علما وتصوف

علما وتصوف   بعد از عزل کیوان قزوینی از مقام شیخیت در سلسله گنابادی او نامه هایی به فقهای زمان خودش نوشت تا آنها را با خود در دشمنی و عناد با تصوف به خصوص سلسله گنابادی همراه سازد اما علمای وقت به او اعتنا نکردند و لذا کیوان در کتاب بهین سخن صفحه ۲۶۴ از فقها گلایه میکند که:((همراه نشدن فقها با من به ضرر خودشان شد که میتوانستند از اشتهار ترک من تصوف را فایده ها برند برای دفع صوفیه)) اینجا برای هر خواننده ای این سوال پیش می آید که چرا ؟؟ چرا علمای وقت با کیوان قزوینی همراه نشدند تا به وسیله او بتوانند ضربه ای مهلک بر تصوف وارد سازنند؟در زمان کیوان قزوینی نام علمای بزرگی چون حضرت آیت اله بروجردی - ایت اله سید ابوالحسن اصفهانی و ایت اله شیخ عبد الکریم یزدی میدرخشد چرا این حضرات به کیوان قزوینی جواب مثبت ندادند؟با اندکی تامل به این نتیجه میرسیم  که در اصل بین علمای واقعی (نه عالم نمایان) و اهل تصوف و عرفان(نه صوفی نمایان)هیچگاه اختلاف وجود ندارد. بلکه همواره نشانی از ارادت و دوستی بین این دو گروه وجود دارد.چرا که علما مرجع خلق اله در شریعت مقدس اسلام و عرفا مرجع خلق اله در طریقت هستند.بنابراین بین دانایان علما و دانایان عرفا و صوفیه حقیقی هیچگاه اختلاف بوجود نمیآید. راه دور نمیرویم در همین ۲۰ سال گذشته ما شاهد به حکومت رسیدن یکی از روحانیون طراز اول در تاریخ ایران بودیم.امام خمینی(ره)کسی بود که به عنوان یک رهبر مذهبی در راس حکومت ایران قرار گرفت.اما هیچگاه ما شاهد نبودیم که ایشان با صوفیان سلسله گنابادی مخالفت کنند و یا بر علیه ایشان اقدامی بکننددر حالی که تمام ابزارهای لازم را در اختیار داشتند.حتی امام خمینی در آثارشان از بزرگان سلسله نعمت الهی گنابادی تمجید کرده اند.و این در حالی است که ایشان انسان صریح اللهجه ای بودند در زمان ایشان فرقه حجتیه که عقاید انحرافی راجع به مهدویت داشتند به سرعت توسط ایشان طرد شدند و از فعالیت آنها جلوگیری شد.اما در مورد دراویش گنابادی از دیدگاه امام خمینی انحرافی وجود نداشت .و گر نه ایشان حتما تذکر میدادند و وارد عمل میشدند.اما در زمان ایشان دراویش گنابادی تحت حمایت دولت جمهوری اسلامی از آزادی  کامل در انجام مراسم خود برخوردار بودند و شخص امام هم از دوستداران عرفان و تصوف بودند. در بسیاری از آثار امام خمینی ما شاهد ارادت ایشان به بزرگان تصوف و عرفان مانند شیخ بهایی-محی الدین عربی-سلطان علیشاه گنابادی-خواجه عبد اله انصاری-ملا عبد الرزاق کاشانی-مولانا - سهروردی و... هستیم.بنابراین هیچ دلیلی برای مخالفت ایشان با عرفان و تصوف راستین اسلامی وجود ندارد.حتی اسلاف  امام خمینی هم تصوف حقیقی را که عین تشیع میباشد تایید میکنند در آثار بزرگانی چون علامه مجلسی-شیخ بهایی-علامه حلی-سید حیدر آملی و...که نظرات آنها در همین وبلاگ بررسی شده است. تصوف حقیقی عین تشیع معرفی گشته است لیکن در طول تاریخ همواره مخالفتهایی هم با تصوف وجود داشته است که منشا تمام آنها عالم نمایانی بودند که همواره مروجین خرافات و قشری گری بودند.این عالم نمایان همیشه بزرگترین ضربات را بر پیکر مذهب تشیع وارد ساخته اند.امام جعفر صادق (ع) از این عالم نمایان به تلخی یاد میکند:((قطع ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک هذا یصد الناس بتهتکه و هذا  یصد الناس عن نسکه  بجهله ))(بحار الانوار) دو دسته کمر مرا  شکستند عالم فاسد و بی بند و بار و جاهل مقدس مآب اولی با فساد و پرده دری مردم را از خودش باز میدارد و دومی با جهالت خودش آنان را از عبادت  گریزان میسازد . جالب است بدانید حضرت سید الشهدا امام حسین (ع)با فتوی یکی از همین علمای فاسد به نام شریح قاضی به شهادت رسیدند. شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)با فتوی همین عالم نمایان شهید شد.همینطور عین القضات همدانی-شهید اول(صاحب لمعه)-شهید ثانی(صاحب شرح لمعه)مجد الدین بغدادی-هم همینطور با فتاوی ساختگی عالم نمایان شهید شدند. ملا صدرا هم توسط همین قشریون متهم به ارتداد شد به کهک قم تبعید گردید.و اگر شیخ بهایی واسطه نمیشد سرنوشت او هم مثل عین القضات و سهروردی بود.متاسفانه این عالم نمایان و افراد متعصب و مقدس مآب لطمات بسیاری بر دین خدا وارد ساختند و فجایع بسیاری به نام دین و مذهب آفریدند.همین افراد اکنون به دشمنی با عرفان و تصوف پرداخته اند و با عوام فریبی قصد دارند افراد متعصب را به دور خود جمع کرده وایجاد تفرقه در بین امت اسلامی نمایند.در حالی که در شرایط حساس امروزی اتحاد شیعیان وحتی شیعه و سنی امری لازم و ضروری است متاسفانه این نادانان با دامن زدن به اختلافات فرقه ای قصد نابودی مذهب تشیع را دارند. در حالی که عقاید و آرا دراویش سلسله نعمت الهی گنابادی عین مذهب حقه تشیع و برگرفته از تعالیم ائمه اطهار(علیهم السلام)است.این عالم نمایان با بهانه جویی و تعصب وکینه توزی با شعار: ((صوفیه را باید قلع و قمع کرد))قصد ایجاد ناآرامی وتشنج در جامعه اسلامی ایران را دارند. نتیجه سخن:بین علمای حقیقی و عرفا و متصوفه حقیقی هیچگاه اختلاف وجود ندارد.بلکه علما به عنوان مرجع شریعت مقدس اسلام و عرفا به عنوان مرجع طریقت همواره در کنار هم و با نهایت احترام با هم رفتار  کرده ومیکنند.در طول تاریخ اسلام بزرگترین فجایع به نام دین و توسط عالم نمایان نادان و دین فروشان به بار نشسته است.که آزار و اذیت و تکفیر علما و فلاسفه ومتصوفه گوشه ای از آن است که در مطالب بالا به آن اشاره شده است.امیدواریم در در آینده شاهد اتحاد و برادری مسلمانان از شیعه و سنی بلکه اتحاد و یگانگی کل ایرانیان بدون اختلافات دینی و مذهبی باشیم.چرا که تمام موجودات عالم با جهان بینی خاص خود در مسیر سیر وسلوک الهی گام بر میدارند :

/ 0 نظر / 10 بازدید