت پیامبر با تعبیر " ذوق نفی " یاد کرد. یعنی ذوق و اشتیاقی در درون فرد برای نفی هر چه پیرامون وی وجود دارد. (1) این تعبیر پیش از آنکه زبان دینی را به کار برده باشد، بیشتر روانشناسانه ست. و به هر حال اسطوره زدایی شده است. اما من نمی خواهم اینجا در مورد مصادیق دیگر اسطوره زدایی صوفیه و علت آن ( اینکه چرا آنها قادر به این کار بوده اند ) بحث کنم. اخیرآ کتاب " خدایان و آدمیان " قسمت " عصر شکارگری " را مطالعه می کردم که متوجه شدم برداشت من از نظر مورخین تاریخ ادیان صحیح بوده است. هنری پاکز Henry.B.Parkes نویسندهء مشهور کتاب بعد از توضیح اینکه بسیاری از آیین ها و عقاید دینی بشر ریشه در دورهء شکارگری او دارد ( که سی هزار سال به طول انجامیده است ) می نویسد: < ... مذهب نه تنها محیط انسان، بلکه تجربیات روحی او را نیز برایش تفسیر و تبیین می کرد. انسان اولیه که از رمز و راز روح خود به اندازهء طبیعت هراسان بود، احتمالآ هر حالت احساسی نامتعارف را، خواه از حد طبیعی بالاتر یا پایین تر بود، ناشی از تآثیرات الهی می دانست. طبیبان قبیله معمولآ به حالت نشئه می افتادند و معتقد بودند در چنین حالتی با خدایان ارتباط می یابند! بسیاری از قبایل تصور می کردند مجانین و منحرفان جنسی باید دارای قدرت الهی باشند. > (2) البته همانطور که در پاورقی به مناسبتی اشاره می کند، در دوره های بعدتر، انسان سخت گیرتر شد و هر حالت نامتعارفی را به خدا منسوب ندانست. بلکه بعضی را هم به شیطان و یا نیروهای ماوراء طبیعی منفی نسبت داد. اما به هر حال از نظر اجداد ما از چند ده هزار سال پیش تا کنون، حالت های نامتعارف به نیروهای مافوق طبیعی نسبت داده می شود. پارکز در ادامه توضیحاتی می دهد که گمان می کنم باید آنها را تبارشناسی عرفان یا سلوک عرفانی در تاریخ بشر قلمداد کرد: < به علاوه انسان ها در اکثر جوامع برای پی بردن به انواع نامتعارف خودآگاهی روشهایی داشتند که می انگاشتند بدان وسیله می توانند با قدرت الهی وحدت یابند که عبارت بود از مصرف مواد مخدر و تمسک به محرک هایی نظیر رقص های تخدیر کننده و موسیقی.(3) سخنانی را که در چنین مواقعی از سر بیخودی اظهار می کردند گفته های خدا می شمردند و آن را فرامین الهی یا پیشگویی رویدادهای آینده تلقی می کردند. > (4) نکتهء مهمی که در این جملات هست این است که بشر از دیرباز به ذومراتب بودن آگاهی اعتقاد داشته و با توسل به روش هایی سعی می کرده سطح خودآگاهی خود را تغییر دهد. یکی از این روش ها چنانکه پارکز اشاره می کند، همواره استفاده از مواد روان گردان یا مخدر بوده است. در چند قرن اخیر این اعتقاد رو به سستی گذاشته، به طوری که هر حالت غیر متعارفی را از اساس توهمی و از مقولهء اوهام و خرافات و اختلالات روانی محسوب می کنند. و گمان می کنند که آگاهی یک سطح دارد، و آن همین سطحی ست که همگان به طور متعارف از آن بهره مند هستند. اینکه چطور پس از پایان دورهء وسطی، بشر در خصوص مقولهء آگاهی تا این حد تنگ نظر و متصلب شد و چگونه این تنگ نظری و تصلب به تحولات پس از دوران روشنگری و انقلاب های علمی ارتباط دارد، موضوع بحث نیست. ( هرچند قابل بحث است. ) اما می خواهم اشاره کنم که در دهه های اخیر، مصرف مواد روان گردان – در عین اینکه مصرفشان را تآیید نمی کنم – نقش بزرگی در شکستن این تنگ نظری داشته است. من پیش از این در همین وبلاگ مطلبی با عنوان خلسه و سلوک عرفانی در عصر جدید منتشر کرده بودم که به بیان نقش مادهء مخدر LSD در به راه افتادن جنبش های عرفانی و شبه عرفانی عصر جدیدی در غرب و تعابیر دینی ای که مصرف کنندگان از این ماده، در مورد آن به کار برده اند، می پرداخت. گویا هیچ چیز به اندازهء این تخدیر کننده های قوی ذهن جزمی اندیش انسان غربی را در خصوص عرفان نرم و متعادل نمی کند. به هر حال این طور نیست که وصول به درجات نامتعارف آگاهی تنها از طریق مصرف این مواد – با عوارض وحشتناکشان – ممکن باشد. خود پارکز با استناد به تاریخ ادیان می نویسد: < برخی از سرخپوستان آمریکای شمالی عقیده ای استوار به الهام الهی دارند. شرکت کنندگان در مراسم رقص های خورشید و آیین هایی که در آن عصارهء کاکتوس مصرف می شود، هدفشان این بود که در عالم رویا فرو روند و به تجربهء عرفانی بپردازند. در مورد اول این کار را با روزه گرفتن و تحلیل بردن قوای خود انجام می دادند و در مورد دوم با جویدن برگ گیاهی که خاصیت تخدیر کننده داشت... در ادیان برتر هنوز نوعی از تجربه را که به نیروی الهی منتسب است عرفانی می شمرند. انسان با غلبه بر خواهش های نفسانی و پرداختن به امور معنوی و فراغت از افکار دنیوی می تواند به صفا و آرامشی درونی دست یابد که او را با قدرتی روحانی و متعالی متحد سازد. این تجربه ایست عرفانی که بیشتر به همین شکل در ادیان برتر وجود دارد. ولی در دین اولیه هر حالت هیجانی شدید و غیر عادی به خدایان نسبت داده می شد و عرفانی به شمار می آمد. > (5) پارکز معتقدست که با رشد ادیان وصول به سطوح برتر آگاهی ( و نه سطوح نازل آگاهی مثل رسیدن به حالت بیخودی جنسی که نوعی آگاهی گیاهی است و مرسوم هم بوده است ) مورد اهتمام خواص مومنین هر دینی قرار گرفت آن هم با روش های طبیعی و نه روش های مصنوعی همچون مصرف مواد مخدر. در تاریخ عرفان و تصوف ما هم مصرف کنندگان از این مواد، همواره مورد نکوهش و شماتت بزرگان عرفان و مشایخ صوفی قرار داشته اند. ------------------------------------------------------------------ 1-     اسرارالتوحید به کوشش شفیعی کدکنی، چاپ چهارم، صفحهء 302 بند یازده. 2-     خدایان و آدمیان، هنری بمفورد پارکز، ترجمهء محمد بقایی ( ماکان )، نشر قصیده، چاپ اول صفحهء 40 3-     در مورد استفاده از تآثیرات عالی موسیقی برای تحصیل و انتقال حالات عرفانی در سنت ادیان ابراهیمی می توانید به کتاب اول داوران از کتب تورات مراجعه کنید. در داستان بلند این کتاب به فراخور حوادث داستان، دست کم سه بار به دسته ای از انبیاء الهی اشاره می شود که با کمک آلات موسیقی حالت نبوت خود را به دیگران متقل می کرده اند. شائول و داوود از جمله کسانی بودند که به همین ترتیب " حالت نبوت " را تجربه کردند. همچنین گفتن ندارد که صوفیهء ما هم از تآثیر مثبت موسیقی در همین رابطه غافل نبوده اند. داستان انجذابات مولانا در اثر شنیدن الحان موسیقی و دیگر مشایخ صوفیه در این باب مشهور است. 4-     همان صفحهء 40 5-     همان صفحهء 40 پانوشت. + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 4:6 قبل از ظهر  توسط علی  |  2 نظر درباره این وبلاگ از سه منطقه جغرافیائی تغذیه میشود . نویسندگان این وبلاگ تمامی معتقد به دین مبین اسلام بوده و هرگونه توهین و بی ادبی نسبت به این مهم را موجب تباطل کارائی می دانند. باشد که این وبلاگ در این راستا نقشی آموزنده داشته باشد . ضمنا این وبلاگ از سوی 238 وبلاگ غیر ایرانی لینک یافته است . تمامی مقالات زبان اصلی از طریق لینکها قابل دستیابی هستند. نظر دادن بینندگان گرامی وبلاگ در جهت اطلاع ما از نیاز آنهاست و در اصل راهی است بسوی مطلوب آنها  ارتباط با ارواح     موضوع : ارتباط با ارواح   ارتباط با ارواح اشخاص بطور دست جمعی یا انفرادی میتونن در این جلسات شرکت کنند با جمع شدن در این اطاق تلریک و حفظ آرامش کامل دور هم بشینید و بدون خیره شدن و تمرکز به لامپ آن را نگاه کرده و همزمان بدون حرکت چشمان همه جوانب اتاق رو درنظر داشته باشند بعد از لحظاتی چند شروع به دیدن نقطه های نورانی به رنگ آبی یا سفید و یا نارنجی و یا رنگ های دیگه به اندازه های مختلف و اکثرا به صورت کوچیک و بدون اینکه اینها نورافشانی کنند روی پرده و در اتاق دیده میشوند ولی به محض اینکه برگردید و به آن نقطه نور نگاه کنید نور محو میگردد و دیگه از آن خبری نمی یابید گاهی این نقطه های نور در حرکت خواهند بود و شاید چند نفری نیز اونا رو با هم ببینید و یا دیدن آنها انفرادی خواهد بود و بقیه ی نور های دیگری خواهند دید.ضمنا" قبل از شروع جلسه هر چند نفر که باشید باید دو رکعت نماز مانند نماز صبح به نیت نماز وحدت و اگر 2 دو نفر هم بود به جماعت قرائت گردد و بعد از نماز وحدت الزامیست تابع قانون بودن (12 امام رو قبول داشته باشید و به خداوند متعال ایمان کامل داشته باشید و به ارواح هم ایمان داشته باشید)و طبق قانون بودن خود رو اعلام کرده و به تعداد نفرات آیه ی قرآن خوانده بشه ببینید دوستان این شرایط (بالا)برای بینندگی الزامی است چون شما میخواهید با قانون ارتباط برقرار کنید و تا زمانی که وحدت خودتون رو با قانون اعلام نکنیدد بینندگی شما شروع نخواهد شد و در این ارتباط صحیح تر است بگویم که قانون با ما ارتباط برقرار میکند و نه ما با قانون چون قانون غیر قابل ارتباط است ولی اگر بخواهند به راحتی با ما ارتباط برقرار میکند مفهوم نورهایی که ما میبینیم این نیست که برای مشاهده ما به وجود می آورند بلکه به محض تابعیت و به جای آوردن شرایط آن ارواحی با کالبد های روحی از جانب قانون جهت همکاری با ما جهت بینندگی وارد جلسه میشنو ما چون هنوز قدرت دید مان کافی نیست قوی ترین نقطه میدان انرژی انان را مشاهده میکنیم که آن هم به صورت نقطه های نورانی است ولی اگر بتوانیم میدان دیدمان رو افزایش بدیم کم کم آن نورها رو بزرگتر و در آخر به صورت کالبد روحی(ارواح)آنها مشاهده خواهیم کرد(اون چیزی که همه ی شما میخواهید) حالا چنانچه اکر بخوایم آنها رو با چشمانمان ببینیم محو خواهند شد ما آنها رو با چشم سوم با دیده دل یا چشم بصیرت یا بهتر بگم با چشمان کالبد های روحیمون و با ضمیر باطنمان میبینیم برای همین به محض اینکه چشمان مادی به روی انها خیره شود دیگه اثری از آن نورها نخواهد بود و حالا::::::: ------------ وقتی بعد از مدت یک ربع تا نیم ساعت این دیدن ها ادامه یافت کم کم در دلمون مطالبی بیان میگردد که فکر میکنیم از ذهن خویش خارج ساخته ایم و ساخته و پرداخته ی خودمون هست بهتر است که یم نفر همیشه مدیریت جمع رو به عهده بگیره و او از نفرات سوال کند که چه پیغام هایی به دلشون میاد و هر چه میاد همه به نوبه ی خود بیان کنند عامل(مدیر جلسه) در وحله ی اول از تمامی افرادی که شروع به بینندگی کرده اند فقط یک کلمه بخواهند و مهم نیست که این کلمه از ذهن شخص باشه.یا به صورت الهامی میگوید و یا به مغزش خطور میکنه بعد از اینکه حداقل به مدت یک ربع ساعت تمامی کلماتی که میاد گفته شد شروع به خواستن 2 دو کلمه بنماید بعد باز مدتی همه کلماتی که میاید بیان کنند حالا یک کلمه یا دو کلمه بعد از اینکه موفق شدند کلمات 2 دوتایی بیاورند و شروع به خواستن جملاتی با 2 یا 3 کلمه بیشتر را بنمایند یاز مدتی همه کلماتی که میاید بیان نمایند کلیه مطالب در جمله های کوتاه و به صورت ارشادی به اینان خواهد رسید جملاتی که به عنوان پیام های روحی از قانون به شما میرسد باید نگهداری و به آنان عمل گردد و من برای روشن شدن افکار شما از پیام هایی که از قانون اومده(دنیای ارواح) رو در اینجا مینویسم خوب حالا بعد از اینکه این جلسات ادامه یافت به مراتب در جاهای معمولی با خاموش کردن چراغ خانه در شب ها دور هم نشسته و شروع به دریافت پیغام از جهان ارواح میتواند نمود ---------------------- ضمنا در خاتمه جلسه نیز آیات قرآن خوانده شود کسایی که موارد یاد آوری رو رعایت کنند و با حضور قلب و ایمان راسخ در سر جلسه حاضر بشن انشاالله درهمان جلسه ی اول صد در صد 100% 100% 100% به نتیجه خواهید رسید ----------------------- پیام هایی از جهان ارواح که رسیده: از الفبا شروع کنید.همیشه امر.امر خداوند است سوره ی قدر را زیاد بخوانید حرکت در این راه بی انتهاست سالکی توانا باشید.به شکرانه نعمت خداوند ماده را چقدر دوست دارید؟جایگاهی را که خداوند به شما عطا کرده چقدر درست دارید و................ دوسان این آموزش رو یه وقت کم نگیرید ................. بازم در باره ی همین آموزش براتون مینویسم نگهداشتن فلش ماوس روی هر سنگ اسم آن نوشته خواهد شد)) گوهرها از عهد باستان به دلیل اعتقاد مردم آن دوران به خواص ویژه خرافاتى و شاید ماوراءالطبیعه این اجسام همواره مورد توجه بوده اند . انسان عهد باستان باور داشت این جسم زیبا ویا هنر خلاقه طبیعت در درون خود خواصى پنهانى دارد که انسانها را به سمت خود مى کشد . همین کشش باعث شد بسیارى از ادیان باستانى به دنیاى اوهام و غیر واقعى روى آورند. این ادیان گوهرها را در راه منافع دینى خود مورد استفاده قرار مى دادند. هنوز هم وقتى انسانى در مقابل یک گوهر و یا بلور زیبا و خوشرنگ و شفاف قرار مى گیرد حیران از این است که چه نیرویى این سنگ را به این اندازه زیبا آفریده است . یک بلور زیبا درون خود عناصرى دارد که بر زیبایى آن مى افزاید. در حقیقت عنصر اصلى که باعث این پدیده ها مى شود ، همان نور است که زندگى بدون آن ممکن نیست . از آنجا که نور زیبایى را به گوهر یا کانى مى دهد، زیاد دور از شگفتى نخواهد بود که انسانهاى دوران گذشته نور را پرستش مى کردند و لذا پیدایش برخى خرافات در مورد گوهرها نیز سرچشمه اى از نور دارد . به جرأت مى توان گفت بیشتر افرادى که با خود گوهر حمل مى کنند ، بدون آگاهى از این مطلب از این تصور انسانى پیروى مى کنند ، چون براى آنها خواص نورى و خرافاتى نسبت به ارزش مادى گوهر ، اهمیت بیشترى دارد. حتى به تازگى در اروپا و آمریکا کتابهاى بى شمارى چاپ شده که پر از پدیده هاى خرافاتى گوهرها و سنگهاست در حالى که علم ارزشى براى این مطالب قائل نیست . (فرهنگ گوهرشناسى ، دیباچه) گوهر واژه اى فارسى برابر با جوهر و جواهر است که به سنگهاى گرانبها یا قیمتى یا احجار کریمه اطلاق مى شود و به نامهاى سنگ هاى زینتى، تزئینى ، آذینى ، پیرایه اى و احجام نفیسه هم آمده است . بعضى از نگین ها را اثر و خاصیتى است که نمى توان آن را انکار نمود، چنانکه فردى را نزد حاکمى به سبب جرمى مى بردند حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که انگشترى عقیق به او برسانند، انگشترى به او رساندند و مکروهى به او نرسید . یا شخصى را از برابر حضرت امام محمد باقر (ع) گذرانیدند تازیانه بسیار بر او زده بودند . حضرت فرمود: انگشتر عقیق او کجاست، اگر با او مى بود تازیانه نمى خورد . یا آنکه کسى نزد حضرت خاتم (ص) آمد و شکوه نمود که دزد در راه اموال مرا ربود، حضرت فرمود: چرا انگشتر عقیق در دست نداشتى که آن از هر بدى آدمى را نگاه مى دارد . سنگهاى با ارزش فراوانند و در بین این هزارها سنگ گران قیمت پیامبران و ائمه اطهار (ع) تنها بر چند سنگ صحه گذاشته اند اما نه به خاطر آنکه اثرى جادویى دارند، بلکه آن نگین هرچه باشد برگزیده شده و براى دارنده آن اثراتى از جمله فتح مهمات و دفع بلیات و غیره دارد و اثرات آنها ذاتى نیست و از جانب خداى تعالى است . پس اگر کسى اثر آنچه را که همراه خود مى دارد ، ذاتى و مستقل بداند به خداى یگانه شرک ورزیده است . ضمن آنکه استفاده بعضى از انگشترها مثل طلا براى مردان و انگشتر آهنى و مسى و نگین راه راه بر زنان و مردان را ممنوع کرده اند . در تفسیر قمى جلد دوم از امام صادق (ع) روایت شده است: همه ملک سلیمان را خداوند در انگشتر او قرار داده بود، هرگاه سلیمان آن در دست مى گذاشت تمامى جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحوش به نزد وى حاضر گشته و از او اطاعت مى کردند . باد مأمور حمل تخت او بود و همه شیاطین و انسانها و پرندگان و چهار پایانى که تحت اوامرش بودند همگى آنها را جابه جا مى نمود. سلیمان به هنگام رفتن به بیت الخلا، انگشترش را در اختیار برخى از خدمتکارانش قرار مى داد. روزى شیطان آمد و خادم او را گول زد و انگشتر را از او ستاند و آن را در دست نهاد ، نتیجه آن شد که تمام شیاطین و جن و انس و پرندگان و وحوش مسخر او گشتند و آن حضرت در جست و جوى انگشتر شد ولى آن را نیافت . سرانجام شیطان ترسید که مردم متوجه حیله او شوند آن را به دریا انداخت . خداى - عزوجل - ماهى را مأمور به بلعیدن آن انگشتر نمود ، بنى اسرائیل چهل روز در جست و جوى حضرت سلیمان بودند و از آن طرف سلیمان در ساحل دریا به دنبال انگشتر بود و با گریه و زارى به سوى خداى تبارک و تعالى استغفار مى نمود و از این اتفاق به جانب خدا توبه مى کرد . پس از چهل روز به صیادى رسید که ماهى صید مى کرد ، حضرت سلیمان به او کمک نمود . آن صیاد پس از صید ، یک ماهى به سلیمان داد ، او شکم ماهى را شکافت انگشتر خود را در آن دید و انگشتر را به دست کرد و شیاطین و جن و انس و پرندگان و وحوش در برابرش خضوع کردند و پادشاهى او به همان حالت اول بازگشت و حضرت ، آن شیطان (که انگشتر را ربوده بود) به همراه لشگرى که همراه او بودند به وسیله اسماء الهى حبس نمود و عده اى را در دل دریا و بعضى را در میان سنگ و صخره ها زندانى نمود و آن شیاطین تا روز قیامت زندانى و معذب هستند . از قدیم الایام به فوائد سنگها و جواهرات و نیز به خواص مغناطیسى و درمانى آنها توجه داشته و در طب سنتى از آن بهره مى جستند. گاهى شنیده مى شود فلانى با داشتن یک انگشتر خیر و برکات فراوانى یافته و کارها مطابق میل او پیش مى رود و دیگرى انگشترى دارد ولى هیچ کاربردى برایش ندارد. این به جهت آن است که باید در انتخاب نوع نگین دقت لازم به عمل آید و نگینى انتخاب شود که با طبع و مزاج شخص موافق باشد و براى انتخاب جواهر موافق با مزاج و طبع هر شخس دو راه وجود دارد: راه اول: توجه به روز تولد است . مثلاً اگر شخصى روز پنجشنبه تولد یافته، روز پنجشنبه به ستاره مشترى تعلق دارد، براى او سنگهایى که متعلق به مشترى و موافق با آن است تجویز مى شود . راه دوم: به ماه و برج تولد فرد توجه مى شود . سنگهاى موافق طبق ماه تولد اشخاص به عبارت زیر است: آداب انگشترى در روایات اسلامى: نگین عقیق الف) ایمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى کند(۱) ب) با خیر و نیکى روبه رو مى کند(۲) ج) غم و غصه را رفع مى کند(۳) ه) فقر را از بین مى برد(۵) و باعث گشایش رزق مى شود(۶) و) کارها را به نیکى و خوبى تمام مى کند(۷) ز) موجب اجابت دعا(۸) و برآورده شدن هر حاجتى مى شود(۹) ح) موجب برکت و باعث ایمنى از بلا مى شود(۱۰) ط) ایمنى از پادشاه ظالم(۱۱) ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار رکعت است(۱۲) حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) فرمودند: (یا على) همانا عقیق اولین کوهى است که به ربوبیت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پیروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو شهادت داده است. انگشتر شرف شمس شرف شمس در نوزده درجه حمل است و این حروف عالیات که هفت و سیزده اند، به همین اسم شریف شرف شمس شهرت دارد، برنگین انگشترى نقش کنند که صورت صحیح آن این است: و اگر به این اشکال دیده شود صحیح نیست و صورت صحیح آن همان است که ذکر شد. همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را که اولین کلمه است، خاتم سلیمانى گفته اندو آن را به عوالم خمسه که حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسیر کرده اند و در صفحه ۹۲ و ۹۳ و ۲۲۲ و ۲۲۳ حظ و لذ در تأثیر از جعفر خابیه امام صادق از امیرالمؤمنین علیهاالسلام امورى را برشمارد و انتساب آنها را به تورات و انجیل و قرآن ذکر کرده است و نیز بونى در کتاب شمس معارف کبرى جلد اول اوفاقى بسیار در خواص آن آورده است که «ضحکه للمغفل و عبره للمحصل». نگین فیروزه الف) باعث بى نیازى و دورى فقر مى گردد.(۱۳) ب) جهت ایجاد فرزند مؤثر است. (۱۴) ج) در استجابت دعا مؤثر است.(۱۵) د) عامل فتح و پیروزى است. (۱۶) هـ) دور گرداننده دردها از دیدگان است.(۱۷) و) موجب گشایش سینه مى گردد.(۱۸) ز) قوت دل را زیادمى کند. (۱۹) ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.(۲۰) یکى از خادمان امام هادى (علیه السلام) از آن حضرت جهت زیارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمین توس گرفت. حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگین عقیق زرد به همراه داشته باش که بر روى آن حک شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگین «محمد و على» حک کن. خادم مى گوید: از نزد امام بیرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهیه کردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم. فرمودند: انگشترى دیگر با نگین فیروزه باید همراهت نمایى که در بین توس و نیشابور شیرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شیر رفته و انگشتر را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گوید از راه کنار برو. بعد اضافه کرد، باید نقش روى انگشتر (الملک لله» و سمت دیگر آن «الملک لله الواحد القهار» باشد که انگشتر حضرت على (علیه السلام) این نقش را داشته است. که آن سپرى در برابر درندگان و عامل پیروزى در جنگهاست. نگین یاقوت الف) باعث از بین رفتن فقر مى شود.(۲۱) ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى یابد.(۲۲) ج) پریشانى را زایل مى کند.(۲۳) رسول خدا (صلى الله علیه و آله) خطاب به امام حسین (علیه السلام) فرمودند: فرزندم، انگشتر یاقوت و عقیق به دست کن که فرخنده و مبارک است و هرگاه کسى به آنها نگاه کند نور صورتش زیاد مى شود و یک رکعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد رکعت نماز بدون آنهاست... نگین زمرد الف) سبب آسانى کارهاست.(۲۴) ب) زایل کننده فقر است. (۲۵) ج) فقر را به توانگرى مبدل مى کند.(۲۶) از امام رضا (علیه السلام) درباره نگینى که از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسیدند؟ امام فرمود: اشکالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند. نگین جزع یمانى حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع یمانى در دست کنید که رد نمى کند مگر متمردان شیاطین را» نگین سنگ زمزم: حسین بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال کرد: «آیا خوب است از سنگ ریزه اى که از چاه زمزم بیرون آرند، انگشترى سازند؟ فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء کند، از دست بیرون آورد.» نگین حدید چینى : الف ) جهت نیرومندى نیک است . (۲۷) ب ) باعث دورى اجانین و شیاطین مى شود. (۲۸) ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.(۲۹) د ) اثر چشم بد را از بین مى برد. (۳۰) ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود. (۳۱) البته این انگشتر به هیچ وجه به زنان باردار توصیه نمى شود چون براى جنین خطر دارد. ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نیک است . (۳۲) ز ) باعث ایمنى از ترس مى شود . (۳۳) ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مکروه است (۳۴) انگشتر در دست راست یا چپ: از امام کاظم (ع) سؤال شد آیا انگشتر را باید در دست راست کرد؟ فرمودند: هرطور که مى خواهى، دست راست باشد یا چپ. رسول خدا فرمود: یا على !انگشتر در دست راست کن که این عمل فضیلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفریدگان مقربش. ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست کردن سؤال کرد و گفت: من دیده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند. حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقیه ترین آنها بود. امام حسن عسکرى (ع) در سال دویست و شصت قمرى خطاب به شیعیان فرمودند: تاکنون امر ما این بود که انگشترتان را به دست راست بگذارید. این در حالى بود که ما (اهل بیت) در میان شما حاضر بودیم ولى اکنون امر مى کنیم انگشترى را به دست چپ کنید به جهت آنکه ما از میان شما غائب مى شویم تا زمانى که پروردگار امرما و امر شما را ظاهر کند همانا این بهترین دلیل براى شما در ولایت ما اهل بیت است. همان لحظه شیعیان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بیرون کرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: این قضیه را براى شیعیان ما نقل کنید. رسول اکرم مى فرماید: امتم را از دست کردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى کنم و در روایتى دیگر این عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم لوط دانسته اند. پى نوشت ها: (۱ ۸، ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳) امام جعفر صادق (ع) (۲و۳و۵و۷و۱۵و۲۵) رسول خدا (ص) (۴ ۶، ، ۱۴ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۶) امام رضا (ع) (۹) امام سجاد (ع) (۱۰ ، ۲۲ ، ۲۷ ) حضرت على (ع) (۱۶) امام هادى (ع) ( ۱۷ ، ۱۸ ، ۱۹ ، ۲۰ ، ۲۱) امام صادق (ع) ( ۲۸ ) باقرین (ع) (۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲ ، ۳۳ ) امام صادق (ع) ( ۳۴ ) حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف منابع و مآخذ : الکافى ، تهذیب الاحکام ، وسایل الشیعه، مکارم الاخلاق ، امامى شیخ طوسى ، عیون اخبار الرضا، حلیه المتقین، هزار و یک نکته. + نوشته شده در  ساعت   توسط x  angel sky (فرشتگان آسمانی) برای دیدن فیلم صیدپری دریایی خلیج فارس اینجاکلیک کنید موضوعات وبلاگ angel sky (فرشتگان آسمانی) 2-ساکنان عالم غیب 3-شرایط استجابت دعا 4-صوت درمانی 5-چاکراها چیست؟ فعال سازی چشم سوم (چشم برزخی) مشاهده‌ی هاله درک وتفسیرهاله درک و تفسیر هاله2 angel sky (فرشتگان آسمانی)  در زندگی روز مره ما اتفاقات و حوادث بسیار شگفتی در حال رخ دادن است که بشر به علت مشغول شدن به مشکلات و .....از آنها غافل شده است که فقط با کمی دقت می توان از آنها با خبر شد در این یکی از بی خطرترین و جالبترین آنها فرشتگان آسمانی هستند که فقط با کمی دقت می توانید آنها را ببینید فقط فرشتگان و مقربین الهیرا می توانید در آسمان محل زندگیتان مشاهده کنید و اجنه و ارواح شرور وشیاطین اجازه ورود به آسمان را ندارند. درزیر عکسهایی از این فرشتگان (میکاییل -اسرافیل-جبرییل و..........که از هر نوع هزاران در عالم موجودند.) می باشد که شما هم با تمرین  در محل زندگیتان خواهید دید فرشتگان قدرت انبساط و انقباض زیادی دارند و در هوای سرد و ابری متضور می شوند همیشه در هوای ابری می توانید آنها را ببینید بنده عکسهای زیادی از آنها درآسمان تهران گرفته ام و همچنین از سایر نقاط جهان برایتان در اینجا قرار دادم صدها سایت با این مقوله و ده ها موسسه و دانشگاه در خارج کشور در این زمینه در حال فعالیت هستند. click here عکس بالا در تهران گرفته شده است (یک فرشته در حال عبادت)(از شیطان فقط همین عکس است که اجازه ورود به آسمان را ندارد)  بقیه عکس ها فرشته اند + نوشته شده در  ساعت   توسط x  ساکنان عالم غیب دایرة حضور موجودات برزخی بسیار وسیع است و به قول بعضی از حکما، اطراف هر انسانی بی‌حد و حصر ملائکه و قوای نامرئی ملکوت در حال رفت و آمد هستند و گاهی در خواب برای بعضی از اهل مراقبه نقطة شروعی ایجاد می‌شود و بابی از فضل الهی مفتوح می‌گردد. اما همین‌جور که عرض کردم اینها بسیار متعدد و متنوع هستند. غیر از اینکه موجودات عالم ملکوت انواع دارند، هر نوعی هم دارای مسئولیتی خاص هستند و این بحث جای کار بسیار دارد و اگر انسان در آیات و روایاتی که در این زمینه آمده، تدبر داشته باشد برکات زیادی برای او خواهد داشت. ظهور قوای عالم ملکوت از یک نظر و به یک اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگی ظهور در توحید دارد و دفتری است از توحید الهی. گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین شیخ‌جعفر ناصری اشاره: حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ جعفر ناصری از جمله محققان و مبلغان معارف اخلاقی و مهدوی و از جملة شاگردان اخلاقی آیت‌الله سید عبدالکریم کشمیری(ره) و همچنین پدر گرامی‌شان آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی می باشند. ایشان در حال حاضر مسئولیت مدرسة علمیه صاحب‌الزمان(ع) اصفهان و نیز مؤسسه فرهنگی دارالهدی (در زمینه مباحث اخلاقی و مهدوی) را به عهده دارند. با توجه به اهمیت موضوع ارتباط با عالم غیب، رؤیت و مشاهدة امام غایب(ع) در عصر غیبت کبری، با ایشان به گفت‌وگویی صمیمانه پرداختیم که آن را به حضور خوانندگان موعود تقدیم می‌کنیم؛باشد که راهنمای صادقی برای محک مدعیان این امر باشد.  با تشکر از قبول زحمت این گفتگو  لطفا بفرماییدساکنان عالم غیبی چه موجوداتی را شامل می شوند؟  باید توجه داشته باشیم که عالم سیر خودش را دارد؛ چه در ملک و چه در ملکوت. و خدای متعال انسان را مأمور به ایمان و عمل صالح کرده برای اینکه به شهود حقایق برسد و ساکنان عوالم غیبی منحصر به ملائکه نیستند. موجودات برزخی موجوداتی هستند که عالم جداگانه‌ای دارند، ارواح هم موجودات لطیفی هستند که عالم جداگانه‌ای دارند. روح مؤمن در عالم برزخ در قالبی است که آن قالب به ایام حیات و زندگانی او بسیار شبیه است اما مجرد و لطیف است. ملائکه اجسام لطیفی هستند اما ارواح قالب دیگری دارند. اصلاً بخشی از ملکوت، اعمال مجسم انسان‌ها را صورت می‌دهد؛ یعنی نماز مؤمن، روزة مؤمن، حج مؤمن به صورت فردی درمی‌آید که تا مقام قرب الهی عروج پیدا می‌کند1. این قالب‌های عبادی که صور ممثلة عبادات و اعتقادات هستند عالم جداگانه‌ای دارند. در اینجا باید متذکر این مطلب هم بشویم که شیاطین هم جنس لطیفی از آتش دارند و آنها عمل انسان‌ها را می‌بینند و به همین خاطر اخلاص مؤمن همیشه در خطر است. چون خود مؤمن هنوز به شهود نرسیده است، نمی‌داند نمازی را که می‌خواند به چه صورت درآمد و کجای آن نقص داشت ولی شیاطین بلافاصله حاضر می‌شوند. وقتی عبد صالحی نماز شبی می‌خواند همان موقع این نماز صورت ملکوتی پیدا می‌کند و ممثّل به صورتی می‌شود. ملائکه آن را برمی‌دارند و تا مقام قرب الهی بالا می‌برند ولی شیطان بلافاصله خودش را می‌رساند ببیند آیا می‌تواند عمل مؤمن را مخدوش کند و به اخلاص مؤمن آسیب بزند و عملش را از بین ببرد؟ آیا می‌تواند مؤمن را به عجب و ریا مبتلا کند؟ وقتی مؤمن دچار عجب و ریا شد آن صورت ممثل مخدوش می‌شود و قدرت ارتقا و طیّ طریق تا مقام قرب را نخواهد داشت. شیطان این مسئولیت را به عهده خودش و ابنائش گذاشته است. شیطان همانند خون در رگ و ریشة بنی‌آدم در سریان و جریان است. اصلاً دیدن شیطان کار هر کسی نیست. دیدن شیطان که  از اجسام مجرد به شمار می‌آید، کار اولیای شیطان است. چنانکه فرعون شیطان را می‌دید و شیطان سراغ او می‌آمد و یا کار انبیا و کسانی است که اهل شهود باشند. آنها هستند که می‌توانند او را و خراب‌کاری او را ببینند.2 شیاطین خوب می‌دانند که چگونه عمل مؤمن را خراب کنند. بالاخره شیطان مسیری را طی کرده و به فرمایش امیرالمؤمنین سجده‌های شش هزارساله داشته است. شما ببینید که در ابتدای خلقت وقتی شیطان وقت و فرصت از خداوند خواست، خدای متعال فرمود تو را تا «روز وقت معلوم» فرصت خواهیم داد درحالی که او تا  قیامت فرصت خواسته بود ولی خدای متعال تا زمان ظهور حضرت بقیه‌الله ـ روحی‌له‌‌الفداء ـ به او فرصت داد و او قسم یاد کرد که « فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین إلّا عبادک منهم ‌المخلَصین؛ خدایا من به عزت و جلال تو اینها را گمراه خواهم کرد مگر بندگان مخلَصت را»3 آن زمان که هنوز بندگان مخلَص به دنیا نیامده بودند. ابتدای خلقت حضرت آدم بود ولی او به کار خودش و کیفیت کارش احاطه داشت. او می‌داند هر عمل صالحی وقتی از مؤمن صادر می‌شود قابل خدشه‌ است مگر عملی که از روی اخلاص صادر شود. که آن عمل در زاویه‌ای صادر خواهد شد و ارتقا پیدا خواهد کرد که شیطان نمی‌تواند آن عمل را ببیند لذا از همان اول آن عمل خالص و عمل مخلصین را استثنا کرد. به دلیل اینکه آن عمل برای او نامریی خواهد بود و او نمی‌تواند بر آن احاطه داشته باشد. شیاطین احاطة زیادی به کار دارند و کیفیت خراب کردن را خوب بلد هستند. آنها جنس و مواد کارشان مواد دیگری است.4 شیطان مواد کار خودش یعنی حلم، ایمان، نماز و ... را می‌تواند ببیند و به آنها آسیب وارد کند از آن طرف کسی که اهل شهود شده و چشمان او آن قدر لایق و پاک شده است که موجودات مجرد‌ ملکوت را می‌تواند درک کند، یا به فضل خدا می‌تواند اعمال خود را از آفت نگه دارد.  آیا عوالم غیبی و ساکنان آنها قابل دسته‌بندی هستند یا خیر؟ و در صورتی که قابل دسته‌بندی هستند، به چه صورت دسته‌بندی می‌شوند؟  به هر حال عوالم غیب و ساکنان آنها دارای مراتب هستند و از نظر قرآن و روایات این موضوع امری بدیهی است. یکی از ساکنان غیب حضرت جبرئیل(ع) است که به تعبیری ایشان را باید سلطان ملکوت بخوانیم و طبیعی است که ایشان زیرمجموعه‌های متعددی داشته باشد. روایاتی که ملائکه را معرفی می‌کنند در ضمن این روایات درجات و مقام آنها را می‌توان فهمید. طبیعی است که ملائکه‌ای که موکل فرود آوردن قطره‌های باران هستند درجه و مقامشان با حضرت جبرئیل(ع) که همیشه در محضر انبیای عظام و استادش امیرالمؤمنین(ع) بوده است، فرق می‌کند. دسته‌بندی ساکنان ملکوت کار آسانی نیست و یک تحقیق وسیع و رجوع به آیات و روایات می‌طلبد. به طور کلی باید بگوییم که دسته‌بندی ساکنان عوالم غیب به حسب مراتب آنهاست و مراتب آنها هم به حسب معرفت آنها و مسئولیت آنها. ملائکه‌ای که به شیعیان اهل‌بیت(ع) خدمت می‌کنند و سلام شیعیان را به حضرت اباعبدالله‌(ع) می‌رسانند. ملائکه‌ای که نماز را ارتقا می‌دهند و به مرتبة قرب الهی می‌رسانند. اینها در جای خودش دسته‌بندی و درجه‌بندی شده هستند و مهم آن است که انسان قوه بصیرتی پیدا کند و بتواند ببیند که در آیات بسیاری به این معنا اشاره شده و مردم و مؤمنین را به این ترغیب کرده‌اند که دارای بصیرت باشند و یکی از مراتب بصیرت، شهود ساکنان ملکوت است. برای حضرت ابراهیم(ع) این شهود در حد بسیار وسیعش پیدا شد. امیرالمؤمنین(ع) نیز می‌فرماید: «لوکشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر پرده‌ها کنار بروند برای من یقینی بیش از آنکه دارم پیدا نخواهد شد.» برای اینکه آن بزرگوار دائم پشت پرده را می‌بیند. پرده برای ما پرده است و الّا برای آن بزرگوار که تا منتهای معراج پیامبر اکرم‌(ص) را دیده و در شب معراج به سبب داشتن بصیرت آن حضرت را همراهی کرده و آزادی روح، روح آن بزرگوار به همراه جسم رسول خدا مشرف به نزدیک‌ترین قرب ربوبی شده است، هیچ پرده و غطائی نخواهد بود.  ارتباط و اتصال انسان با موجودات عالم غیب چگونه حاصل می شود؟آیا این ارتباط در اختیار ا نسان هست؟  در مورد نحوة ارتباط و اتصال با این موجودات بود، باید گفت که فقط با ایمان، عمل صالح و رسیدن به شهود می‌توان به این مقام رسید. ما همان‌طور که دو چشم ظاهر داریم، دو چشم باطن هم داریم و این دو چشم باطن باید باز و روشن شوند برای درک حقائق باطنیة برزخیة ممثّله. باید چشم باز شود تا بتواند ارتباط و اتصال برقرار کند. برخی اولیای خدا بوده‌اند که به این شهود ‌رسیده‌اند. گاهی در شب قدر برای بعضی از اولیای خدا (پرده‌ها) کنار می‌رفته و مشاهده می‌کرده‌اند. گاهی به دلایلی نصیب یکی از اولیای خدا شهود زیاد بوده و مشاهده می‌کرده‌اند.5 بعضی از اولیا نقل می‌کنند که در بیابان می‌گفته‌اند اذان صبح شد و وقتی از آنها می‌پرسیدند آقا شما از کجا فهمیدید؟ می‌فرمودند که ملائکة شب رفتند و ملائکة روز آمدند. وقتی انسان به شهود رسید برکات بی‌حدّ و حصری خواهد داشت. خلاصه اینکه ارتباط انسان با موجودات غیبی (البته با آن دسته از موجودات که امکان دارد در قلمرو حس انسان قرار بگیرند) به دوگونه تصور می‌شود: اول، گاهی با موجودات مجرد همچون ملائکه است که این اختیاری نیست، به این معنا که هروقت انسان اراده کند بتواند با آنها رابطه برقرار کند، بلکه علاوه بر فراهم آمدن مقدمات اذن خداوند متعال هم باید به آن تعلق گیرد. در صورت مشاهده چه بسا به صورت انسان ظاهر می‌شوند همچون ظهور ملک روح که برای حضرت مریم (س) به صورت بشر متمثل شد: «فتمثّل لها بشراً سویّاً»6. دوم، برخی هم ممکن است در تسخیر انسان قرار گیرند چه بسا احتمال اختیاری بودن ارتباط با آنها مطرح باشد دایرة حضور این موجودات در حیات انسان‌ها، چه در خواب و چه در بیداری، چگونه است؟  دایرة حضور موجودات برزخی بسیار وسیع است و به قول بعضی از حکما، اطراف هر انسانی بی‌حد و حصر ملائکه و قوای نامرئی ملکوت در حال رفت و آمد هستند و گاهی در خواب برای بعضی از اهل مراقبه نقطة شروعی ایجاد می‌شود و بابی از فضل الهی مفتوح می‌گردد. اما همین‌جور که عرض کردم اینها بسیار متعدد و متنوع هستند. غیر از اینکه موجودات عالم ملکوت انواع دارند، هر نوعی هم دارای مسئولیتی خاص هستند و این بحث جای کار بسیار دارد و اگر انسان در آیات و روایاتی که در این زمینه آمده، تدبر داشته باشد برکات زیادی برای او خواهد داشت. ظهور قوای عالم ملکوت از یک نظر و به یک اعتبار همه جا را گرفته است. هر برگی ظهور در توحید دارد و دفتری است از توحید الهی. هر گیاهی که از زمین شعر روید وحــده لاشــریک لـه گـویـد  طبیعی است گیاهی که از زمین می‌روید قوای ملکوتی برای تربیت همراه او هستند و این ما هستیم که باید چشم و دل باز کنیم و ببینیم که در عالم چه اتفاقاتی دارد می‌افتد. و این بخش اگر برای انسان باز شود راهی به سمت امام‌شناسی خواهد بود، راهی متقن و محکم. بخشی از مقام امام بعد از این جریان برای انسان روشن می‌شود. انسان یک مقدار پیش برود، قوای ملکوتی را بشناسد، عظمت آنها را درک کند، انواع و مراتب آنها را احساس کند، با چشم باطن بعضی از این مسائل را ببیند و بعد ببیند که همه اینها مأمورند و به امر و فرمان امام هستند. وقتی که توانست دلی زلال و چشمی باز داشته باشد آن وقت می‌توان بخشی از مقام امام را بشناسد. وگرنه حرکت‌های اولیه هم نمی‌تواند دور باشد از ارتباط اولیه با امام(ع). این حرکت، حرکتی است که با امام(ع) شروع می‌شود و با امام پایان می‌یابد. آن بزرگواران که فرمودند: «نحن حجاب‌الله الاکبر» یعنی ای انسان پایان راه تو، امام‌شناسی خواهد بود. تو خداشناسی را بیرون از امام‌شناسی نمی‌توانی بیابی. «نحن حجاب‌الله الاکبر» یعنی پرده‌داری خداشناسی ما هستیم. نمی‌توانی دور بزنی و به سمت خداشناسی از غیر طریق امام‌شناسی بروی. تمام اینها در امام‌شناسی است. به روایتی بسیار زیبا برخورد کردم که از محضر امام صادق(ع) سؤال شد که «یابن رسول‌الله! آیا این روایت صحیح است که  امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: رسول خدا (ص) به من هزار باب از ابواب را تعلیم دادند که از هر بابی هزار باب مفتوح می‌شد؟» حضرت فرمودند: «آری صحیح است، این چنین بوده است.» راوی گویا تعجب کرده و خواست در یک مقایسه به یک نتیجه‌گیری برسد. عرض کرد: «یابن‌رسول‌الله شیعیان و محبان شما چه مقدار از این باب‌ها را دارند؟» حضرت فرمودند: «یک باب یا دو باب» شاید هم لف و نشر مرتب باشد؛ یعنی شیعیان خالص دو باب از این باب‌ها را دارند و محبین یک باب. یعنی حتی شیعیان کاملی که خودشان دریای بی‌پایان بوده‌اند، از این یک میلیون باب دو باب را دارند. بقیه مخصوص به امام است و اینجاست که تا حدودی تکلیف ما روشن می‌شود که آنچه از معارف که بزرگان ما به آن رسیده‌اند قطره‌ای ناچیزی از این دریای بی‌پایان است. دریای بی‌پایان امامت، بی‌حد و حصر درّ و گوهرهایی دارد که به شیعیان خالص قطره‌ای از آن دریا رسیده ولو آن قطره نسبتاً دریای بی‌پایان باشد.  چگونه امر بر انسان مشتبه می‌شود و این اشخاص را با اشخاص دیگر مثل ائمه معصومین(ع) اشتباه می‌گیرد؟  این موضوع، موضوع مبتلا به ولازمی است. تأثیر قوة خیال در قضایایی که انسان در خواب می‌بیند فراوان است و اصولاً موجودات مجرد چه شیاطین چه ملائکه برای مردم تجلی و ظهور زیاد دارند. شما نگاه بکنید خواب عزیز مصر در قرآن بیان شده. او فردی کافر بود اما تکلیف چهارده سال آینده را در خواب دید. رؤیای او صادقه و صحیح بود. پس ممکن است فردی کافر باشد و قضایای برزخی صحیح و اتفاقات آینده را بتواند ببیند. یا آن دو نفر زندانی که هم‌سلولی حضرت یوسف بودند، هردو خوابشان صحیح بود. یکی گفت: «إنی أرانی أعصِرُ خمراً؛ من دیدم انگور می‌فشردم برای درست کردن شراب.» حضرت گفتند: تو ساقی شراب پادشاه خواهی شد و به همین سمت هم رفت. دیگری گفت: « إنّی أرانی أحمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیرمنه7؛ من دیدم روی سرم نان حمل می‌کردم و پرنده‌ها می‌آمدند و می‌خوردند» حضرت فرمودند: تو را اعدام می‌کنند. این دو نفر با اینکه هردو کافر بودند ولی باز خواب‌هایشان خواب‌های صحیحی بود. چه مؤمن و چه کافر هردو خواب صحیح و سقیم می‌بینند. مؤمنین زیادی هم داریم که تحت تأثیر قوه خیال، صحنه‌هایی را که در روز یا روزهای گذشته دیده‌اند و حتی گاهی قضایایی را که می‌خواهند ببینند به صورتی در خواب می‌بینند ولی این امتیازی نیست. مؤمن و کافر مساوی هستند. سه نمونه را عرض کردم که مسلمان هم نبودند و خواب صحیح دیده بودند. آن طرف هم فراوان است، کسانی که مسلمان‌اند ولی خواب غیرصحیح می‌بینند. به سختی می‌توان اعتماد کرد مخصوصاً قضایایی که خارج از قاعده باشد. دیدن حضرت بقیه‌الله و دیدن ائمه‌ معصومین(ع) در باید در کمال خواب بیننده خوابش را نقل می‌کند، معلوم می‌شود این خواب مشکل دارد و صحیح نیست. تأثیر قوة خیال در این خواب زیاد است. مشکلی که الان مردم ما زیاد دچار آن می‌شوند این است که گاهی امر مشتبه می‌شود، فردی را می‌بیند، و آن فرد فرمایشی می‌کند. وقتی طرف بیدار می‌شود، یا حتی در خواب به این نتیجه می‌رسید که آن فرد یکی از ائمه معصومین(ع) بود. اگر مسئله شخصی باشد امری است و یک برخورد باید با آن بشود و اگر مسئله عمومی باشد به نحو دیگری باید با آن برخورد کرد. کمال احتیاط را باید در این مسائل انجام داد. مبادا ما پیغام حضرت بقیه‌الله ـ روحی له الفداء ـ را مستند به یک خواب کنیم. مسئله تشرف در خواب و بیداری کار بسیار حساب شده و سنگینی است و متأسفانه الان این قضیه دارد لوث می‌شود. به این معنا که هرکسی مدعی شهود امام در خواب و حتی در بیداری می‌شود. در یکی از توقیعاتی که امام زمان برای جناب شیخ مفید صادر فرموده‌اند، شیخ مفیدی که به بالاترین درجة‌ علم حقیقی و خدمات اجتماعی به شیعیان اهل‌بیت‌(ع) و به درجه اخلاص رسیده بود. حضرت ضمن این توقیع به او می‌فرمایند: «ما عبادات شما را دیدیم و اجازه یافتیم که شما را به مکاتبه‌ای مشرف کنیم.» جناب شیخ مفید بعد از آن  همه سعی و تلاش، مشرف به یک مکاتبه می‌شود. بعضی از داستان‌ها و جریان‌هایی که اخیراً گفته می‌شود که شما در جریان هستید و شنیده‌اید، چه عوارضی پیدا می‌کند، خیلی زود مستند به امام می‌شود در حالی که در بین اتقیا، صلحا، اولیای خدا و در بین علمای راه‌یافته از این حرف‌ها نبوده است. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله کشمیری را. یک وقتی در محضرشان از شخصی که تشرفی پیدا کرده بود و یک داستان بسیار طولانی را در آن تشرف گنجانده بودند، صحبت شد. مرحوم آیت‌الله کشمیری فرمودند که من به نظرم می‌رسد که این مکاشفه باشد نه تشرف در عالم بیداری. اکثر قضایایی که اتفاق می‌افتاده صحنه‌هایی بوده از مکاشفات قوی و مکاشفات گاهی آن‌قدر ظهور و تجلی دارند که برای خود طرف قابل تشخیص نیستند. آیا این قضیه در عالم خارج اتفاق افتاد یا قضیه‌ای بود که من به صورت مکاشفه دیده‌ام؟ وقتی این تشرف را که داستان طولانی‌ای داشت در محضر ایشان گفتند، ایشان فرمودند: به نظر من کشفی بود که برای او حاصل شده و شبیه به خواب است. اما این جمله را هم فرمودند که زیبا بود، فرمودند: «این نوع قضایا از فردی مثل آیت‌الله بهجت شنیده می‌شود که اینها هم مدعی این قضایا نیستند» و بزرگان از علمای ما پرهیز داشته‌اند که این مسئله تشرف لوث شود. الان هر فردی از کوچه و بازار می‌رسد مدعی تشرف و مدعی نیابت می‌شود که حضرت مسائل اجتماع را به من می‌گویند و به من پیغام می‌دهند که به دیگران بگویم. خوشبختانه در چند مورد با آنها برخورد شده بود و بلافاصله اظهار ندامت کرده بودند و اظهار کرده بودند که شیطان بر ما مسلط شد و ما این نسبت‌های ناروا را دادیم. لذا از گسترش و توسعة این مطلب باید پرهیز کرد. گاهی این قضیه واقعاً مشتبه می‌شود و گاهی هم افراد خطرناکی این قضایا را به بازی می‌گیرند. فردی مثل «سیدمحمدعلی باب» شیطان در خوابش نفوذ می‌کرد. در تاریخ هست که چگونه شیطان بر او چیره می‌شد و دستور و پیغام داد تا بالاخره او را به دام انداخت و شیطان بیکار ننشسته است. منتها ما علمایی داریم که سبک و روش و منش آنها برای ما حجت هست. این‌جور بیان‌ها از بزرگانی شنیده می‌شد که این ادعاهای مکرر و اضافی را نداشتند ولی از مرحوم قاضی شنیده نشد. از خود مرحوم آیت‌الله کشمیری شنیده نشده. از مرحوم آیت‌الله بهجت شنیده نشده است. اینها اگر هم بوده است در دل خودشان است. و جمله دیگری مرحوم آیت‌الله کشمیری داشتند که خالی از لطف نیست فرمودند: اگر در عالم خواب یک بابی برای یک سالکی باز شود (فرض کنید که یک آیه‌ای را می‌خواند و سحر بیدار می‌شود و یا مورد عنایتی خاص قرار می‌گیرد که هر وقتی خواست یک ذکری یا توسلی پیدا می‌کند  و یک ارتباطی پیدا می‌کند که یک چیزی را در خواب به او می‌گویند و او را راهنمایی می‌کنند) اگر دو جا نقل کند آن حال از او گرفته می‌شود و آن را از دست می‌دهد. چگونه است که بعضی‌ها هرچند وقت یک بار یک تشرفی را نقل می‌کنند و با آن کرّ و فرّی را انجام می‌دهند، پیغام می‌آورند و می‌برند و هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد. شاید مشکلی در گوشه و کنار قضیه بوده باشد. البته نفی نمی‌توان کرد  تشرفات بوده و هست، در بین علمای خالص بوده اما کمال دقت و احتیاط برای این قضیه لازم است.  فرق میان رؤیت، مکاشفه و رؤیا چیست؟ حد و مرز آنها چیست و با چه مقدمات و تمهیداتی می‌توان به مراتب عالیه از رؤیای صادقه تا دیدار رسید؟  خدای متعال نصیب انسان از خزانه غیب خودش را فراوان کند. از این جهت که گویا این قضیه نصیبی خاص است. اما عمل صالح و نیت خالص بی‌تأثیر نیست و خواست فراوان و عشق بی‌حد و مرز انسان را نزدیک می‌کند و ابوابی را از ناحیة خداوند باز می‌کند و طبیعی است برای مؤمن از رؤیا شروع می‌شود. آرام‌آرام ایمان و عمل صالح در درون انسان تأثیری خاص می‌گذارد و مؤمن وقتی به خواب می‌رود، روح او امکان صعود و عروج به عوالم لطیف را پیدا می‌کند «لهم ‌البشری فی ‌الحیوة ‌الدنیا و فی‌الاخرة»8، بشارت‌هایی به مؤمن می‌رسد که از عالم خواب و رؤیا شروع می‌شود. به خاطر اینکه در عالم خواب و رؤیا بخش زیادی از تعلقات انسانی حذف می‌شود. اشتغالات نفسانی کم می‌شود. طبیعی است که در عالم بیداری، روح به بدن تعلق دارد و در شئون مختلف و ابعاد متفاوت و زوایای بسیار زیادی مشغول ساماندهی است. اما در عالم خواب برای مؤمنی که در مسیر تهذیب و طریق تقوا گام برمی‌دارد، خیلی از آن اشتغالات نفسانی می‌رود یا کم‌رنگ یا محذوف است و این باعث می‌شود که روح مؤمن در عالم خواب برای نیل به مقاصد عالی سبک باشد تا حقایق برزخی را درک کند و بزرگان عالم معنا را مشهود کند و خدمت اولیای خدا و ائمه اطهار(ع) شرفیاب شود. اینها دست به دست هم می‌دهد، روح مؤمن هم که در عالم خواب سبک‌بال‌تر است آماده عروج و تشرف به محضر اولیا می‌شود. خلاصه امکان تشرف در خواب مخصوصاً برای نفوس صادق و مخلص که سعی و اهتمام روزانه‌شان در طریق تهذیب و تبلیغ است بیشتر است. مخصوصاً تبلیغ ولایت امیرالمؤمنین و به ویژه در مسیر حضرت بقیه‌الله، روحی‌له‌الفداء. به هر حال این امر خطیر و بزرگی است که در این زمان انسان طریق مستقیم را انتخاب بکند. انگیزه‌های نفسانی را کنار بگذارد و هدفش فقط تبلیغ و ترویج حضرت بقیة‌الله(ع) باشد و این را هم عرض کنم که این کار سخت خواهد بود اما ارزش دارد که فعالیت‌های مهدوی به گونه‌ای پی‌گیری شود که برای آیندگان از برکات و توجهات به حضرت بقیه‌الله(ع) فراوان میوه به بار بیاورد. این وظیفة همة ماست.  اصولاً در رؤیا برای بعضی از مؤمنین تشرف به محضر اولیای خدا، انبیا و دیدن حقائق برزخی که عوالم مختلف و متفاوتی دارند شروع می‌شود. بخش بعدی رسیدن به حالت مکاشفه است. برای کسانی که ابتدا در رؤیا به حقایقی می‌رسند مرحله بعد این است که آن قطع تعلقی را که ابتدا در خواب باید حاصل می‌شد، آرام‌آرام در اثر کثرت اشتغال به ذکر خدا و کثرت یاد محبوب و توجه دل به حضرت بقیه‌الله و ائمه اطهار(ع) و پیامبر اکرم(ص) این حال عدم تعلق در بیداری حاصل می‌شود و نفس به گونه‌ای مشغول به محبوب می‌شود که در عالم بیداری هم می‌تواند فارغ بنشیند و صور برزخی را با چشم دل ببیند و خواب نباشد و صحنه‌ها و اتفاقات برزخی را درک کند و خواب نباشد. بخش مکاشفات از اینجا برای اولیا و برای کسانی که در این مسیر زحمت کشیده‌اند شروع می‌شود. علی‌رغم سختی‌های فراوانی که دارد تا مؤمنی صور برزخی را در خواب یا در بیداری به صورت مکاشفه ببیند ولی تا اینجا نسبتاً آسان پیش می‌رود. بعضی چیزها هست که آثار وضعیشان این است که چشم دل را بینا می‌کنند و قوت و قدرت درک معانی لطیف را به انسان می‌دهند. بعضی اعمال زودتر انسان را به این مرتبه می‌رساند یکی از آن اعمالی که زودتر انسان را به مرحله مشاهده می‌رساند، گریه زیاد است یا از خوف و محبت خدا و یا به عشق اهل‌بیت و مخصوصاً گریه برای حضرت سیدالشهداء. گریه برای حضرت سیدالشهدا چشم دل را باز می‌کند. چشم را  زلال و درک را لطیف می‌کند و به روح انسانی قدرت می‌دهد تا بتواند قضایای لطیف و صور برزخی را حتی صورت‌های ارواح اولیا و ائمه درک و دریافت. گریه برای حضرت سیدالشهدا خیلی مؤثر است و به فرمایش بعضی از اساتید، بیداری شب هم خیلی مؤثر است، حداقل بیداری بخشی از شب که همان سحر باشد و خواندن قرآن در نیمه شب هم خیلی مؤثر است. زود انسان را به درک بعضی از حقایق موفق می‌کند تا مرتبه بعدی که رسیدن خدمت حضرت و رؤیت است و این کار آسانی نیست. شما در جریان تشرف علی‌بن مهزیار نکات و لطائف زیادی می‌بینید. این بزرگوار حدود بیست سفر به حج رفت یک سفر واجب، بقیه فقط به عشق حضرت بقیه‌الله(ع). ما یک چیزی می‌شنویم اما قضیه بسیار سخت بوده است. از اهواز به عشق حضرت بقیه‌الله(ع) و زیارت ایشان راه می‌افتاد. دیدم بعضی جاها نقل می‌کند که من از اهواز که حرکت می‌کردم می‌رسیدم نجف، در حرم ائمه اطهار، وادی‌السلام، مسجد کوفه، مسجد سهله، مانند مجنونی می‌گشتم و گریه می‌کردم و عبادت می‌کردم و توسل پیدا می‌کردم تا حضرت بقیه‌الله(ع) را ببینم. به مدینه که می‌رفتیم حرم رسول خدا (ص) و ائمه بقیع(ع) را زیارت می‌کردم،  التماس می‌کردم ولی توفیق حاصل نمی‌شد. می‌آمدم مکه، اعمال حج، قسمت به قسمت، منا، مشعر، مسجدالحرام، سعی، مطاف، بازهم نمی‌شد. اعمال حج تمام می‌شد و بازهم نمی‌شد. برمی‌گشتم اما با چه غم و اندوهی! تا دوباره سال دیگر به همین منوال، نوزده سفر این‌گونه رفتن و سختی‌ها و آمد و شد را تحمل کردن برای زیارت حضرت بقیه‌الله(ع) بود تا اینکه بالاخره حضرت بقیه‌الله(ع) را زیارت کردند. تازه وقتی آن واسطه را در مسجدالحرام می‌بیند، ابتدا گمان می‌کند آن واسطه خود حضرت بقیه‌الله ـ روحی‌له‌الفداء ـ هستند ولی ایشان جواب می‌دهد نه من واسطه‌ای هستم که آمده‌ام شما را به محضر حضرت ببرم. وقتی ایشان علی‌بن مهزیار را برد، پشت در خیمه او را نگاه داشت که باید باز اجازه بگیریم. شخص واسطه داخل خیمه رفت و  اندکی بعد بیرون آمد، به او گفت خوشحال باش که اجازه تشرف و ملاقات یافتی. وقتی علی‌بن مهزیار وارد شد شما گمان می‌کنید کار آسانی است، بعد از بیست سفر شخص عاشق حالی دارد که در ابتدا گمان می‌کند که معشوق به او جفا کرده است. وقتی وارد خیمه شد طبیعی است که یک عاشق حال طلبکاری عجیبی داشته باشد که یکی از نکات و دقائق بسیاری این تشرف همین بخش ملاقات اولیه است. امام زمان(ع) با یک جمله صحنه را تغییر دادند. حال علی‌بن مهزیار حال عشق است، حال کسی است که هر زحمتی می‌باید بکشد، کشیده و معشوق به او جفا کرده ولی حضرت با یک جمله فرمودند: « کنّا نتوقـّعک لیلاً و نهاراً یا اباالحسن!9؛ پسر مهزیار! ما شبانه‌روز منتظر آمدن تو بودیم چه امری موجب دیر آمدن تو شد، چرا دیر آمدی؟» پسر مهزیار متحیر شد. عجیب که من که نوزده سفر به عشق حضرت آمدم، حالا حضرت می‌فرمایند شبانه‌روز منتظر تو بودیم؟ چطور اینها را جمع بکند؟ یک جوابی داد که شاید شما هم بودید همین جواب را می‌دادید، عرض کرد: «یابن رسول‌الله، آقا من کسی را نیافتم که مرا به وجود شما دلالت کند.» می‌گوید حضرت چهار زانو نشسته بودند و با انگشت سبابه به سمت زمین اشاره‌ای می‌کردند این جمله را که عرض کردم سرشان را بلند کرد فرمودند: یا اباالحسن. دلیلش این نیست. نه، آن کسی که الان کسی را به دنبال تو فرستاد بیست سال پیش هم می‌توانست بفرستد و من متحیر بودم پس چه دلیلی دارد که حضرت شروع کردند سه دلیل برای این قضیه آن هم خطاب به علی مهزیار، کسی که عاشق است، کسی که نوزده سفر حج کرده به خاطر زیارت آقا. سفر اولش سفر واجب بوده و نوزده سفر دیگر فقط به خاطر آقا. آقا نخواستند که تکدّر خاطر برای او حاصل شود و خطاب را تمام کردند نسبت به همه شیعه. فرمودند: «ولکنّکم کثّرتم الأموال.» ای پسر مهزیار شماها درصدد زیاد کردن اموال بوده‌اید یعنی اگر کسی بخواهد تشرف محضر امام زمان(ع) پیدا کند باید تمام وجودش و تمام دلش امام‌زمانی باشد. ببینید حضرت کجا را دست می‌گذارند. «و لکنکم کثرتم الأموال و قطعتم الرّحم.» شما مراعات رحم و سفارشاتی که برای حق و حقوق بین شما شده است را نکردید. حق و حقوق دینی و عاطفی بین خودتان را مراعات نکردید. این مسئله دومی بود که حضرت سفارش کردند که اگر تشرفی برای تو حاصل نشد دلیلش یکی زیاده‌خواهی بود که نسبت به اموال داشتی. نه زیاده‌خواهی حرام، آنکه خارج است و بلکه حلال. یعنی باید امام‌زمانی خالص بود و حتی این مسئله را هم کنترل کرد و زاهد شد و بعد هم مسئله صله‌رحم و رسیدگی به ارتباط‌های عاطفی بین کسانی که حقی بر گردن انسان دارند. «و قطعتم‌الرحم و تجبّرتم علی فقراء المؤمنین.» اگر یک وقت نسبت به فقرای مؤمنین بی‌توجهی‌هایی صورت گرفت. شما آنها را به استخدام گرفتید، یا به گونه‌ای نسبت به آنها ظلم روا داشتید که آنها را متحیر کردید در بعضی از تعابیر دارد که (تحیّرتم)، شما حق و حقوق فقرا را خلط کردید. این هم باز به مسئله اول برمی‌گردد یعنی شما وقتی فقر را در مؤمن حس کردید باید به ایمان  او نگاه می‌کردید و همه ارزش‌های انسانی را طبق ایمان او باید قائل می‌بودید و توجه شما به این مسئله نبود و اگر پای خود را بر پای فردی ضعیف گذاردید و دیدید که مشکلی نیست فشار می‌دادید. حضرت این را خطاب به همه مؤمنین بیان می‌کنند که علی‌بن مهزیار روی زمین نشست و شروع کرد به گریه کردن که «التوبه ‌التوبه سیدی الإقاله الإقاله» حضرت فرمودند «لابأس علیک» اینجا بود که دلگرمی‌ای شد برای علی‌بن مهزیار. جریان‌های تشرفات کار خیلی مشکلی است. یا رزقی خاص است که نصیب بعضی افراد می‌شود و یا افرادی که می‌خواهند در مراتب عالی ایمان سیر کنند و بر اثر خواست فراوان، خدای متعال رزق آنها می‌کند که در همین زمان هم بوده است که بعضی این رزق را داشته‌اند و این عنایات به آنها شده و این مسئله را انکار نمی‌توان کرد که اکنون هم تشرف محضر حضرت بقیة‌الله ممکن است. و بزرگانی بوده‌اند از علما و بزرگان دلسوخته که نصیبی از این معنا داشته‌اند و رزقی از این سفره برداشته‌اند. مقدمات و تمهیداتی که انسان را ارتقا می‌دهد نهایتاً بازگشتن به تقوا و رسیدن به مراتب عالی‌تری از تقوا و حضور در محضر حق‌تعالی و حضرت بقیة‌الله(ع) است. آیا اساساً مسئلة تشرف در عصر غیبت وجود دارد یا خیر؟ اگر این جواب مثبت است آیا این امکان برای عموم است یا خصوص؟  بله تشرف در زمان غیبت امکان دارد، اولاً بهترین دلیل بر امکان آن وقوعش است و ثانیاً در برخی از دعاها که درخواست دیدار شده، عبارت مطلق است. نظیر عبارتی که در دعای عهد عرضه می‌داریم: «ألّلهم أرنی الطلعة الرّشیدة» امکان تشرف به نظر بزرگان هم وجود دارد اما خواص این مسئله، خواصی که رزق تشرف دارند، افراد دلسوخته هستند پیرمرد دل‌شکسته‌ای ممکن است نصیبش شود، دلسوخته زحمت‌کشیده‌ای که تمام همّ و غمّش عشق به حضرت بقیه‌الله ـ روحی‌له‌الفداء ـ است  و در عین حال ممکن است شخصی که به صورت ظاهری دارای موقعیتی اجتماعی است نصیب پیدا نکند. این رزق برای افراد ممکن است گرچه به ندرت اتفاق می‌افتد اما بوده‌اند افرادی که درک محضر آن بزرگوار را کرده‌اند و بهره برده‌اند.  آیا شرط یا شرایطی خاص برای نیل به تشرف ذکر شده است؟ این شرائط کدامند؟  البته مسئلة تشرف به گونه‌ای پیچیده است که در زمان خود امام عسکری که حضرت چندساله بودند حضرت احیاناً حضرت بقیه‌الله(ع) را به بعضی از خواص شیعه نشان می‌دادند برای اتمام حجت و شرطی که از مجموع قضایای تشرفات در چند جمله به نظر می‌آید شرائط اولیه را باید دارا بود به اضافة ایمان و تقوا و عمل صالح. برای ارتباط با معصوم باید سنخیت وجود داشته باشد. یعنی عصمت نسبی برای شخصی حاصل شده و با گناه بیگانه باشد. در توقیع آن حضرت(ع) به شیخ مفید آمده است: ولو أنّ أشیاعنا وفّقهم ‌الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجّلت لهم السعادة بمشاهدتنا علی حقّ ‌المعرفة و صدقها منهم فما یحبسنا عنهم إلّا مایتّصل بنا ما نکرهه و لانؤثره منهم10.» غیر از این یک دل‌شکستگی و دلسوختگی فراوان و اشک فراوان می‌خواهد. باید یک عمر در این مسیر سعی کرده باشد. این تاجی است که به طور طبیعی سر هر کسی نمی‌گذارند. اینکه کلاسی بگذارند، کما اینکه شنیدم که در بعضی از شهرستان‌ها گذاشته‌اند تا در بعد از چند ترم حضرت را نشان بدهند، اصلاً در بین بزرگان شنیده  نشده است. این یک ارتباطی است که برای افراد دلسوخته به حسب موقعیتی خاص و ارتباطی خاص، خدای متعال نصیب می‌کند و تصور این است که افرادی که رزق خاص دارند به نحوی مورد توجه هستند و از ابتدای زندگی‌شان مورد توجه بوده‌اند. اینها محفوظ می‌مانند و یک دلشکستگی خاصی دارند. اینها مورد توجه هستند تا به محبوب خودشان برسند. حتی برای تشرفاتی که غیر از اصحاب حضرت و خواص حضرت دارند. نه، تشرفاتی که عموماً گاهی پیش آمده در یک نوع عصمت و حفظ الهی بوده‌اند، یک سری گناهان سنگین دوش اینها را سنگین نکرده و این دلسوختگی در آنها بوده و این عشق در جانشان موج می‌زده است.  اساساً دامنة اختیار غیرمعصوم برای امر تشرف چقدر است؟ اگر دیداری در بیداری حاصل شود چگونه می‌توان مطمئن شد که آن شخص امام است؟  البته مجموع تشرفات خدمت حضرت بقیه‌الله(ع) را نمی‌توان برایش تضمینی قائل شد که حتماً خود حضرت بوده‌اند مگر در مواردی که شواهد صدقی بر قضیه بوده است و این کار متخصصین از علمای راه رفتة ما بوده است. جریان حاج‌علی بغدادی را نگاه کنید، مرحوم حاج شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح‌الجنان نقل می‌کنند. ولی حاصل این تشرف سفارش‌هایی است که همین سفارش‌ها را ائمة دیگر به زبان‌های مختلف داشته‌اند، نتیجه این تشرف سوق دادن مردم است به نافله، عاشورا و زیارت جامعه، امور شخصی و امور مالی حاصل آن نبوده است که الان جامعه را دچار مشکل بکند. اگر نتیجه‌ای و حاصلی در تشرف می‌بود همان نتیجه را ائمه دیگر به زبان دیگر بیان می‌کرده‌اند و بعید به نظر می‌آید که در این قضیه بتوان اختیاری برای غیرمعصوم تلقی کرد مگر حضرت خضر که باب حضرت بقیه‌الله(ع) و مورد توجه ایشان و انیس و مونس حضرت بقیه‌الله ـ روحی‌له‌الفدا ـ هستند و چه بسیار مناسب است کسانی که توسل به حضرت بقیه‌الله(ع) دارند و عشق آن بزرگوار در دلشان موج می‌زند توجهی هم به حضرت خضر داشته باشند چرا که آن بزرگوار فعلاً باب حضرت بقیه‌الله(ع) هستند و حضرت با ایشان مأنوسند. به هر حال دامنه تشرفات به گونه‌ای نیست که اختیاری باشد و محدودیت‌هایی در این قضیه هست، برای اینکه قضیه تشرفات لوث نشود و هر کسی مدعی نشود و هر کاری را خواستند بکنند از این کانال وارد نشوند. بالاخره این هست ولی محدود به خواص از اهل ایمان و تقوا و مراقبه‌های بالا.  راجع به حلقه‌های گرد حضرت نظیر: اوتاد، ابدال و رجال‌الغیب؛ ضمن معرفی این حلقه‌ها دائرة وظائف، اختیارات این افراد چگونه است؟ آیا جز اینها هم ممکن است عده‌ای از طرف امام مأموریت داده شوند؟  این سؤال احتیاج به فرصت دیگری دارد که جدا مورد صحبت قرار بگیرد. اما آنچه که از روایات به دست می‌آید این است که بله، افرادی در اطراف آن جناب هستند و اسامی یا مراتب مختلفی دارند. «ابدال» کسانی هستند که در جامعه هم هستند و با مردم زندگی می‌کند. خدا رحمت کند مرحوم آقای مولوی قندهاری نقل می‌کردند که در نجف که بوده‌اند با بعضی از ابدال برخورد می‌کنند. ایشان نقل می‌کردند: من جای دیگر نشنیده‌ام کسی را که می‌خواهند به مقام ابدالی برسانند حضرت بقیه‌الله(ع) برای او پیغامی و ذکری و دستوری را می‌فرستند که او مشغول شود و ممکن است حضوری یا با پیغام برنامه‌ای را برای او می‌فرستند و کم‌کم ارتقا پیدا می‌کند تا خود بتواند محضر حضرت را درک کند و این تعبیر از ایشان بود که برای یکی از بزرگانی که ایشان می‌شناختند که پیغامی از طرف حضرت بقیه‌الله ـ روحی‌له‌الفداء ـ رسیده بود و حضرت اسمی از اسماء حق تعالی را بر برگی از زیتون نوشته و برای او فرستاده بودند که این ذکر و دستور را انجام بدهد تا ابواب رحمت الهی بر او مفتوح شود و بیشتر بتواند در این مسیر موفق باشد. به هر حال جریان اوتاد، ابدال و رجال‌الغیب، جریان مفصلی است که اگر ما فقط به بعضی از آنها بتوانیم اشاره کنیم با این ضیق‌وقت مناسب است. جناب ملافتح‌الله شوشتری که از شعرای بزرگ بوده‌اند و خودشان هم آدم راه‌رفته‌ای بوده‌اند، در یکی از کتاب‌هایشان ذکر می‌کنند که مرحوم آقاسیدعلی شوشتری (استاد اخلاق و عرفان مرحوم ملاحسینقلی همدانی) از ابدال بودند و خدمت حضرت بقیه‌الله(ع) می‌رسیده‌اند. برنامه‌هایی به عهده ایشان بود و به محضر حضرت تشرف داشتند. در بین علمای شیعه بوده‌اند کسانی که به این مرحله رسیده و خدمت حضرت را درک کرده بودند. من جمله از افرادی که گاهی از ناحیه مقدس حضرت مأموریتی به عهده ایشان بوده است در اصفهان یک زمانی دربارة حاج‌حسین کشیکچی این ماجرا مشهور شد که جریان مفصلی دارد و شخصی از تجار اصفهان عازم بیت‌الله‌‌الحرام می‌شود. به عراق می‌رسد از قافله عقب می‌افتد و مدت‌ها گریه و زاری می‌کرده که من خداحافظی کرده‌ام و می‌خواهم بروم به مکه و روی برگشت به ایران را ندارم. در خواب می‌بیند که حضرت علی به او می‌فرمایند: برو مسجد سهله فرزندم تو را می‌فرستند. این تاجر اصفهانی به مسجد سهله می‌آید و ناگهان با شخص اسب‌سواری برخورد می‌کنند. آن بزرگوار می‌فرمایند: فلان‌بن فلان شما هستید؟ می‌گوید بله آقا! می‌فرمایند می‌خواستی بروی مکه و از قافله عقب افتادی؟ حضرت اشاره‌ای می‌کنند و صدا می‌زنند. حاج‌حسین! می‌گوید پیرمردی ظاهر شد. می‌گوید دیدم همان حاج‌حسین کشیکچی خودمان است. فرمودند این پیرمرد را به مکه برسان و بعد از اعمال هم او را به اصفهان برگردان که این جریان خود مفصل است خلاصه اینکه بوده‌اند کسانی که مأمورتی از ناحیه مقدسه به آنها واگذار می‌شده است. إن‌شاءالله خدای متعال ما را از یاران و خاصّان و شیعیان خالص آن حضرت قرار دهد و رزق ما را هم قرار بدهد که محضر آن بزرگوار را درک کنیم و جمال نورانی‌اش را مشاهده کنیم و به فضل الهی در دنیا و آخرت از او جدا نشویم. وصلی‌الله ‌علی ‌محمد و ‌آله ‌الطاهرین. پی‌نوشت‌ها: 1. در روایات متعدد اشاره به این مضمون شده که مؤمن در وقت احتضار می‌بیند که بالای سرش افراد بسیار زیبایی نشسته‌اند می‌پرسد تو که هستی؟ یکی می‌گوید من نماز توام. یکی می‌گوید من روزه توام. یکی می‌گوید من قرآنی هستم که می‌خوانده‌ای و معتقد بوده‌ای و یکی از آنها که از همه زیباتر است می‌گوید من ولایت تو به امیرالمؤمنین(ع) هستم. 2. در حدیثی است که حضرت عیسی(ع) به داخل یک چهار دیواری بین راهی رفت تا استراحت کند. این بزرگوار بسیار زاهدانه زندگی می‌کرد. زاهد حقیقی بود و هیچ جایی حتی برای استراحت نداشت. نه خانه‌ای و نه اثاث البیتی، در آنجا نیمه خشتی را دید آن را به زیر سر کشید. بلافاصله شیطان حاضر شد. خطاب به شیطان فرمود: «ای ملعون کجا آمدی؟ چرا دفعتاً حاضر شدی؟ مگر من چه کردم که تو خودت را رساندی». شیطان گفت: «ای پیغمبر خدا! دیدم نیمه‌خشتی را به زیر سر کشیدی گفتم می‌روم و به او القا می‌کنم که می‌توان بهتر از این زندگی کرد و یک خشت را تبدیل به متکا کرد» و دنبال قضیه القائاتی است که شیطان دارد. حضرت عیسی روح‌الله فرمودند: «نیمه‌خشتی را هم به ما نمی‌توانی ببینی؟» نیمه‌خشت را کنار زدند و خوابیدند، او هم رفت. 3. سورة حجر(15)، آیة 40. 4. شما ببینید در شب عاشورا حضرت سیدالشهداء(ع) نزدیک خیمه‌ها نشسته و به شمشیر تکیه داده بودند یا سر مبارکشان را روی دسته شمشیر گذاشته بودند و گویا مقداری خواب بر چشمان مبارک حضرت غلبه کرد. لشکر دشمن حمله کردند. حضرت زینب(س) هجوم دشمن را حس کردند، آمدند خدمت برادر و عرضه داشتند: «أخی أباعبد‌الله یا ابن امّی» حضرت چشم گشودند و فرمودند چه شده خواهرم؟ حضرت زینب عرض کردند: «قد قُرب منّا العدو» دشمن نزدیک شده است. چه می‌خواهند؟ حضرت اباعبدالله(ع) وقتی که دیدند اضطراب اهل‌بیت و حضرت زینب(س) را فرا گرفته فرمودند: خواهرم! «لایذهبنّ بحلمک الشیطان» . 5. مرحوم حاج‌هادی ابهری که از دوستان و یا به تعبیری از اساتید بعضی بزرگان است. ایشان خیلی بکّاء بود. شاید خود من در سن کودکی خدمت ایشان رسیده بودم نجف می‌آمدند منزل ما و با پدرم دوست بودند. بعدها ما شنیدیم که چقدر این بزرگوار اهل شهود و مشاهده بوده و چشمانش باز بود. از ایشان نقل کرده‌اند که گاهی بعضی شب‌ها می‌خواسته بخوابد، پدرش که از دنیا رفته بود، روح او می‌آمده و می‌گفته پسرم دو رکعت نماز برای من بخوان و استراحت کن. بلند می‌شد. دو رکعت نماز برای روح پدرش می‌خواند، مادر، اقوام و همة امواع می‌آمده‌اند و می‌گفته‌اند دو رکعت نماز برای ما بخوان. شاید این اتفاق برای ما بیفتد ولی درک نکنیم، چون چشم باطن ما نمی‌تواند قالب لطیف آنها را درک کند. یا چشم ما نابیناست و یا مشکل دیگری در کار است که عمدتاً مربوط به خود انسان است. 6. سورة مریم (19)، آیة 67. 7. سورة یوسف (12)، آیة 36. 8. سورة یونس (10)، آیة 64. 9. [اباالحسن کنیه پسر مهزیار است] 10. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 499. + نوشته شده در  ساعت   توسط x  شرایط استجابت دعا  آیات قرآن راجع به دعا کردن ۱.(اعراف آیه ۸۰):برای خدا نام های نیک اشت پس او را به وسیله آنها بخوانید و دعا کنید. ۲.(غافر آیه ۶۰):مرا بخوانید و درخواست کنید تا پاسخ دهم. ۳.(انعام آیه ۵۳):ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می خوانند از پیش خود برانی. ۴.(فرقان آیه ۷۷):ای رسول من بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد. سخن حضرت علی (ع) راجع به دعا کردن: دعا سپر مومن در مقابل بلاهاست و اگر درب خانه ای را زیاد بکوبی عاقبت به رویت باز شود.خداوند دوست داردبندگانش از او درخواست کنند و به پاداش دعای آنان در روز قیامت مانند عملهای دیگرشان خواهد داد. چه وقت هایی برای دعا کردن مناسب است امام صادق (ع) فرمودند: سه وقت است که دعا در آن اوقات مستجاب است ۱.بعد از نماز واجب ۲.هنگام آمدن باران ۳.هنگام ظاهر شدن آیه و نشانه ء معجزه ای از طرف خدا برای بندگان خود شرایط دعا کردن اول: اعتراف به گناهان دوم: شکر نعمت ها سوم: صلوات بر محمد و آل محمد چهارم: دعا کردن و حاجت خواستن پنجم:  صلوات بر محمد و آل محمد دعا کردن سه حالت دارد که به هر حالتی که باشد برای بنده اجر معنوی دارد حالت اول : آن که صلاح بنده در آن هست و به او می رسد و مشروط به دعا نیست و در این صورت ثمره دعا در تقرب بنده است به خدا. حالت دوم : آن که صلاح بنده در آن هست و رسیدن به آن مشروط به دعا کردن است و در این صورت ثمره ء دعا دو چیز است یکی رسیدن به مطلب و دیگر تقرب به خدا. حالت سوم : آن که صلاح بنده در آن نیست و به آن نمی رسد و در این صورت ثمره دعا دو چیز است یکی تقرب به خدا دوم عوض آن که در دنیا از او منع شده در آخرت به اضعاف آن به او عطا می شود.  دعا را شرایطی است : اول : خواستن و طلب شرط اولش این است که واقعا خواستن و طلب در وجود انسان پیدا شود و تمام ذرات وجود انسان ، مظهر خواستن گردد ، واقعا آنچه می‏خواهد به صورت یک احتیاج و استدعا و حاجت درآید ، همان طوری که‏ اگر در یک نقطه بدن یک احتیاجی پیدا شود تمام اعضا و جوارح شروع می‏کنند به فعالیت و حتی ممکن است عضوی به مقدار زیادی از کار خود بکاهد برای‏ رفع احتیاجی که در فلان نقطه بدن پیدا شده است . اگر مثلا تشنگی بر انسان‏ غلبه کند اثر تشنگی در وجناتش پیدا می‏شود ، حلق و کبد و معده و لب و زبان و کام همه آب می‏گویند . اگر هم در آن حال بخوابد آن‏ را به خواب می‏بیند ، چون واقعا بدن محتاج به آب است . احتیاج روحی و معنوی انسان که جزئی از عالم خلقت است نسبت به کل جهان همین طور است‏ . روح انسان جزئی است از عالم وجود . اگر واقعا خواهش و احتیاجی در وجودش پیدا شود ، دستگاه عظیم خلقت او را مهمل نمی گذارد . فرق است بین خواندن دعا و دعای واقعی . تا دل انسان با زبان هماهنگی‏ نداشته باشد دعای واقعی نیست . باید در دل انسان جدا و واقعا خواست و طلب پیدا شود ، حقیقتا در وجود انسان احتیاج پدید آید که : هر چه رویید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست هر که جویا شد بیابد عاقبت مایه‏اش درد است و اصل مرحمت هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا پستی است آب آنجا رود آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست « امن یجیب المضطرإذا دعاه و یکشف السوء »" (نمل ، 62) آیا کیست که مضطر را هنگام نیاز اجابت کند و بدی را از وی دور سازد ( او بهتر است یا این بتهای ناتوان ؟ ) دوم :ایمان و اعتماد به استجابت شرط دیگر دعا ایمان و یقین است ، ایمان به رحمت بی منتهای ذات‏ احدیت ، ایمان به اینکه از ناحیه او هیچ منعی از فیض نیست ، ایمان داشته باشد که در رحمت الهی هیچگاه به روی بنده‏ای‏ بسته نمی شود ، نقص و قصور همه از ناحیه بنده است . در حدیث است : « إذا دعوت فظن حاجتک بالباب » " (بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 305 ) یعنی آنگاه که دعا می‏کنی‏ حاجت خود را دم در آماده فرض کن . علی بن الحسین زین العابدین علیهما السلام در دعای معروف ابوحمزه که امید و اطمینان در آن موج می‏زند و آن‏ حضرت در سحر ماه مبارک رمضان می‏خوانده است اینچنین به خدای خود می‏گوید : " « اللهم‏إنی أجد سبل المطالب‏إلیک مشرعة ، و مناهل الرجاء لدیک‏ مترعة ، و الاستعانة بفضلک لمن أملک مباحة ، و أبواب الدعاءإلیک‏ للصارخین مفتوحة ، و أعلم أنک للراجین بموضع‏إجابة و للملهوفین بمرصدإغاثة ، و أن فی اللهف‏إلی جودک و الرضا بقضائک عوضا من منع‏ الباخلین ، و مندوحة عما فی أیدی المستأثرین ، و أن الراحل‏إلیک قریب‏ المسافة ، و أنک لا تحتجب عن خلقک ‏إلا أن تحجبهم الامال دونک » " (دعای شریف ابوحمزه ثمالی که در سحرهای ماه مبارک رمضان‏ خوانده می‏شود) . یعنی بار الها ! من جاده‏های طلب را به سوی تو باز وصاف ، و آبشخورهای‏ امید به تو را مالامال می‏بینم . کمک خواستن از فضل و رحمت تو را مجاز ، و درهای دعا را به روی آنان که تو را بخوانند و از تو مدد بخواهند باز و گشاده می‏بینم ، و به یقین می‏دانم که تو آماده اجابت دعای دعا کنندگان و در کمین پناه دادن به پناه خواهندگان هستی ، و نیز یقین دارم که به پناه‏ بخشندگی تو رفتن و به قضای تو رضا دادن ، کمبودهای بخل و امساک بخل‏ کنندگان و ظلم و تعدی ستمکاران را جبران می‏کند . و هم یقین دارم که آن کس که به سوی تو کوچ کند راه زیادی تا رسیدن به تو ندارد . و یقین دارم چهره تو در پرده نیست ، این آمال و اعمال ناشایست‏ بندگان است که حجاب دیده آنها می‏گردد . سوم : مخالف نبودن با سنن تکوین و تشریع شرط دیگر دعا این است که بر خلاف نظام تکوین یا نظام تشریع نباشد . دعا استمداد و استعانت است برای اینکه انسان به هدفهایی که خلقت و آفرینش و تکوین برای او قرار داده و یا تشریع و قانون آسمانی الهی که‏ بدرقه تکوین است معین کرده ، برسد . دعا اگر به این صورت باشد شکل یک‏ حاجت طبیعی به خود می‏گیرد و دستگاه خلقت به حکم تعادل و توازنی که دارد و هر جا احتیاجی هست فیض و مدد می‏رسد ، او را یاری و کمک می‏کند . و اما خواستن و طلب چیزی که بر خلاف هدف تکوین یا تشریع است ، مانند خواستن خلود در دنیا یعنی عمر جاویدان که مرگ هرگز به سراغش نیاید یا خواستن قطع رحم ، قابل استجابت نیست ، یعنی این گونه دعاها مصداق واقعی‏ دعا نمی باشند . چهارم : هماهنگی سایر شؤون دعا کننده شرط دیگر اینکه سایر شؤون زندگی انسان با دعا هماهنگی داشته باشد . یعنی آنها با هدف تکوین و تشریع هماهنگی داشته باشند ، دل ، پاک و صاف‏ باشد ، کسب و روزی ، حلال باشد ، مظالم مردم بر گردن نداشته باشد . در حدیث است از امام صادق علیه‌السلام : " « إذا أراد أحدکم أن یستجاب له فلیطیب کسبه ، و لیخرج من مظالم‏ الناس . وإن الله لا یرفع‏إلیه دعاء عبد و فی بطنه حرام ، أو عنده مظلمة لاحد من خلقه » " بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 321 یعنی هرگاه یکی از شما بخواهد دعایش مستجاب شود ، کار و کسب و راه‏ در آمد و روزی خود را پاکیزه کند و خود را از زیر بار مظلمه‏هایی که از مردم برعهده دارد خلاص کند ، زیرا دعای بنده‏ای که در شکمش مال حرام باشد به سوی خدا بالا برده نمی شود . پنجم : مورد دعا نتیجه گناه نباشد شرط دیگر اینکه حالتی که بالفعل دارد و آرزو دارد آن حالت تغییر و حالت بهتری پیدا کند ، نتیجه کوتاهی و تقصیر در وظایف نباشد . و به‏ عبارت دیگر ، حالتی که دارد و دعا می‏کند آن حالت عوض شود ، عقوبت و نتیجه منطقی تقصیرات و گناهان او نباشد ، که در این صورت ، تا توبه‏ نکند و علل و موجبات این حالت را از بین نبرد آن حالت عوض نخواهد شد. مثلا امر به معروف و نهی از منکر واجب است . صلاح و فساد اجتماع بستگی‏ کامل دارد به اجرا و عدم اجرای این اصل . نتیجه منطقی ترک امر به معروف‏ و نهی از منکر این است که میدان برای اشرار باز می‏شود و آنها بر مردم‏ مسلط می‏گردند . اگر مردم در این وظیفه خود کوتاهی کنند و به عقوبت و نتیجه منطقی این‏ کوتاهی مبتلا شوند و آن وقت بخواهند ابتلاهای خود را با دعا رفع کنند ، ممکن نیست . راه منحصر این است که توبه کنند و دو مرتبه در حدود امکانات خود امر به معروف و نهی از منکر بکنند ، البته در این صورت تدریجا به هدف و مطلوب خود خواهند رسید . « إن الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم »" (رعد ، . 11 ) سنت الهی‏ این است که مادامی که مردمی وضع و حالت خود را در آنچه به خودشان مربوط است تغییر ندهند ، خداوند سرنوشت آنها را تغییر نمی دهد . در احادیث‏ معتبره وارد شده است : " « لتأمرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر أو لیسلطن الله علیکم شرارکم‏ ، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم » " (کافی ، ج 5 .). باید امر به معروف و نهی از منکر کنید ، و گرنه بدان شما بر شما مسلط خواهند شد و آنگاه نیکان شما دعا می‏کنند و دعاهای آنها مستجاب‏ نخواهد شد . در حقیقت ، این گونه دعاها نیز بر خلاف سنت تکوین و تشریع است . همین طور است آدمی که عمل نمی کند و تنها به دعا می‏پردازد . او نیز کاری بر خلاف سنت تکوین و تشریع می‏کند . امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‏فرماید : " « الداعی بلا عمل کالراعی بلا وتر » " (بحار اعنوار ، ج 93 ، ص . 312 ) یعنی آن که عمل نمی کند و دعا می‏کند ، مانند کسی است که با کمانی که زه ندارد می‏خواهد تیراندازی‏ کند . یعنی عمل و دعا مکمل یکدیگرند ، دعای بدون عمل اثر ندارد . ششم : دعا نباید جانشین فعالیت قرار گیرد شرط دیگر این است که واقعا مظهر حاجت باشد . در موردی باشد که انسان‏ دسترسی به مطلوب ندارد ، عاجز است ، ناتوان است ، اما اگر خداوند کلید حاجتی را به دست خود انسان داده و او کفران نعمت می‏کند و از به کار بردن آن کلید مضایقه دارد و از خدا می‏خواهد آن دری را که کلیدش در دست‏ دعا کننده است به روی او باز کند و زحمت به کار بردن کلید را از دوش‏ او بر دارد ، البته چنین دعایی قابل استجابت نیست . این گونه دعاها را نیز باید از نوع دعاهای مخالف سنن تکوین قرار داد . دعا برای تحصیل توانایی است . دعا در صورتی که خداوند توانایی مطلوب را به انسان داده است از قبیل طلب تحصیل حاصل است . لهذا پیشوایان دین‏ فرموده‏اند : « خمسة لا یستجاب لهم » " (بحار الانوار ، ج 93 ، ص . 356 ) . یعنی پنج دسته‏اند که‏ دعای آنها مستجاب نمی شود ، یکی دعای آن کس که زنی دارد که او را اذیت‏ می‏کند و از دست او به تنگ آمده و تمکن دارد که مهر او را بپردازد و او را طلاق بدهد ، اما طلاق نمی‏دهد و پیوسته می‏گوید خدایا ! مرا از شر این زن‏ راحت کن دیگر کسی که برده‏ای دارد که مکرر فرار کرده و باز هم او را نگه داشته و می‏گوید خدایا ! مرا از شر او راحت کن ، در صورتی که می‏تواند او را بفروشد سوم کسی که از کنار دیوار کج مشرف به سقوط عبور می‏کند و می‏بیند عن قریب سقوط می‏کند ، اما او دور نمی شود و پیوسته دعا می کند که خدا جان او را حفظ کند. چهارم کسی که مالش را به دیگری قرض‏ داده اما کوتاهی کرده و شاهد نگرفته و پولش بدون سند پیش طرف مانده و او نمی دهد و این پیوسته دعا می‏کند و از خداوند می‏خواهد که پولش را به‏ او برگرداند ، در صورتی که از اول در اختیار خود او بود که تا سند و شاهد نگیرد آن پول را به قرض ندهد. پنجم کسی که در خانه‏اش نشسته و کار و کسب را رها کرده و پیوسته می‏گوید : " اللهم ارزقنی " ( خدایا بمن روزی‏ برسان ) بدیهی است که منحصر به این پنج مورد نیست . این پنج مورد به عنوان‏ مثال آورده شده برای مواردی که انسان تمکن دارد که از راه عمل و تدبیر به‏ هدف و مقصد خود برسد و معذلک کوتاهی می‏کند و می‏خواهد دعا را جانشین عمل‏ قرار دهد . خیر ، این طور نیست . دعا در نظام خلقت برای این نیست که‏ جانشین عمل شود . دعا مکمل و متمم عمل است نه جانشین عمل . + نوشته شده در  ساعت   توسط x  صوت درمانی Want to relax? Meditate? Learn faster? Focus attention? Increase your awareness? Try self-hypnosis? صوت درمانی این روش درمانى ساده‏ترین تعریف را دارد: استفاده از امواج صوت براى شفاى بیمارى‏ها. تاریخچه شکل گیری این روش چیست؟ امواج صوتى مى‏توانند نیرویى قدرتمند براى خیر یا شر باشند، اما این امواج را در روش صوت درمانى با این قصد استفاده مى‏کنند که به بدن انسان کمک کنند تا خود را درمان کند. این روش چگونه عمل می کند؟ هر سلول و هر بافت و هر عضو موجود در بدن انسان فرکانس ارتعاشى خاص دارد و با به کارگیرى امواج صوتى خاص تأثیر مى‏گیرد، تعدیل مى‏یابد و یا تغییر مى‏کند. هر ماده‏اى یکسره تا اساسى‏ترین ذرات بنیادى خود، که آن‏ها را ذرات زیر میکروسکوپى و زیر اتمى مى‏نامند، در حالت ارتعاش و نوسان دایمى است. فرآیند زندگى فعال در سلول این است که میدان‏هاى انرژى منظمی را تولید کنند ولی وقتى سلول به عللى بیمار مى‏شود نوعى آشفتگى در این کار پدید مى‏آید. درمانگران صوت درمانى مى‏گویند همه سلول‏ها و اعضاى بدن ما شبیه قلب عمل مى‏کنند ، و همه بیمارى‏ها در تغییر اساسى فرکانس یا ارتعاش انرژى تولیدى بدن جلوه‏گر مى‏شوند. این گونه تغییر مى‏تواند در گروه‏هاى سلولى یا در یک عضو بدن یا در کل بدن جلوه کند. صوت درمانى مى‏کوشد این ارتعاشات را به حالت عادى بازگرداند. روش اجرا چگونه است؟ صوت درمانى، دستگاه‏هاى الکترونیک پخش‏کننده امواج صوتى را به کار مى‏گیرد. امواج حاصل از این دستگاه‏ها را به وسیله یک عرضه‏کننده یا انتقال‏دهنده که روى عضو نیازمند درمان شخص بیمار قرار مى‏دهند به بدن او مى‏فرستند. چنین است که فرکانس‏هاى نامطلوب مولود بیمارى یا مولد بیمارى باطل مى‏شوند و انرژى‏هاى طبیعى بدن امکان مى‏یابند که به بازسازى طبیعى بدن و شفاى بیمارى بپردازند. کاربرد صوت درمانى براى بیمارى‏هاى آرتروز روماتیسمى، فیبروسى‏تیز، مشکلات عظلات، ترک‏ها و اختلالات استخوانى، کشیدگى‏ها و پیچ‏خوردگى‏ها مفید است. در زیر می توانیدنرم افزاری را دانلود کنید که با استفاده از آن می توانید از طریق اصوات مربوطه به خود هیپنوتیزم-ریلکسیشن-مدیتیشن-امکان یادگیری سریعتر مغز و.....بپردازید که همگی به کمک امواج صوت انجام می شود. برای دریافت نرم افزاررایگان امواج متافیزیکی اینجا کلیک کنید مابقی امواج صوتی متافیزیکی + نوشته شده در  ساعت   توسط x  چاکراها چیست؟ چاکرا کلمه ای سانسکریت به معنای چرخ است، چرخ سمبل حرکت دورانی حول یک محور است. به عبارت دیگر شکلی که از حرکت حول یک محور ایجاد می شود، دایره است. به همین صورت رابطه دایره با مرکز آن از همه اشکال دیگر کامل تر است. گروهی از افراد که آگاهی و انرژی روانی آنها یک قصد مشترک دارد، دایره  یا حلقه را بوجود می آورند. شکل چرخ برای چاکراها نمود یگانگی و اتحاد درونی آنها است. چاکراها ریشه در باورها و دیدگاه متافیزیک هندو دارند. در دیدگاه هندو، هستی از جنس تفکر و آگاهی است و قصد آگاهی تبلور به شکل ماده است. این امر خلاف دیدگاه مادی است،که ماده را سر آغاز جهان، و آگاهی را ناشی از آن می داند. مبنای این نوشته، دیدگاه متافیزیک هندو است. از این دیدگاه جهان رویای، رو یابینی است که همه اجزای این رو یا خود نیز رو یا می بینند. در این دیدگاه یک جهان اکبر وجود دارد که خود متشکل از بی شماری جهان های اصغر است. در این بین چاکراها واسطه های بین جهان اکبر وجهان اصغر هستند. بنابراین تجربه ما از جهان هستی در سطوح مختلف آگاهی و از طریق چاکراها تجربه می شود. مجموعه چاکراها مانند یک رنگین کمان متشکل از هفت رنگ است و هر چاکرا طیفی از این رنگین کمان را تدائی میکند و درک و برداشت صحیح موقعی اتفاق می افتد که هرهفت رنگ این مجموعه حضور داشته باشند. به عبارت دیگر چیزی که مانع دریافت واقعیت می شود، آن است که تعادل بین اجزای سیستم ادراکی برقرار نبوده و درک و برداشت ما کامل نیست. چاکراها مانند گردابی عمل می کنند که انرژی و آگاهی را از محیط اطراف ما دریافت کرده و در قسمتهای مختلف بدن پخش می کنند. هریک از چاکراها در هر قسمت از بدن که قرار داشته باشد انرژی آن قسمت از بدن و سطحی از آگاهی را در کنترل خود دارد. + نوشته شده در  ساعت   توسط x  فعال سازی چشم سوم فعال سازی چشم سوم(اینکارخیلی ساده میباشدوهمه افراد میتوانندانجام دهند) چشم سوم با اسامی مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصیرت، چشم دل، چشم درون، تیسراتیل و آجنا خوانده می‌شود و جایگاه آن در کالبد اثیری و منطبق بر پیشانی در جسم فیزیکی است. برخی دانشمندان اعتقاد دارند که چشم سوم محلی برای دریافت ادراکات فراحسی، الهام و اشراق و وسیله‌ای برای ارتباط موجودات با یکدیگر در جهان هستی می‌باشد. از طریق آجنا می‌توان با عوالم و موجودات ماورائی و همچنین با ورای ابعاد مکانی و زمانی ارتباط برقرار ساخت. همچنین با کمک آجنا می‌توان هاله‌ها را دید. برای رؤیت هاله، لازم است که تمرینات باز کردن چشم سوم را انجام دهید، تا چشم سوم خود را تحریک کرده، قدرت گیرندگی آن را افزایش دهید. این کار شما را قادر می‎سازد که انرژی اطراف سوژه‌ را دریافت کنید. البته بدون انجام این کار هم دیدن هاله‎ی تک‌رنگ‌ها ممکن است، اما اگر چشم سوم شما تحریک و باز نشده باشد، دیدن هاله‎ی یک موجود زنده بسیار مشکل خواهد بود. به یاد بیاورید که وقتی خیلی خیلی خسته و کاملاً فرسوده‌اید چه حالی دارید؟ به یاد بیاورید که چه احساسی دارید وقتی برای روزها نخوابیده‎اید و به سختی می‎توانید چشمهایتان را باز نگه دارید؟ به یاد بیاورید که چه احساسی دارید وقتی چشمهایتان دست از تلاش برای بسته شدن بر نمی‎دارند؟ به یاد بیاورید که چه حالی دارید وقتی که با چشمهایتان می‎جنگید تا آنها را باز نگه دارید؟ تجسم این حالتها با تمرکز و توجه کامل، در شما احساسی برمی‎انگیزد، مانند اینکه تلاش می‎کنید یک پرده‎ی خیالی سنگین را از پشت چشمهایتان بلند کنید. در چنین حالتی ماهیچه‎های چشمهایتان خوب پاسخ نمی‎دهند، بنابراین کار شما تقریباً بطور کامل ذهنی است. چند لحظه صبر کنید تا این حالت را به خوبی مجسم کنید. کوشش برای باز نگه‌داشتن چشمان خسته، یک تحریک ذهنی قوی در چشم سوم ایجاد می‎کند و به تدریج باعث باز شدن آن می‎شود. اما چگونه؟ این فعالیت گشایشی ذهن ، آگاهی جسمی شما را در محل چشم سوم متمرکز می‎کند. هنگامی که آگاهی جسمی شما در یک قسمت از بدنتان متمرکز می‎شود و شما آن ناحیه را تحت نفوذ ذهنی خود قرار می‎دهید، کالبد انرژی خود را در آن ناحیه به نحوی پویا تحریک می‎کنید. اگر این فعالیت ذهنی به اندازه کافی ادامه پیدا کند و تلاش ذهنی کافی صرف آن شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد کرد. اگر شما فعالیت گشایشی ذهن را هنگامی که در حالت آرامش هستید و موضوعی در میدان دید شما قرار دارد ( و بطور مستقیم در حال نگاه کردن به آن نیستید ) انجام دهید، دید هاله‎ای خودبخود ایجاد خواهد شد. فعالیت گشایشی ذهن که در اینجا شرح داده شد، شبیه تکنیک‎های دیداری باز کردن چاکرا است که توسط اکثر استادان کار با انرژی و پیشرفت قوای ذهنی تدریس می‎شود. فقط به مراتب قوی‌تر و مؤثرتر است. تمرینهای دیداری کار با انرژی به تنهایی ضعیف و کند هستند و یادگیری و استفاده از آنها مشکل است. توصیه: مرکز بین دو چشم (روی پیشانی) را به نرمی با ناخن بخارانید. این کار به شما کمک خواهد کرد که این نقطه را با آگاهی جسمانی خود به دقت هدف بگیرید. آگاهی جسمانی خود را به ناحیه بین چشمهای خود منتقل کنید. با تمرکز کامل از این ناحیه آگاه شوید. این ناحیه را به صورت ذهنی بالا بکشید. چنان که گویی تلاش می‎کنید پلکهایتان را به زور باز کنید. اما به ماهیچه‌هایتان در این ناحیه اجازه ندهید که منقبض شوند یا به هر صورت دیگر پاسخ بدهند ( این تلاش کاملاً ذهنی است). احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهید. تصور کنید که چشمهایتان خیلی سنگین شده‎اند؛ به آنها اجازه دهید که بسته شوند، و چند بار پلکهایتان را به‌هم بزنید. توجه کنید که برای این کار از کدام ماهیچه‌ها استفاده می‎کنید. همین فرمان عضلانی را از طریق آگاهی جسمانی ذهن خود در آن ناحیه به کار ببرید، اما دیگر به ماهیچه‌های پلکهایتان اجازه ندهید که از فرمان اطاعت کنند. این کار را دوباره و دوباره تکرار کنید ( بالا بکشید، بالا بکشید، بالا بکشید… ) چنان که گویی یک وزنه‎ی خیالی سنگین را از پشت چشمهایتان بلند می‎کنید. این کار را بارها تکرار کنید، اما به خودتان ( یا هیچ یک از ماهیچه‎هایتان ) اجازه‎‎ی انقباض یا پاسخ ندهید. این کار در آغاز کمی دشوار است، اما با کمی تمرین به راحتی در انجام آن مهارت و تسلط پیدا می‎کنید. این فعالیت گشایشی ذهنی خیلی مهم است. اگر می‎خواهید به روشن‌بینی و سایر توانایی‌های روحی دست پیدا کنید، این تمرین اولین قدم برای یادگیری کنترل چشم سوم است. در مراحل اولیه ممکن است احساس کنید که ناحیه وسیعی از بالای ابروهایتان را بالا می‎کشید، حتی تمام پیشانی خود را . این مورد اشکالی ندارد و باز هم می‎تواند تأثیر لازم را برای باز کردن چشم سوم شما داشته باشد. با تمرین بیشتر خواهید توانست حوزه‎ی تمرکز فعالیت ذهنی خود را کاهش دهید و آن را به ناحیه‎ی بین ابروها ( چشم سوم ) محدود کنید. اگر این فعالیت گشایشی ذهنی را ادامه دهید، چشم سوم خود را تحریک کرده ، آن را فعال خواهید ساخت. تمرکز یکنواخت و آرام شما روی یک شیئ، چشم سوم شما را با انرژی ساطع شونده از آن شیئ هماهنگ خواهد کرد. این انرژی به مرکز بینایی مغز شما ارسال می‎شود و در آنجا بعنوان یک تصویر ( یک نوار روشن از نور رنگی ) تفسیر می‎‌شود. توصیه: هر گاه در انجام این عملکرد گشایشی ذهنی، تمرکز و تسلط کافی کسب کرده، آنرا بصورت ذهنی اجرا کنید، متوجه خواهید شد که وزنه‎ی خیالی پشت چشمهای شما در یک سمت آسانتر از سمت دیگر بالا کشیده می‎شود،که معمولاً سمت راست آسانتر است. اصولا‎ً این احساس ناشی از تفاوت بین دو نیمکره‎‎ی مغز شما است که استفاده از یکی به مراتب آسانتر از دیگری است ( نیمکره‎ی غالب ). اگر این مورد برای شما ایجاد اشکال می‎کند، با یک فعالیت چرخشی ذهنی، در جهت چرخش عقربه‎های ساعت در ناحیه‎ی بین ابروها، چشم سوم خود را تحریک کنید. منظور از جهت چرخش عقربه‎های ساعت این است که صورت خود را به عنوان صفحه‎ی ساعت در نظر بگیرید و جهت صحیح چرخش را با آن بسنجید. برای این فعالیت چرخشی نیز از همان فرمان ذهنی عضلانی استفاده کنید که قبلاً برای باز کردن چشمهای خسته به کار می‎بردید. اما اکنون آنرا برای چرخش به کار ببرید، چنان که گویی با حرکت چرخشی یک مداد، این ناحیه را تحریک می‎کنید. بهترین روش این است که برای فعال کردن چشم سوم خود تمرین گشایشی اصلی و این تمرین چرخشی را یک در میان انجام دهید. فعالیت گشایشی ذهنی به هر حال برای هماهنگ کردن چشم سوم شما با هاله لازم است. توجه: به یاد داشته باشید که همه‎ی این تمرینهای محرک انرژی، به آگاهی جسمانی موضعی خصوصاً آگاهی موضعی در سطح پوست وابسته‎اند. برای اینکه این تمرینها مؤثر باشند، باید احساس کنید که آنها واقعاً اتفاق می‎افتند. + نوشته شده در  ساعت   توسط x  مشاهده‌ی هاله مشاهده‌ی هاله برای مشاهده‌ی هاله باید آرامش و تمرکز داشته باشید و چشمان خود را به روش مخصوصی متمرکز کنید. باید به هاله خیره شوید، نه اینکه به آن نگاه کنید. برای تمرین، به نور مطلوب و ملایم نیاز دارید ( نه تاریکی ). این نکته خیلی مهم است که هیچ نور قوی مستقیماً به چشمان شما نتابد یا منعکس نشود. بهترین حالت این است که نور از پشت و بالای سر شما بتابد. اگر در هنگام تمرین منبعی از نور ( مثلاً یک پنجره که نور زیادی را وارد اتاق می‎کند ) در میدان دید شما قرار داشته باشد، شما را گیج خواهد کرد و دیدن هاله را مشکل‌تر خواهد ساخت. نور یک لامپ صد وات که از بالا و پشت سر شما بتابد برای تمرین مناسب است. مشاهده‌ی هاله‌ی اشیاء مرحله‌ی اول:کتابی را در کاغذی به رنگ آبی یا قرمز روشن بپیچید و آن را به عنوان موضوع تمرین به صورت عمودی روی یک میز به فاصلة حدود 2 متر از خود قرار دهید. سپس با عقب و جلو رفتن، فاصله‎ی خود را با موضوع چنان تنظیم کنید که آن را کاملاً راست ببینید. البته حداقل فاصله، نباید کمتر از 2/1 متر شود. زمینه‎ی پشت موضوع باید ساده و نسبتاً خنثی باشد. در برابر دیواری با رنگ روشن یا کاغذ دیواری زرق و برق دار به موضوع نگاه نکنید. اگر رنگ دیوار مناسب کار شما نیست، یک تکه پارچه یا کاغذ با رنگ خنثی را به عنوان پرده روی دیوار آویزان کنید. برای این منظور میتوان از یک ملحفه یا چند برگ کاغذ الگوی خیاطی استفاده کرد. توجه: - شما کتاب را فقط به عنوان یک پشتیبان و پایه برای کاغذ رنگی به کار می‎برید، یعنی آنچه می‎خواهید ببینید هاله‎ی کاغذ رنگی است نه هاله‎ی کتاب. می‎توانید به جای کتاب آجری را در کاغذ رنگی بپیچید، یا یک تکه کاغذ رنگی را روی دیوار آویزان کنید. - هاله‎ی رنگهای آبی و قرمز، روشن‌ترین و آسان‌ترین هاله‌ها برای دیدن هستند. - روشنی و درجه رنگ هاله‎ی یک رنگ، به سایه و درجه‌ی آن رنگ بستگی دارد. بنابراین تنها از رنگهای خالص و روشن استفاده کنید. - می‎توانید از هر شیئ دارای رنگ روشن به عنوان موضوع استفاده کنید: لباس‎ها، قوطی‎های آشپزخانه، اسباب بازیها، یا حتی تکه‌ای کاغذ رنگی که به دیوار وصل شود، همه برای این منظور مناسبند. مرحله‎ی دوم: چشمانتان را ببندید، چند نفس عمیق بکشید و به خود آرامش بدهید. وقتی کاملا‎ً احساس آرامش کردید، به طرف موضوع نگاه کنید. چشمان خود را روی فضای کنار و پشت موضوع متمرکز کنید و در عین حال روی چیز خاصی متمرکز نشوید. به عبارت دیگر، شما به دیوار پشت موضوع خیره می‎شوید، اما روی آن تمرکز نمی‎کنید. نکته‎ی اصلی این است که با آرامش کامل چشمانتان را متمرکز کنید و موضوع را با دید محیطی خود ببینید ( منظور از دید محیطی، بخش محیطی یا کناری میدان دید شما است نه گوشه‎ی چشمانتان ). با ملایمت و آرامش چشمان خود را خیره کنید. به این تمرکز آرام عادت کنید، چنان که در هنگام تمرین، چشمها یا پیشانیتان را منقبض نکنید. توجه کنید که شما باید با تمرکز قوی و در عین حال بسیار آرام و یکنواخت خیره شوید، چنان که انگار با چشمان باز در رؤیا به سر می‎برید. هر گاه نیاز به پلک زدن دارید این کار را انجام دهید، وگرنه چشمانتان دچار انقباض، سوزش و آب ریزش می‎شوند. بدون تغییر دادن تمرکزتان بطور طبیعی، پلک بزنید و ذهنتان را مشغول آن نکنید. پلک زدن تنها باعث خواهد شد که هاله برای مدت یک یا دو ثانیه ناپدید شود، اما اگر آرامش خود را حفظ کنید و به تمرکز آرام خود ادامه دهید، هاله دوباره به سرعت ظاهر خواهد شد. یادگیری حفظ تمرکز در هنگام پلک زدن طبیعی، بخش مهمی از یادگیری مشاهده‎ی هاله است. مرحله‎ی سوم: پس از اجرای کامل مراحل قبل، چند کتاب را در کاغذهای رنگی با رنگهای اصلی متفاوت بپیچید. هر چه رنگ کاغذ روشن‌تر باشد، هاله نیز روشن‌تر و مشاهده‎ی آن آسانتر است. هر یک از کتابها را جداگانه مشاهده کنید و در هر مورد رنگی را که می‎بینید بنویسید. کتابها را دو تا دو تا مشاهده کنید و ببینید که چگونه رنگهای هاله‎های آنها بر یکدیگر اثر می‎کنند. کتابها را جابجا کنید، آنها را با هم مخلوط کنید، آنها را روی هم، یا به صورت ردیفی کنار هم قرار دهید و مشاهده کنید. مشاهده‌ی هاله‌ی گیاهان یک گلدان گیاه یا چند گل تازه را برای دیدن هاله‎ی آنها مورد مطالعه قرار دهید. هاله‎ای که اطراف آنها می‎بینید یک هاله‎ی زنده است. اثر رنگهای هاله‌ای گلبرگها و برگها را بخاطر بسپارید. سایه رنگ نارنجی که در اطراف بخشهای سبز گیاهان مانند ساقه‌ها و برگها می‎بینید، مربوط به هاله‎ی رنگ سبز است، همانطور که در بررسی کتاب سبز، هاله‎ای به این رنگ را مشاهده کردید. رنگهای گلبرگها، هاله‌ای به رنگهای دیگر ایجاد خواهند کرد. هاله‌های زنده، ظریفتر و مبهم‌ترند و بنابراین دیدن آنها کمی مشکل تر از دیدن یک هاله‎ی تک رنگ است. اگرچه با تمرین مشاهده‎ی هاله‎ی گیاهان نیز آسانتر خواهد شد. هاله‎ی یک درخت را مشاهده کنید. درختی با اندازه‎ی مناسب انتخاب کنید، که بتوانید آن را بطور مشخص و برجسته در زمینه‎ی آسمان نگاه کنید. بهترین روش مشاهده‎ی درخت، این است که در ساعات اول یا انتهای روز در حالی که خورشید پشت سر شما است به آن نگاه کنید. اگر نور خورشید، یا هر بازتاب قوی دیگر به چشمان شما بتابد، دیدن هاله‎ی درخت بسیار مشکل خواهد شد. هاله‌ی اطراف درخت به مراتب باشکوه‌تر و قوی‌تر از یک گیاه کوچک است. رنگ هاله‎ی یک درخت، نه تنها به رنگ برگها و پوسته‎ی درخت، بلکه به رنگ آسمان نیز بستگی دارد. در یک روز آفتابی، هاله‎ی یک درخت به صورت سایه‌ای از رنگ آبی به نظر می‎رسد. در یک روز ابری هاله‎ی درخت به رنگ خاکستری -کرم دیده می‎شود. فاصله‎ی مناسب برای دیدن هاله‎ی درخت، بستگی به اندازه‎ی آن درخت دارد. شما باید بتوانید تا نوک درخت را بطور کامل در میدان دید خود داشته باشید. حداقل فاصله‎ی شما از درخت، باید تقریباً سه برابر بلندی آن درخت باشد. هاله‎ی یک درخت، بسته به اندازه و قدرت آن درخت می‎تواند عظیم باشد. گاهی می‎توانید در بالاترین قسمت هاله‎ی یک درخت، یک جلوه‎ی فواره‎ای مشاهده کنید، مانند اینکه هاله‎ی درخت، از نوک آن بیرون پاشیده می‎شود. دقیقاً مشخص نیست که چه چیزی این پدیده را ایجاد می‎کند، و در مورد هر درختی هم مشاهده نمی‌شود. بعضی معتقدند که روح درخت یا روح طبیعت که درون درخت زندگی می‎کند این پدیده را ایجاد می‎کند. به نظر می‎رسد که بعضی از درختان دارای نوعی شعور و آگاهی هستند، بنابراین ممکن است این عقیده صحیح باشد. مشاهده‌ی هاله‌ی حیوانات در این تمرین، از یک حیوان استفاده کنید: یک سگ، گربه، شتر، گاو، یا هر حیوان دیگری که در دسترس شما است. حیوان را در هنگام استراحت، مورد مشاهده قرار دهید. هاله‎ی حیوان ازلحاظ تنوع رنگها مانند هاله‎ی انسان نیست، اما به هر حال مطالعه‌ی هاله‎ی حیوان نیز تمرین خوبی است. به یاد داشته باشید که رنگ پشم حیوانات بر رنگ هاله‎ی آنها اثر می‎گذارد. در هاله‎ی یک حیوان، بیماری قابل تشخیص است. همانطور که هاله‎ی انسان بیماری را نشان می‎دهد. بنابراین مشاهده‎ی هاله‎ی حیوانات، تمرین خوبی برای تشخیص نشانه‎های اولیه‎ی بیماری در یک هاله است. مشاهده‌ی هاله‌ی انسان در این مرحله، می‌توانید هاله‎ی خود را مشاهده کنید. این کار را می‎توانید در محیط بیرون، در حالی که خورشید پشت سر شما است، یا درون خانه در برابر یک زمینه‎ی خنثی انجام دهید. دست خود را دور از بدن نگهدارید و هاله‎ی دست و ساعد را مطالعه کنید. همچنین می‎توانید دراز بکشید و هاله‎ی پاهای خود را مشاهده کنید. مشاهده‎ی هاله‎ی دیگران: در آغاز بهتر است هاله‎ی افراد دیگر را در دو مرحله مشاهده کنید: مرحله‌ی اول: از سوژه ( فرد مورد نظر ) بخواهید که یک لباس رنگی بپوشد ( نوع لباس مهم نیست ). می‎توانید از هر رنگی به جز آبی استفاده کنید ( رنگ آبی را مورد استفاده قرار ندهید، زیرا این رنگ غالب می‌شود و رنگ زرد تفکر را که اغلب در اطراف سر دیده می‌شود محو و پنهان می‌کند. ) ناحیه‌ی گردن باید برهنه باشد. ابتدا ناحیه‌ی شانه را به همان روشی که در قسمت مشاهده‌ی هاله‌ی اشیاء شرح داده شد مشاهده کنید . خواهید توانست هاله‌ی رنگ لباس را که در اطراف شانه انباشته و تقویت می‌شود به راحتی مشاهده کنید. یادتان نرود که همراه با همه‌ی این تمرینها ، انجام فعالیت گشایشی ذهنی را نیز ادامه دهید. وقتی هاله‌ی پیراهن را در اطراف شانه به روشنی مشاهده کردید ، نگاه خود را کمی بالاتر ببرید به طوری که به فضای پشت ناحیه‌ی برهنه گردن خیره شوید . هاله‌ی پیراهن را در میدان دید خود نگهدارید و ببینید که چه رنگهای دیگری را می‌توانید اطراف گردن مشاهده کنید. این تمرین شما را مطمئن می‌کند که چشمها و چشم سوم شما هماهنگ با هم عمل می‌کنند ، همانطور که در مورد کتاب این هماهنگی وجود داشت. مستقیماً روی گردن سوژه خیره نشوید . همیشه باید هاله‌ها با دید محیطی مشاهده شوند. در این مرحله باید بتوانید رنگی کمی متفاوت را بالای هاله‌ی پیراهن ، در اطراف سر و گردن مشاهده کنید. اکنون نگاه خود را کمی بالاتر ببرید بطوری که خط نگاه شما همسطح با ناحیه‌ی سر باشد . همچنان با آرامش خیره شوید و چیزی را تغییر ندهید. شما باید بتوانید در اطراف ناحیه‌ی سر مقداری رنگ زرد مشاهده کنید. وقتی هاله‌ی سر و گردن را مشاهده کردید، از سوژه بخواهید مقداری محاسبه‌ی ذهنی ریاضی انجام دهد یا سخت درباره‌ی چیزی فکر کند . دقت کنید که وقتی سوژه این کار را انجام می دهد ، هاله‌اش درخشانتر می‌شود. مرحله‌ی دوم: از سوژه بخواهید که بعضی از لباسهای رو را از تن درآورد . ناحیه‌ی برهنه‌ای از پوست را در برابر یک زمینه‌ی خنثی بررسی کنید ( به همان روش مشاهده‌ی هاله‌ی کتاب ) . ناحیه‌ی بالای بازو و شانه بهترین نقطه برای شروع بررسی است . در مشاهده‌ی پوست برهنه ، اولین چیزی که خواهید دید نوری ضعیف و لرزان و مبهم در هوا ، در فضای کنار پوست است . سپس خواهید دید که هاله‌ی اتری ، از پوست پدید می آید . این هاله مانند دودی به رنگ آبی‌کمرنگ است که به پوست متصل می‌باشد . هاله‌ای که می بینید کاملاً مشخص است و بطور طبیعی حدود نیم اینچ (3/1سانتی متر ) قطر دارد. اگر تمرکز خود را حفظ کنید رنگهای اصلی هاله، شروع به تشکیل و تمایز خواهند کرد. ابتدا یک نوار باریک رنگی را می بینید که مرز هاله را مشخص می‌کند. این نوار رنگی تا مدت کمی پدیدار و ناپدید یا بزرگ و کوچک می‌شود . این قسمت ممکن است ناامید کننده باشد ، اما اگر به کار خود ادامه دهید مشاهده‌ی آن آسانتر خواهد شد . نوار رنگی به تدریج بزرگتر ، پهن‌تر و مشخص‌تر خواهد شد. اگر تمرکز خود را حفظ کنید، پهنای آن به چند اینچ یا بیشترخواهد رسید . در ضمن تشکیل رنگ ، ممکن است هاله‌ی اصلی بارها ناپدید و دوباره پدیدار شود . علت آن پلک زدن و تغییرات جزئی کانون بینایی است و قابل پیشگیری نیست. توصیه : روشنی هاله‌ی یک شخص تا حدود زیادی به خلق و احساس او بستگی دارد . اگر شخص احساس شادی و سر زندگی داشته باشد ، هاله‌ی اوبسیار قوی‌تر ، بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود . سعی کنید موسیقی مورد علاقه‌ی شخص داوطلب را پخش کنید یا برای او چند لطیفه تعریف کنید و او را به خنده بیندازید. این کار انرژی هاله را افزایش خواهد داد و دیدن آنرا برای شما ساده‌تر خواهد کرد + نوشته شده در  ساعت   توسط x  درک وتفسیرهاله درک وتفسیرهاله هاله، میدانی از انرژی است ( انرژی الکترومغناطیسی و سایر انرژی‌های عالی‌تر ) که همه‌ی موجودات زنده را احاطه کرده است، و به عقیده‌ی بعضی در اطراف همه‌ی ذرات اتمی و موجودات زنده و غیر زنده وجود دارد. برای اطلاع افراد شکاک یا علم‌گرا باید گفت که ما خوش شانسیم که در زمانی زندگی می‎کنیم که جدیدترین تکنولوژی، ما را قادر به مشاهده و اندازه گیری این میدانهای انرژی می‎سازد. تکنولوژی ما آنچه را که عرفا برای قرنها تعلیم می‎داده‌اند اثبات می‎کند. ما می‌توانیم هاله‌ی انسانها را از طریق بینایی یا به روشهای دیگر درک و تفسیر کنیم. هاله‌های ما همواره در حال تعامل با یکدیگر و محیط اطراف هستند. هر چه این تعامل طولانی‌تر یا کامل‌تر باشد، تأثیر آن بر هاله‌ها بیشتر خواهد بود. به همین علت هاله‌های اعضای خانواده، دوستان قدیمی و زوجهای چندین ساله بسیار مشابه به نظر می‎رسد. انرژی باقیمانده از تعامل‌های هاله‌ای بر اشیاء و مکانها نیز تأثیر می‎کند و این تأثیر بر آنها نقش می‎بندد. مثلاً توجه کنید که خانه‎های مختلف چه احساسات متفاوتی را در ما بر می‎انگیزند. هر خانه‌ای بسته به اینکه چه کسانی در آن زندگی می‎کنند، هاله‌ای مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقی بسته به اینکه چه کسی در آن زندگی می‎کند و می‎خوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانه‎ای که بیشتر وقتها خالی از سکنه است، خالی‎تر از خانه‎ای که سرشار از زندگی روزانه است به نظر می‎رسد، حتی اگر در حال حاضر در خانه دوم هیچ کس نباشد. چنین خانه‌ای را با اتاق یک هتل مقایسه کنید. چنین اتاقی به طور مداوم تحت تأثیر تعامل متغیر و سطحی انرژی‌های متعدد و متفاوت است. ما باقی مانده‌ی انرژی خود را در همه‌ی مکانها به جا می‎گذاریم. چیزهایی که ما با آنها تعامل بیشتر یا عمیق‌تری داریم ( مانند لباسها، جواهرات، ماشین، تخت خواب، صندلی مورد علاقه، حیوان خانگی، یا اشیاء مورد علاقه ) بیشتر و عمیق‌تر تحت تأثیر انرژی‌های ما قرار می‎گیرند و این تأثیر بر آنها عمیق‌تر نقش می‎بندد. آنچه افراد در هنگام انجام سایکومتری (روان‌نگری و روان‌سنجی اشیاء) تفسیر می‎کنند، همین انرژی باقیمانده است. همچنین انرژی باقیمانده از حوادث بسیار سخت و دلخراش است که باعث می‎شود مکانی حالت “ روح زده ” پیدا کند، که نوعی پارگی در ساختار زمان و مکان، یا دریچه‌ای به گذشته است. ما نوعی آگاهی قبلی نسبت به هاله‎های دیگران داریم، اگرچه بیشتر این آگاهی در سطح ناخودآگاه شکل می‎گیرد. ما بر اثر مجاورت با بعضی افراد دچار احساس تخلیه و فقدان انرژی می‎شویم، در حالی که بعضی دیگر به ما انرژی می‎دهند. ما با بعضی افراد احساس سازگاری و هماهنگی می‎کنیم، در حالی که با بعضی دیگر احساس ناسازگاری داریم. هرگاه نوسان انرژی شخصی با ما مشابه یا یکسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه می‎کنیم، اما با کسی که روی طول موجی کاملاً متفاوت است، راحت نیستیم. زبان ما انعکاس آگاهی ناخودآگاه ما از تعامل انرژی نهفته در پس این تجربه‌ها است. وقتی احساس می‎کنیم که کسی به ما نگاه می‎کند ، در واقع از انرژی او که با ما تعامل انجام می‎دهد آگاه می‎شویم. این پدیده برای یک روشن‌بین قابل دیدن است. یکی از اساتید متافیزیک نقل می‌کند که: من سالها پیش هنگامی که برای دیدن هاله‎ها شروع به تمرین کرده بودم، نمونه جالبی از این پدیده را تجربه کردم. من منتظر یکی از دوستانم بودم تا با او در یک خانه‌ی بزرگ اشتراکی که او با حدود یک دوجین دانشجوی دیگر در آن شریک بودند شام بخوریم. در حالی که با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه می‎کردم، متوجه مرد جوانی شدم که وارد اتاق ناهارخوری شد. او به دوست من نگاه کرد که رویش به سمتی دیگر بود و بشقابش را آماده می‎کرد. در این هنگام من رشته‌ای از انرژی به رنگ قرمز تیره را مشاهده کردم که از شبکه‌ی خورشیدی آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طی کرد و میدان انرژی دوست من را کاملاً احاطه کرد. همین که این رشته با هاله‌ی او تماس پیدا کرد، او از حرکت باز ایستاد، سپس برگشت و مستقیماً به مرد نگاه کرد، در حالی که آثار رنجش در چهره‎اش دیده می‎شد. در این لحظه رشته‌ی انرژی ناپدید شد. بعداً که من آنچه را دیده بودم به دوستم گفتم، او توضیح داد که آن مرد کسی بود که به شدت باعث ناراحتی او بود، زیرا همواره او را آزار میداد. در آن هنگام بود که من توانستم آنچه را که شاهد بودم آگاهانه جمع بندی کنم. آن مرد در حال خیال پردازی درباره‌ی دوست من بود، و من این خیال پردازی و واکنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده کرده بودم. او به سادگی احساس کرده بود که کسی به او نگاه می‎کند و احساس ناراحتی کرده بود، در حالی که علت آن را آگاهانه نمی‎دانست، تا وقتی که برگشته، آن مرد را دیده بود. همچنین او نقل می‌کند که: اولین هاله‌ای که مشاهده کردم، هاله‌ی یکی از استاتیدم در دانشگاه میشیگان بود. من برای دیدن هاله‌ها سعی نکردم، بلکه این پدیده به صورت اتفاقی برایم رخ داد. من در حالی که خیلی خسته بودم در یک سالن کنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرویم چند نفر از دانشجویان ظاهراً در خوابی راحت بودند. من در حالت نیمه خسته بودم، آرام و سبکبال. همچنان که توجهم بین درون و بیرون سرگردان بود، درخششی به رنگ زرد طلایی در اطراف سر استادم شروع به پدید آمدن کرد. هنگامی که او به طرف جلو به سوی میکروفون حرکت می‌کرد و در نور اتاق قرار می‎گرفت، دیدن این درخشش مشکل‌تر می‎شد، اما وقتی او به طرف عقب حرکت می‎کرد و از روشنایی خارج می‎شد درخشش باز پدیدار می‎شد. وقتی کمی تمرکز بینائیم را تغییر دادم، درخشش، روشن‌تر، بزرگتر و واضح‌تر شد. شگفت زده شده بودم. من که آن زمان اطلاعات چندانی درباره‌ی هاله نداشتم، نمی‎دانستم که آیا آنچه می‎دیدم هاله بود یا نه. سپس شروع به نگاه کردن به اطراف سالن کم نور کردم، و از مشاهده‌ی هاله‌های اطراف سرهای دانشجویان متحیر شدم. این تجربه را به این دلیل برای شما بازگو کردم که بعضی از اجزای کلیدی شرایط ایده‌آل برای درک هاله‌ها را مشخص می‎کند: من در حالت مدی‌تیشن (آرامش و سکوت کامل ذهن) قرار داشتم، و بسیاری از تجربه‌های جالب روحی و معنوی در حالت مدی‌تیشن کسب شده‌اند. مدی‌تیشن تکنیک مهمی است که در تمام جهان برای تکامل روحی و معنوی تجویز می‎شود. هنگامی که شخص گفتگوی بی وقفه‌ی ذهن آگاه را متوقف می‎کند، زمزمه‌ها و انرژی‌های ظریف قابل درک می‎شوند. استاد، موضوع ادیان شرقی را تدریس می‎کرد. نکته‎ای که من در آن زمان به آن توجه نکرده بودم، این است که او بدون شک سالها وقت، صرف مدی‌تیشن و تمرین معنوی کرده بود. هر چه شخصی سالم‌تر و از لحاظ معنوی تکامل یافته‌تر باشد، هاله‌ی او بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود. به همین دلیل است که تصویر مسیح، قدیسان و سایر افراد پارسا در طول تاریخ با هاله‎هایی در اطراف سرشان نقاشی شده است. هاله‌های آنها چنان روشن بوده است که به آسانی توسط هنرمندان و احتمالاً همه‌ی مردم درک می‎شده است. من در آرامشی عمیق بودم. ذهن من خالی و آزاد بود و چشمانم روی نقطه‌ی خاصی متمرکز نبودند. این حالت نیمه خلسه بسیار مهم است، مخصوصاً در هنگام یادگیری مشاهده‌ی هاله‌ها. استاد من در حال صحبت برای گروه بزرگی از مردم بود. احساسی که یک شخص هنگام صحبت کردن در برابر یک جمعیت شنونده تجربه می‎کند ( چه شادی بخش و چه وحشت زا ) تا حدود زیادی از انرژی عظیم روحی / هاله‌ای منشاء می‎گیرد، که از طرف جمعیت به واسطه‌ی توجه آنها به طرف گوینده جریان پیدا می‎کند. این جریان انرژی، انرژی یا هاله‌ی گوینده را به شدت تقویت می‎کند. آسان ترین هاله‎ها برای دیدن، هاله افرادی است که در برابر یک گروه به تدریس، اجرای نقش یا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدریس یک موضوع معنوی باشد مقدار انرژی قابل مشاهده، شگفت آور است. جالب ترین جلوه‌های هاله‌ای را، من هنگام تماشای ورود انرژی متافیزیک به بدن یک مدیوم (فرد واسط بین زندگان و مردگان) مشاهده کرده‌ام. من عملاً وقوع این پدیده را دیده‌ام ( هر چند در این مورد کمی مشکوکم، زیرا تجربه‌های خود من در زمینه‌ی ارتباط روحی، متفاوت بوده‌اند ). من یک مدیوم را هم دیده‎ام که می‎گوید این پدیده عملاً رخ می‎دهد و او اطلاعات را از روحی خارج از بدن خود، یا از “ خود برتر ” خود دریافت می‎کند. مشاهده‌ی چنین حالتی خیره کننده است. + نوشته شده در  ساعت   توسط x  درک و تفسیر هاله2 درک و تفسیر هاله2 تفسیر آنچه درک می‎کنید در ابتدا ممکن است درخششی به رنگ سفید مایل به آبی در اطراف سر و بدن سوژه مشاهده کنید. آنچه می‎بینید کالبد اتری است. کالبد اختری ( یک سطح خارج از کالبد اتری ) جایی است که درک رنگها آغاز می‎شود. هر چه به طرف سطح خارج هاله می‎رویم مهارت ما نیز باید خالص‌تر شود، زیرا هر چه از کالبد اتری به طرف کالبد اختری / عاطفی، کالبد ذهنی و بالاخره کالبدهای معنوی می‎رویم انرژی خالص‌تر و ظریف‌تر می‎شود. رنگهایی که در فاصله‌ی 30 سانتی‌متری از بدن دیده می‌شوند مربوط به احساسات هستند، 30 سانتی‌متر دوم یا همین حدود مربوط به افکار، و بعد از آن مربوط به موضوعات معنوی است. اطلاعات زیر درباره‌ی رنگها و معانی آنها به عنوان راهنمایی‌های کلی برای شما بیان می‎شود. به هر حال، در همه‌ی تجربیات شما مخصوصاً در موضوعات روحی / معنوی قضاوت نهایی به عهده قوه‌ی شهود شما است. رنگمایه‎ها و رنگهای خالص و ملایم نشانگر انرژی مثبت یا سالم و ناب هستند. هرچه رنگ روشن‎تر و خالص‌تر باشد، انرژی مثبت‌تر است. هر چه رنگ تیره‌تر یا سنگین‌تر باشد، انرژی بیشتر آلوده به منفی گرایی، عدم تعادل یا ترس است. هر رنگ دارای سایه‌های ( تونالیته‎های ) بی‌شمار است، بنابراین فریب سادگی ظاهری لیست زیر را نخورید. رنگ قرمز خالص و روشن در هاله بیانگر تمایل به مادیات است. شخصی که این رنگ در هاله‌ی او غالب است فردی ورزشکار یا شهوانی، پرشور، با اراده و یا قوی است. درخشش‌های قرمز رنگ اغلب نشانه‌ی خشم، قرمز تیره ( متمایل به آلبالویی ) احتمالاً نشانه‌ی شهوت، و قرمز مات اغلب نشانه‌ی رنجش و ناخشنودی است. در بررسی هاله از لحاظ بیماریهای جسمی، قرمز اغلب نشانه‌ی تحریک بیش از حد یا التهاب در آن ناحیه است. نارنجی خالص نشانگر خلاقیت و عاطفه است. این رنگ اغلب شجاعت و شادی را نشان می‎دهد. نارنجی کدر می‎تواند نشانه‌ی تکبر و غرور باشد. رنگ زرد خالص بطور خیلی شایع در اطراف سر مردم دیده می‎شود. این رنگ نشانگر تفکر و خرد است، و وفور رنگ زرد در هاله نشانه‌ی یک فرد اندیشمند است. این رنگ همچنین می‎تواند نشانه‌ی شادی و سرزندگی، یا خلق و خوی شاد باشد. زرد ناخالص می‎تواند نشان دهنده‌ی مشغله‌ی شدید ذهنی و عدم تعادل فکری، یا شخصی با ذهن بسته، متعصب یا خرده گیر باشد. سبز روشن و خالص نشانگر شفا و رشد است، و اغلب مشخص کننده‌ی یک شفاگر است. بسیاری از پرستاران و شفادهندگان طب جایگزین، این رنگ را به صورت غالب در هاله‌ی خود دارند. پزشکان نیز ممکن است این رنگ را در ها‎له‌ی خود داشته باشند، اما همچنین ممکن است هاله‌ی آنها بیشتر به رنگ زرد به نشانه تفکر تمایل داشته باشد. رنگ سبز نشانه‌ی مهربانی و دلسوزی نیز هست. سبز کدر نشانه‌ی حرص و طمع است. ممکن است در هنگام مشاهده‌ی هاله‌ی یک سخنران سایه‎ای به رنگ زرد - سبز کدر و بیمارگونه ببینید. این سایه نشان دهنده‌ی تفکری است که در خدمت طمع و سودجویی قرار گرفته است و بطور کلی شخصی را نشان می‎دهد که از تفکر خود برای کسب منفعت و برآوردن نیازهای خود استفاده می‎کند. البته نمی‎خواهیم بگوییم که همه‌ی سخنوران افرادی سودجو هستند، یا سخنوری پیشه‌ی افراد طماع است! به هر حال اگر در هاله‌ی یک سخنران چنین رنگی را مشاهده کردید بهتر است درباره‌ی او بیشتر تحقیق کنید. تونالیته‎های ( سایه‌های ) گوناگونی از رنگ آبی در هاله‌ها دیده می‎شوند. رنگ آبی بطور کلی نشان دهنده‌ی آرامش، معنویت و پارسایی است، و در هاله‌ی جویندگان حقیقت قابل مشاهده است. رنگ آبی اغلب نشانه‌ی تکامل روحی / معنوی است. آبی فیروزه‎ای می‎تواند نشانگر یک روح پرشور، جوان، ماجراجو و کنجکاو باشد. آبی سلطنتی روشن نشانه‌ی فرد صادق، درستکار و وفادار است. آبی روشن نشان دهنده‌ی قدرت بالای تجسم و شهود است. رنگ آبی کدر نشانه‌ی افسردگی و تنهایی و همچنین دلهره و نگرانی است. رنگ بنفش و ارغوانی در هاله نشانه‌ی روحیه‌ی معنوی یا مذهبی است. بنفش سلطنتی، قدرت رهبری و اراده را نشان می‎دهد. بنفش مات نشانه‌ی خودپرستی، تکبر و عقده‌ی دیگر آزاری ( ستمگری ) است؛ چنین شخصی دیگران را به خاطر ضعف‌ها و خطاهای ناخواسته‎شان مورد سرزنش قرار می‎دهد. رنگ صورتی در هاله بطور کلی نشانه‌ی عشق، عاطفه، مصاحبت و یگانگی و علاقه به زیبایی است. صورتی گرم یا سرخ فام ، عاطفه و ازخودگذشتگی واقعی را نشان می‎دهد. صورتی کدر می‎تواند نشانه‌ی ناپختگی، وابستگی و نیازمندی باشد. رنگ طلایی نشان دهنده‌ی قدرت، پیشرفت معنوی، ازخودگذشتگی، الهام بخشی و هماهنگی ( هارمونی ) است. طلایی رنگی الهی است. خاکستری به طور کلی نشانه‌ی ترس است. رنگ خاکستری سایر رنگهای هاله را نیز کدر می‎کند و خلوص آنها را ضایع می‎سازد. نقره‎ای جنبه‌ی مثبت این رنگ است و نماینده‌ی انرژی‎های ایزد بانوها ( الهه‌ها ) است. رنگ نقره‎ای همچنین نشانه‌ی خوشبینی، شهود و بیداری معنوی است. رنگ قهوه‎ای اگر زنده و خالص باشد نشانه‌ی تعادل فکری و استقامت است. این رنگ دارای یک نوسان زمینی است. رنگ قهوه‎ای کدر می‎تواند علامت انسداد و اختلال در انرژی باشد. رنگ سیاه می‎تواند نشانه‌ی ترس یا نفرت باشد، همچنین نشان دهنده‌ی مشکلات، عدم تعادل و اعتیادها است. البته سیاه خالص و براق می‎تواند نشان دهنده‌ی حفاظت، رمز و راز یا دانشی باشد که به طرز عاقلانه حفظ شده است. رنگ سفید می‎تواند علامت پاکی، خلوص و راستی باشد، اما این رنگ اغلب ترکیبی از رنگهای متعدد است که به خوبی درک و یا تفسیر نشده‎اند. گوی‎های سفید رنگ بالای شانه‎های سوژه اغلب نشانه‌ی نگهبانان معنوی یا فرشتگان محافظ هستند که در زندگی فرد، مهم و تأثیرگذار هستند. ترکیب رنگها نشان دهنده‌ی ترکیب جنبه‎های گفته شده است. مثلاً ترکیب آبی / سبز می‎تواند نشان دهنده‌ی فردی باشد که از طریق جستجوی معنوی برای حقیقت، در حال بهبود است. در مشاهده‌ی هاله، گوش دادن به ندای شهود خود، برای تفسیر آنچه می‎بینید مهم است. برای درک آنچه می‎بینید از آن سئوال کنید و سیستم ادراک خود را بر پایه‌ی تجربیات خود تقویت کنید.