مولانا

مولانا، این پیامبر ادبیات را نمی‌توان بین ترک‌ها و ایرانی‌ها تقسیم کرد.» این آغاز مقاله‌ای است از «اوزدمیر اینجه» از نویسندگان و روزنامه‌نگاران معتبر ترکیه که به موضوعی پرداخته است که برای ما ایرانیان اهمیت خاصی دارد. وی در نوشته‌اش در روزنامه حریت می‌نویسد: «ترک‌ها مولانا را یک ترک‌زاده خراسانی و بزرگ‌شده قونیه می‌دانند و جزئی از ادبیات ترک می‌نامند. ایرانی‌ها نیز با اشاره به زبان شعری فارسی مولانا، او را پرورش‌یافته تخت‌گاه ادبیات خود می‌دانند.» اوزدمیر اینجه معتقد است که مولانا محبوب سیاست فرهنگی رسمی راست ترکیه شناخته می‌شود. او می‌نویسد «اما این مولانا در مراسم شب عروس، شب مرگ مولانا، در قونیه بیش از آن‌که به عنوان یک شاعر و متفکر نمایانده شود، به عنوان یک شیخ طریقت شناسانده می‌شود و حتی از دیدگاه مهمانان غربی که به این مراسم آمده‌اند، مقام او از شیخوخیت طریقت نیز بالاتر رفته و به مرتبه پیغمبری رسیده است. از مولانا که آثارش در هر زمان در آمریکا جزء پرفروش‌ترین آثار بوده است، در ترکیه همانند پدیدآورنده یک دین و طریقت جدید یاد می‌شود.» اینجه نوشته است: از طریق خبرهایی که دوست نزدیکم در ایران برایم فرستاده است، دریافته‌ام که آیت‌الله‌های ایران به مولانا اصلاً به دیده مثبت نگاه نمی‌کنند. این برای من یک نگاه کاملا تازه است. بنا به خبری که در روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ منتشر شده است، آیت‌الله صافی گلپایگانی به برگزاری کنگره مولانا (در ایران) و برگزاری مراسم رقص سماع و موزیک در آن کنگره اعتراض کرده است. آیت‌الله نوری همدانی نیز گفته است «کتاب‌های شعر مولانا را باید تنها به خاطر اهمیت آن در ادبیات می‌توان در کتاب‌های درسی مورد استفاده قرار داد. چرا که در آثار مولانا، سخنان بسیار بیهوده‌ای که با اصول و اعتقاداتمان هم‌خوانی ندارد، بسیار یافت می‌شوند.» وی مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است. روزنامه نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی همچنین در تاریخ دوم دسامبر ۲۰۰۷ به شدت از تصوف و دراویش انتقاد کرده و تصوف را جنگ با اسلام و دشمنی با پیامبر نامیده است. همین روزنامه آورده است: «تصوف، یک بیماری فکری و اعتقادی است که در کسوت دین به اسلام توهین می‌کند و با قواعد و قوانین این دین الهی در افتاده است. این تفکر در جهت ضدیت با اعتقاد و اعمال ۱۲ امام تشیع است که از اهل بیت پیامبر اکرم هستند.» طبق خبری که دوستم ارسال کرده است مجازات آن‌چه که روزنامه جمهوری اسلامی آن را جرم دانسته است، مرگ است. در دومین هفته نوامبر امسال در جریان نزاع بین نیروهای امنیتی ایران و پیروان طریقت نعمت‌الله گنابادی از مشایخ طریقت صوفیه بخشی از خانقاه دراویش گنابادی با خاک یکسان شد. جریان جالبی است. در یک جمهوری مبتنی بر اسلام، خانقاه پیروان یک طریقت با خاک یکسان می‌شود. این جریان باید در ترکیه و دنیا، مد نظر دوست‌داران مولانا و تصوف باشد. بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه خواستار گشودن خانقاه‌ها و تکیه‌ها و احیای تفکر تصوف است. + نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط صلح کل  |  نظر بدهید تصوف قرن هفتم و مکتب ابن‌عربی (دکتر سید حسین نصر)  

دوره‌ی حیاتی یک سنت دینی به گونه‌ای است که در بعضی از مراحل بعدی آن نوعی بازگشت به عصر طلایی آغازین وجود دارد، عصری که نفوذ نیروهای معنوی در آن در بالاترین حد خود بوده و سنت نزدیک‌ترین دسترسی را با منبع آسمانی خود داشته است. چنین مرحله‌ای در تاریخ اسلام در طول قرن هفتم ه‍.ق (سیزدهم م.)، قرنی که گواه بر وجود حیاتی به غایت معنوی و یادآور عصر خود پیامبر بوده، قابل مشاهده است. کافی است تا به قله‌های اوج تصوف این دوره نظیر ابن‌عربی، صدرالدین قونیوی، جلال‌الدین محمد مولوی، نجم‌الدین کبری و کل مکتب آسیای مرکزی اندیشید تا به سرشت این فصل شگفت‌آور تاریخ اسلام و بویژه تصوف پی برد. از مهم‌ترین ویژگیهای این عصر، تأسیس مکتب ابن‌عربی بود که به بخش مهمی از تصوف جلوه‌ی نوینی بخشید، بسیاری از جریانات مختلف معنوی را متحد ساخت و اساس بسیاری از پیشرفتهای بعدی آن قرار گرفت. گسترش تعالیم ابن‌عربی در سرزمینهای شرقی اسلام، بدون شک، یکی از حوادث برجسته‌ی معنوی و عقلی این عصر است. در سرزمینهای شرقی اسلام، تعالیم ابن‌عربی مناسبت‌ترین زمینه را برای رشد بعدی خود پیدا کرد. در اینجا بود که آموزه‌های وی هم زبان عرفان نظری را دگرگون ساخت و هم بر الهیات و حکمت یا فلسفه‌ی سنتی تأثیر نهاد. مدت هفت قرن تمام سلاسل حکما و اولیاء بر آثار وی شرح نوشتند و شاهکار وی «فصوص الحکم»(1) تا به امروز در محافل دینی سنتی و نیز در مجامع صوفیه و عرفا تعلیم داده می‌شود.(2)

اثرپذیری از تعالیم ابن‌عربی با تقسیم‌بندی پیروان و اثرپذیران از تعالیم ابن‌عربی در چندین طبقه‌ی متمایز می‌توان گسترش تعالیم وی را در این سرزمینهای شرقی و بویژه در «ایران»(3) به بهترین نحوی مورد مطالعه قرار داد.:..... برای ملاحظه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید....

ادامه مطلب + نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط صلح کل  |  8 نظر کمیسرها و صوفیان (سعید حجاریان)   عرفان پایگاه محکمی در ایران و کل خاورمیانه و شبه‌قاره هند دارد و عرفای زیادی از این منطقه برخاسته‌اند که هر کدام سرسلسلة ‌حلقه‌های صوفیانه شده‌اند و جنگ بین صوفیان و فقیهان امری تازه نیست. تشیع از زمانی که پا به ایران گذاشت، به صورت فرقه‌ای باطنی پدیدار شد. به‌خصوص در سلسله‌های زیاریان و آل بویه رنگ و بوی باطنی‌گری بیشتر دیده می‌شود. حتی صفویه در بدو پیدایش، بخصوص سرسلسله‌های آنان یعنی شاه صفی و شاه اسماعیل بیشتر از ‌آنکه پادشاه باشند، مراد و مرشد قزلباشان بودند. اما با نهادینه شدن دین در ایران و پیدایش مکتبخانه‌های درسی و پیدایش فقها، این دو جلوه از امر واحد یعنی «حقیقت» و «شریعت» (یا به قولی طریقت و شریعت) از هم جدا شدند. حتی به صورت فضایی این جدایی کاملا در جغرافیا مشهود است. شما اگر کویر ایران را نصف کنید، نیمه غربی فقیهانه است و نیمه شرقی طریقانه. یعنی شهرهایی مثل تهران، قم، ‌کاشان، نایین، اردستان، ‌یزد، زواره و اصفهان مرکز فقهای بزرگ بوده‌اند. از آن سمت، سمنان، ‌سبزوار، ‌شاهرود، نیشابور، گناباد، قائن، بیرجند، زابل و کرمان عرفای بزرگی را تحویل داده است. علاءالدوله سمنانی، ‌بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی از این جمله‌اند. اینکه چرا این جداگزینی فضایی به وجود آمده است و چرا بالعکس نشده، موضوعی است که مجال دیگری می‌طلبد. از میان فرقه‌های مهم در ایران، قادریه و سلسله نعمه‌اللهیه تابنده گنابادیه از همه مشهورترند. جریان قادریه عمدتا متعلق به اهل سنت هستند و در چارچوب تحلیل ما نمی‌گنجند. گرچه آنها هم زمانی در معرض آسیب فقهای محلی بوده‌اند، اما امروزه کسی به آنها کاری ندارد. آنها فقط در اوایل انقلاب به خاطر شارب‌های بلندشان به دستور امام جمعه ارومیه در معرض بعضی جوانان خودسر قرار گرفته و آنها شوارب (سبیل‌‌ها) را می‌چیدند. (یاد پطر کبیر بخیر که به خاطر تجدد به دست سربازان قیچی داده بود تا ریش‌های موژیک‌ها (دهقانان روسی) را بچینند!) تا اینکه عده ای از سران آنها شکایت پیش امام بردند که ما اهل حق هستیم و ما را بیخود اذیت می‌کنند. امام هم فرموند که انشاء الله ما همه اهل حق باشیم. آنها خوشحال شدند و در شهرشان دیوارها را پر کردند که «ما همه اهل حقیم،‌ امام خمینی». از آن پس،‌کسی آنها را اذیت نکرد! فرقه دراویش گنابادی دارای خانقاه‌های بزرگی در بیدخت گناباد نزدیک قائن هستند و از قدیم‌الایام از مسافرین در راه مانده در خانقاه خود پذیرایی می‌کردند. امام در تفسیر سوره حمد خود در یک مورد استنادی به یکی از مشایخ این فرقه کرده است و از وی تجلیل نموده است. امام به خاطر مذاق عرفانی خود احساس همدلی زیادی با بعضی عرفا مانند محی‌الدین عربی و دیگران می‌کرد. امری که در حوزه علمیه قم و در بین فقها مطعون بود و کوزه‌ای را که پسرش مصطفی از آن آب خورده بود، ‌فقها آب می‌کشیدند. ایشان در نامه‌ به گورباچف از دو عارف نامدار یعنی محی‌الدین عربی و ملاصدرا نام می‌برند و اسم فقیهی در این نامه نیست. این درگیری بین فقیه و صوفی تا زمانی که امام زنده بود، چندان جلوه‌ای نداشت. ما نمونه‌ای نداریم که جایی گزارشی از آن شده باشد. اما کم‌کم با تبدیل نهاد تشیع به church، گروهی محتسب دینی و یا می‌توان گفت کمیسر فقهی به وجود آمدند که نمونه بنیادگرای آن را در زمان ضیاء‌الحق در پاکستان شاهد بودیم که به آنان، «شرطه‌الخمیس» می‌گفتند. این کمیسرهای فقهی، ‌به شدت شاخک‌هایش حساس شده است و به هر چیزی که اندک مغایرتی با عرفیات اهل شرع دارد، ‌مواجه شود با آن ‌برخورد می کند که یکی از آنها نارواداری و عدم مدارا با فرقه‌ها و سلسله‌هایی است که سالهاست در ایران زندگی عادی خود را می‌گذرانند و به سبک خود، خدای خویش را پرستش می‌کنند و حتی مبادی به آداب شرع نیز هستند. تخریب خانقاه‌های دراویش گنابادی در قم و بروجرد، ‌برخورد با شیخیان اسکو و بناب، تخریب مساجد اهل سنت و تبدیل آنها به پارک که یک مورد آن دو ماه پیش اتفاق افتاد، ‌نمونه‌هایی از این عدم تساهل است. ما باید بدانیم که شیعه در جهان اسلام در اقلیت قرار دارد و اگر بنا باشد که رواداری را پیشه خود نکند،‌آنگاه شیعیان سایر کشورها در معرض خطر خواهند بود و چه بسا که دامنه انتقام‌جویی گروه‌های بنیادگرای سنی به داخل ایران نیز کشیده شود. البته دراویش هیچ‌گاه اهل خشونت‌ورزی نبوده‌اند و از تعالیم آنهاست که در قبال قدرت مرکزی کرنش می‌کرده‌اند. اما ترس از آن است که آنها به عنوان دستگرمی در معرض آسیبی قرار بگیرند و سیستم کمیسیاریای فقهی ما تجری پیدا کند و به دیگرانی بپردازد که دارای قدرت به مراتب بیشتری هستند و دارای پشتیبانان قوی خارجی نیز می‌باشند. کما اینکه شاهد بودیم به ازای تخریب مسجد کوچکی در مشهد، چه فاجعه‌ای در حرم امام رضا (ع) آفریدند. گذشته از سلسله‌های عرفانی استخوان‌دار، ‌در سنوات اخیر حلقه‌های عرفانی به اصطلاح فرنگیان newage نیز در ایران به وجود آمده است. مانند طرفداران یوگا، ‌مدیتیشن،‌ سای بابا، مون، ‌ذن، ‌بودیسم، شینتو و فرقه‌هایی از این قبیل. این حلقه‌ها به خاطر آنکه دین رسمی پاسخگوی نیازهای معنوی جوانان نیست،‌ به وجود می‌آیند و شاخه‌هایی از مراکز خارج از کشور هستند که معمولاً‌ با این گروهها نیز با شدت عمل برخورد می‌شود. البته نمی‌توان منکر شد که ممکن است در بین آنها خلافکاری‌هایی هم وجود داشته باشد،‌ اما روش صحیح آن است که تکثر سابق به عالم تشیع بازگردد و دیگر کسی کوزه‌ای را آب نکشد تا بتوان در درون همین مذهب شیعه، مجالی برای پرستش برای همگان پیدا کرد. + نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت   توسط صلح کل  |  3 نظر تحلیلی بر فاجعه بروجرد!!   رقیب آزارها فرمود و جای دوستی نگذاشت مگر اه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟  

  در بامداد روز یکشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۶ بار دیگر مدعیان پیروی از امام زمان (عج)برگی سیاه را در تاریخ به نام خود رقم زدند. تا همگان بدانند که چگونه یک شیعه واقعی از یک شیعه نما تمییز داده میشود.حسینه دراویش گنابادی در شهر بروجرد در بامداد یکشنبه اول توسط بسیجیان مدعی پیروی از ولایت به آتش کشیده شد و سپس بوسیله لودرها و بولدوزرهای شهرداری بروجرد با خاک یکسان شد.مانند همین قضیه در ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ در شهر قم برای حسینه شریعت اتفاق افتاد.بلافاصله سانسور شدید خبری بر اوضاع مسلط گشت و خبر گزاریها که معمولا در خدمت ارباب قدرت هستند قضیه را وارونه جلوه دادند تا مقصر اصلی کسانی معرفی شوند که مظلومانه چند ماه انواع فشارها و ناسزاها و هوچیگری ها را تحمل کردند و دم بر نیاوردند تا مبادا بهانه بدست رقیب مسلح و مجهز به مکر عمر عاص بدهند. اصل ماجرا از زبان بسیجیها و خبرگزاریهای وابسته به دولت برخی خبرگزاریها از جمله خبرگزاری فارس اعلام کرد:((حمله تعدادی از دراویش گنابادی به مسجد النبی بروجرد و پرتاب سنگ به این مسجد را دلیل شروع درگیری بوده است))همینطور توحیدی استاندار استان لرستان در شرح این واقعه گفت:((در پی حمله دراویش گنابادی به مسجد النبی، عده ای از مردم در مسجد تجمع کرده و خواستار برخورد با دراویش شده اند)) واقعیت ماجرا و افشای قضایا پشت پرده سعی ما بر این است تا با بررسی این اخبار بتوانیم به یک تحلیل جامع و عاقلانه از انگیزه های تخریب حسینه دراویش بروجرد برسیم. در اینجا دو سوال مطرح میشود که: ۱- ایا واقعا علت تخریب حسینیه بروجرد حمله به مسجد النبی توسط دراویش بوده است؟؟ ۲- آیااصلا دراویش امکانات  و شرایط حمله به یک مسجد را  در آن جو سنگین داشته اند؟؟ پاسخ سوال اول اگر ما باور کنیم که به علت حمله چند تا درویش با سنگ به یک مسجد یک دفعه خون مردم بجوش آمده و در عرض چند ساعت بریزند و  حسینیه را آتش بزنند و بعد به طور تصادفی بلدوزرهای شهرداری هم بیایند و یک حسینیه را با خاک یکسان کنند خیلی ساده لوح هستیم.پس این قضیه از قبل برنامه ریزی شده بوده است چرا میگوییم برنامه ریزی شده بوده؟چون شواهد اینطور نشان میدهد که عده ای از مقدس نماها در شهر بروجرد که از سوی اداره اطلاعات و بسیج حمایت می شدند با دراویش و حسینه انها مشکل داشتند.از حدود یکسال پیش این گروه اقدامات خزنده خود را علیه دراویش بروجرد آغاز کردند :پخش اعلامیه در مراسم نماز جمعه و تظاهراتهای دولتی ٬ایجاد مزاحمت برای دراویش٬ جلوگیری از ورود دراویش به درون حسینیه خود٬ فحاشی و اوباش گری و تهدید و ارعاب از جمله اقداماتی است که این افراد برای کشاندن موضوع به درگیری و نزاع انجام دادند.و از طرفی چون این افراد ابزارهای قانونی برای مبارزه با دراویش نداشتند با این اقدامات سعی داشتند دراویش را وارد نزاع کنند و از این طریق آنها را اوباش و مزاحم جلوه داده و  پای نیروهای امنیتی دولتی را به قضیه باز کرده تا بتوانند با دستاویزهای قانونی حسینیه را تعطیل کنند.اما دستوری که به دراویش از طرف دکتر تابنده قطب سلسله دراویش گنابادی داده شده بود پرهیز از هر گونه درگیری و دادن بهانه به دست معاندین بود و ایشان در سخنرانی خود گفته بود:((مرام ما هنوز هم دادن گل در برابر سنگ است))لذا با توجه به این دستور دراویش٬ هشیار بودند که مبادا به اوباش مقدس نما درگیر شوند و اتفاقا در این قضایا کاسه صبر معاندین را هم لبریز کرده بودند .بطوریکه به محض شروع هر گونه درگیری و مبارز طلبی سریعا با پلیس ۱۱۰ تماس میگرفتند و پلیس هم علیرغم میل باطنی مجبور بودند با اوباش با ظاهر بسیجی برخورد کنند .اگر چه هیچگاه هیچکدام از این افراد دستگیر نشدند اما نقشه معاندین با شکست مواجه میشد.در این اواخر مخالفان تصوف که بشتر وابسته به بسیج و حوزه بودند آخوندی را به نام مردانی را از قم  وارد مسجد النبی کردند تا برای مخالفت با دراویش سخنرانی کند اما این اقدامات نتوانست دراویش را برای درگیری با اوباش تحریک کند.برای همین معاندین تصوف و عرفان عمر عاص وار نقشه ای دیگر کشیدند :آنها توسط افراد خودشان به مسجد النبی حمله کردند و با پرتاب چند سنگ شیشه های مسجد را شکستند و آنگاه فریاد وا اسلاما سر دادند که:دراویش به مسجد بی حرمتی کردند در صورتی که کارگردان تمام قضایا خودشان بودند.چیزی نگذشت که در عرض چند ساعت یک بسیج عمومی از نیروهای دولتی و شهردار ی و امام جمعه وحتی نیروهای امنیتی شهرهای اطراف به طرف حسینه دراویش حمله ور شدند.حال چگونه میتوان باور کرد که تمام این قضایا اتفاقی صورت بگیرد و برنامه ریزی نشده باشد.حتی اگر فرض کنیم که چند تا از دراویش به طرف یک مسجد سنگ پرتاب کرده باشند ایا حمله به حسینیه آنها و تخریب و اتش زدن ان اصلا ربطی به سنگ پرانی به مسجد دارد؟؟قانونا اگر افراد سنگ پران شناسایی شوند میباید به دادگاه صالحه معرفی شوند و در دادگاه جرمشان ثابت شود آنگاه در صورت اثبات جرم مجازاتی برای آن چند سنگ پران در نظر گرفته میشود.کدام عقل سلیم میپذیرد که قاضی و پلیس و بسیجی و طلبه و استاندار و امام جمعه بدون هماهنگی و برنامه قبلی به خاطر یک سنگ پرانی با هم یک جا جمع شوند و تصمیمی چنین خردمندانه! بگیرند که چون چند نفر مجهول الهویه به طرف مسجد النبی سنگ پرانی کردند باید یک حسینه تخریب شود و اعضای داخل آن کتک بخرند و از خود دفاع نکنند.خلاصه اینها تناقضاتی است که نشان میدهد قضیه سنگ پرانی به مسجد اصلا ربطی به تخریب حسینیه نداشته بلکه بهانه و دستاویزی بوده است و به طور قطع این قضیه از قبل طراحی شده بوده است.و قاضی و امام جمعه واستاندار و فرماندار و شهردار و  پلیس وطلبه و بسیجی و پاسدار همگی با هم در قضیه همدست بوده اند. پاسخ سوال دوم در پاسخ سوال دوم که آیا دراویش امکانات و شرایط حمله به مسجد النبی را داشته اند؟؟ مسلم است که برای گروه دراویش که تعدادشان اندکتر و قدرت ظاهریشان کمتر از طرف مقابل است چنین ریسکی مثل آتش در انبار بنزین افکندن و یا دست در سوراخ زنبور کردن است.حال چگونه ممکن است کسی که میداند و برایش مسلم است در صورت هرگونه درگیری با طرف مقابل بهانه بدست دشمن میدهد و شرایط بسته شدن حسینه را فراهم میآورد دست به چنین اقدام خطرناکی بزند آن هم نه یک ریسک ساده بلکه یک ریسک بزرگ :سنگ پرانی به طرف یک مسجد  و از طرفی باید دید چه کسی یا کسانی از سنگ پرانی به طرف مسجد سود میبرند.واضح است که چه کسانی!!همان کسانی که با دست اویز قرار دادن چنین جریانی و فریاد مزورانه وااسلاما ناگهان طی یک برنامه ریزی از قبل طراحی شده در طی چند ساعت یک حسینیه را به آتش میکشند و خراب میکنند!!و سوال دیگر اینجاست معاندین از کجا میدانستند که قرار است به مسجد النبی سنگ پرانی شود که چنین در آماده باش کامل به سر میبرند جز این است که قضیه سنگ پرانی فقط و فقط صحنه سازی بوده است.بله شواهد امر چنین نشان میدهد که احتمال اینکه دراویش به طرف مسجد النبی سنگ انداخته باشند بسیار ضعیف است.البته افراد نزدیک به انجمن حجتیه یک اصل را خیلی قبول دارند که:((هدف وسیله را توجیه میکند))اما شاید متوجه نباشند که یک وسیله کثیف و آلوده خواه ناخواه هدف شما را نیز الوده خواهد ساخت و سوال مهم همان سوالی است که ابطحی در یادداشت خود بر قضیه تخریب حسینیه بروجرد نوشته:((اکنون که این دو حسینیه یا خانقاه خراب شده است با هر تحلیلی کاش می گفتند: چه منفعتی عاید حکومت و یا دین شده است؟ با این کارها نه صوفی گری پایان می یابد و نه اسلام و حکومت سود می کند. این کارها فقط به انسجام بیشتر اهل تصوف و مظلومیت آنها و بدنام شدن شیعه و حکومت منجر خواهد شد.)) + نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت   توسط صلح کل  |  20 نظر دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم    

  مولانا آفتابی است تابان و فروغی است درخشان که هر کس جز خفاش صفتان بی بصیرت که دشمن آفتابند به عظمت و نور افشانی او معترف می باشند و می خواهند از اشعه کمال او بهره مند گردند و از خرمن فیض او توشه ای بردارند. مولانا مانند شعله های سوزانی که همه چیز را در خود فانی و نابود و تبدیل به خاکستر می کند با گفتار آتشین خود هر سالک راه راغ از خود بیخود و فانی نموده٬ محو در حقیقت مطلقه مینماید. مولانا از افتخارات خاک خراسان و زاده شهر بلخ است.جدش( شیخ حسین بن احمد ) و پدرش(بها الدین ولد) در مراتب علم و دانش و فضل و کمال و قدس و کمال کم نظیر بودند و در طریق سلوک نیز قدم میزده و از بزرگان طریقت بوده اند.البته چنین نابغه ای اختصاص به یک جا و یا به یک جامعه بشری ندارد بلکه اختصاص به جهان و عالم انسانیت و معنویت دارد .اما چون مولوی در بلخ که متعلق به خاک خراسان بوده متولد شده مزید اختصاصی به ایران و خراسان دارد و چون مدتی از عمر پر برکت خود را در ترکیه گذرانده و آرامگاه او در شهر قونیه قرار دارد از این رو این شهر نیز میتواند بر خود ببالد که چنین جسد پاکی را در خود جای داده است.۱ از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان تا بر آمیزم بدیشان تا کنم خوش مذهبی

آری مولانا یک عارف و صوفی بزرگ است .صوفئی که اینک جهان در برابر عظمت والای معنویت او سر تعظیم فرود آوره است.نگاهش به ارزشهای انسانی آنچنان والاست که تمام بشریت را به صورت نوری واحد از جلوه جمال ایزدی میداند و با همه جهانیان ((صلح کل)) میکند: صلح کل کردیم با نوع بشر تو به ما بد میکن و نیکی نگر

حسن خلق٬ ژرف نگری ٬انسان دوستی و منش صوفیانه مولانا باعث شد تا در روز مرگش گبر و ترسا و مسلمان بر سوگش بگریند و آرامگاهش سالهای سال زیارتگه رندان جهان باشد. به راستی چرا مولانا اینک با سحر کلامش جهانی را شیفته خود ساخته است؟چرا امسال سال مولانا است؟چرا برای بزرگداشت این عارف و صوفی نامی در جهان اینقدر شور و هیجان بر پاست؟مگر در کلام مولانا چه چیزی نهفته است که در کلام دیگران نیست؟پاسخ این است :که در اقیانوس کلام مولانا یک گوهر دردانه نهفته است یک حقیقت جاودان ٬یک فرهنگ اصیل ٬یک ندای جهان شمول و به قول حافظ یک ((آن)) درون صدف کلامش جای گرفته: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش  که  آنی   دارد دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد و این ((آن)) ما را دیوانه وار به دنبال خود میکشد و با خود می برد .این ((آن)) همان حقیقت دین محمد(ص) است و نامش گنج ((عرفان و تصوف))است. نمیدانم وقتی آن فقیه(آقای نوری همدانی) گفت:((افرادی چون شیخ عطار، بایزید بسطامی، معروف کرخی، شقیق بلخی، جنید بغدادی، فضیل ابن ایاز و مولانا جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی جزو هفتاد و دو فرقه صوفیه اند که همه راه باطل رفته اند و دشمنان اهل بیت هستند))هیچگاه به این موضوع اندیشید که یکسال بعداز این سخن چنین با شکوه از کسی که او وی را دشمن اهل بیت خوانده بود تجلیل شود؟این چگونه دشمن اهل بیتی است که تمام اسلام شناسان در برابر عظمت کلامش سر تعظیم فرود می آورند؟؟ و یا فقیه دیگر (آقای صافی گلپایگانی) که گفت:((همان اندازه که برگزاری کنگره هایی مثل علامه بلاغی برای اسلام و جامعه اسلامی مفید است برگزاری کنگره هایی مثل مولوی تاسف بار است. به همان میزان که از خدمات ارزشمند دولت، حمایت و تشکر می کنیم، برگزاری کنگره مولوی را نیز محکوم می نمائیم. برای مطرح شدن بعضی سخنان در این کنگره، باید از امام عصر، خجالت کشید))آیا فکر میکرد همین رئیس جمهوری که کلامش را با (( الهم عجل لولیک الفرج)) آغاز میکند در باره مولوی صوفی چنین زبان به مدح و ستایش بگشاید.به راستی چرا احمدی نژاد از امام عصر خجالت نکشید؟؟که از یک صوفی تمجید و ستایش کرد.اما شاید هیچ یک از آقایان و حتی آقای رئیس جمهور متوجه نشدند که کارگردان این قضایا شخصی دیگر است.کسی که خورشید حقیقت را پشت ابر نگاه نمی دارد.کسی که اگر تمام جهانیان جمع شوند تا کسی را که او عزیز داشته خوار کنند نتوانند.آری مولانا یکی از بندگان صالح خداست و حقیقتی را با خود یدک میکشد که بس گران و سنگین است .آری حقیقت عرفان و تصوف چون خورشیدی تابنده می درخشد و این خورشید هرگز غروب نخواهد کرد...   + نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت   توسط صلح کل  |  13 نظر به یاد عماد الدین باقی در خبرها آمده بود که عماد الدین باقی (فعال حقوق بشر) دوباره به زندان محکوم شده و راهی زندان اوین گشته است.باقی جز معدود شخصیتهایی است که بدون توجه به مسایل حزبی یا سیاسی و حتی مذهبی برای آزادی و احقاق حقوق هر انسان دربندی تلاش کرده است و از این جهت بسیار قابل احترام است. به یاد دارم در جریان تخریب حسینیه شریعت در قم (۲۴ بهمن ۱۳۸۴)رسانه های حکومتی بسیار تلاش کردند که این فاجعه انسانی را کمرنگ جلوه داده و بسیاری از آنها سکوت کردند و برخی دراویش را وابسته به بیگانگان و عامل فتنه معرفی کردند.و حتی یکی از مراجع تقلید در کمال ناباوری به دروغپردازیهای روزنامه کیهان مهر تایید زده بود که:((دراویش مسلح به طرف مردم گاز اشک آور شلیک کردند))اینکه کیهان دروغ پردازی کند اصلا جای تعجب ندارد اما اینکه یک مرجع تقلید به یک خبر کذب استناد کند و بر آن صحه بگذارد خیلی تعجب بر انگیز است. به هر حال در آن جو مسموم عماد الدین باقی جز معدود انسانهای آزاده ای بود که در کمال بی طرفی زوایای پنهان تخریب حسینیه شریعت قم را آشکار نمود.باقی را از آن جهت می ستایم که حقیقت را آنطور که بود آشکار ساخت.و اکنون در حالی که ایشان در حبسی ناعادلانه  بسر میبرند لازم دیدم برای تجلیل از خدمات ایشان به حقوق بشر چند خطی راجع به ایشان به نشانه همدردی با خانواده نگرانشان بنگارم. امیدوارم با عنایات یگانه داد گستر گیتی امکان آزادی عماد الدین باقی هر چه زودتر فراهم گردد.  مقالات عماد الدین باقی را مورد فاجعه تخریب حسینیه شریعت قم :(کلیک کنید) ستیز با دراویش(قسمت اول) ستیز با دراویش(قسمت دوم) گفتگوی عماد الدین باقی با بی‌بی سی درباره حمله به دراویش قم + نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت   توسط صلح کل  |  7 نظر هشدار به مسئولین نظام! ظهور انجمن حجتیه در کرج و بروجرد     چندی است که یک تفکر عرفان ستیز در کشور ما فعال شده است.این جریان درست یک سال قبل از تخریب حسینیه شریعت در قم شروع به سمپاشی علیه عرفان و تصوف نمود.و برای مشروعیت بخشیدن به عمل خود فتوی برخی از علما و مراجع را هم به همراه داشت.و همچنین احادیثی منسوب به ائمه٬اینکه آیا فتوی یک مرجع می تواند حجتی برای حمله وحشیانه به یک مکان مذهبی باشد یا نه؟یا آیا با فتوی یک مرجع که ارزش قانونی ندارد میتوان به جان و مال و ناموس یک عده مسلمان تجاوز کرد و وحشیانه آنها را کتک زد؟و اینکه ایا در دست داشتن یک حدیث منسوب به ائمه مجوز هتاکی و فحاشی و ضرب و شتم برادر مسلمان ما را به ما میدهد یا خیر اصلا موضوع بحث کنونی ما نیست. قصد دارم در این گفتار سر منشا چنین تفکر خطرناکی را که اتفاقا سابقه ای در گذشته ای نه چندان دور دارد حضورتان معرفی کنم: متاسفانه در ماههای اخیر جریاناتی با تفکر انجمن حجتیه در کشور رونق گرفته و عده ای بی سواد و غافل را به نام دین و امام زمان ارواحنا فداه  دور خود جمع نموده اند. گرچه این عده مدعی اند که هیچ نسبتی با انجمن حجتیه ندارند لیکن کمی آشنایی با انجمن حجتیه می تواند ماهیت این جریانات را روشن نماید.خون دلی که اسلام از این دسته افراد خورده است به هیچ وجه قابل انکار نیست. مشابه جریانات صدر اسلام در طول مبارزات تاریخی ملت ایران برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی نیز وجود داشته است. جملات بسیاری از حضرت امام خمینی(ره)  شاهد این مدعاست. به عنوان مثال ایشان در پیام تاریخی خود به روحانیت می فرمایند :   دسته ای دیگر از روحانی نماها که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانه دربار میسائیدند یک مرتبه متدین شده و بر روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند.دیروز مقدس نماهای بی شعور میگفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرم است و امروز میگویند:مسئولین نظام کمونیست شده اند .تا دیروز مشروب فروشی و فسق و فجور و فحشا و حکومت ظالمان را برای ظهور امام زمان لازم میدانستند و امروز فریاد و ا اسلاما سر دا ده اند.دیروز حجتیه ایها مبارزه را حرام میدانستند و امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند.ولایتیهای دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده اند امروز خود را بانی و وارث ولایت می نامند  در هر حال حضرت امام خمینی (ره) در سخنرانی مورخ 21/4/1362 با اشاره غیر مستقیم انجمن  مورد خطاب قرار می دهند . در پی این سخنان حضرت امام خمینی (ره) ٬ انجمن در بیانیه ای در تاریخ 1/5/62  که سراسر نشان از اختلافات فکری و اعتقادی آنها با خط امام دارد اعلام تعطیلی نمود.   اعضای انجمن حجتیه بحث ایجاد حکومت اسلامی و تز ولایت فقیه حضرت امام خمینی (ره) را قبول نداشتند و با دیدگاه‌های فلسفی و عرفانی ایشان نیز همراه نبودند. این دوری و افتراق از مردم، انقلاب و رهبر آن، در فرجام، حکم به زوال انجمنی داد که خود را متناسب با شرایطی دیگر، در سه دهه‌ی پیش از پیروی از انقلاب اسلامی شکل داده بود.   این تفکر با یک اجتهاد سطحی خود پردازانه بدون شک باعث ایجاد هرج و مرج و فروپاشی شیرازه حکومت اسلامی می باشد تا جاییکه که منادیان این تفکر از برخوردهای زننده با  شیعیان هیچ گونه ابایی ندارند.بطوریکه متاسفانه اکنون برخی مراجع و عالم نمایان مقدس ماب آلت دست قدرت طلبی خود ساخته اند و نشانه رفتن رکن شیعه یعنی مرجعیت واز بین بردن ساحت مقدس آن چیزی جز نابود کردن اجتماع شیعیان را باعث نمی شود. (چرا که همواره مراجع تقلید در طول تاریخ محور اتحاد و همدلی بین جامعه مسلمانان بوده اند نه عامل فتنه و فساد و هرج و مرج) این گروه برای رسیدن به قدرت و کسب شهرت مراجع را سپر بلا قرار داده اند.بدیهی است توحش و هوچیگری این گروه به حساب مراجع تقلید گذاشته میشود و باعث بدبینی افکار عمومی مردم نسبت مقام شامخ علمای حقیقی و مراجع تقلید می شود.البته در بین علمایی که حجتیه آنها را جلو انداخته اند هستند کسانی که در دروره حیات امام خمینی منزوی و مطرود بودند .همان کسانی که امام آنها را به خاطر تفکر خطرناکشان از خود راندند.همین افراد پس از ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که از تفکر حجتیه حمایت میکند و افراد انجمن حجتیه را در کابینه خود با خود همراه ساخته است سر از سوراخها بیرون آورده اند و بر طبل خشونت و یکدست ساختن جامعه شیعه میکوبند.   خلاصه ای از شکل گیری انجمن حجتیه تا اقدامات امروز آن   انجمن حجتیه در دهه ۱۳۲۰ برای مبارزه با خطر بهایئت تشکیل شد و هدفش در ابتدا مبارزه با بهایئت بود.و بتدریج وارد بازیهای سیاسی برای کسب قدرت و شهرت شد بطوریکه در جریان مبارزات برای پیروزی انقلاب با سازمان مخوف ساواک همراه شد.و در مقابل ایت اله خمینی ایستاد.برخی از علمایی که اکنون بر علیه عرفان و صوفیه فتوی صادر میکنند در گذشته با انجمن حجتیه همکاری لازم را داشته اند.این افراد به خصوص مخالف سر سخت افکار فلسفی و عرفانی آیت اله خمینی بودند.بعد از انقلاب امام خمینی طی یک سخنرانی مهم اعضای این انجمن را تهدید نمود و بعد از آن این انجمن مخوف عملا فعالیتش متوقف شد و اعضای رسمی و غیر رسمی آن روی به فعالیتهای مخفی و زیر زمینی آوردند.از فعالیتهای جدی زیر زمینی این انجمن طراحی و سازماندهی قتلهای زنجیره ای بود .اعضای این انجمن با نفوذ در وزارت اطلاعات ترور بسیاری از دگر اندیشان را طراحی کرده و آنرا به انجام رساندند.و اکنون با نفوذ اشکار در دولت محمود احمدی نژاد طرح یکدست ساختن جامعه شیعه را برای آنچه که به نام حکومت حضرت ولی عصر مینامند در دست اجرا دارند.این گروه برای اجرای طرح خود طرح مبارزه با عرفان و تصوف ٬مبارزه با اهل تسنن از جامعه مسلمان ایران  و محدود ساختن اقلیتهای دینی از جامعه غیر مسلمان ایران را در دست اجرا دارند.   نتیجه گیری و تذکر:   .با توجه به اینکه امسال از سوی رهبر حکومت اسلامی سال وحدت ملی و انسجام اسلامی نام گرفته ٬ اقدامات این گروه متحجر باعث ایجاد تفرقه  و بر هم زدن اتحاد جامعه مسلمان ایران می شود .همچنین با توجه به شرایط حساس کشور و توطئه همه جانبه دشمنان داخلی و خارجی برای بر اندازی حکومت اسلامی  ایران ٬در صورتی که مقام رهبری به سکوت خود در قبال خود سریها و قانون شکنیهای این گروه بنیادگرا ادامه دهند بزودی و در زمانی کوتاه اقدامات این گروه متحجر و مقدس نما باعث زوال حکومت اسلامی و از دست رفتن آرمانهای انقلاب اسلامی می شود.بدین ترتیب دشمنان خارجی با هزینه ای بسیار کم و به دست همین افراد نادان باعث ایجاد جو نارضایتی عمومی و در نهایت زوال و تضعیف حکومت خواهند شد. + نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت   توسط صلح کل  |  17 نظر هلال عید بدور قدح اشارت کرد   بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد   هلال عید بدور قدح اشارت کرد   ثواب و روزه و حج و قبول آنکس برد   که خاک میکده عشق را زیارت کرد  

  به امید اتحاد همه مسلمانان جهان + نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت   توسط صلح کل  |  3 نظر برگزاری کنگره شمس تبریزی در خوی با اجرای استاد شجریان  

    محمدرضا شجریان از اجرای موسیقی سنتی زنده در کنگره بین الملی شمس تبریزی در خوی خبر داد. شجریان ظهر امروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت : این برنامه موسیقی همزمان با برپایی کنگره در خوی برگزاری خواهد شد. وی با اشاره به ویژگیهای بارز شخصیتی مولانا افزود : شکوه و عظمت یافتن خوی به لحاظ وجود آرامگاه شمس تبریزی در این شهرستان است. استاندار آذربایجان غربی نیز در جریان این بازدید در جمع خبرنگاران با بیان این که تمهیدات لازم برای برگزاری باشکوه کنگره شمس صورت گرفته است، خاطرنشان کرد : کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی درنیمه اول آبان ماه امسال با حضور شخصیتهای فرهنگی و ادبی کشور و اندیشمندان مولوی شناس داخلی و خارجی در شهرستان خوی برگزار خواهد شد. رحیم قربانی در ادامه با اشاره به تقارن برگزاری کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی در خوی با همایش کشوری مولانا افزود : برای جلوگیری از تداخل برنامه‌ها افتتاحیه کنگره شمس و مولوی در تهران و اختتامیه آن در شهرستان خوی برگزار می‌شود. وی خاطرنشان کرد : همچنین بین آیین افتتاحیه و اختتامیه کنگره شمس و مولانا، مراسم بزرگداشتی نیز در تبریز اجرا می‌شود. فرماندار خوی نیز با اعلام آمادگی برای برگزاری اختتامیه کنگره بین ‌المللی شمس تبریزی و مولوی در این شهرستان، بیان داشت : جلسات متعددی برای ایجاد هماهنگی جهت برگزاری بهتر و شایسته این کنگره برگزار شده است. مقبره شمس تبریزی در دو کیلومتری غرب  شهرستان خوی قرار گرفته است. این بنا در زمان شاه اسماعیل صفوی ساخته شده و برجی استوانه ‌ای شکل با ‪ ۱۲‬متر ارتفاع را شامل می‌شود که تا ارتفاع ‪ ۵۰‬سانتی متر آن با سنگ و بقیه قسمت ها با آجر ساخته شده است. این برج با شاخهای بز وحشی تزیین شده و در داخل این بنا آرامگاه عارف بزرگ شمس تبریزی قرار گرفته است. شمس تبریزی صوفئی گمنام بود که مولانا را متحول ساخت. مولوی تا سال 642 که شمس تبریزی را ملاقات کرد، به درس و وعظ پرداخت. در سال 642ه‍.ق مولانا، با شمس تبریزی آشنا شد و در پی آن تحولی بزرگ در وی پدید آمد که باعث شد درس و منبر را رها کند و با شمس به خلوت و سیر و سلوک بپردازد. اما به خاطر ناراحتی شاگردان و علمای متعصب شهر و در پی آن آزار شمس، او از قونیه رفت. مولانا فرزند خود را به دنبال او به شهرهای مختلف فرستاد و در نهایت با اصرار او و نیز شخص مولانا، شمس به قونیه بازگشت. اما پس از مدتی بار دیگر شمس ناپدید شد و تلاش مولانا برای یافتن او بی نتیجه ماند. عده ای معتقدند که شمس توسط مخالفانش کشته شد. به هر حال مولانا در فراق او به خلوت نشینی پرداخت و اشعار بسیاری نیز سرود.

 شاید بتوان ادعا کرد که مولانا پس از آشنایی با شمس تبریزی و عشق به او بود که از ظاهر رها و به عارفی کامل و وارسته تبدیل شد و مولانایی شد که اکنون از او به عنوان عارف و شاعر بزرگ ایران سخن می گوییم: شمس تبریز را چو دیدم من نادره بحر گنج و کان که منم گرچه این آشنایی به بهای رهایی وعظ و تدریس و نیز شوریدن متعصبان بر او بود، اما او را از قال و برون جدا و به حال و درون متوجه ساخت. + نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت   توسط صلح کل  |  17 نظر دفاعیه امام خمینی (ره)-علامه طباطبایی و تصوف مطالب زیر از متن مصاحبه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی با روزنامه شرق انتخاب شده که در آن به دو جمله از امام خمینی(ره)و علامه طباطبایی در مورد تصوف اشاره گردیده است:  استناد مى کنم به یک جمله از علامه طباطبایى. تصور مى کنم ایشان به عنوان متفکرترین رجال علمى حوزه دوره اخیر، کلامشان براى بسیارى از آقایان مدرسین و علما که شاگردان ایشان بودند و مى شناختند باید به نحوى حجت باشد. لااقل براى ما که دانشگاهى هستیم، به عنوان متفکر، کلام ایشان همیشه مورد توجه و تحقیق بوده. این کلام مکتوب است و سعى مى کنم خلاصه بگویم. هم مرحوم آیت الله حسینى تهرانى و هم مرحوم علامه  شعرانى و کسان دیگر نقل مى کنند حضرت استاد علامه طباطبایى قدس الله نفسه فرمود «این مشروطیت و آزادى و غرب گرایى و بى دینى و لاابالى گرى که از جانب کفار براى ما سوغات آمده است این ثمره را داشت که دیگر درویش کشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحیدى آزادى نسبى یافته است. وگرنه شما مى بینید که امروز هم همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دار آویختن براى سالکین راه خدا بود.» این نقل قول مستقیم بود. من تصور نمى کنم که بهتر از این نقل قول چیزى بتواند وضعیت پیش آمده را توصیف کند. چند نکته در این نقل قول هست که برجسته تر مى کنم. این که این جور مخالفت با یک طریقه اى به نام تصوف مى کنیم جدید نیست و همیشه بوده است اما شدت و ضعف داشته که ظاهراً محتاج به مباحث تاریخى است. این موضوع از اواخر دوره صفویه تشدید شده است. اما نکته دیگرى که در این کلام ایشان هست این است که مى فرمایند گفتار عرفانى و توحیدى آزادى نسبى یافته است. من تصور مى کنم اگر مقدمه کلام ایشان را هم ببینید مى گویند درویش کشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحیدى آزادى نسبى یافته است. اینکه ایشان نسبتى بین درویشى و گفتار عرفانى و توحیدى مى دیده نکته مهمى است. به هر حال عادى است و هر کسى که سخن حقى مى گوید باید منتظر این باشد که پاسخى هم که خدا مى داند حق است یا ناحق بشنود. ولى خوشحال مى شوم که پاسخ، پاسخى باشد که آنقدر معقولیت در آن باشد که قابل طرح باشد و تحقیق و نظر در آن اعمال شود. نقل قول دیگرى مى کنم از مرحوم امام خمینى که اهل تحقیق مى دانند که ایشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به صراحت بیان نکرده باشند، لااقل آثار ایشان، چه آثار عرفانى اولیه و چه تفسیر سوره حمد در انتها، اشعار ایشان و رویه زندگى ایشان حکایت از دیدگاهشان مى کند. منتها من تردید ندارم که حتى با وجود این کسانى هم در حوزه علمیه هستند که از این تیپ مشرب علمى خوششان نمى آید و با آن مخالفت مى کنند. اما نقل قول مستقیم مى کنم از ایشان در مورد تصوف. ایشان در مجموعه تقریرات فلسفى شان در جلد دوم بحثى دارند درباره فرق میان تصوف و عرفان. مى گویند «عرفان به علمى گفته مى شود که به مراتب احدیت و واحدیت و تجلیات به گونه اى که ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر کسى که این علم را بداند به او عارف گویند. کسى که این علم را عملى کرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آ

/ 0 نظر / 132 بازدید