رساله پند صالح

-- معرفی ( بخش هایی از مقدمه ) --

رساله شریفه پند صالح تالیف جناب حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه گنابادی ( ۱۲۷۰ - ۱۳۴۵ ش ) قطب سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی است . این کتاب از زمان تالیف ( چاپ اول اردیبهشت ۱۳۱۸ ) تا کنون ، از جهتی یکی از مهمترین کتاب ها و منابع جهت آشنایی با تصوف برای محققین ، و دستورالعملی عمومی برای پیروان این سلسله بوده است . بزرگان این سلسله از همان زمان مکررا طالبین و محققین و پیروان را به مطالعه و مداقه در این کتاب توصیه کرده اند . جناب حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه قطب وقت سلسله در طی مدت چند سال بطور هفتگی به تفسیر این کتاب پرداخته اند . جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضاعلیشاه ( ۱۲۹۳ - ۱۳۷۱ ش ) قطب سلسله و جانشین جناب صالحعلیشاه در مقدمه چاپ سوم ( ۱۳۴۴ ش - در زمان حیات مولف کتاب ) آورده اند : « رساله شریفه پند صالح که دستور عمومی از طرف حضرت مستطاب والد جلیل جناب آقای حاج شیخ محمد حسن صالحعلیشاه روحی فداه برای فقرای سلسله علیه نعمت اللهیه می باشد از بهترین رساله ها است که تا کنون نوشته شده و خودی و بیگانه از مطالعه آن بهره مند گردیده و هر کس دیده پسندیده و می توان گفت تا کنون رساله ای با این اختصار و جامعیت کمتر نوشته شده است . ... چون منظور از نوشتن این رساله شریفه دستور کلی برای عموم فقرا می باشد لذا با نهایت اختصار و به زبان خیلی ساده مطابق فهم عموم نوشته شده و حتی مطالب مفصله علمی و اصطلاحات را با جملات ساده و عبارات شیوا تحریر فرموده اند که دلیل بر تبحر معظم له در تفهیم حقایق اخلاقی و علمی می باشد . این رساله خیلی مختصر نوشته شده و جا دارد که شرح های مفصل علمی بر آن نوشته شود ولی از نظر اینکه مورد استفاده عموم واقع گردد با نوشتن شرح موافقت نفرمودند و فقط برای توضیح بعضی مطالب آن اجازه فرمودند که حضرت عالم عارف ربانی آقای محمد مهدی مجتهد سلیمانی تنکابنی ادام الله توفیقاته فرزند عالم جلیل مرحوم آقای میرزا محمد مجتهد صاحب قصص العلماء که از مشایخ بزرگ سلسله ما و از مجتهدین مسلم می باشند بعضی مطالب را با عبارات ساده که همه کس از آن استفاده کنند اختصارا توضیح داده به عنوان پاورقی بنویسند و معظم له نیز توضیحات مختصری نوشته در چاپ دوم به عنوان پاورقی ضمیمه گردید . » همچنین در مقدمه چاپ چهارم ( ۱۳۵۳ ش ) آورده اند : « رساله شریفه پند صالح ... که با قلت لفظ و ایجاز تام دریایی از حقیقت و معنی و مشحون از حقایق و دقائق و مصداق الموعظه الحسنه می باشد دارای تمام دستورات و نکات مهمه دینی و اخلاقی و اجتماعی برای سالکین الی الله است و با اختصار و ایجاز تامی که دارد از هیچ یک از دستورات لازمه برای مومن سالک فروگزار نگردیده است . » -- متن کتاب --

دیباچه

هو ۱۲۱

بسم الله الرحمن الرحیم و به ثقفی و رجائی

ستایش بی آلایش یکتا دارائی را سزد که هستی ها همه از تابش اوست و پرستش و نیایش بی همتا خدائی را زیبد که دانا و بینا و توانا و برگشت همه به او و پیدایش از اوست . بخشنده ای که در مراحل هستی خواهش استعداد هر ذره را بخشوده و مهربانی که راه بازگشت به سوی خود را برای بندگان درگشوده بالاترین آن راه نمودی ست به راه بندگی خود توسط پیمبران و بهترین نعمتش برگزیدن ماست به پیروی پیغمبر آخرالزمان . خداوند مهربانا ! … دم از بندگی تو می زنیم و چنگ به ریسمان کشیده تو زده ایم ،‌ ما را توفیق ده که به راهنمائی پیغمبر محبوب و بنده خالص تو محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم رو به سوی تو آوریم و به دستور او رفتار نمائیم و دل را به ولایت و انقیاد اوصیای آن بزرگوار روشن سازیم . سپس با درخواست توفیق از خداوند منان این بیچاره ناتوان و خادم درویشان محمد حسن گنابادی مفتخر در طریقت به لقب صالحعلیشاه برای تذکر و یادآوری وظایف اسلامی و ایمانی به برادران روحانی و سالکان طریقت مرتضوی و رهروان در سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی این نامه و دستور را بر حسب تقاضای جمعی از آنها می نگارد و ضمنا جهات عدیده ذیل که موید و کمک این نامه نگاری گردیده منظور و ملحوظ می دارد : اول) آنکه مدتی ست از طرف بعضی طالبان و مبتدئین از برادران بیشتر از پیشتر نامه ها رسیده و خصوصا از جاهائی که دسترس به مشایخ ماذون نداشته و مراوده با فقرای راه رفته آگاه کمتر نموده اند و از کتب عرفا نیز آگاه نبوده یا دسترس به آن نداشته و سوالات متعدده نموده و یا دستور احکام صورت و معنی خواسته اند و جواب نوشته ام ولی چون پاسخ هر نامه را نتوان زیاد مفصل نوشت و جز پرسنده دیگران هم آگاه نمی شوند پرسش ها مکرر می شد که پاسخ‌ نیز باید تکرار شود لذا در نظر گرفتم این نامه را مفصل بنویسم و مطالب مورد سوالات را به اندازه ای که بتوان بر نامه نگاشت بنگارم که عمومی باشد و برای همه مفید گردد و بقیه را به فراگرفتن از دهان مردان راه حواله می دهم . دوم) اینکه بعضی از مبتدئین فقرا یا سایرین مذاکراتی از بعضی دوستان یا مخالفین فقر می شنوند و در صدد تحقیق برنیامده بسیار می شود که به شبهاتی می افتند یا در کتب عرفا اسرار طریق که ادراکات قلبیه و واردات غیبیه است خوانده و یا از مردان این راه شنیده و نفهمیده و اسرار را از قبیل الفاظ و کلمات و یا پاره [ای] کردارها پنداشته نگاهی به کتب بزرگان هم نکرده و از دانایان هم نمی پرسند ،‌ یا دیده و شنیده به تصورات فرق مسلکی و غیره رفع اشکال نشده و گاهی می شود که به عقیده نکوهیده یا کردار ناپسند گرفتار شده یا نیکان را بد پندارند لذا در این نامه صراحتا یا کنایتا توضیح و رفع اشکال آنها نیز مفهوم خواهد شد . سوم) آنکه جمعی از ناشناسان مراتب فقر و عرفان مخصوصا در این زمان اصل موضوع را تدبر ننموده و تعمق در معنی کلمات عرفا نکرده بلکه کتب آنان را با اینکه بحمد الله غالبا چاپ شده و در دسترس ‌ست نخوانده یا خوانده و الفاظ را به میل خود ترجمه و تحریف می نمایند و بر مردم مشتبه می سازند بلکه بعضی مخالفین به عناد و لجاج می خواهند برای مشتبه ساختن و تولید مخالفت کردن فقر و درویشی را که پیروی انبیاء و اولیاء و جمع صورت و معنی و دل را با یار و دست را به کار داشتن و با تمام خلق به شفقت و صفا بودن‌ ست داعیه تازه نام نهند و نزد بعضی مانند بیکاری و بیعاری و سربار جامعه بودن و یا مقید به آداب شرع و قوانین نبودن و یا مراعات آداب تدین نکردن و مخالف تمدن بودن وانمود کنند تا در نظر هر دسته خوار سازند و بعضی راه جویان هم گفتار آنها را راست پنداشته باور نمایند و از حقیقت دور مانند لذا ذکر خلاصه عقاید و اعمال تذکارا لازم می نمود . چهارم) بعضی از راه جویان یا راه رفتگان به شنیدن اینکه طریقت تهذیب اخلاق‌ ست تهذیب علمی و تحصیلی را که در کتب اخلاق ذکر شده کافی دانسته یا اخلاق را که ملکات نفسانیه است آثار عملی آن و فقط حسن معاشرت پنداشته اند لذا اشاره مختصری هم به اخلاق اسلامی به مسلک عرفان می شود شاید مفید افتد . پنجم) چون فقرا تکلیف خود را در هر زمان بستگی و تجدید عهد و کسب تکلیف از عالم و عارف زنده زمان خود می دانند بعضی از آنها در جزئیات هم دقت ننموده یا دستور کلی را ملتفت نشده یا کافی نپنداشته یا برای احتیاط و اطمینان تکالیف جزئیه را هم می پرسند و بعضی نیز به اشتباه دیگر افتاده درویشی را در اوراد و اذکار زبانی دانسته و برای امور دنیوی متوسل شده یا اوراد و اذکار که راز و نیاز با دوست و اظهار بیچارگی و نیستی در بارگاه کبریائی ست و باید با توجه تام قلبی باشد آلت آرزوهای دنیوی ساخته و به ظاهر الفاظ برای کارها می چسبند و باید از این غفلت هشیار گردند . بعضی دیگر هم به تصور اینکه به موجب « هل الدین الا الحب » همان محبت تنها کافی ست و دانسته یا ندانسته در مواظبت بر اعمال صالحه قصور یا تقصیر می نمایند و رعایت اوامر و نواهی که برای حفظ حال محبت و بستگی و آبیاری ایمان‌ ست چنانکه باید و شاید نمی نمایند حتی بعضی آداب ظاهری را متوجه نبوده کمتر مراقبت می نمایند و بعضی از دوستان هم اتفاقا درخواست نمودند که برای متوجه ساختن این قبیل اشخاص دستور جامع مختصری که بتوان همراه داشت و مکرر مراجعه نمود بنویسیم . چراکه کتب به واسطه تفصیل آن کمتر خوانده می شود و از خاطر می رود لذا اجابت خواهش آنها نموده و خلاصه دستورات بزرگان سلف را که غالبا در کتب هم نوشته اند گرد آورده فهرست وار بطور اختصار می نویسم و چون به عنوان کتاب نیست و نامه پند و دستور است به عنوان « پند صالح » خدمت برادران می فرستم و امیدوارم در آینده زندگانی موفق گردم شرح صالحیه را در چند جلد نوشته تقدیم خوانندگان نمایم . و چون بیشتری سواد عربیت ندارند و اصطلاحات علمی و مطالب مهمه عرفانی نمی دانند با زبان فارسی معمولی بطور ساده این نامه را نگاشته و آنچه غالبا باید بدانند و وظایف عمومی شرعی‌ ست یا حسن و قبح آن را هر عقلی حاکم ‌ست فقط تذکری لازم دارد با اشاره مختصرا و بطور عموم نوشته و آنچه کمتر متوجه اند و باید مراقب باشند ولو جزئی پندارند توضیح می‌دهم - و اولا تاکید می نمایم که دوستان در تعلیم آداب و احکام شرع که تعلم آن تقدم طبعی بر آداب طریق دارد و آداب طریق برای جان دادن و آراستن آن‌ ست و بر آداب شرع تقدم شرفی دارند بکوشند و به اندازه ای که مورد احتیاج و لزوم هر مسلم‌ ست از ماخذ آن تعلیم گیرند که تکالیف اسلامیت خود را بدانند و برای مزید بصیرت در امور فقری هم به کتب مفصله عرفا عموما و مخصوصا کتب جد امجد فقیر مرحوم سلطانعلیشاه شهید و والد ماجد مرحوم نورعلیشاه ثانی قدس سرهما که مشحون به حقایق و مملو از نصایح‌ ست مراجعه نمایند و در واقع این نامه را مانند یک فصل متمم و خلاصه آن کتب و تشریح عهد و میثاق ماخوذ گیرند که به حسب اقتضای مناسبات و مقتضیاتی افزوده اشارات آنها تصریح گردیده است . امیدوارم مومنین متذکر اوصاف و اخلاق ایمانی گردیده و صرف بستگی را کافی ندانسته در سلوک بکوشند که دنبال نمانند و از قصور خود همیشه شرمسار بوده نفس را ملامت نمایند و اگرچه آنچه نوشته شود هر چند عمومی باشد موارد مستثنی دارد و هر عامی بی‌ خاص نخواهد بود و ممکن‌ ست در موارد مخصوصه تکلیف تغییر نماید .‌ ولی حکم بر غالب و موارد نادره محتاج دستور خاص و اوامر مخصوصه است که اشخاص باهوش درک می‌نمایند و اگرچه در ایمان و اسلام زن و مرد به موجب آیه مبارکه یکسان و خواهران دینی مانند برادران موظف اند ولی چون از جنبه ایمان زنان برابر مردان اند و باید مردانه بکوشند بطور عموم برادران را مخاطب ساخته و لطیفه ایمان را منظور می نمایم و از باطن بزرگان دین مدد می خواهم و از برادران انتظار دارم با دقت و تامل غالبا مطالعه و با نظر محبت و علاقه نگریسته و در مقام عمل برآیند و قصور مومن دیگر را بهانه قرار نداده تا بتوانند بکوشند که مصداق عنوان فقیر که عبارت اخرای بنده است واقع شوند البته باید انقلابات دنیا و جنبش که در هر موردی مشهود ست در ما نیز اثر نماید و بیدار شویم و از موقع استفاده کنیم و اگرچه عنوان حزب و دسته بندی و دخالت در کارهای دنیوی در درویشی و بندگی نیست ولی مومن باید زیرک و انجام بین بوده و قدر آسایش را دانسته شکرگزار باشد و هر موقع موانع کمتر بود در توجه و عمل بکوشد و در رفع شبهات و اختلافات مذهبی فروگزار ننماید از خداوند مهربان توفیق خود و برادران را خواهان ‌ست .

برادران من فکر و تحقیق

امتیاز انسان از سایر جانداران به عقل و فکر پایان بین است و کودک از اول تولد مانند سایر حیوانات ست ولی به نمو تن فکر او هم بیشی می گیرد و پایان سنجی او افزون می گردد و از دانسته و دیده و شنیده خود پی به نادانسته برده به آثار سایر موجودات هم پی می برد و به آرایش و پیرایش بدن جسمانی و لوازم آن در درون و بیرون می پردازد و هر اندازه فکر را بیشتر به کار می اندازد و مقدمات فراهم تر باشد بهتر نمو کرده و چنانچه مشهود‌ ست متدرجا به آثار و اسرار عالم خلقت پی برده برای استفاده نوع خود اختراعات کرده و صناعات به وجود می آورد ولی نباید به همین اندازه بسازد و فکر را صرف خارج وجود خود نماید و همت خود را در بدن و لوازم آن که فانی ست صرف نماید بلکه به خود آمده تامل نماید : از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود / به‌ کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

دلایل بقای روح و تجرد نفس و عالم آخرت

و از محدود بودن جسم و جسمانیات و انقلابات آن و فنای تدریجی و کلی بدن و از خاموش نشدن جستجو و شوق فطری به رسیدن به خواهش های دنیوی و دوندگی برای یافتن آرزو و طلب گمشده خود آگاه گردد که جولان بینهایت فکر نه منحصر به دنیاست و حقیقت انسانی جز این تن ست بلکه آنچه کارفرمای قوی و اعضاست و در تمام تبدلات تن پایدار و با کثرت قوی یگانه و در عین آشنایی با همه بیگانه و دانا و بینا و توانا در بدن ست و در عین بی خبری بدن و بی توجهی خیال و در کودکی و جوانی و پیری و در خوشی و ناخوشی و فربهیی و مرض و تندرستی پایدار و یکی ست و فکر و خرد منسوب به اوست که جان و روان نامیم حقیقت و شخصیت انسان ست و جسمانی و محسوس نیست و دل و مرکز فکر واسطه بین جان و تن است و جان مهیمن بر دل و دل مسلط بر بدن ‌ست پس نباید جان را توسط واهمه همیشه گرفتار چاه و زندان تن داشت بلکه بدن را باید از راه دل به نور جان روشن ساخت و حقیقت خود را فدای دنیا ننموده بلکه قدری هم به خود پرداخت و پی برد که آثار و گفتار و پندار و کردارها که در زندگانی همراه و تا مرگ هم هست محسوس و در تن نیست پس چون در صفحه جان باقی ست به مرگ طبیعی و فنای کلی بدن که در زندگانی هم بتدریج در زوال ست فانی نشده و با جان خواهد بود و چنانکه در خواب بدون بدن زندگانی می کند و از حالات و واقعات آن در بیداری خوشنود یا غمگین می گردد و خواب خوب یا بد می بیند و خواهی نخواهی خوشی و ناخوشی آن را در بیداری می یابد و آثار یا عین آن را بعد می بیند پس از مرگ نیز اعمال همراه و موجب آسایش یا عذاب خواهد بود و باید به فکر آسایش آن طرف برآمد و فکر به خودی خود و تنها راه به آنجا نمی برد پس باید جستجوی راه و راهبر برای این راه نمود و انبیاء و اولیاء که این راه را پیموده و خوب و بد آن را دیده و توشه راه را دانسته اند برای بیدار کردن مامور بوده و راه و چاه را نشان داده اند باید درصدد رفتار به دستور آنها برآمد . و آغاز پیدایش این اندیشه دوربین آغاز سلوک به سوی خداست و البته اگر این جستجو و درد شدت نماید و عزم بر اصلاح خود کند و متوجه گردد که به محض ملیت ظاهر و انتحال صورت دیانت به مقصود نرسد و تنها به نوشته و دستور راهنما نتوان راه پیمود و راهی که خطر‌های بی پایان و راهزنان فراوان دارد باید با راهنما و اسلحه رفت در تفحص و تحقیق برآمده نص سابقین را که بینا و محیط بوده‌اند و گفته آنها را حق دانسته که یگانه راه شناسائی راهبر ست و با اثر هم مقرون ست پیدا کرده و با بصیرت و حسن ظن گرویده و تسلیم شود چنانکه در پیروی موسی (ع) از خضر (ع) بود این گرویدن را در عرف و اصطلاح عرفا اول سلوک نامند سپس باید به دستوری که گرفت بدون اعتراض و تردید به قدم همت راه را طی نماید و در حالات وارده ثابت قدم باشد و به سلاح ذکر رفع وساوس نماید و در هر حال همراه با فکر باشد و پایان بین بوده به ظاهر تنها نچسبد و تا زنده است دست دل از دامن پیر رها نکند و وجهه امر الهی را منظور و تعظیم او را تعظیم حق داند و در آنچه رضای او داند تاسی نماید که ممدوح ست و تقلید نادانسته و بر پایه نا استوار مذمت دارد و باید در پیدایش نورانیت و بصیرت که عجز و نیازمندی می‌آورد بر توسل افزاید و از پرتو نظر پیر داند که مبادا در ورطه ناز افتد که خطر عجب و خودسری و غرور خطر بزرگ راه‌ است .

برادران من [ ایمان ]

ایمان که علاقه روح ست به مبداء و فکر آغاز و انجام و آن ناموس بزرگ الهی و امانت خدایی ست باید نگاهدار و قدردان بود و از آلایش ها پاک داشت باید همت نمائیم که نام فقر و ایمان که بر ما گذاشته شده به آن موصوف باشیم و به نیکی معرفی شویم که بر ما صدق کند . باید بکوشیم که عهد ازلی را که در صفحه فطرت جان ثبت شده و عقل گواهی می دهد و به فریب نفس در دنیا در طاق فراموشی افتاده بعد از تازه کردن به توسط عهد و پیمان تکلیفی پاسدار باشیم و به توفیق خدا غفلت ننمائیم و به شرایط بیعت رفتار و آن را پیشرو در هر کار قرار دهیم و هماره خلاصه دستورات را که در این سه عبارت درج ست : « با خداوند به بندگی . با عموم به شفقت و خیرخواهی . با برادران دینی به خدمت و کوچکی . » در خاطر داشته عمل را مطابق آن سازیم و با آن بسنجیم و به پندار و گفتار و رفتار نیک فریاد یاری خواستن و دعوت « من انصاری الی الله » بزرگان را اجابت کنیم و بکوشیم که به مقصد برسیم و کردار گذشتگان را سرمشق خود ساخته و یاس که در حکم کفرست به خود راه نداده با عزم اراده قدم زنیم .

برادران من ذکر

دل گنجینه خدائی و جایگاه ریزش رحمت الهی ست و مرکز کشور تن دل ست که همیشه بین وسواس شیطان و تلقین ملک ست باید مراقب دل بود که آنچه بر دل غالب بود اعضاء و قوا زیر فرمان اوست و چون بستگی دنیا دام جان و مایه هر خطاست دل را باید به دستور متوجه غیب نمود و از غیب خود رو به غیب مطلق آورد که پراکندگی خیال و وساوس رفع و هموم یکی گردد و نفس پاکیزه شود و اخلاق نکوهیده که زائیده دوستی دنیاست برود و به جای آن اخلاق پسندیده آید و متدرجا انس به یاد خدا افزون گردد تا دری که خداوند گشوده باز و دل جایگاه یار شود . یاد خدا دل را خاشع و بدن را خاضع و اخلاق را پاکیزه و اعمال را پسندیده گرداند و یاد بنده حق را که نشانه یاد خدا و هم مستلزم یاد اوست بنده را بالاخره انسان را از هستی موهوم می رهاند و به هستی واقعی می رساند چون مادام که انانیت هست خداپرستی نیست . ذکر ماخوذ را باید در هر حال و هر کار مواظبت داشت که آثار آن در کردارها و زندگانی هم هویدا شود و در عالم هم به یادگار بماند خصوصا در مواردی تاکید بیشتر شده است از آن جمله در موقع خوردن غذاست که : « کلوا مما ذکر اسم الله علیه » گرچه تفسیر به مورد ذبح شده ولی عمومیت دارد و یاد خدا هنگام غذا لذت را بیشتر و به واسطه توجه حرارت و روح به باطن هضم بهتر می شود و تا آن غذا در بدن ست حکم ذاکر دارد و بهتر توفیق می یابد . دیگر حال مقاربت ست که طفلی که در هنگام یاد خدا پیدا شود تمام خلقت و مومن و صالح و باهوش گردد . دیگر وقت خوابیدن که توجه به عالم غیب ست ، چون به یاد خدا که بخوابد در خواب حکم ذاکر دارد و خواب که بیند چه بروز حالات روحی او باشد و چه قضایای خارج غالبا رویای صادقه خواهد بود . دیگر اول بیداری ست که حال بازگشت به این عالم و توجه به قوا و جوارح ست که در آن روز توفیق زیادتر گردد و بلکه کارهای او هم پیشرفت نماید ، و اول بیداری توجه به مبداء و مظهر و توسل به انوار چهارده معصوم جسته و گشایش دل و دین و دنیا از خداوند امید داشته باشد و چون موقع خوابیدن و بیداری هرچه را به ذهن بسپارند محفوظ ماند روح در این دو وقت به یاد خدا عادت نماید و متوجه باشد و تا بتواند آنی غافل از یاد خدا نگردد که وقت مرگ متذکر عقاید باشد .

فکر

و بی فکر ننشیند بلکه به مرکب فکر سیر نماید که حقایق عالم را دریابد و از دریچه غیب خود متوجه غیب مطلق گردیده انتظار فرج جان داشته باشد که : « لا راحه للمومن دون لقاء الله » .

انتظار

و مولا را که با هر ذره همراه و هر دلی را به سوی او راهی ست و نظر تربیت و عنایت خصوصا به دل های مومنین دارد در دل بجوید تا بیابد که در خارج چون ظهور فرماید بشناسد و به جنسیت جذب گردد و این انتظار در دل که همراه با انتظار در خارج باید باشد و عمل را هم بر وفق رضای مولی نماید خود را لایق رکاب ظفر انتساب قائم آل محمد صلوات الله علیه گرداند و استعداد یاری در او ظاهر شود بهترین مربی شیعه بوده و هست .

صحبت

سالک باید نعمت منعم را در نظر داشته شاکر و سپاسگزار باشد مخصوصا نعمت هدایت و ایمان را قدردان و واسطه فیض را از دل دور ندارد .

صلوات

حتی در نماز که بندگی خداوند یکتاست امر به صلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و آل او شده که دستور توسل ست و این طلب رحمت برای لطیفه ایمانی ست که از آن حضرت در دل پیروان اوست و وصل نمودن آن به حقیقت محمدیه و یاد بزرگان و نام بردن زندگان آنها برای تیمن و توسل و واسطه قرار دادن هر روز ممدوح ست ...

آداب خدمت

... و مصاحبت با اولیاء یا به امر آنها با سایر راه رفتگان از ارکان سلوک و کمک سیر سالک و موجب ازدیاد دانایی ست که مصاحبت آنها انسان را به یاد خدا اندازد و گفتارشان بر دانش افزاید و کردارشان آرزومند سرای جاودانی سازد و نظر به علما عبادت و رفتن به سوی آنها رحمت ست نفس از معاشر نقش پذیرد و رنگ گیرد و خدمت هر یک رسید نباید تفاوت مراتب در نظر گیرد بلکه وجهه امر خدائی را منظور و واسطه فیض داند ولی در اجتماع آنها حفظ مراتب و تفاوت درجات ملحوظ شود و تا می تواند صورت را از پلیدی حدث و خبث پاک و باطن را به زیور محبت و اخلاص بیاراید حقیقت آنها را شفیع قرار داده در حضور آنها بر مراقبه و توجه و حضور دل بیافزاید و در رسیدن حضور آنها از تظاهرات محبت تا حال اختیار دارد خود را نگاه دارد خصوصا که مورد ایراد اغیار باشد و بهانه ایراد و حسد فراهم نسازد و رعایت آداب صورت هم تا به اختیارست داشته باشد مثلا تا بشود در نکوبد و صدا بلند ننماید و تقدم نجوید و در نشستن تا بتواند روبرو نشیند و اگر نشود طوری نشیند که ببیند و نشستن را طول ندهد که ملال آورد مگر کاری باشد که لازم شود و جز به حد معمول و مرسوم در اول نشستن به دیگران توجه ننماید نه بطوری که مورد ایراد یا افسردگی دیگران گردد و پشت به کسی ننشیند خصوصا به مومن مگر در مجامع تعلم و ضرورت ، و هشیار باشد که آنچه بشنود دریابد و به آن رفتار کند و آنچه شنید نمونه اش در وجود خود پیدا کند که آنچه فرمایند شاید به در زده باشند که دیوار خبردار شود . و سخن با دیگران ننماید مخصوصا که موجب پراکندگی حواس شود و نجوی جز به لازم نکند ، آنچه لازم داند پرسد و زیاد نپرسد و سوال را برای جلب افاضه نماید ، و در بین سخن ، سخن نگوید . بد دیگران ذکر نکند مخصوصا سعایت مومنی نزد اولیاء ننماید مگر در صورت سوال و اقتضای مقام از نظر دلسوزی که به بیان نیکی جواب گوید . و مصافحه که نماید تجدید عهد داند و با دل آلوده و اندیشه پراکنده که صفای دل میسر نیست تقلید خواهد بود و در مصافحه هم ملاحظه مقتضیات نموده حد اعتدال را رعایت نماید که اسباب زحمت نگردد و از کردار و گفتاری که موجب تکدر یا اذیت شود خودداری نماید و تا بشود در امور دنیوی اسباب مزاحمت فراهم نیاورد بلکه از باطن بزرگان در هر کار همت بخواهد و مدد جوید که زودتر به مقصود رسد و درباره برادران به دل و زبان دعا کند و خیر خواه باشد و ترقی آنها را بخواهد .

برادران من کتمان سر

امر ولایت و طریقت راجع به قلب ست نه جوارح و بسته به سر [ به کسر سین ] است نه سر [ به فتح سین ] ، و سینه به سینه رسیده و در کتب نوشته نشده و اصول آن به لفظ در نیاید بلکه آنچه گفته و نوشته شود پنهان تر گردد . و چون اثر در امر و فرمان شخص ولی ست عمل بر نوشته نتیجه نبخشد و اسرار دیانت را باید محفوظ داشت . خصوصا آنچه را امر به کتمان شده و در عهده گرفته و آنچه بردل وارد شد از حالات و عقاید چون باید به پیروی پیر از آن گذر نماید و قدم فراتر نهد نباید به زبان آورد و آن حال را بعد از گذشتن از آن نباید ماخذ قرار دهد و باید حفظ حال و ایمان و جان و مال مسلمین را در رفتار و گفتار خود منظور دارد و مستوحش از اوثق برادران بوده بار خود را بر دیگران که در مرتبه او نیستند نگذارد که ابوذر آنچه را که در دل سلمان بود ندانست و نبایستی می دانست . و نمایش باطنی از بزرگان اگر در دل یافت نباید گفتار غلوآمیز از او سرزند و مبادا از اطاعت سرپیچد و این تقیه و کتمان فطری و رویه بزرگان بوده و نگاهداری خود بر خلاف میل نفس ریاضت و مجاهده و تربیت ست و اقتدار بر نفس و استقامت و عزم اراده را قوی می کند و کتمان عزت آورد و عکس آن که اذاعه نامیده اند موجب ذلت و سستی نفس و زوال اثرست و امر بزرگان دین را باید محترم شمرد و از غیر سر خود دریغ داشت و حتی در مورد عدم لزوم رفت و آمد و دارایی را هم باید قبلا پوشیده و پنهان داشت و جان و مال را حفظ نمود و موارد تقیه غیر مورد جهاد و امر به معروف و نهی از منکرست که برای ترویج اسلام و دفاع از مسلمین ست به امر در زمان مقتضی و گذشت از خود و جان و مال را در راه خدا و برای حفظ و ترویج اسلام و دیانت داشتن غیر حفظ ایمان و جان و مال و آبروی خود و مومنین است .

برادران من اخلاق

انسان مجموعه ای ست که همگی صفات حیوانات به نحو کمال در او آفریده شده که مانند آنها برای نیک و بد و سود و زیان تن خود بکوشد که جلب آسایش کند و آسیب و رنج را دفع نماید به علاوه قوه فکر و عقل دارد که می‌تواند صفات را در حد اعتدال نگاهدارد و مسلط بر نفس خود باشد و برای ترقی روح آنها را به کار وادارد و اخلاق پسندیده را در خود آشکار سازد و از اخلاق نکوهیده جلوگیری نماید . پس مومن باید هماره مراقب اصلاح نفس و تهذیب اخلاق درونی خود باشد که ملکات نفسانیه که وادارنده به عمل ست اگر نیک باشد عمل نیک گردد و اگر بد باشد عمل هم ناپسند گردد و علمای اخلاق در کتب خود مفصل نوشته و دستورات داده اند . ولی به خواندن کتب اخلاق بلکه به خواندن از احادیث و قرآن مجید دارای اخلاق پسندیده نگردد و هر سر نفس که کوبیده شود سر دیگر بلند کند بلکه این مجاهده با نفس و شیطان باید به عزم اراده با استمداد از باطن بزرگان و کمک ایشان و آبیاری لطیفه ولایت که در دل مومنین است که شان علویت علی علیه السلام ست و اتصالا مومن را از تاریکی جهل و عالم طبع به نور تجرد و علم می کشاند و کارکن در وجود غیر او نیست که « لافتی الا علی » با جذبه شوق و محبت ایمانی انجام گیرد و به ذوالفقار ذکر و فکر که عنایت شده تیشه به ریشه نفس زده بستگی و انس دل را به یاد خدا نموده که خرده خرده دوستی دنیا که زائیده انانیت و خودسری و ریشه هر خطا و مایه اخلاق زشت ست کم گردد که اقتدار بر نفس پیدا کرده و بتواند از ظهورات آن جلوگیری کند تا از بین برود و تا این حال دست ندهد پسند مولی که میزان نیکویی اخلاق ‌ست نگردد چرا که تکلیف و رفتار در موارد فرق کند و موردی « اشداء » می‌پسندد و جای دیگر باید « رحماء » باشند و میانه روی به عقل و هوش ناقص معلوم نگردد جز آنکه دل جای خدا شود و حق حاکم بر دل که حاکم بر تن‌ است گردد . مراقبه و محاسبه

پس باید مراقب احوال و اعمال خود بود که هر آنی که غفلت شود نفس سر بلند نماید و حساب خود را قبل از حساب نموده پندار و گفتار و کردار را در ترازوی عقل به میزان رضای مولا سنجیده باطن خود را به نور ولایت و ایمان منور ساخت که اخلاق نیک که نمونه بهشت اند در انسان آشکار و از خلق های زشت که نمونه زبانه جهنم‌ است پاک گردند .

یاد مرگ - امل

و فکر دنیا و زوال آن و مرگ طبیعی و فنای بدن که گزیر و گریزی از آن میسر نیست و باید همه را گذاشت و گذشت و دست تهی از جهان رفت بتدریج حب دنیا را از دل می برد و به فکر توشه زندگانی جاوید می‌اندازد و یاد خدا را قوت می دهد و چون دم مرگ حقیقت بر همه آشکار می گردد یاد مرگ راهرو را به شوق لقای مولی می‌اندازد و طبعا آرزو‌های دور و دراز دل زدوده می شود ...

توبه

... و چون مومن باید همیشه به خود مشغول باشد و اخلاق و اعمال خود را در نظر دارد بدی های خود را دیده پشیمان از کردار و گفتار و پندار خود بوده حال توبه و بازگشت به خدا پیدا می نماید که در توبه دری ست از درهای بهشت که همیشه و بر روی همه کس بازست و وسوسه شیطان را به فکر مرگ که در کمین ست و به انتظار دیدار یار دور دارد .

انابه

و دم را غنیمت شمرده عفو و کرم را دیده پای به روی نفس گذارده بازگشت و انابه به حق می نماید و هر چند بیناتر و بر عظمت محبوب آگاه تر گردد این حال بیشتر شود و راز و نیاز « ربنا ظلمنا انفسنا » از درون جان برآرد و « لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین » از دل گوید و خلع و لبس تکوینی که فنا‌ی خود و بقای به حق است در هر مرتبه ظهوری دارد و نامی ‌بر آن اطلاق می شود که در این حال توبه و انابه گفته شود و در مرتبه [ای] استعاذه و بسمله ظهور اوست و صلوه و زکوه و تبری و تولی و فناء و بقاء به تفاوت مراتب تجلیات اوست .

حیاء

و سالک که کوشش و سعی در نیکی خود دارد از خود و کرده نیک خود هم شرمسار ست تا چه رسد به بدی ها و از حق شرم دارد که دارای نعمت های او در ملک او به قوه و حول او در حضور او مخالفت او نماید بلکه حیای از خلق هم فطری و از صفات پسندیده است .

خوف - رجاء

و همیشه مومن از خود و عمل خود و راهزنی شیطان ترسان و از بنده نوازی و کرم بی پایان به سوی دوست شتابان ‌ست و خود را از همه پست تر داند .

تواضع

و با تمام خلق که صنع حق می ‌داند تواضع می نماید که تواضع رفعت آورد ...

کبر - فخر

... و کبر و نخوت که لازمه غفلت و نشانی بی خبری از خود است در او نماند چگونه کبر ورزد و حال آنکه آغاز و انجام تن را که تامل نماید و نیازمندی که به همه چیز دارد و ناتوانی خود را که مویی سفید یا سیاه نتواند نماید به نظر آورد جای فخریه نماند و کبر خوار سازد .

ریا و سمعه

و مومن نظر به خلق و تکیه بر آنها و اعتنا به دیدن و شنیدن و نیک و بد گفتن آنها ندارد .

محبت و ترحم

بلکه همه را آثار حق دانسته همه را دوست دارد و دشمن نگیرد و بر تمام خصوصا زیر دستان مهربان باشد و ترحم نماید ...

رقت

... و خود را واسطه و مامور خدمت داند و دل سخت نباشد که خواری و زاری در او اثر نبخشد و حس شفقت او را بیدار نکند بلکه درد هر عضو از اعضای جان را درد تمام اعضا داند ...

فراست

... و چون توجه و تذکر که جان را به عالم علوی که عالم علم ‌ست متوجه سازد تغییر کلی در مزاج جان و تن می دهد و فراست و تدبر او را زیاد می‌گرداند .

غضب و شهوت

باید پایان بین بوده انجام هر امر را از آغاز بسنجد و باید دانست که خداوند برای جلب ملائمات و دفع ناملائمات دو قوه که به جای دو کارگر قوه فکریه اند در انسان آفریده که فرمان او را کار فرمایند که قوه شهویه و قوه غضبیه نامیده اند که هر کدام اگر در حد اعتدال و میانه روی و تکیه گاه آن خدا و وجهه غیبی بود و به دستور عقل و امر آمر الهی که میزان پسندیدگی ‌ست و بدون یاد خدا میسر نمی شود اجرا شد در این صورت مانند دو بال برای پرواز عالم بالا خواهد بود و اگر برعکس کار فرمایند و روی آن به دنیا و بهره آن افزایش آسایش تن گردید مانند دو پابند که به پای مرغ روح بسته باشند خواهد بود و به پستی طبیعت خواهد کشانید و سگ و خوک وجود او فرمانفرمای مملکت او خواهد گشت .

شجاعت - همت

و حد اعتدال قوه غضبیه شجاعت و دلیری ست که دل به واسطه توجهی که دارد و جز خدا کارکنی نداند در راه مقصد با عزم اراده و همت و پاداری باشد و به هر بادی از جا نجنبد ...

فتوت

... و در راه خدا و دوستان خدا با فتوت و جوانمردی و گذشت بوده به امر مولی جان و مال و آبرو و ناموس را به چیزی نشمارد و پست را فدای بالاتر سازد با آنکه حسب الامر در حفظ مراتب باید بکوشد و نتواند اغیار را در حرم یار بیند .

غیرت

و غیور باشد که مبادا گردی بر رخ دلدار نشیند ...

خشم - کظم غیظ

... و اگر لغوی شنید به خشم نیاید و به سلامتی گذرد و اعتنا نکند و اگر خشم به جوش آید خود را از تندی که نوعی از جنون ‌ست نگاهدارد که این جنون اگر مستحکم نباشد بعد از اندکی پشیمان گردد و برود و وقت خشم فوری به ذکر خدا مشغول گردد و با مومنی مصافحه نماید و مولی را حاضر و ناظر داند و غیظ را فرو خورد و به آب حلم فرو نشاند اگر ایستاده است بنشیند و خاموش باشد و اگر نشسته است حرکت کند و راه رود ...

عفو

... و تا تواند عفو کند چون محبوب عفو را می پسندد و خود از محبوب انتظار بخشش دارد بلکه بکوشد که حالی پیدا کند که خلاف دشمن و دوست را از خدا برای تربیت خود داند « ولا حول و لا قوه الا بالله » را در وجود خود یابد ...

احسان

... و در مقابل احسان هم بنماید ...

... و قوه غضبیه اگر سر به خود بوده مطیع عقل نباشد و برای رفع ناملایمات نفسانی اجرا شود هر قسم رفتار نماید و هر خلقی پیش آید ناپسند خواهد بود ...

تهور

... اگر اعتنا به موانع ننماید و از خود بگذرد تهور و بی باکی باشد ...

جبن

... و اگر کوتاهی نماید ترس و جبن باشد ...

کینه - عداوت – ظلم

... و اگر بدی از کسی دید کینه و عداوت او را در دل گیرد و از حد خود تجاوز و بر خلاف امر رفتار و بر خود و سایرین ستم نماید و مخلوق خدا را به هیچ شمارد و به اندک بهانه آتش عداوت بر افروزد و جهانی را بسوزد و به سایر اخلاق مذمومه مبتلا گردد خداوند همه را از شر شیطان و نفس اماره نگاه دارد .

شهوت - عفت

و قوه شهویه نیز اگر در وجود انسانی به عقال امر خدایی پابند و مطیع عقل باشد و از افراط و تفریط برکنار و به اندازه ای که برای حفظ بدن و بقای نوع و آبادانی جهان به فرمان خدا و انبیا لازم ‌ست کار فرماید عفت و پاکدامنی است .

شره - خمود

و کم و بیش آن که شره و خمود ست بد ست ...

توکل - تسلیم - رضا

... و دنیا برای آزمایش مومن و تربیت و کسب نیکی ‌ست باید دارایی و زن و فرزند و نام و آوازه و زیردستان را سپرده های خدا دانسته مراقبت و خدمت و رعایت نماید و اسباب ظاهر را بهانه و واسطه دانسته تکیه دل را بر خدا که هستی بخشنده است داشته به کار مشغول باشد و خدا را کارکن واقعی و روزی دهنده دانسته با توکل در کار بکوشد که دست به کار و دل با یار باشد که آنچه پیش آرد صلاح و خیر در آن ‌ست و از ما به ما مهربان‌تر ست پس باید تسلیم امر تکوینی و تکلیفی بود بلکه خشنود و راضی بود ...

شکر

... و نعمت‌های او را که از اندازه بیرون ست از نعمت هستی و قوا و اعضا و سلامت و امنیت و غیره و بزرگ نعمت که هدایت و ایمان و وجود انبیا و اولیا برای راهنمایی ماست سپاسگزاری کرد . ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری و توفیق شکر یا ادا‌ی هر وظیفه یافت بر آن شکر باید نمود . از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش به در آید

احسان والدین

بلکه وسائط هر نعمت را چه مجازی و چه حقیقی باید شکر نمود که مهم تر آنها واسطه هدایت‌ ست که انبیا و اولیا اند و واسطه خلقت که ابوین صوری اند و واسطه تربیت که معلم‌ ست ..

وفا

... و نسبت به هر کسی که از او نیکی به تو رسیده وفادار باید بود نه فراموشکار چنانکه قولی که داد نباید فراموش نماید و پیمانی که بست باید بر آن بپاید و رفتار کند ...

قناعت

... و هر نعمتی خداوند عنایت فرموده باید دیده و شکر نمود نه آنکه آنچه می‌خواهد به نظر آورده و محزون بود که شکر نعمت نعمت را افزون سازد و به آنچه داد باید ساخت و قناعت کرد و شکایت نداشت گرچه دعا و خواستن را در عین رضا و شکر اجازه داده‌اند و منافی یکدیگر نیست ...

استغنا - طمع

... و باید در دل نظر به احدی نداشت و با استغنا بود که نیاز به غیر بی نیاز ذلت و خواری ست و طمع و چشم داشت از مانند خود دوری از عفاف ست که زینت فقر است بلکه در ناداری باید صابر بود ...

سخا - حرص

... و اگر خداوند روزی را وسعت داد به شکرانه نعمت باید حقوق خدایی را برساند و زاید اگر بود بر عیال خود بهتر وسعت دهد و قدری هم دستگیری درماندگان نماید که شکر و سخا زینت دارایی ست و به توفیق خدایی مومن که متوجه اصلاح خود بود و نیک و بد خود را دانست جان را فدای تن و تن را فدای دنیا ننماید بلکه دنیا را برای حفظ تن و تن را برای کسب کمالات جان خواهد و در جمع دنیا از حد اعتدال تجاوز ننماید و جز به اندازه امر نکوشد که نفس تیره گردد و حریص به زحمت دنیا پیش از زحمت آخرت افتد و آزمندی کلید سختی و آزمند بنده گیتی و همیشه همراه ناداری ست ...

حلال - مکر و خدعه - طغیان - جزع

... و در تحصیل آن نباید از دستور شرع تجاوز نماید که روزی مقسوم ست و به عمل حلال یا حرام گردد و نباید از انسانیت و انصاف و رحم و مروت بگذرند و یا به مکر و فریب و خدعه و دروغ که کار شیطان ست درصدد پیدا کردن دارایی برآیند که نه آمدن آن به اختیار و نه نگاهداری آن به اقتدار ماست بلکه به آنچه دارد نباید دل بندد و خود را دارای حقیقی پندارد تا به آمدن آن بر خود بالد و سرکشی کند یا به رفتن آن خود را در بازد و جزع نماید و بداند که آنکس که داده خود برده است ...

حسد

... و بر نعمت دیگران حسد نورزد که خداوند به هر دو داده و حسود بر قضا و قدر خشمگین و خود را آتش می‌زند و همیشه غمگین ست و ایمان از حسد برکنار ست و دارایی بجز از خدا نیست و دنیا ناپایدار ست پس چه جای حسد ست و نباید مومن از خود به دیگری پردازد .

برادران من خدمت

مومنین از جهت بستگی و لطیفه ایمان که روی ایشان به خدا ست آئینه یکدیگر و فرزندان معنوی محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه السلام و با یکدیگر برادر روحانی اند که تن ها شان متعدد و روان های آنها یکی ست و بر حسب عهد و پیمان که بسته اند خدمت و مواسات با برادران لازمه محبت و ایمان ست نیکی با آنها عبادت و مخالفت و بدی معصیت است ، قدر یکدیگر را بدانید و صورتا و معنا در خدمت هم بکوشید و لطیفه ایمان را به آن قوی نمایید که خوش نمودن دل مومن خشنودی دل مولی و مایه آسایش و پیشرفت کار آخرت و دنیاست . باید از دیدن یکدیگر خوش باشید و از گفتار هم بهره بردارید و ملاقات به سلام و سلامتی و مصافحه نمایید و به دعا و استغفار و محبت درباره یکدیگر از هم جدا شوید که مصافحه با مومن بدون غرض نفسانی به یاد آوردن پیمان خدایی و بیدار کردن دوستی ایمانی ست و رسیدن ابهام دست به ابهام و بند کردن انگشتان به مصافحه قوه مغناطیسی انسانی و محبت را به جوش آرد و دل را روشنی بخشد و تیرگی دل را از گناهان مانند ریزش برگ درختان در خزان فرو ریزد و شهوت و غضب را فرو نشاند ولی به عادت و ظاهر نباید اکتفا شود بلکه باید بکوشیم که حقیقت پیدا کند که دارای این بهره ها گردد و در حضور بزرگان باید آنها را مخصوص به تحیت گردانید و پیشقدمان ایمانی را باید مقدم دارند و جوانان رعایت پیران نمایند و پیشقدمان و پیران هم باید به مساوات و برادری و نگاهداری کوچکان رفتار نمایند و هر مرتبه بالاتر نسبت به آنکس که هنوز به آن مقام نرسیده نباید سرزنش نماید یا آنچه دریافته بخواهد تحمیل نماید بلکه به نرمی و مهربانی باید او را بکشاند . برآوردن حاجات مومنین و خوشنود نمودن دل آنها خوشنودی مولی و ریزش رحمت خدا و ترقی سالک ست . زیارت مومن برای وجهه ایمان و بردن یادگار و ارمغان و عیادت بیماران و تشییع جنازه مردگان و زیارت گورستان ایشان پسندیده خداوند و بزرگان ست . اغ

/ 0 نظر / 172 بازدید