اصول فقه

علم اصول فقه «اصول فقه»همان اصول مصطلحی است که در حوز‎ه‎های علمیّه تدریس می‎شود و در خدمتِ همة حوزه‎ها، خصوصاً فقهِ احکام قرار دارد که در ابـتدای بحثِ قبل به آن اشاره شد. به تعبیر شهید صدر: «علم اصولِ فقه، علم به عناصر مشـــــترکی است که برای استنباط جعل شرعی به کار می‎آید».1 این علم از سه بخش کلی «دلیلیت و دلالت و نسب ادله»، و بخش فرعی اجتهاد و تقلید بحث می‎نماید.2 «دلیلیت»‌از ادله و حجت‎های شرعی در زمینة «قطع، ظن و شک»بحث می‎نماید. ادله در حوزة قطع و ظنّ را «ادلّه اجتهادی»و در حوزة شکّ (فقدان دلیل اجتهادی) را «ادلّه فقاهتی یا اصول عملیّه»‌می‎نامند. ادلة اجتهادی،‌کتاب و سنت و عقل و اجماع می‎باشند که به همراه آن بحث شهرت روایی و فتوایی، قیاس و استحسان و غیره مطرح می‎شود و ارزش دلیلیتهر یک مورد بحث قرار می‎گیرد. «کتاب»،‌ مهم‎ترین منبع استنباط است که سندش, قطعی و محتوایش، مصون از زیادت و نقصان می‎باشد و مرجعی عمده در حل و فصل و رفع تعارضات و اختلاف‎های میان ادلة مستفاد از منابعِ دیگر، به حساب می‎آید.ظواهر آیات قرآن،‌ حجیت داشته بعد از توجّه به «آیات دیگر، روایات معتبره و حکمِ قطعی عقل»، قطعیّت می‎یابد؛ چرا که «عقل»، «حجت باطنی»و «کتاب و سنت (وحی الهی)»، «حجت ظاهری»هستند، که ناظر به هم و مؤید یکدیگر می‎باشند. «سنت»‌قول و فعل و تقریر معصوم ـ علیه السّلام ـ می‎باشد که از طریق نقلِ راویان احادیث به دستمان رسیده است که در واقع آنچه در دسترس ما قرار دارد احادیثِ حکایتگرِ سنتِ معصوم ـ علیه السّلام ـ به ادّعایِ راویان می‎باشد؛ پس صدورِ محتوایش قطعی نبوده و نیازمند تحقیق می‎باشد که متن و سند، هر دو را دربر می‎گیرد. در احادیث ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ علاوه بر «احراز صدور»، «جهت صدور»را نیز باید مدّنظر قرار داد تا معلوم گردد انگیزة سخن، بیان حکم الهی بوده است یا اینکه به قصد فریبِ خبرچینان و دشمنان دین صادر شده است.3 نکتة دیگر در احادیث، اجازه «نقل به معنا»می‎باشد که باعث می‎شود تکیّه بر خصوصیّاتِ موجود در تعابیر احادیث را جهتِ استخراج حکم و دلیل، بسیار محدود گرداند مگر آنکه صدور عینِ الفاظ احراز شده باشد.با این توجّهات، هرگز نباید اخبار معتبر، ضد یا نقیض قرآن باشند که در این صورت، زخرف و باطل بوده، باید بر دیوارش کوبید چرا که هرگز بیان معصوم، ضد یا نقیض قرآن نخواهد بود.4«سنت»همچون قرآن «محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقیّد و مجمل و مبیّن»را داراست که در بحث «نِسَبِ ادله»مورد بررسی قرار می‎گیرد. «عقل»‌در اصول دین، مستقل بوده، در حوزة احکام شرعی، می‎تواند لوازمِ احکام و حکم آنها را مشخص نماید؛ این استلزاماتِ عقلی، مبحث «مقدمة واجب، ضدّ، اجتماع امر و نهی، دلالت نهی بر فساد و مبحثِ اجزاء»را در بر می‎گیرد. «اجماع»دلیلِ مستقلی نیست مگر آنجا که از طریق حسّ یا حدس و یا استقراء، کاشفِ از قول معصوم ـ علیه السّلام ـ باشد. با این توجه «شهرت فتوایی»ارزش مستقلی نداشته، می‎تواند به عنوانِ مؤیدی بر دلیلِ حکم و مرجّحی در هنگام تعارض ادله به حساب می‎آید. «شهرت روایی»یکی از مرجّحات منصوصه در روایات، هنگام تعارض اخبار می‎باشد. «قیاس»دلیلِ عقلی ظنی است که جز در موارد تصریح به علت و فلسفة حکم در روایات، ارزشی نداشته، در بیانات معصومین ـ علیهم السّلام ـ ، استفاده از آن، به شدّت نهی شده است. «استحسان»در صورتِ تعارضِ عللِ استنباط شده، مطرح است که ضعیف‎تر از «قیاس»بوده ارزش شرعی ندارد؛ چرا که عقل را به درک عللِ احکام، راهی نیست تا که نوبتِ ترجیح علتی بر علت دیگر رسد. ادلة مطرح شده دیگر از جانب اهل سنّت، بر فرض صحّت، ادله‎ای جدا از مستقلات عقلی و مستلزمات آن و اجماع، نمی‎باشند. در شرایطِ فقدانِ دلیل اجتهادی، اصول عملی مطرح می‎شود که «برائت»و «احتیاط»و «تخییر»و «استصحاب»را در بر می‎گیرد. «برائت»در موارد شک در اصل تکلیف بدون علم به حالت سابق، «احتیاط»‌در موارد شکّ در مورد تکلیف، «تخییر»در موارد دائر بودن امری بر وجود و حرمت، و «استصحاب»‌در موارد شبهات حکمی و موضوعیِ دارای حالت سابقه، مطرح می‎شوند. در بخش دوم، پس از فراغت از مبحث «دلیلیّت»مقدار دلالت ادلّه و ظهورات آنها مورد بحث واقع می‎شود، در اینجا نه «دلالت وضعی تصوری»‌و نه «دلالتِ تصدیقی اولی»، بلکه «دلالت تصدیقی جدّی»مورد نظر می‎باشد که از توجه به مجموعه قرائن حالی و مقالی بدست می‎آید؛ کشف این قرائن، نیازمند آشنایی و انس با اسلوب کلام و سبک گفتار قرآن و معصوم ـ علیه السّلام ـ و احاطة بر کتاب و سنت می‎باشد. در بخش «نِسبَ ادلّه»رابطة میان ادلّه مورد بررسی قرار می‎گیرد که «عام و خاص»، «مطلق و مقید»«مجمل و مبین»، «محکم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»، «حاکم و محکوم»و «وارد و مورود»، «تزاحم»و «تعارض»را در بر می‎گیرد و در پی آن، از معیارهایِ جمع میان ادلّه و معیارهای ترجیحِ یکی بر دیگری، سخن به میان می‎آید. در پایانِ علم اصول، بحث اجتهاد و تقلید و شرایط آن دو مطرح می‎گردد. .یازمند است.* دو اشکال مربوط به بُعد عدم‏جامعیت نیز از این تعریف، مندفع است:۱. امّا عدم جامعیت نسبت به اصول‏عملیه‏عقلی، یا مطلق اصول‏عملیه، با توجه به اینکه تعبیر «استنباط»، در این تعریف به‏کار رفته و مقصود از استنباط، اعمّ از اثبات واقعی، یا اثبات تنجیزی و تعذیری است، لذا شامل همهٔ اصول‏عملیه، از جمله، اصول‏عملیعقلی نیز میشود؛ زیرا در همهٔ اصول‏عملی - از جمله: اصول‏عملیی عقلی - اثبات تنجیزی و تعذیری وجود دارد.۲. با تعریف مذکور، اشکال پنجم (یعنی: اشکال دوم مربوط به عدم جامعیت تعریف، نسبت به مسائل اصولی متضمّن صغرای استدلال فقهی) نیز مندفع است. امّا صُغریات مربوط به دلالت الفاظ، نظیر: «دلالت امر بر وجوب و نهی بر حرمت» و امثال آنها که تعریف بر اینها، کاملاً منطبق است؛ زیرا وصف: «تَقَعُ بِنَفسِها، فی طَریقِ استنباطِ الأحکامِ الشَّرعیة الإلهیة، مَعَ عَدَمِ الحَاجَة إلى صُغرى أو کبرى أصولیة أخرى» بر اینها، کاملاً منطبق است. آری، این دسته از قواعد دلالت‏لفظی، نیاز به ضمّ کبری حجّیت‏ظهور، دارند؛ لکن، توضیح دادیم که این مسأله، از مسائل‏علم‏اصول، نیست؛ بلکه از مسائل هیچ علمی، نیست؛ زیرا اصل‏موضوع، در همهٔ علوم به‏شمار می‏رود. امّا صغریاتی، نظیر: مبحث «امتناع اجتماع» و «اقتضای امر به شئ نهی از ضد را» که: اوّلی: نیاز به ضمیمهٔ قواعد باب «تعارض» دارد - بنابر امتناع - تا به نتیجهٔ فقهی منتهی شود و دومی: نیاز به ضمیمهٔ قاعدهٔ «اقتضای نهی از عبادت، فساد را» دارد، تا منتهی به نتیجهٔ فقهی، شود. این دسته از صغریات نیز مشمول تعریف، هستند؛ زیرا برای دخول یک مسأله، در قضایای یک علم، کافی است که ضابطهٔ آن علم، بر یک تقدیر آن مسأله، منطبق باشد و لازم نیست، بر همهٔ تقادیر آن مسأله، منطبق شود. و تعریف مذکور که در آن، قید «عَدَمُ الحاجَة إلى مَسألة أصولیة أخرى» منظور شده است، بر هر یک از دو مسألهٔ فوق - بنابر یک تقدیر - منطبق است: امّا مسألهٔ «امتناع» پس بنابر تقدیر جواز اجتماع، تعریف منطبق است؛ زیرا تنها مسأله‏ی که در این‏صورت، مورد نیاز است تا به نتیجهٔ فقهی، منتهی شود، مسألهٔ «حجّیت ظهور» است؛ که گفتیم، از مسائل علم اصول، خارج است. امّا در مسألهٔ «اقتضای امر به شئ نهی از ضد را» نیز بنابر تقدیر عدم اقتضا، نتیجهٔ فقهی که عدم فساد عبادت است، بدون نیاز به ضمیمهٔ قاعدهٔ اصولی دیگر، به دست می‏اید.و بدین ترتیب، محقّق خوئی (رحمة الله علیه)، معتقد است که تعریف مذکور، جامع و مانع است و از بی‏نقص‏ترین تعریفاتی است که برای علم اصول، ارائه شده است.نظر محقّق صدر (رحمة الله علیه):علی‏رغم دقّت‏هایی که محقّق خوئی (رحمة الله علیه) در این تعریف، به عمل آورده، شاگرد نابغهٔ ایشان، یعنی استاد شهید محقّق صدر (رحمة الله علیه) این تعریف را نیز وافی نمی‏داند و اشکالاتی از قرار ذیل بر این تعریف وارد کرده است:* اشکال‏اوّل: عدم‏جامعیت‏تعریف است؛ زیرا تعریف محقّق خوئی (رحمة الله علیه)، نه تنها حجّیت ظهور را خارج می‏کند، بلکه بسیاری دیگر از مباحث اصولی، نظیر: مباحث مربوط به «تعیین أقوى‏الظهورین» که منقّح موضوع «قواعد جمع عُرفی» است – نظیر: مباحث «عام و خاص»، «مطلق و مقید» و «حکومت و ورود» - را از مباحث اصول، خارج می‏کند؛ زیرا کلّیهٔ این مباحث، صغری مباحث جمع عُرفی و تعارض غیر مستقر را تنقیح کنند که بدون ضمیمهٔ کبریات باب قواعد جمع عرفی، به نتیجهٔ فقهی، منتهی نمی‏شوند.ممکن است، محقّق خوئی (رحمة الله علیه) بگوید که: قواعد جمع عرفی - نظیر «حجّیت‏ظهور» - از اُمور مسلّم و از مرتکزات عقلایی است، لذا مورد اتفاق است و نیاز به بحث در اصول ندارد.پاسخ آن، این است که: مسلّم بودن یا ثابت بودن یک مسئلهٔ علمی، موجب خروج آن، از مباحث علم، نمی‏شود و گرنه، معنیش این است که در تعریف علم اصول بگوییم: آنچه در این علم مورد نزاع است، جزو مباحث علم اصول است که در این‏صورت، نیازی به تعریف و بیان ضابط مسئلهٔ اصولی، نیست. علاوه بر این، تعدادی دیگر از مباحث‏لفظی اصول - نظیر: مباحث «مشتق»، «صحیح و اعم»، «ادوات عموم» و امثال آنها - از تعریف خارج‏اند؛ که خود محقّق خوئی (رحمة الله علیه) به خروج آنها از تعریف، مقِرّ و معتَرِف است.لکن می‏گوید: اینها از مسائل اصولی نیستند و دلیل اینکه در اصول از آنها بحث شده است، این است که جای دیگری برای بحث دربارهٔ آنها، نبوده و لذا در اصول، در مورد آنها بحث شده است.مرحوم شهید صدر (رحمة الله علیه) می‏فرمایند که اگر بنا بود عدم بحث دربارهٔ یک مسأله در جایی دیگر، دلیل کافی برای بحث آن در علم اصول باشد، در تعریف علم اصول، نیازی به تعریف و تحدید ضابطه، نبود و کافی بود گفته شود: چون این مباحث، در استنباط دخیل بودند و در جائی دیگر از آنها، بحث نمی‏شد، در علمی به نام اصول جمع‏آوری شدند و مورد بحث قرار گرفتند. تلاش برای ارائهٔ تعریف برای علم اصول بر اساس این اصل مفروض و مسلّم است که ضابطه‏‏ای برای اصولی‏بودن مسائل مدوّن در علم اصول وجود دارد که موجب تدوین آنها در علم واحد، شده است؛ که این ضابطه باید قبل‏التدوین باشد، نه متفرّع بر تدوین مسائل اصول و تعریف علم اصول تلاشی در جهت تبیین این ضابطه است.* اشکال‏دوم: اینکه مانع نیست؛ زیرا :۱. شامل تعدادی از قواعد فقهیه می‏شود؛ به‏دلیل اینکه تعدادی از قواعد فقهیه، نسبتشان با نتیجهٔ فقهی، نسبت استنباط است نه نسبت تطبیق؛ نظیر: قاعدهٔ «طهارت» در شبههٔ حکمیه و قاعدهٔ «دلالت امر به غَسل، بر ارشاد به نجاست».برای توضیح این مطلب، مرحوم‏ ستاد شهید صدر (رحمة الله علیه)، قواعد فقهیه را به پنج‏دسته تقسیم می‏کند:۱) قواعدی که متضمّن جعل‏مستقلی، نیستند و لذا حقیقتاً قاعده نیستند، بلکه تنها به صورت، قاعده‏اند و در حقیقت، تجمیع مجموعه‏ای احکام فقهیه‏اند در یک تعبیر کلّی؛ نظیر قاعدهٔ «لا ضرر»، بنابر مبنای مشهور که نفی حکم ضرری می‏کند.۲) قواعدی که جعل‏مستقل هستند، لکن منقّح موضوع حکم‏شرعی‏اند؛ مثل: قاعدهٔ «فراغ و تجاوز» و «أصالة الصحّة».۳) قواعدی که متضمّن جعل‏مستقل هستند و نسبتشان با نتیجهٔ فقهی، نسبت تطبیق است؛ مثل: «ضمان بالید». علم اصول فقه مقدمه :علم اصول ابـزار و قــواعدى است در دست فقیه بـراى استنبـاط و استخراج احکام فقهى از بطون آیات و روایات , و از این رو علما آن قواعد را اصول فقه نامیده اند , و نسبـت اصول بـه فقه مانند نسبت منطق به فلسفه است و اصول حکم نوعى علم آلى را بـراى فقه دارد . حـوزه هاى علمیه شـیعه و سـنى بـه اصــول اهمیت خـاصى مى دهند و تـقریبـا هم طراز فقه در حوزه ها تـدریس و تـدرس مى شود , علماى اصولى عظیم الشاءنى در طول تاریخ اسلام پا به عرصه وجود نهاده و از خود آثار گرانبـهایى بـه یادگار گذاشته اند , از آن جایى که علم اصول از طرفى عقلى است و از طرف دیگر نقلى , قرابـت زیادى با فلسفه و به خصوص منطق دارد و تاثیر علم منطق در اصول مشهود است , بدون منطق و فلسفه , فهم درست اصول میسر نیست همان طورى که بدون اصول , نمى توان به درستى فقه را فهمید .  واضع علم اصول در این که واضع علم اصول کیست و چه کـسى اولیـن بـار در دنیاى اسلام قواعد اصولى را وضع کرد , در بـین مذاهب اسلامى اختلاف است , شیعه معتقد است که اولین بار علم اصول در دامن اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام جوانه زد و بعد علماى دیگر آن را گستردند. شهید نابغه اسلام حـضرت آیت الله العظمى علامــه سید محـمد بـاقر صدر در مقدمـه[ ( مـعـالـم الـجـدیده)] در این مـوضـوع چـنین مى فرمایند : [( دانش اصول در دامن دانش فقه پدید آمد , چنـان که دانـش فقه از آغوش علم حدیث سر بر آورد , شکى نیست که بذر فکر اصولى نزد یاران فقیه پیشوایان دینى از روزگار امام پنجم و ششم و در سطح تفکر فقهى ایشان پدید آمد . این سخن , روایاتى است که در کتـابـهاى حدیث آمد و بـا شمــار فراوانى از عنصرهاى مشترک در کار استـنبـاط پـیوند دارد , این روایات فراگیر پـرسـش هاى گروهى از راویان از امام صادق و دیگر امامان علیهم السـلام و پـاسـخ هاى آن بـزرگواران بـدیشان اسـت , این گونه پرسـش ها از هسـتـى , بـذر تـفکر اصولى در نزد ایشان و گرایش آنها بـه پـى ریزى قواعد همگانى و معین کردن عناصر مشترک پرده بر مى دارد . باز این سخن از آن جا تایید مى شود که مى بینیم برخى از یــاران امامان رساله هاى دربـاره بـرخى مسائل اصولى نگاشتند که از این میان مى توان[ ( هشام بـن حکم)] از یاران امام صادق علیه السلام را نام برد که رساله اى در مبحث الفاظ نوشت)] . با این حساب پـر واضح است که شیعه پـیشتاز و مبـتکر ایــن علم بـوده , چراکه عصر امام صادق علیه السلام و هشام جـلوتـر از عصر ائمه اربـعه بـرادران اهل سنت و جـماعت بـوده است , از این رو باید گفت علم اصول فقه در عصر صادقین علیهماالسلام به وجود آمد و وضع شد .  نظریه برادران اهل سنت دیدگاه شافعیه : بـرادران شافعى مذهب بـر این بـاورند کــه واضع علم اصول امام شافعى است و عمده دلیل آنها هم کتابى است به نام[ ( الرساله)] ولــى بــا تـوجه به این کتاب روشن مى شود که جناب شافعى در پى وضع قواعد اصول نبوده , چون کتاب آمیخته است با مسائل اصولى و غیر اصولى , ظاهر امر چنین است که شخصى از امام شافعى کتـابـى در مورد معانى قرآن خواستـه و امام شافعى هم الرساله را بـراى او نوشته و فرستاده است و به همین سبـب آن را الرساله نامید , این مطلب از خود کتاب نیز مستفاد مى شود , در اول کتاب الرساله این عبارت در علت تدوین رساله آمده است : [( کتـب عبـدالرحمن بـن مهدى الى الشافــعى وهو شاب ان یضع له کتابا فیه معانى القرآن و یجمع القرآن و یجمع قبول الاخبار فیه و حجه الاجـماع و بـیان ناسخ و المنسوخ من القرآن و السنه فوضع له کتاب الرساله)] . از این عبـارت استفاده مى شود که امام شــافعى کتابـى در معانى قرآن نوشتـه و خـواستـه سائل هم همین بـوده است , درست است در کتاب بحث از اجماع و قیاس و حجت و اوامر و نواهى و بیان و خبر و عـلت منصـوص , ناسـخ و منسـوخ آمده این مسـائل هم از مسـائل اصولیه است , ولى صرف بودن آن مسائل دلیل بـر واضع بـودن امام شافعى نیست , زیرا که ناسخ و منسوخ و اجماع و قیاس قبل از عصر شافعى بوده و قسمتى از ارکان فقه ابوحنیفه , که مقدم بر شافعى است بر قیاس و استحسان استوار است . مساله ناسخ و منسوخ حتـى از زمان رسول اکــرم صلى الله علیه و آله نیز مطرح بوده و در کتب تفسیرى بـه آیات منسوخه اشاره شده است و یا مساءله اجماع امت از زمان خلافت خلیفه اول مطرح شده و احادیثى هم از رسول خدا بـر این مضمون در کتـب روایى بـرادران اهل سنت نقل شده است و خود اهل سنت خلافت خلفاى راشدین به خصوص خلیفه اول و نصب آنها را , به اجماع امت و یا به اجماع اهل حل و عقد نسبـت مى دهند , دلیل مشروع بـودن خلافت آنان را از اجماع مى دانند و مشـروعیت اجـماع را از احـادیث اسـتـنبـاط مى کنند . اما , اگر منظور برادران شافعى مذهب بر این باشد که در مــذهب شافعى اولین کسى که کتاب اصولى تدوین نمود و یا درس و بحثى در این گونه مبـاحث داشت امام شافعى بـود , این مطلب درستـى است و انکار ناپـذیر , حال آن کتاب مدون اصولى همین الرساله بـوده و یا کتاب دیگر و یا قواعد اصولى در لابـه لاى نوشته هاى امام شافعى پـراکنده اسـت یا منظور همین مقـدار مسـائل اصـولى اسـت که در الرساله آمده , اینها مطالبى است که باید محققان تحقیق و تفحص نمایند . دیدگاه حنفیه : بـرادران حنفى مذهب نیز تدوین و تنظیم علــم اصول الفقه را بـه ابو یوسف شاگرد فاضل ابـوحـنیفه نسـبـت مى دهند , روشن اسـت که ابویوسف علم خود را از ابوحنیفه گرفته و ابوحنیفه هم مقدم بـر شافعى است , نگارنده اینجا به دو نقل قول بسنده مى کند و تفصیل مطالب را به اهل تحقیق وامى گذارد , در تـعلیقات کتـاب مناظرات از قول ابن خلکان و اعلام زرکلى اینچنین آورده است : اما , اگر منظور بــرادران شـافعى مذهب بـر این کتـاب نوشـت و قواعدى در آن علم وضع کرد که همه آنها مطابق مذهب حنفى بوده)] استاد دکتر ابـوالــقاسم گرجى مى نویسد[ : ( ابـو یوسف نخستـین کسى بود که لقب[ ( قاضى القضاه)] گرفت , وى را اولین واضع علم اصول در مذهب حنفى مى شناسند)] .  متون درسى اصول فقه در حوزه هاى شیعه 1 . معالم الاصول . 2 . اصول استنباط . 3 . تحریم المعالم . 4 . اصول فقه ( مظفر ) . 5 . قوانین الاصول . 6 . فرائد الاصول . 7 . کفایه الاصول . 8 . دروس فى الاصول .  1 . معالم الاصول این کتاب سالیان متــمادى در تمادى حوزه هاى علمیه ایران و نجف از جـمله اولین متـون درسـى علم اصول بـوده اسـت و علماى اعلام عنایت خاصى به این کتاب داشته و دارند . معالم داراى دو مقصد است : مقصد اول در بیان فضــیلت علم است که مطالب بسیار ذىقیمتى بـا ذکر آیات و احادیث در این مقصد آورده که بر هر نوآموز لازم است با دقت مطالعه نماید . مقصد دوم در مهمات مبــاحث اصولى است و بـر نه مطلب تقسیم شده است که عبارتند از : مباحث الفاظ , اوامر و نــواهى , عموم و خصوص که خود داراى سه فصل است . مطلق و مقید . مجمل و مبین . اجماع . اخبار . نسخ . قیاس . استصحاب . اجتهاد و تقلید . صاحب معالم , تـمام مسـائل اصــولى را در ذیل , نسـخ , قیاس و این مطالب بـا عنوان[ ( اصل)] بـحث و بـررسى کرده است , کتاب معالم الاصول یک دوره مختصر اصول است که مبـتـدیان این فن بـاید بـیاموزند , از آنجا که این کتاب مدت هاست متن رسى است شروح و حواشى زیادى به فارسى و عربى بر آن نوشته شده است . از بین آنها دقیق تـرین حـاشـیه اى از عالم متـقى و مدقق شـیخ محمدتقى ایوانکى اصفهانى بـه نام هدایه المستـرشدین است که بـه صورت چاپ سنگى در دسترس همگان و دستمایه محققان اصول و مدرسان معالم است . هدایه مسترشدین شرحى است بـسیار مفــصل و دقیق و اکثر شروح چه فارسى و چه عربى متاثر از همین شرح هستند . امروزه بعضابـجاى معالم کتاب هاى دیــگرى خوانده مى شود مانند . تـحـریر المعالم تـالیف آیت الله مشکیــنى این کتـاب خلاصه معالم است . قبـل از انقلاب آیه الله مشکینى معالم را تـحـریر و تلخیص فرمودند و بـه همین نام چاپ شد , مدتى هم طلاب آن را بـه جاى معالم مى خواندند و الان هم بـاز عده اى مى خوانند , گرچه بـه نظر حقیر نبـایدeدر اصلاح کتب حوزه بـنا را بـر اختصار گذاشت , اگر کتابى را اساتید فن مناسب تدریس ندانستـند بـاید از کتـاب دیگرى تالیف نمود زیرا نوعا این اختـصارها نظم و انسجام کتـاب را به هم مى ریزد و فهم متن هم مشکل مى کند .  2 . اصول الاستنباط مولف این کتاب آقاى سید على نقى حیدرى است . این کتاب , کتابـى است منظم و بـر اساس روش هاى درسـى تالیف و تـنظیم شده و بـعضى از مبـاحث مثل مبـحث قطع و ظن که در معالم نیامده در این کتـاب بـه آن اشاره شده اسـت . امروزه عده اى از طلاب عرب زبـان و غیره آن را جزو متـن درسى خود قرار داده اند و از جانب مدیریت محـتـرم حـوزه نیز در بـرنامه مدارسى در پـایه چهارم گنجانده شده و مى توان گفت از جهاتى امتیازاتى بـر معالم دارد که از جمله آنها طرح نظریات جـدید در آن است که در معالم نیست , عناوین این کتاب به شرح ذیل است : تاریخ اصول فقه و موسس و مبداء تدوین آن . جزء اول مبـاحث الفاظ از قبـیل : حقیقت شرعیه , مشــتق , صحیح اعم , اوامر , نواهى , مفاهیم , عموم و خـصوص , مطلق و مقید . جـزء دوم ادله عقلیه : قطع , ظن و شــک , بـراءه , تـخــییر , احتیاط , استـصحاب , تـعادل و تـراجـیح و اجـتـهاد و تـقلید . مولف کتاب از مباحث و عناوین یاد شده بــه طور مختصر بحث کرده است , ظاهر امر این که کتاب مناسبى بـراى مبـتدیان خواهد بـود چاپ هاى گوناگونى از این کتاب از جمله چاپ مرکز مدیریت حوزه در دسترس همگان هست .  2 . اصول الفقه دومین کتابى که در حوزه هاى علمیه تـشیع بـه عنوان متـن درســى علم اصول معین شده اصول الفقه آیه الله مظفر است . از آن فقیه اصولى و آگاه بـه زمان و مکــان در دوران اخـیر دو کتاب وارد گردونه متون درسى حوزه ها شده که انصافا هر دو کتـاب پرمایه و کافى و وافى در موضوع خود هستند : یکى کتاب المنطق و دومى کتاب اصول الفقه است . اصول الفقه حاصل تـفکر و بـینش مکتـب اصـولى , اصـــولى بـزرگ میرزاى نائینى است که بـا قلم بـسیار رسا و روان و ساده جـناب مظفر تاءلیف شده است , این کتاب بـا این که متن بـسیار ساده و روان دارد , حاوى نکات بسیار دقیقى است که در برخورد ابـتدایى انسان بـا این کتـاب , این خصوصیت نمود نمى کند , چـون عبـارات مغـلـق و پـیچـیده بـه مـانند قـوانین و فـرائدالاصـول ندارد . این کتاب هم از تنظیم و تبویب بدیع بـرخوردار است و هم نکات دقیق و ظریفى دارد که در کتب قدیم کمتـر یافت مى شود , بـه قول خود مرحـوم مظفـر , حـلقه مفـقوده اى اسـت بـین معـالم الاصـول و کفایه الاصول , در این جا ذکر این نکته یى بى فایده نیست که تفکر خاصى در حوزه هاى علمى چه شیعه و چـه سنى حاکم است و آن این که به کتب قدیم اهمیت بیشترى مى دهند البـته خیلى هم دور از حقیقت نیست , چرا که بـیشتر کتب جدید , تقریر و تحریر نو همان مطالب است , البته بـعضى کتاب ها , مثل[ ( دروس فى علم الاصول)] شهید صدر را باید استثنا کرد , اصول الفقه نیز از همان مستثنیات است , مرحوم مظفر این کتاب را بـراى دانشکده اى که خود تاءسیس کرده بـود , تـالیف کرد . بـه هر حال , اصول الفقه چون نگینى است در میان کتب درسى حوزه , که امید است بـقیه کتب درسى هم بـه همین روش و اسلوب تنظیم و وارد گردونه متـون درسى حوزه ها شود و جلو اتلاف وقت طلاب عزیز را بر سر بعضى از کتب بگیرد . بـا تمام این مزایا این کتاب از دو جهت کاستى دارد : 1 . فاقد اصل بـرائت و اشتغال و تخییر است , البـته اخیرا این بخش را یکى از شاگردان آن مرحوم , استاد غلامرضا عرفانیان یزدى تـحت عنوان[ ( تـتـمیم اصول الفقه)] نوشتـه و انتـشارات دفتـر تـبـلیغات اسلامى آن را چاپ و منتـشر کرده است , از بـررسى این کتاب فهمیده مى شود که مطالب عرضه شده در این تـتـمیم تـقریبـا همان روش و نظریات استاد مظفر است و فرق ماهویى با روش و بیان خود مرحوم مظفر ندارد . 2 . علامه دهر , مرحوم شهید صدر بر این کتاب اشکالى درست و بـه جـا گرفتـند و آن این که مرحـوم مظفر در مواردى که لازم نیست , بحث را به درازا کشانده است , مثلا درباره اعتبارات , ماهیت در بحث مطلق و مقید و یا مباحث حسن و قبـح عقلى و همچنین استصحاب , این کتاب اما بـه جهت مطالبـى نوى که در آن مطرح شده بـا دو کتاب مرحله بـعدى[ ( رسائل و کفایه)] همخوانى ندارد که بـاید این عدم سنخیت به نوعى اصلاح شود . عناوین کتــاب اصول فقه : اصول فقه ساختار کلى مباحث علم اصول را تغییر داده و به جاى تقسیم مباحث به دو بـخش , آنها را بـه چهار بخش تـقسیم کرده است , در گذشتـه مولفان کتـاب هاى اصول , مباحث را به دو بخش مباحث الفاظ و مباحث عقلى تقسیم مى کردند , البته تقسیم مرحوم مظفر تفاوت ماهوى با تقسیم گذشتگان ندارد , این چـهار بـخش در دو جـلد تـنظیم شده و هر جـلد را در یک سال تحصیلى حـوزه ها خوانده مى شود مبـاحـث جـلد اول عبـارتـند از : 1 . مدخل . 2 . مقدمه . 3 . مقصد اول . 4 . مقصد دوم . در مدخل کتـاب , مبـاحثـى مانند تـعریف و مــوضوع و فایده علم اصول آمده و بعد از آن در مقدمه , چهارده مبحث مطرح کرده و به مسائل مانند حقیقت وضع , اقسام وضع , استعمال حقیقى و مجازى , علامات حقیقت و مجـاز , صحیح و اعم , حقیقت شرعیه و چند مساءله دیگر پرداخته است , بعد از این مبـاحث , مبـاحث الفاظ مىآید . مقصد اول : مبـاحث الفاظ این مقصد در هفت بـاب تـنظیم شده : 1 . مشتق . 2 . اوامر . 3 . نواهى . 4 . مفاهیم . 5 . عام و خاص . 6 . مطلق و مقید . 7 . مجمل و مبین . مقصد دوم : ملازمات عقلیه ضمن بـحث از اقسام دلیل عقلى و علــت نامگذارى این مبحث به این نام تحت عنوان[ ( تمهید)] این مبحث را به دو باب تقسیم مى کند : 1 . مستقلات عقلیه . 2 . مستقلات غیر عقلیه . و در پایان تحت عنوان[ ( النتیجه)] بـه مساءله ضد , اجتمــاع امر و نهى و مسـاءله دلالت نهى از فـسـاد اشـاره مى کند و بـدین ترتیب جلد اول به پایان مى رسد . مقصد سـوم و چـهارم , جـلد دوم اصول فقه را تـشکیل مى دهنــد و عبارتند از : مقصد سوم : مباحث حجه , این مقصد با یک تمهید شــروع و بـه نه بـاب تقسیم مى شود : در تمهید بـه مسائلى چون معناى حجت , حجیت علم , موطن حـجـیت , امارات , ظن نوعى و چـند مسـاءله دیگر از همین دست , اشاره مى کند و در مورد آنها بـه بـحـث مى پـردازد , آنگاه ادله اربعه را طرح مى نماید . ابواب این جلد بدین قرار است : 1 . کتاب الله . 2 . سنت . 3 . اجماع . 4 . دلیل عقل . 5 . حجیت ظواهر . 6 . شهرت . 7 . سیره . 8 . قیاس . 9 . تعادل و تراجیح . مقصد چهارم : اصـول عملیه مطرح در اصـــول بـر حـسـب اسـتـقرا چهارگونه است : استصحاب , اصالت برائت , اصالت تخییر و احتیاط . همان طورى که اشاره شد مرحوم مظفر موفــق شده فقط استـصحاب را در این کتاب بنویسد و سه اصل بعدى بـه هر دلیل مسکوت عنه ماند به هر حال , کتاب اصول فقه با بحث استصحاب به پایان مى رسد . 3 . قوانین الاصول قبل از این که اصول فقه مظفر از کتب درسى حوزه ها شود , کتــاب [( القوانین المحکمه فى الاصول)] اثـر میرزا ابـوالقاسم گیلانى جزو متون درسى حوزه ها بود . قوانین کتابـى اسـت مفصـل وجـامع در اصـول فقــه این کتـاب در گذشته ها از کتاب هاى متـداول و حوزه هاى علوم اسلامى بـود و اینک نیز گاهى مورد تعلیم و تعلم قرار مى گیرد , عالمان بـسیارى بـر آن حاشیه نوشته اند که بـرخى از آنها در الذریعه معرفى شده است بــه دلیل این که اکنون تدریس نمى شود لزومى بـه معرفى مفصل آن نیست . 4 . فرائدالاصول ( رسائل ) مولف فرائدالاصول جناب شیخ اعظم انصارى است . سالیان متمادى است این کتاب از جمله متـون درسى همه حوزه هــاى تشیع است و بـه خاطر استحکام علمى کتاب و قداست شیخ , حوزه از کنار گذاشتن آن ابا دارد , فرائدالاصول فاقد مباحث الفاظ است و در صفحات گذشتـه اشاره شد که چـرا شیخ مبـاحث الفاظ را تـالیف نکرد , رسائل از مبحث قطع و ظن شروع و حدودا در سه سال تحصیلى در حوزه ها خوانده مى شود .  فرائدالاصول در سه مقصد تنظیم شده : مقصد اول : در قطع که مبـاحث مربـوط بـه قطع بـه طور دقیــق و مبسوط در این مقصد بیان شده است . مقصد دوم : در ظن و مسائل مربوط به آن . مقصد سوم : در شک که در این مقصد هم مسائل مربوط به شک بــیان و خود به سه بخش تقسیم شده است : 1 شک در حکم . 2 شک در نفس تکلیف . 3 شک در مکلف به . شکى نیست که کتاب از آن چنان استحکام علمى بـرخوردار اســت که سالیان متمادى توجه علما و حوزه ها را به خود جلب کرده است ولى این مطلب را باید یادآور شویم که این کتاب را شیخ بـراى کسانى القا کرده و یا نوشتـه که از نظر علمى مى تـوان گفت در سطح خود او و یا سالیان متمادى در درس خارج او و امثال وى حاضر شده اند مــوشکافى و طرح مسائل دقیق و باریک اصولى با استدلال قابل ذکر و تاءمل است , لذا با اوضاع فعلى حوزه ها و کوشش و محیط امروزه که فرصتـها را از طلاب گرفتـه است بـه نظر مى رسد که کتـاب درسى مناسبى نباشد و از طرفى فاقد مبـاحث الفاظ است و بـا توجه بـه اصـلاح کتـب درسـى , امید اسـت در این مورد نیز فـکرى بـشـود . شروح رسائل شروح و حواشى فراوانى بـه زبـان عربـى و فارسى بـر ایــن کتاب نوشته اند که این رساله گنجایش آن را ندارد که حتى نام آنها را دراین جا بیاورد , فقط به چند شرح و حاشیه دقیق و با ارزش از میان آن همه شروح و حواشى اشاره مى کنیم : 1 . بـحرالفوائد از میرزا محمد حسن آشتـیـانى , اکثـر شرح هاى متاخر از آن متاثر و یا بـرگرفته از این کتاب هستند و حقا نام با مسمایى دارد , میرزا محمد حسن از شاگردان فاضل شیخ , اولین کسى است که تقریرات استاد خود را منتشر کرده است . بحرالفوائد اولین بـار در سال 1315 هجرى قمرى بـه چاپ رسیــده است . 2 . حاشیه میرزا محمد حـسن شیرازى معروف بـه میرزا شیرازى . 3 . حـاشـیه شـیخ محـمد حـسـین کاشـف الغـطاء که از نوادگان کاشف الغطاى بـزرگ است , شیخ محمد حسین از رجال بـرجسته علمى و سیاسى و از مبارزان به نام حوزه هاى شیعى است . 4 . حاشیه آخوند خـراسانى بـر رسائل , آخـوند ســه حـاشیه بـر رسائل دارد , دو حاشیه آن که بـه حاشیه قدیم و جدید مشهور است چـاپ شده و اخیرا هم ارشاد اسلامى آن را چـاپ و نشر کرده است . 5 . حاشیه سید عبـدالحسین ملقب بـه شرف الدین جبـل عاملى این حاشیه امروزه در دسترس نیست , شاید در کتابخانه هاى بزرگ بـاشد . 6 . حـاشیه شیخ هادى تـهرانى , وى یکى از فقهاى موشکــافى است که در حل مطالب مشکل مبتکر بوده است , حاشیه بـسیار دقیقى بـر رسائل به نام محجـه العلماء دارد و جـاى بـسى تـاسف است که این کتاب به فراموشى سپرده شده است . 7 . حاشیه میرزا احمد آشتیانى , فرزند حاج میرزا محمد حسن . 5 . کفایه الاصول کفایه الاصول آخرین متن درسى علم اصول در حوزه هاى تشیع اســت که در آن آخرین یافته هاى آخوند خراسانى در علم اصول مطرح شده است ایــن کتاب حاصل مغز متفکرى است که هم به معقول و هم به منقول نظر داشتـه , چـراکه علم اصول , بـى منطق و فلسفه هضم نمى شود , آنها که اصولى مدقق بودند و هستند از فلسفه نیز بى بهره نبودند چون فلسفه در هر دو علم دخیل است . اصولیان کتـب اصـولى را بـه دو قسـمت عمده تـقسـیم مى کنند : 1 . مباحث الفاظ . 2 . مباحث ادله عقلى . مطالب کفایه هم بـه همین روش تـدوین شده و بـدین شرح اسـت : مقدمه , هشت مقصد و یک خاتمه . مقدمه : شامل سیزده امر است و شامــل موضوعاتـى چـون تـعریف و موضوع علم اصول و وضع و اقسام آن , خبر و انشاء , علایم مجاز و حقیقت , اطلاع لفظ و اراده نوع یا مثـل , حقیقت شرعیه , صحیح و اعم , اشتراک لفظى و مشتق و متعلقات آن است . مقـصـد اول : در اوامر کـه مطالب مربـوط بـه اوامــر را در طى سیزده فصل بحث و بررسى مى کند . مقصد دوم : در نواهى , که داراى سه فصل است . مقصـد سـوم : در مفاهیــم , که در پـنج فصـل مطالب مربـوط بـه مفاهیم را بحث و بررسى مى نماید . مقصد چـهارم : در عام و خـاص , که داراى سـیزده فصـل اسـت . مقصد پنجم : در چهار فصل تنظیم شده و پایان مباحث الفاظ است .مقصد ششم : اولین بـخش از مبـاحث ادله عقلیه است و از بـیــان امارات معتبـر شرعى و عقلى , احکام قطع و حجیت آن , اقسام قطع حــجیت ظواهر , اجماع و اقسام و ملاک آن , خبـر واحد و حجیت آن وظــن و انواع آن بـحث مى کند , این مقصد نیز بـه چـندین امر و فصل تقسیم شده است . مقصد هفتم : در اصول عملیه ( اصل برائت , تخییر , استصحــاب , احـتـیاط ) که در طى چـهار فصـل از احـکام آنها بـحـث مى کند . مقصد هشتم : در تعارض ادله و امارات و در ضمن نه فصل مبــاحثى چـون معناى تـعارض , اصاله التـساقط , تـعارض اخبـار تـعادل و تراجیح و بیان مرجحات بـحث مى کند . خاتمه : دراجتهاد و تقلید. شروح و حواشىبر این کتاب شروح و حواشى زیادى چه بــه زبـان عربـى و چه بـه زبان فارسى نگاشته اند که به چند شرح حاشیه مهم اشاره مى کنیم : 1 . حاشیه میرزا ابوالحسن مشکینى ( ره ) . 2 . عـنایه الاصـول فى شـرح کفایه الاصـول فیروزآبـادى ( ره ) . 3 . حقایق الاصول تعلیقه اى است بر کفایه از آیه الله حکیم ( ره). 4 . انوارالهدایه فى التـعلیقه على الکفایه , امام خمینى(ره). 5 . تعلیقه مختصر علامه طباطبائى ( ره ) . 6 . منتهى الدرایه , از آیه الله مروج . 7 . ایضاح الکفایه , از آیه الله فاضل لنکرانى . 8 . نهایه الدرایه فى شرح الکفایه از فیلسـوف کبـیر , فقیــه و اصولى بزرگ شیخ محمد حسین اصفهانى , این شرح بـر تمام شرح هایى که بر کفایه نوشته شده , امتیازات فراوانى دارد . از آن جا که کفایه الاصـول مبـنا و اسـاس درس خـارج اصول اسـت و اکثـر این درس ها هم چـاپ و نشر شده , خود اینها هم یک نوع شرح مفصـل بـر کفایه محـسـوب مى شـود , بـعضـى از آنها از دقتـها و موشکافى هاى ظریف هم برخوردار است , مانند : 1 . محاضرات , تقریرات بحث حضرت آیه الله العظمى خوئى ( ره ). 2 . مصبـاح الاصول این کتـاب حکم جـلد دوم محاضــرات را دارد , این هم تقریرات درس حضرت آیت الله خوئى است . 3 . نهایه الاصول , تقریرات درس حضرت آیت الله الــعظمى بـروجردى است , این کتاب در نهایت دقت و بـا وسواس علمى تقریر و مبـناى آقاى بروجردى را تبیین کرده است , که در یک مجلد چاپ شده است. . تـهذیب الاصول , تـقریرات درس حـضرت آیه الله العظمى امــام خمینى ( ره ) است که در دوجلد از طرف جامعه مدرسین منتـشر شده است بـیش از این چـاپ , ناشران دیگر آن را چـاپ کرده بـودند . 6 . دروس فى علم الاصول مولف این کتاب نابغه عالم اسلام شهید سید محمد بـاقر صدر است . کتب اصلى و فعلى حوزه ها باتمام استحکام علمى شان هم از نظــر نگارش و هم از نظر نوع تدوین و زمان تالیف آنها , و خالى بودن از هرگونه نوآورى و یافته هاى تازه اى که بـعد از نگارش این کتب در علم اصول به وجود آمده نمى تواند کتـاب درسى مقتـضاى زمان باشد و از طرفى هم هیچ یک از آنها به منظور کتاب آموزشى تدوین نشده و نوعا فاقد اسلوب و روش علمى تعلیم و تعلم است از این رو , فراگیرى این گونه کتب زحمت و فرصت بیشترى را مى طلبـد و نتیجه کمترى مى دهد , از طرفى کتـاب[ ( دروس فى علم الاصول)] که بـه [( حلقات الاصول)] مشهور اسـت , درسـت نقطه , مقابـل آن کتـب , تـمام امتـیازات علمى و فنى یک کتـاب درسى را داراست و لذا ما این جا به ریز مطالب ارزنده این کتاب نمى پردازیم , زیرا هر کسى که اهل فن بـاشد اگر بـا دقت نظر و تـامل در این کتـاب بـنگرد درمى یابد که این همان است که امروزه حوزه هاى ما بـدان نیازمند است و مى تواند بهترین کتاب درسى از ابتـدا تـا انتـهاى سطح در علم اصول باشد . شهید صدر در تدوین کتاب تـماما آموزش مرحله بـه مرحله را مــد نظر داشتـه و پـیاده نموده اسـت , از این رو مى بـینیم بـا عمق بیشتـرى در حلقه اول از مطالب اصولى بـه اختـصار سخن مى گوید و همان مطالب را در حلقه دوم مطرح مى کند و نهایتا در حلقه سوم , عمق مطالب و کمیت و کیفیت آن نسبت به دو حلقه اول و دوم بیشتر و بهتر مى شود , یعنى تمام مطالب اصولى را که در این مدت طلبـه بـه آموزش آن مشـغول اسـت بـه طور مرتـب و زنجـیروار بـراى او یادآورى مى شود . این روش در ارتـکاز مطالب در ذهن خواننده بـسیار موثر خواهــد بود و در یادگیرى مطالب و بعضا تکرار منطقى درس هاى گذشته و در ملکه شدن آن علم بسیار موثر است , بـه هر حال , منطقى بـه نظر مى رسد که معالم الجدیده و حلقات الاصول شهید صدر جایگزین معالم و اصول فقه و رسائل بشود که در این صورت , قطعا نتیجه مطلوبـى در پى خواهد داشت . مقام معظم رهبـرى مد ظله العالى در جلســه آذرماه 1374 در مدرسه فیضیه دربـاره تـغییر متـون درسى بـیانات مبـسوطى ایراد فرمودند و در آنجـا دربـاره حـلقات الاصـول و مطالب غیر ضـرورى اصولى چنین فرمودند[ : ( چـه لزومى دارد ما این همه در مبـاحث غیر لازم اصول , معطل شـویم ؟ در این زمینه مرحـوم شـهید صدر رضوان الله علیه کار خـوبـى کرده اند , آن کارى که ایشـان در بـاب اصول کردند و آن پـیشنهادى که در زمینه درس و تعلیم اصول دادند , پیشنهاد خوبى است)] .  متون درسى علم اصول فقه در مذهب امام ابو حنیفه 1 . اصول شاشى . 2 . التوضیح ( التنقیح ) . 1 . اصول شاشى : اولین کتـاب درسـى اصــول فقه در حـوزه هاى حـنفى ایران و دیگر کشورهاى حنفى مذهب[ ( اصول شاشى)] است . این کتاب مختصر اصول فقه حنفى را بـا عبـارتـى ساده و روان بـر اساس کتـاب , سنت , اجماع و قیاس بیان کرده . مولف این کتاب عالم زاهــد اسحاق ابن ابـراهیم شاسى سمرقنــدى (متوفا 325 ق . ) دانشمندو فقیه حنفیان دیار خود محسوب مى شد .  عناوین اصول شاشى ( چاچى ) : مولف بعد از حمد و صلات کتابـش را ایــن چنین شروع مى نماید : و بعد فان اصول الفقه اربـعه : کتاب الله تعالى , سنت رسوله , و اجماع الامه , و القیاس و . . . بر اساس این مقدمه , اصول شاشى بر چهار اصل بنا شده است . . کتاب الله و مباحث مربوط به آن از قبــیل عامو خاص , مطلق و مقید , ظواهر کتاب و چگونگى حجیت آن و عمل به ظواهر و . . . 2 . سـنت رسـول الله , یعنى فعل , تـقریر و قــول آن حـضـرت و مباحث مربوط به آن .3 . اجماع امت و فروعات آن . 4 . قیاس و چگونگى عمل به آن . 2 . التوضیح ( التنقیح ) : مولف تنقیح الاصول , عبیـدالله بن مسـعود بن تاج الشریعه بخارى از اکابر علماى حنفى قرن هشتم است . عبیدالله اول کتاب مختصرى در اصول بـه نام التــنقیح نوشت . و در تالیف این کتاب به کتب اصولى دو طریقه ( فقهاى و متکلمین ) نظر داشت . بعدها خودش شرحى به نام[ ( التوضیح)] بـر آن نوشت که به گذشت زمان این متن و شرح به[ ( التوضیح)] مشهور شده که امروزه همین کتـاب , متـن درسـى اصـول فقه در رتـبـه هاى عـالى حوزه هاى علمیه حـنفى اسـت و از جـمله کتـبـى اسـت که در اکثـر حـوزه هاى آسیاى میانه و در همه حـوزه هاى ایران مرود عنایت خاص علما و متن درسى است . کتاب تـوضیح شامل تـمام فروعات و اصول علم و اصــول است . ولى در تقدیم و تاخر مبـاحث اصولى تـرتـیب منطقى را رعایت نکرده و نیز مباحث اصولى را در بعضى موارد بـا مبـاحث کلامى خلط کرده و در مسایل اصولى هم بیشتر به فروعات پرداخته است . متون درسى اصول متو ن درسى علم اصول فقه در مذهب امام شافعى 1 . لب الاصول . 2 . الوجیز . 3 . جمع الجوامع . اصول شافعى : در بـین اصولــیون چه در مذهب شیعه و چه در مذهب شافعى و حنفى بحثى مطرح است که واضح علم اصول کیست و چه کسى اولین بـار علم اصول را وضع کرد . تـقریبـا علمــاى شافعى از قدیم الایام بـر این نظرند که اولین بـار در عالم اسلام امام شافعى در علم اصول کتاب نوشت و مبـاحث اصولى را مطرح کرد و به مرور ایام بـه واضع علم اصول مشهور شد و در این مورد نوعا به مباحث درسى ایشان در مدینه و کتاب[ ( الرسـالـه)] کـه از وى بـه یادگـار مانده

/ 0 نظر / 105 بازدید