حسن مرتضوی عرفان عملی وتصوف

مباحث ومطالب پیرامون عرفان عملی وتصوف
 
طلب
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦  
طلــــــب »   نگـــــاه خیس مرا عاشقــــانه سد کردی دوبـــاره مـــن طلبیـــدم ، دوباره رد کردی نود ز عشق تو گشتم ، نود غزل مستی نود خزان دلــم را دوبـــاره صـــــد کــــردی از آن نفس که شدی بت تمام عبد تو ام ببین خراب دلــی را چه سـان مدد کردی هزار بـار به بتخانـــه یــــا صنــم گفتـــــم تمــــام ورد لبـــم را تـــو یــــا صمـد کردی بگو چه کرده ای ای عشـق بر من عـــابد که رام صومعــــــه ات را دوبـــاره دد کردی اگـر که گم شده ای در کران قصهء عشق دلیـــــل غافلــه ات را تو نابلــــــد کــــردی همیشه خاطـره هایت شکسته قلب مرا چه شد کــــه با دل شیدا دوباره بد کردی برای من کــــه ندارم بجز هـــوای وصــــال چه جورها چه جفاها کــه بی عدد کردی دگر نماند باکم از فنـای فی المعشوق هــــزار بار مرا زنــــده در لحـــــــــــد کردی   همینکه در دل ساحــــر جوانه زد نگهت دوبـــاره مـــن طلبیـــدم ، دوباره رد کردی   + نوشته شده توسط ساحر علی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 18:17 | 26 هاتف سلوک از اشعار استاد حشمت ا... خداداد کرمانشاهی ... یا من هو الرئوف الرحیم با عرض سلام و خسته نباشید به محضر تمام اساتید ، دوستان و اهالی سلوک بی سامان ... فرا رسیدن سالروز میلاد امام « علی ابن موسی الرضا (ع) » ، این راد مرد بزرگ عالم تشیع را بر عموم شیعیان حضرتش و علی الراس شما مخاطبین گرامی تبریک و تهنیت عرض نموده و از شما عزیزان دعوت می نماییم تا به اتفاق غزل دیگری از مجموعهء اشعار جناب استاد « حشمت الله خداداد کرمانشاهی » را مرور نماییم . باشد که بفضل پروردگار ، مورد قبول واقع گردد : « عطـــر بهــــــار » کشکــــــول مــرا پـر کـــن از عطــــــــر بهـــــار امشب بر کــــوزهء شب بوهـــــــــا چــون ابـــــــر ببار امشب مستان همـــه در صف ها خم ها همــــــه بر رف ها مســت از تپش دف هــــا رگهــــای سه تار امشب ای سبزی شالـت خوش رویت خوش و خالت خوش من بی تــــو در این دوران بی صبــــر و قــــرار امشب عشقــــم تــــو و بیمـــم تــو عطــــرم تــو نسیمم تو از باغ اقــاقــــی هـــا عطـــــــری بـــه مــن آر امشب سر ازلــــی گفتـی ، یا نـام علـــــــــــی گفتــی ؟ این جـام پر از هــــــــو را بستان بگســـــار امشب تا بی سَـــــر و بـــَر گــــــردی از خویش به در گـــردی گه سوی یمیــن افتــــی گـــه سوی یســــار امشب ای باغچـــــــهء گــــل ها ای سوســن و سنبــــل ها آهستـــه مــــرا گوییـــــــد از کاکـــــــــل یــــار امشب   حشمت به علـــــی رو کن چون باد تو هو هو کن کشکــــــــول مــرا پـر کـــن از عطــــــــر بهـــار امشب   شعر از : حشمت الله خداداد کرمانشاهی یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 18:42 | 40 هاتف سلوک با فقرا ( آلبوم عکس ـ 11 ) + نوشته شده توسط ساحر علی در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 20:9 | 18 هاتف سلوک اصول _ دیدگاه ( سلوک بی سامان_39) هو یا وکیل از منظــر سلوک بی سامان « شـریعـت » همــــه « طـریقـت » ، « طـریقـت » همـــه « حـقیقـت » و « حـقیقـت » همه « شـریعـت » است . + نوشته شده توسط ساحر علی در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 1:28 | 34 هاتف سلوک مهربانترین دلدار ( دیوان اشعار _ 13 ) مهربانترین دلدار   ای مهربانترین کــــــه مرا یـــــــــار داده ای ای آنکــــــه بر تن گــــــل خــــــــار داده ای من مست بوده ام ز تو ومست می شوم از آن سبـــو که بر من غمخــــــوار داده ای خواهم طریق عشق تو پویــــم حبیب من با جرعتــــــــی که بر دل انصـــــــار داده ای خواهم دوباره باده بنوشم بنــام دوســــت آن لحظه ای که وعـــــدهء دیـــــدار داده ای در وصف روی تو کــــــه مرا شوق می دهد زان می خورم که در خــــم اسـرار داده ای مدهوش و پر نیاز و سبکبــــار گشتــــه ام زین آیــــه هـــای وصل که سرشار داده ای   ساحــــــر شبـانه روز کنــد شکـر درگهـت زان دل کـه از ازل تــــو به دلـــــــدار داده ای   + نوشته شده توسط ساحر علی در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 2:55 | 16 هاتف سلوک پاسخ به مسائل مطروحه توسط برخی از دوستان عزیز و گرامی ... یا من هو الکبیر المتعال با عرض سلام و خسته نباشید به محضر تمام اساتید ، دوستان و همراهان عزیز سلوک بی سامان ... ضمن عرض تبریک بمناسبت فرا رسیدن ماه رمضان المبارک و درخواست دعای خیرتان و تقدیر و تشکر از عزیزانی که در زمان عدم حضور اینجانب باز هم دریای لطف و مرحمت خویش را به سمت جویبار ناچیز این حقیر سرازیر کردند ...، عاجزانه مستدعی است که تأخیر تقریبا" طولانی این حقیر را در ارسال پاسخ ، یا دیدار از سرایتان را به کمال لطف و مرحمت خویش مورد عفو و عنایت قرار دهید چرا که بفرموده جناب استاد چندی است مجدانه و سرسختانه پیگیر تحقیق در مورد سلسلهء ملامتیه ، تاریخچه و نقش آن در تصوف اسلامی و تدوین « رسالهء جامع ملامتیه » در میان حجم کثیری از منابع موجود و نسخ خطی و روایات منقول و مشهور هستیم که متأسفانه حجم فعالیتهای یومیه ، درس ، شغل و دیگر امور مدت زمان  تحقق این مهم را اندکی طویل کرده است ... در هر حال بفضل الله سبحانه و تعالی با تلاش و کوششی بی وقفه این مهم در حال پیگیری و تکامل است ... لذا این اندک فرصت را مغتنم شماردیم تا از شرمساری چون شمایی ارباب ذوق اندکی خلاصی نصیب خویش سازیم ... از پیشگاه داور دادار موفقیت ، کامیابی ، پیروزی و بهروزی را برای تمام اهل وجود‌ ، علی الخصوص امت اسلام ناب و علی الرأس شما صیقل دلان ، صاف گویان و زلال مسلکان گرامی مسئلت دارم ... و اما بعد ... در بخش پیامها ، چند تن از دوستان عزیز مطالبی را مطرح کرده اند که بشرط ادب ملزوم است پاسخی در خور وقت به آنها مطرح گردد ، که در « ادامه متن » به این امر خواهیم پرداخت ... ادامه مطلب + نوشته شده توسط ساحر علی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 23:4 | 7 هاتف سلوک متن عربی و ترجمهء پارسی مفاتیح الجنان ( دریافت کتب الکترونیکی_4 ) بسم الله الرحمن الرحیم متن عربی و ترجمهء پارسی مفاتیح الجنان  : نوع فایل الحاقی :  Zip.*         |          نوع فایل اصلی : doc   *.exe.* حجم فایل : ۱.۶۶ Mb آدرس دریافت : http://www.hotlinkfiles.com/files/101180_8nst4/Mafatih_Ar%26Fa.rar یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:15 | 21 هاتف سلوک اصول _ توبه’ نصوح ( سلوک بی سامان_38) از منظر سلوک بی سامان سیر روحانی و تکامل عرفانی سالک بر سه رکن اصلی استوار است که آن را توبهء نصوح می خوانیم و آن سه اصل عبارتند از : · کم خوردن · کم گفتن · کم خفتن ذوالنون مصری ( رحمةالله علیه ) که از قدمای صوفیه و ملامتیه محسوب می شود می فرماید : « علامة التوبة النصوح ثلاث :  قلة الکلام ، قلة الطعام ، قلة المنام » ( معجم / تفسیر القرطبی / ج ۱۸ / ص ۱۹۸ ) + نوشته شده توسط ساحر علی در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 15:24 | 15 هاتف سلوک چند دستخط از استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی ... بسم الله الملک القدوس با عرض سلام و ادب و احترام به محضر تمام اولیاء ، عرفا ، سالکین ، صالحین و مقربین الی الله : همانطور که می دانید مسیر عرفان علاوه بر جلوه های جذاب و زیبایش ، مسیری بسیار خطرناک و گمراه کننده است ، تا آنجا که تقریبا" عموم عرفا و بزرگان اهل طریق بر لزوم داشتن « پیری حاذق » یا « استادی راه دان » که از آن به « خضر راه » یا « طایر قدس » و ... یاد می کنند ، در راستای سیر و سلوک معنوی سالک یا مرید تآکید فراوان داشته اند و تآکید و تعیین سیر تکامل معنوی سالک و بیان مرتبهء رهسپاری او در طریقت معنوی را منوط به اعلام و اعلان « پیر روشن ضمیر » می دانند و انجام بسیاری از امور مراحل طریقت را منوط به کسب اجازه از « فرد عامل » . نه تنها عدم وجود یک چنین پیری در مسیر سیر و سلوک سالک موجب درجا زدن او و یا به اصطلاح « آب در هاون کوبیدن » می گردد بلکه در بسیاری موارد موجبات رهایی از سعادت ، اسارت نفس ، ضلالت ، جهل و خطا ، گناه و فساد و رذالت شخص می گردد ، چرا که « هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست » ... از همان دوران نخستین آغاز فعالیت های « سلوکیه ( سلوک بی سامان ) » در همان اجتماع اندک نخستین ، حدود سه سال پیش از تاسیس این محیط تارنما ( یا Weblog ) ، دوستان بسیاری با انواع و اقسام لحنهای گفتاری مطالبی را در مورد : چگونگی ایجاد ؟ هدف ؟ جواز ؟ چرا اینکه این حقیر پاسخگوی مسائل هستم ؟ اصلا" استاد این حقیر کیست ؟ حقیر در چه مقامی هستم که اینگونه نظر بدهم ؟ و ... می پرسیدند ... همیشه در رویارویی با یک چنین پرسشهایی ، این دغدغهء فکری در ذهن این حقیر ایجاد می شد که : · اگر صراحتا" تمام این پرسشها پاسخ داده شود ممکن است عده ای از دوستان تازه وارد یا آن دسته از افراد که آشنایی کامل با این حقیر ندارند برداشتهای متفاوتی از هدف و قصد این حقیر داشته باشند ... بعنوان مثال بیندیشند که حقیر خدای ناکرده قصد نیرنگ و فریب و ریا در سر می پرورانم ... یا اینکه عقدهء خود مشهوری را با خویشتن به یدک می کشانم ... · اگر پاسخی بر این دوستان داده نمی شد امکان داشت دلخوری ایجاد گردد و یا اینکه بسیاری از حقایق در پرده ابهام بماند . · عدم وجود و تعریف پاسخ جهت یک چنین سئوالاتی راه را جهت بروز انحراف و ورود هر گونه شک و شبهه ای آماده و هموار می ساخت ... · خصوصا" در مورد جناب استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی که گوشه گیری ایشان و نبودشان موجب شده بود تا حتی برخی افراد مطالبی را از ایشان نقل قول کنند که یک فرد ۱۴ ساله قادر است بر رد آن مدعی اقامهء برهان نماید ... روزگاران بسیاری با وجود این دغدغه های ذهنی و فکری گذشت تا اینکه چندی پیش زمانیکه استاد جهت انجام اموری ، زینت بخش کلبهء فقیرانهء این حقیر بودند ، هنگامی که رخصت سخن یافتم ... این مطالب را با ایشان در میان گذاشته و از نفس گرمشان مدد جستم . ایشان بلافاصله و بطرز قاطعانه ای امر فرمودند تا چند دستخط از نوشته های ایشان را که ممهور به مهر نموده اند در معرض دید عموم قرار دهم . بلافاصله پس از فرمایش استاد در اولین فرصت خلاصه ای از زندگینامهء این استاد گرامی در معرض دید عموم قرار گرفت تا موجبات آشنایی همگان با ایشان فراهم گردد . حال نوبت به ارائه این دست خط ها شده است تا بلطف حضرت حق سبحانه و تعالی حقیقت بر اهل حقیقت آشکار گردد ...  در این بخش تنها به دو نسخه از کلامهای استاد بسنده شده : ۱) بیانیهء استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی در مورد عزاداری سرور و سالار شهیدان ، امام حسین (ع) : ۲) متن پند نامه و اجازه نامهء استاد گرامی ، جناب حشمت الله خداداد کرمانشاهی خطاب بر این حقیر فقیر مبنی بر ... :     یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی + نوشته شده توسط ساحر علی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 2:43 | 22 هاتف سلوک غزل خاتون بزم نورها _ ( دیوان اشعار ) بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و خسته نبشید به محضر تمامی دوستان عزیز و گرامی ... بنا به درخواست بسیاری از دوستان مبنی بر ارائه اشعار و یا صحبتهای پیر بزرگوار جناب حشمت الله خداداد کرمانشاهی غزل ناب دیگری با عنوان خاتون بزم نورها از اشعار پند آموز و حکیمانه آن بزرگوار انتخاب کرده و خدمت شما صیقل دلان زلال مسلک عرضه می داریم باشد که مورد قبول واقع گردد : خاتون بزم نورها نیلوفــــــر مهتـــاب شد آویخـــت گیســو بر زمیـــــن بنهـــاد پـا بر آستـــان بگشـــــود عطـــر از آستیـــــن لبخــد شـد ،  آواز شد ، چون اطلسی ها باز شـــد بـر مــوی بــاران زد گــــره بـر روی آب افکنـد چیــــــن جان مایـهء انگـــــــــورها بطـــن تمــــــام شورهـــــــا خاتـــون بــزم نورهـــــا خورشیـــد چـــــرخ هفتمیـــن ای ابــرها حیـــران تو خورشید دست افشــــــان تـــو انگشــــت بر دنـــدان تو صورتگـــــر نقــــاش چیـــــــن هم هستی وهم نیستی، بدری؟ هلالی؟ چیستی عطــــر طلـــوعت در نفــس چتـــــر غروبت بر جبیـــن امــــروز گلپـــوش آمدی یک دشت آغـــوش آمــــــدی مست وقدح نوش آمدی هم می شدی هم ساتکین موجی زدی دریـــــا شدی رقصــــان به بـــام ما شدی پیدای نا پیدا شدی گاهـــی چنـــان گـاهـــی چنیـــن شعـــرم زتو سیــــراب شد ، آیینــــــه بـــود و آب شـد نیلوفـــر مهتـــاب شــــد آویخت گیســــــو بر زمیـــــــن   چون دید حشمت حـــــــال مـا ، آمد به استقبـــال ما هـــذا جنـــــون العـاشقیـن هــذا جنـــــون الـعاشقیـن   + نوشته شده توسط ساحر علی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 2:33 | 11 هاتف سلوک در ادامه مطالب مطروحه توسط دوست عزیز و بزرگوارم : جناب باغبان بسم الله العلی اللطیف با سلام بر تمام دوستان عزیز و گرامی ... پس از خواندن نظرات دوست عزیزم جناب باغبان ( http://e-baghban.blogfa.com ) بنا به شرط ادب به سفرهء دل ایشان راه یافته تا ضمن خواندن مطالب آن بزرگوار و آشنایی با طرز تفکر و عقاید محترمشان ... مراتب تشکر حقیر را به نظرشان برسانیم . پس از مرور مطالب آن بزرگوار با مطلبی برخورد کردیم که به چندی از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی استناد داشت ... چون نحوه عنوان کردن مطلب بگونه ای بود که راه را برای ایجاد ابهام و وارد ساختن شک و شبهه در اساس سخن باز می کرد . لذا حقیر سرا پا تقصیر تصمیم به تکمیل کردن گفتهء این دوست بزرگوار گرفتم  که ما حصل آن تقدیم شما بزرگواران می گردد : اگر بر مبنای آیه های قرآن کریم طرح بحث گردد ( که معنای اصیل آن تنها نزد پروردگار و اولیاء اوست ) و کلام نورانی قرآن را مقدم بر کلام مولوی بدانیم ( که قطعا” اینطور است و کلام خدا مقدم بر کلام مولوی است ) باید اینگونه عنوان کنیم که :   برطبق آیه های قرآن جسم هم امانتی از الطاف الهی که در طول عمر نزد انسان به امانت است چرا که بسیاری از آیات قرآن کریم را می خوانیم که به ما امر می کند تا به جسم خود آسیب نرسانیم و در حفظ این امانات الهی کوشا باشیم ... همچنین می خوانیم که در قیامت بفضل و عدل پروردگار منزه اجسام از گورها بیرون کشیده می شوند و از منظر جمهور علمای اسلامی معاد جسمانی و روحانی است . نه اینکه تنها معاد روحانی باشد ...   { چنانچه در مسئله آزمون الهی حضرت ابراهیم در به یقین رسیدن نسبت به معاد می خوانیم که خداوند امر فرمود 4 پرنده از نوع مختلف بگیر و ذبح کن و آنها را باهم بیامیز و 4 تکه کن و هر تکه را سر کوهی قرار بده سپس در میان کوهها بایست و هر کدام را صدا بزن ما آنها را زنده کرده و بسوی تو می فرستیم ... – در می یابیم که معاد جسمانی و روحانی است ... }   از منظر کلام خدای سبحانه و تعالی در قرآن کریم و دین مبین اسلام : روح و جسم هر دو مهم هستند ( البته درست است که حقیقت وجود انسان روح اوست ) و نسبت جسم به روح نسبت ظرف است به مظروف چنانچه به اتفاق جمهور علمای فریقین روح هیچگاه بدون مرکب نخواهد بود و این مرکب در مدت حیات انسان همان جسم اوست ... حتی پس از مرگ ارواح انسانها در کالبدهایی همانند جسم { نه از جنس آن بلکه از حیث آن } قرار می گیرند تا روز موعود ...   و در کل بسیاری از احکام شریعت و فقه نیز بر مبنای جسم است ، مثلا” طهارت و نجاست و احکام پیرامون آن را در نظر بگیرید اینها مربوط به جسم است اما جهت صیقل و تزکیه روحانی باید دائم الطهاره بود این همان نسبت ظرف و مظروف است ( ... اگر جسم آلوده بماند ، روح نیز آلوده خواهد شد و ... ) و خلاصه مخلص کلام ... پس کلام مولانا چیست و قول ایشان چه می شود ؟ انسان و عارف کاملی بدین هیبت و بزرگی که خود مدت قریب به پنج سال مفتی شهر قونیه بوده و به تدریس فقه و احکام می پرداخته حتما” و قطعا” این مطالب اصولی و اولیه را می دانسته است ... پس معنای قول مولوی چه می شود ؟ حکم اسلام همیشه حد تعادل است در امور ، چنانچه داریم ( خیرالأمور اسطها ) ، سخن اسلام این است که نه فقط جنبهء روحی زندگی را در نظر بگیریم بقسمی که از جنبهء جسمی آن غافل شویم و نه فقط جنبهء جسمی آن را در نظر بگیریم بقسمی که از جنبهء روحی آن غافل شویم که اگر چنین باشد ما بازنده ایم ...   از دید اسلام ، هم باید جنبهء روحی و هم جنبهء جسمی را در خویش تقویت کنیم ( چرا که ایندو با هم ارتباط مستقیم دارند . مانند فریضهء روزه در ماه مبارک رمضان ) و تعادل را نگاه داریم ...   پس نتیجه می گیریم که روی سخن جلال الدین محمد با آن دسته از افرادی است که دنیا را صرفا” از منظر مادی و جسمی بررسی می کنند و همه چیز را در ماده ( یا طبیعت ) می دانند و حقیقت انسان را جسم او می دانند ( طبیعیون در عهد قدیم و ماتریالیست ها در عهد جدید ) .   ملای رومی در حقیقت در این گفتار خویش بر این معنا تأکید دارد که حقیقت انسان روح اوست و تبلور روح و باروری آن تنها از منظر جسم و روابط آن امکانپذیر است و ... از شما دوست عزیز عاجزانه خواهشمندم که جسارت این حقر را ( که گام فراتر از لگام خویش قرار داده) مورد عفو قرار دهید و پوزش این حقیر را بجهت طولانی شدن و نقص کلام عاجز این حقیر و ... پذیرا باشید . چرا که ، غرض تنها ادای حقیقت و جلوگیری از ایجاد شبهات است و بس ...     یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 19:47 | 11 هاتف سلوک میکده عشق ( دیوان اشعار _ 12 ) میکده عشق   عمری است که در میکــــده عشق خموشیم یک جـــام پر از زهــــر کـــه مـــا در تب نوشیم نیکــــــان پی این راز پر از جـوش و خروشنــــد در جــوش و خروشیـــــم که اســـــرار بپوشیم فـــارغ ز خـود و خویش و رهــــــا از تب و تابیم در بنــد ملامتگـــــــــه سلطــــــــــان سروشیم آن خواجــــه شیراز کــه خــود پیـــر مغــــان بود گفتــــا کــه همــــــــه خــــــاک در بـاده فروشیم افسانـــــهء رنـــــدی نفروشیــــــــم بـه دینــــــار زین باده دمی مست و دمی هــم بـه خروشیم در عالـــم مستــــی به کف شوق وصالیـــــــــم در چرخــــهء گیتــــــی ز ازل خانــــــه به دوشیم    نومیــد مشـو ساحـــــــــر دلخستــه که باید درجانـــب این شمـــع چـــو پروانــــــه بکوشیم     + نوشته شده توسط ساحر علی در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 17:9 | 7 هاتف سلوک طلب حلالیت از دوستان و عزیزان بسم الله الرحمن الرحیم عرص سلام و ادب و احترام به محضر تمامی دوستان و عزیزان گرانقدر و اهالی و رهگذران کوی سلوک بی سامان . اکنون که این پیام را برای شما عزیزان می نگارم ... قریب به ۳ ساعت تا پروازم به مدینه منوره مانده است که از همینجا از همه شما گرانمایگان طلب حلالیت دارم ... ان شاء الله در اولین فرصت پس از بازگشت به خدمت شما خواهم رسید ... دعا کنید که به امید حق سبحانه و تعالی گل رفته و دل بازگردم ... به مدد نفسهای گرم شما ... یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 16:6 | 6 هاتف سلوک متن عربی نهج البلاغه ( دریافت کتب الکترونیکی_3 ) بسم الله الرحمن الرحیم متن عربی نهج البلاغه  : نوع فایل الحاقی :  Zip.*         |          نوع فایل اصلی : doc.* حجم فایل : ۳۸۱ Kb آدرس دریافت :  http://www.hotlinkfiles.com/files/101699_kwayo/Nahj_ol_Balagheh_Ar.rar یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 18:23 | 3 هاتف سلوک در پاسخ به دوستی عزیز و گرانقدر _ معرفی جناب استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی هو یا عالم السر و الخفیات دوستی عزیز و گرانقدر پیامی را قرار داده بودند مبنی بر معرفی استاد این حقیر . که بشرط ادب پاسخ آن بیان می گردد ـ البته بنا به خواستهء آن دوست گرانمایه ، بصورت ناشناس : پاسخ : ضمن عرض تشکر از شما و اظهار لطفتان ، به محضر شریفتان عارضم که : جناب استاد حشمت الله خداداد کرمانشاهی در منطقه کرمانشاه دیده به جهان گشوده اند و از همان دوران کودکی و بدلیل زیستن در خانواده ای آشنا با مسائل عرفانی با سیر و سلوک و عرفان آشنا شده و قدم در طریق حق الی الله می گذارند ، مدت ۲۵ سال را بی وقفه و بی شائبه مشغول مطالعه ، تحصیل و کسب عرفان در محضر پیران نورانی سپری می کند تا به تأیید چند تن از شیوخ عصر خود به کسوت شیخی در طریقت ملامتیه و مقام ارشاد قدم می گذارد . او که خود دارای تحصیلات در رشته ادبیات است پس از ورود به دنیای ارشاد ،  برگزاری مراسم ( یا به اصطلاح روشن کردن چراغ ) و سرپرستی فرقه و خانقاه را رها کرده ، خلوت گزیده و به اصطلاح حافظ خرقه به خرابات می برد ... مدت ۱۰ سال را در خلوت و گوشه نشینی سپری می کند و به تحقیق و تفکر پیرامون مسائل و مکاتب عرفانی شرق و غرب ، علی الخصوص ( متافیزیک - ان ال پی - مدیتیشن و یوگا - ذن - هیپنوتیزم و اتوهیپنوتیزم و ... ) می پردازد . از سوی دیگر جهت امرار معاش روز مره و گذران زندگی و علی الخصوص اثبات این نکته که درویشی و عرفان دوری از کار کردن و کسب معاش نیست ، روزها را تا شام در محل کسب خویش سپری می کردند و شامگاه تا سحرگاهان را به نماز و نیاز و ذکر و اوراد و عبادت مشغول بودند . اخلاق نیکو و کلام گهربار این پیر فرزانه باعث شد تا آوازهء این عزیز در سرتاسر میهن اسلامی پخش گردد و از جایجای این خاک ( از خاور تا باختر ) خیل اهالی دل و شیفتگان معرفت و طریقت های عرفانی بسوی او سرازیر گردند و در این اثنی حقیر به افتخار دیدار جمال پر جلال این استاد بی همتا نائل گردیدم ... چندی است که این پیر فرزانه مجددا" با خویشتن خویش خلوت گزیده و ترک دیار کرده اند و ارتباطات خود را محدود . از جمله خصوصیات بارز این پیر فرزانه که آموزه هایش راز و رمز هستی و گفته هایش ناگفتنی های عمر است و هر آشنا و بیگانه ای را که به دیده انصاف بنگرد ، محو خویش می کند ، این است که : o بدون شک و بطرز قاطعانه با هرگونه انحرافی به مبارزه بر می خواستند . o به هیچ عنوان آموزه های طریقتی را در قالب تشکل های فرقه ای قرار نمی دادند و در کل معتقد به این اصل بودند که ( در میکده هم خدای بینی ،o با مرد خدا اگر نشینی ) . o به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی احکام و دستورات شریعت را به بهانه طریقت ،o معرفت و حقیقت ترک نمی کردند ،o بعبارت دیگر ( طریقت ،o معرفت و حقیقت را در امتداد شریعت می دانستند نه امری جدای از آنها ) . o و ... تصویری از پیر و مراد ، دلیل و نماد ، جناب حشمت الله خداداد :       و در انتها جهت حسن ختام شعری از اشعار پندآموز و حکیمانه این استاد فرزانه را با هم مرور می کنیم :     یا علی مدد    عـاشقان آتش سوزنـده ولـــــی خاموشند بادهء عشق ز جــــــــــام خص مولا نوشند به تغـــافل منگـــر درد کشــــــان ره عشق که به قربانــی جـــان رخت بلا می پوشند جامهء فقر نه هر پیـر که پوشیــد سزاست هر کدامی به سبب ، صید ترا می کوشند نه بدریای معانی ، کــــه به موجـــی مانند آن گروهـــی که در این بحر سرا پا جوشند چشم باید بکنــــی باز در این خوف و خطر تا که خر مهــــره بجـــــــای گهرت نفروشند آنچـــــــه تفسیــــر بیان است زحال سالک در علویســت که پیوستــــه بآن خاموشند راهشـــــــان معرفت و همــــت آنـــــان والا بادب در خور تحسیــن و بجـــــان درویشند از در سعی بمقصــود رسی ، از سر صدق ورنه صـــد قافلـــــه از بیخـــردی مدهوشند سخن عشق بگوش دل ما گوی که خصم گر گشایی لب خود ، جمله سرا پا گوشند   شرمساریم و گنهکــار ، به حشمت مددی   تا به حجب نظــــر از دشمنی مــــا پوشنـد   یا علی مدد   حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:2 | 9 هاتف سلوک با فقرا ( آلبوم عکس ـ 10 ) + نوشته شده توسط ساحر علی در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 20:13 | یک هاتف سلوک در پاسخ به دوست گرانقدر : جناب فقیر روزبه هو یا غیاث المستغیثین متن پیام ارسالی دوست عزیزم فقیر روزبه : یا حق ما در مبحث دعا هیچ شکی نداریم و اصولا دعا یکی از ارکان سلوک ما را تشکیل میدهد چه دنیایی و چه اخروی. که در صحیفه سجادیه از عمیقترین انواع آن قابل ملاحظه میباشد ولی متن موجود در اصل 37 در مضمون دعا بنظر نمی آید و بیشتر بر خود محوری تکیه دارد تا خدا محوری.اینکه گفتم مرتبه ذهنی چون در بسیاری از مکاتب همچون یوگا و ... تکیه بر خود شخص است ولی در دین ما تکیه بر خدا است پس بهتر است متن این اصل تصحیح شود تا ابهام از میان برود. یا علی فقیر روزبه پاسخ : دوست عزیز و گرامی همانطور که قبلا" هم به محضر اهالی سلوکیه عرض کره ام . مجددا" تکرار می کنم که این مبانی و اصول از زبان شخص این حقیر نبوده که این حقیر بخواهد آن را اصلاح کند . مطلب بعدی هم این است که تا خودی وجود نداشته باشد بی خودی معنایی ندارد . همانطور که حضرتعالی بهتر از این حقیر در جریان هستید آمده است که : من عرف نفسه فقد عرف ربه - هرکس خودش را شناخت خدایش را خواهد شناخت . همانطور که قبلا" هم عرض کردم منظور از فعل خواستن در پست پیشین می تواند هر نوع خواستنی باشد . حتی در ضمن موافقت گفتار حضرتعالی بازهم مغایرتی در اصل ۳۷ با گفته شما نیست . چرا که اساسا" از دیدگاه سالک هر نوع خواسته ای فقط و فقط از ذات مقدس باریتعالی در خواست می گردد و لا غیر . پس اگر سالکی در خواست فعلی ( یا شیء ) برای خویش ( یا فرد دیگری ) داشته باشد تنها و تنها آن را از حضرت حق جل و علا خواهان است . و اما بعد :  مرتبه ای که در اصل ۳۷ بیان می گردد اصطلاحا" مرتبه ای است که اگر سالکی به آن مرتبه دست یابد ، می گویند فلان سالک نفسش حق است ( یا دارای نفسی حق است ) که در اصطلاح شریعت آن را مستجاب الدعوه گویند . نکته در خورد توجه که با عث می گردد حضرتعالی یا بسیاری از دوستان دیگر در این امور دچار ابهاماتی گردید ، این است که به هر یک از اصول مطروحه بعنوان یک اصل واحد نگاه می کنید و آنگاه آن را از دیدگاه یک اصل واحد و تنها نقد کرده و یا از آن برداشت می کنید . در صورتیکه از ابتدا و آغاز امر تا بحال حقیر بارها و بارها اعلام کرده ام که مطالب را زنجیروار مطالعه کنید که این مطالب مانند عروه الوثقی می باشند ، یعنی هر مطلبی در ادامه مطالب قبلی صادق خواهد بود و چنانچه مطالب قبل را در نظر نگیرید احتمال وقوع چنین ابهاماتی بیشتر می گردد . لذا به همین دلیل است که مطالب را شماره گذاری می کنیم . پس اگر اساس سلوک را باور داشته باشیم ( یا حتی الامکان مطالب مذکوره گذشته را مروری کنیم ) در می یابیم که اصل ۳۷ ، اصلی است که وقوع آن حتمی است و در مسیر عرفان در زمرهء بدیهیات می باشد . در انتها بازهم از حضرتعالی کمال تشکر را دارم که مطالب را چه زیبا و حکیمانه ، بصورتی تیز بین دنبال می کنید . ان شاء الله که حق سبحانه در مسیر سلوکتان راهبر و یاور شما باشد .   یا علی مدد حقیر فقیر ساحر علی   + نوشته شده توسط ساحر علی در چهارشنبه دوم خرداد 1386 و ساعت 21:16 | 3 هاتف سلوک قدیمی ترین سیستم طبقه بندی سازها ( موسیقی _ 2 ) یا دلیل المتحیرین قدیمی ترین سیستم طبقه بندی سازها : قدیمی ترین سیستم طبقه بندی سازها به فرهنگ کهن چین و هندوستان تعلق دارد . در چین قدیم سازها بر اساس هشت نوع مادهء مختلف که در ساختمان آنها به کار می رفت طبقه بندی می شدند . این مواد عبارت بودند از : 1- کین : که شامل طلا ، فلز و سنگ گرانبها بود . 2- شیه : که شامل سنگ ، صخره و مادهء معدنی بود . 3- سزو : که شامل ابریشم ، نخ و سیم ساز بود . 4- چو : که شامل نی بود . 5- پائو : که شامل کدویی بود . 6- تو : که شامل خاک بود . 7- کو : که شامل پوست بود . 8- مو : که شامل چوب بود . در فرهنگ کهن هندوستان طبقه بندی سازها بر مبنای موارد استفاده آنها در ناتاکا که فرم درام هندوستان است ، صورت می گیرد . ناتاکا یعنی نمایش توأم با موسیقی ، که بوسیله یک قطعه موسیقی با چهار گروه از سازها ارائه می گردد که این سارها عبارتند از : ۱- سازهای زهی ( تاتا ) . ۲- انواع طبل ( آواندها یا پائوشکارا ) . ۳- سارهای کوبه ای با بدنه سفت ( گهانا یا تالا ) . ۴- سازهای بادی ( سوشیرا یا وامشا ) . این طبقه بندی بسیار معتبر بوده و می توان ادعا کرد که سیستماتیک سازها در سازشناسی معاصر اروپا از آن الهام گرفته است .