فقه

برای فقیه، تسلط بر علوم زیادی مقدمتا لازم است. آن علوم عبارت است از: 1. ادبیات عرب، یعنی نحو، صرف، لغت، معانی، بیان، بدیع. زیرا قرآن و حدیث به زبان عربی است و بدون دانستن - لا اقل در حدود متعارف - زبان و ادبیات عربی استفاده از قرآن و حدیث میسر نیست. 2. تفسیر قرآن مجید. نظر به اینکه فقیه باید به قرآن مجید مراجعه کند آگاهی اجمالی به علم تفسیر برای فقیه ضروری است. 3. منطق. هر علمی که در آن استدلال به کار رفته باشد نیازمند به منطق است. از این رو فقیه نیز باید کم و بیش وارد در علم منطق باشد. 4. علم حدیث. فقیه باید حدیث‏شناس باشد و اقسام احادیث را بشناسد و در اثر ممارست زیاد با زبان حدیث آشنا بوده باشد. 5. علم رجال. علم رجال یعنی راوی شناسی. بعدها بیان خواهیم کرد که احادیث را در بست از کتب حدیث نمی‏توان قبول کرد، بلکه باید مورد نقادی قرار گیرد. علم رجال برای نقادی اسناد احادیث است. 6. علم اصول فقه. مهمترین علمی که در مقدمه فقه ضروری است که آموخته شود علم «اصول فقیه‏» است که علمی است‏شیرین و جزء علوم ابتکاری مسلمین است. علم اصول در حقیقت «علم دستور استنباط‏» است. این علم روش صحیح استنباط از منابع فقه را در فقه به ما می‏آموزد. از این رو علم اصول مانند علم منطق یک علم «دستوری‏» است و به «فن‏» نزدیکتر است تا «علم‏» یعنی در این علم درباره یک سلسله «باید»ها سخن می‏رود نه درباره یک سلسله «است‏»ها. بعضی خیال کرده‏اند که مسائل علم اصول مسائلی است که در علم فقه به آن شکل مورد استفاده واقع می‏شود که مبادء یعنی مقدمتین قیاسات یک علم در آن علم مورد استفاده قرار می‏گیرد. از این رو گفته‏اند که مسائل و نتایج در علم اصول «کبریات‏» علم فقه است. ولی این نظر صحیح نیست. همچنانکه مسائل منطق «کبریات‏» فلسفه قرار نمی‏گیرند مسائل اصول نیز نسبت به فقه همین طورند. این مطلب دامنه درازی دارد که اکنون فرصت آن نیست. نظر به اینکه رجوع به منابع و مدارک فقه به گونه‏های خاص ممکن است صورت گیرد و احیانا منجر به استنباطهای غلط می‏گردد که بر خلاف واقعیت و نظر واقعی شارع اسلام است، ضرورت دارد که در یک علم خاص، از روی ادله عقلی و نقلی قطعی تحقیق شود که گونه صحیح مراجعه به منابع و مدارک فقه و استخراج و استنباط احکام اسلامی چیست؟ علم اصول این جهت را بیان می‏کند. از صدر اسلام، یک کلمه دیگر که کم و بیش مرادف کلمه «فقه‏» است در میان مسلمین معمول شده است و آن کلمه «اجتهاد» است. امروز در میان ما کلمه «فقیه‏» و کلمه «مجتهد» مرادف یکدیگرند. اجتهاد از ماده «جهد» (به ضم جیم) است که به معنی منتهای کوشش است. از آن جهت به فقیه، مجتهد گفته می‏شود که باید منتهای کوشش و جهد خود را در استخراج و استنباط احکام به کار ببرد. کلمه «استنباط‏» نیز مفید معنی‏یی شبیه اینها است. این کلمه از ماده «نبط‏» مشتق شده است که به معنی استخراج آب تحت الارضی است. گوئی فقها کوشش و سعی خویش را در استخراج احکام تشبیه کرده‏اند به عملیات مقنیان که از زیر قشرهای زیادی باید آب زلال احکام را ظاهر فهرست بخش اول: اصول فقه بخش اول: اصول فقه درس اول: مقدمه اصول فقه اصول فقه درس دوم: منابع فقه درس دوم: منابع فقه قرآن قرآن سنت سنت اجماع اجماع عقل عقل درس سوم: تاریخچه مختصر درس سوم: تاریخچه مختصر درس چهارم: مسائل علم اصول درس چهارم: مسائل علم اصول حجیت ظواهر کتاب حجیت ظواهر کتاب ظواهر سنت ظواهر سنت خبر واحد خبر واحد تعادل و تراجیح تعادل و تراجیح پى‏نوشتها پى‏نوشتها درس پنجم: مسائل مشترک کتاب و سنت درس پنجم: مسائل مشترک کتاب و سنت مبحث اوامر مبحث اوامر نمایند موضوع بحث ما در این بخش، کلیاتی درباره «علم اصول‏» است. فقه و اصول دو علم به هم وابسته می‏باشند. وابستگی آنها به یکدیگر، چنانکه بعدا روشن خواهد شد، نظیر وابستگی فلسفه و منطق است. علم اصول به منزله مقدمه‏ای برای «علم فقه‏» است و لهذا آن را «اصول فقه‏» یعنی «پایه‏ها» و «ریشه‏ها»ی فقه می‏نامند. نخست لازم است تعریف مختصری از این دو علم به دست دهیم. «فقه‏» در لغت به معنی فهم است، اما فهم عمیق. اطلاعات ما درباره امور و جریانهای جهان دو گونه است. گاهی اطلاعات ما سطحی است و گاهی عمیق است. از امور اقتصادی مثال می‏آوریم. ما دائما مشاهده می‏کنیم که کالائی در سالهای پیش موجود نبود اکنون به بازار آمده است و بر عکس یک سلسله کالاهای دیگر که موجود بود اکنون یافت نمی‏شود، قیمت فلان کالا مرتب بالا می‏رود و قیمت فلان کالای دیگر فرضا ثابت است. این اندازه اطلاعات برای عموم ممکن است‏حاصل شود و سطحی است. ولی بعضی افراد اطلاعاتشان درباره این مسائل عمیق است و از سطح ظواهر به اعماق جریانها نفوذ می‏کند و آنها کسانی هستند که به ریشه این جریانها پی برده‏اند، یعنی می‏دانند که چه جریانی موجب شده که فلان کالا فراوان شود و فلان کالای دیگر نایاب، فلان کالا گران شود و فلان کالا ارزان. و چه چیز موجب شده که سطح قیمتها مرتب بالا رود. تا چه اندازه این جریانها ضروری و حتمی و غیر قابل اجتناب است و تا چه اندازه قابل جلوگیری است. اگر کسی اطلاعاتش در مسائل اقتصادی به حدی برسد که از مشاهدات سطحی عبور کند و به عمق جریانها پی ببرد او را «متفقه‏» در اقتصاد باید خواند. مکرر در قرآن کریم و اخبار و روایات ماثوره از رسول اکرم و ائمه اطهار امر به «تفقه‏» در دین شده است. از مجموع آنها چنین استنباط می‏شود که نظر اسلام این است که مسلمین، اسلام را در همه شؤون عمیقا و از روی کمال بصیرت درک کنند. البته تفقه در دین که مورد عنایت اسلام است‏شامل همه شؤون اسلامی است اعم از آنچه مربوط است به اصول اعتقادات اسلامی و جهان بینی اسلامی، و یا اخلاقیات و تربیت اسلامی، و یا اجتماعیات اسلامی و یا عبادات اسلامی و یا مقررات مدنی اسلامی و یا آداب خاص اسلامی در زندگی فردی و یا اجتماعی و غیره. ولی آنچه در میان مسلمین از قرن دوم به بعد در مورد کلمه «فقه‏» مصطلح شد قسم خاص است که می‏توان آن را «فقه الاحکام‏» یا «فقه الاستنباط‏» خواند، و آن عبارت است از: «فهم دقیق و استنباط عمیق مقررات عملی اسلامی از منابع و مدارک مربوطه‏». احکام و مقررات اسلامی درباره مسائل و جریانات، به طور جزئی و فردی و به تفصیل درباره هر واقعه و حادثه بیان نشده است - و امکان هم ندارد، زیرا حوادث و واقع در بی نهایت‏شکل و صورت واقع می‏شود - بلکه به صورت یک سلسله اصول، کلیات و قواعد بیان شده است. یک نفر فقیه که می‏خواهد حکم یک حادثه و مساله را بیان کند باید به منابع و مدارک معتبر که بعدا درباره آنها توضیح خواهیم داد مراجعه کند و با توجه به همه جواب نظر خود را بیان نماید. این است که فقاهت توام است با فهم عمیق و دقیق و همه جانبه. فقها در تعریف فقه این عبارت را به کار برده‏اند: هو العلم بالاحکام الشرعیة الفرعیة عن ادلتها التفصیلیة. یعنی فقه عبارت است از علم به احکام فرعی شرع اسلام (یعنی نه مسائل اصول اعتقادی یا تربیتی بلکه احکام عملی) از روی منابع و ادله تفصیلی. (بعدا درباره این منابع و مدارک توضیح خواهیم داد). فهرست بخش اول: اصول فقه بخش اول: اصول فقه درس اول: مقدمه اصول فقه اصول فقه درس دوم: منابع فقه درس دوم: منابع فقه قرآن قرآن سنت سنت اجماع اجماع عقل عقل درس سوم: تاریخچه مختصر درس سوم: تاریخچه مختصر درس چهارم: مسائل علم اصول درس چهارم: مسائل علم اصول حجیت ظواهر کتاب حجیت ظواهر کتاب ظواهر سنت ظواهر سنت خبر واحد خبر واحد تعادل و تراجیح تعادل و تراجیح پى‏نوشتها پى‏نوشتها درس پنجم: مسائل مشترک کتاب و سنت درس پ اصطلاح شناسى در کتابهاى فقهى محمد حسن ربانى شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در کتاب خیارات مى نویسد: (مسألة: المشهور اختصاص هذا الخیار بالمشترى. حکى عن الشیخین والصدوقین والاسکافى وابن حمزة والشامیّین الخمسة والحلییّن الستّة ومعظم المتأخرین.)1 بین فقیهان مشهور است که خیار حیوان, ویژه مشترى است. این فتوا از شیخ طوسى و مفید و دو صدوق: پدر و پسر و ابن جنید اسکافى و ابن حمزة و شامیهاى پنجگانه و حلّیهاى ششگانه و نیز بیش تر پسینیان (متأخرین) نقل شده است. شرح این فراز از سخن شیخ, مى طلبد تا به گونه اى دقیق, واژگانى که وى به کار گرفته, روشن شود. چنین عبارتها و فرازهایى در کتابهاى فقهى بسیار مى توان دید و در دیگر کتابها, بمانند کتابهاى رجالى و… به گونه اى دیگر. به رمز نوشتن در نزد ارباب فن, معمو. على بن بابویه القمى (329هـ.ق.). 2. محمد بن على بن بابویه القمى (381هـ.ق.) این دو, پدر و پسر هستند. پسر محدث است و پدر فقیه و صاحب فتوا. القدیمان, القدیمین:8 از این اصطلاح دو فقیه و مجتهد اصولى اراده مى شود, که در آغاز عصر غیبت کبرى مى زیسته اند: 1. ابوعلى محمد بن احمد بن جنید کاتب اسکافى (381هـ.ق.) استاد شیخ مفید و صاحب کتاب الأحمدى فى الفقه المحمدى. او, فقه را براى نخستین بار وارد مرحله اجتهاد کرد; بدان جهت که به قیاس استناد جست; از این روى, مورد بى مهرى عالمان شیعه قرار گرفت و فتاواى او در دوره اول فقه طرد شد.9 2. ابن أبى عقیل عمانى. او نیز از فقیهان صاحب نظر دوره آغازین غیبت کبرى است. در آغاز دوره متأخران, فقیهان برجسته: محقق حلّى (675هـ.ق.) شاگردش علاّمه حلّى (726هـ.ق.) شهید اول (734 ـ 786هـ.ق.) و شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) دیگر بار به فتاواى این دو مجتهد بزرگ توجه کردند; پس از آن که فتاواى آنان نزدیک به صد سال در غربت بود. محقق حلّى در سرآغاز کتاب معتبر مى نگارد: (نظر به این که فقهاى ما, رضوان اللّه علیهم, زیادند, و آثار بسیار دارند و نقل دیدگاههاى آنان ممکن نیست, من به سخن فقیهان نامور و برجسته, که فضل و تحقیق آنان شهرت دارد, بسنده کردم و از نوشتارهاى آنان به کتابهایى توجه کردم که اجتهاد آنان را نشان مى دهد. از قدماى زمان ائمه فتاواى فقیهان محدث, چونان حسن بن محبوب, احمد بن أبى نصر بزنطى, حسین بن سعید اهوازى, فضل بن شاذان نیشابورى, یونس بن عبدالرحمان و از فقیهان دوره پسین آنان محمد بن بابویه قمى, شیخ صدوق (381هـ.ق.), محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) را نقل کرده ام و از اصحاب فتوا و اجتهاد و نظر, به آراى: على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) و ابن جنید اسکافى (381هـ.ق.) ابن ابى عقیل عمانى, شیخ مفید (413ـ 336هـ.ق.) سید مرتضى علم الهدى (355 ـ 436 هـ.ق.), شیخ طوسى (385 ـ 460هـ.ق.) توجه کردم و به نقل فتواهاى آنها پرداختم.)10 این سرآغاز توجه دوباره به فتاواى مجتهدین گذشته یعنى ابن جنید اسکافى و ابن ابى عقیل عمانى بود و فتاوى آنان را از مهجورى به درآورد. المتقدمین, المتقدمون: مراد از این واژه فقهاى بزرگ شیعى هستند که از آغاز عصر غیبت کبرى تا عصر محقق حلّى مى زیسته اند; یعنى از دوره پدر شیخ صدوق على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) و محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) تا زمانى که فقاهت به دست محقق حلّى (675هـ.ق.) افتاد, دوره متقدمین و یا قدما گفته مى شود. بنابراین, شخصیتهاى فقهى حدیثى ذیل, از قدما به شمار مى آیند. 1. على بن بابویه قمى (329هـ.ق.) 2. محمد بن یعقوب کلینى بغدادى (328هـ.ق.) 3. محمد بن على بن بابویه معروف به شیخ صدوق (381هـ.ق.) 4. احمد بن محمد بن جنید اسکافى (381هـ.ق.)11 5. ابن ابى عقیل عمانى. 6. محمد بن محمد بن نعمان, معروف به شیخ مفید (413 ـ 336هـ.ق.) 7. سید مرتضى معروف به علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.) 8. سید رضى (395 ـ 460هـ.ق.) گردآورنده نهج البلاغه.12 9. ابوجعفر محمد بن حسن طوسى, معروف به شیخ الطائفه (385 ـ 460هـ.ق.). و نیز پیروان شیخ طوسى, که پس از او, از مکتب فقهى او پیروى کرده اند, همچون: 10. ابوعلى فرزند شیخ طوسى ملقب به مفید ثانى, صاحب أمالى. 11. قاضى عبدالعزیز حلبى معروف ابن برّاج (400 ـ 481هـ.ق.) وى شاگرد سید مرتضى و شیخ طوسى بوده و شیخ طوسى وى را به بلاد شام, که وطنش بود فرستاده و مدت 20 سال در طرابلس شام به قضاوت در بین مردم پرداخته است. او, نویسنده مهذّب و جواهر الفقه است.13 12. حمزه بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلار دیلمى14 در حدود 448 تا 463هـ.ق. در گذشته و از شاگردان بنام شیخ مفید و سید مرتضى بوده است. سلار معرب سالار است. کتاب او در فقه به نام مراسم است. سلار در طبقه شیخ طوسى است, نه از شاگردان او, با این حال, او را از پیروان شیخ طوسى قلمداد مى کنند و فقیهان, وى و عبدالعزیز بن برّاج و ابوالصلاح حلبى را از پیروان شیخ طوسى مى دانند. محقق حلّى در مقدمه معتبر از آن سه بزرگوار با عنوان: (الأتباع الثلاثة) یاد مى کند. وى نخستین کسى است که به حرام بودنِ نماز جمعه فتوا داده است.15 13. سید ابوالمکارم ابن زهره حلبى(585هـ.ق.) در حدیث با یک واسطه از ابوعلى, پسر شیخ طوسى روایت مى کند و در فقه با چند واسطه از شیخ طوسى. کتاب معروف او در فقه و کلام و اصول با نام: غنیة النزوع معروف است. به تازگى این کتاب در سه جلد به چاپ رسیده است. میرزا حسین نورى (1320هـ.ق.) در خاتمه مستدرک الوسایل مى نگارد: (ابن زهره, کتاب نهایه شیخ طوسى را نزد ابوعلى حسن بن حسین, معروف به ابن الصاحب حلبى خوانده است, و او, کتاب نهایة را نزد ابوعبداللّه زینوآبادى در نجف, و او آن را نزد شیخ رشیدالدین على بن زیرک قمى و سید ابوهاشم حسینى و آن دو بزرگوار از شاگردان شیخ عبدالجبار رازى بوده و النهایه را بر او خوانده اند.) بر این اساس, ابوالمکارم سید بن زهره, با چهار واسطه, شاگرد شیخ طوسى (460هـ.ق.) بوده است. او در کتاب غنیه, بسیار ادعاى اجماع بر مسائل مى کند و در زمینه نقل اجماع در ردیف انتصار سید مرتضى و خلاف شیخ طوسى و تذکرة الفقهاء علاّمه حلّى است, ولى شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در بحث خیارات در مقام نقد اجماع او مى نویسد: (بیش تر اجماعهاى ابن زهره از اجماعهاى سید مرتضى در انتصار است.)16 او, در مقدمه غنیة بحثى در علم اصول آورده است.17 14. ابن حمزه طوسى معروف به عمادالدین ابوجعفر محمد بن على طوسى18. سال فوت او, روشن نیست. زوایاى زندگى او را نیز هاله اى از ابهامها فرا گرفته است. کتاب معروف او در فقه, الوسیلة الى نیل الفضیلة نام دارد. کتاب فتوایى و خالى از استدلال است و هفت ـ هشت بار واژه (الاحوط) در آن به کار رفته است. فتاواى او مورد توجه فقهاست. 15. ابن شهر آشوب, معروف به محمد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (588هـ.ق.) صاحب کتاب مناقب. شهرت او, بیش تر, بویژه در چهارصد سال اخیر, به حدیث است; اما در تفسیر و فقه نیز جایگاه والایى داشته و فتاواى او مورد توجه فقها بوده و فاضل هندى در کشف اللثام به فتواهاى او اشاره کرده است. 16. علاءالدین أبوالحسن على بن أبى الفضل حسن بن أبى مجد حلبى. او صاحب کتاب اشارة السبق الى معرفة الحق است, که در بیش تر کتابهاى فقهى پسینیان از آن به الاشاره یاد مى شود. شیخ اسدالله تسترى در مقدّمه مقابیس الانوار مى نویسد: (تاریخ تألیف نسخه الاشاره که نزد من موجود است, سال 708 هجرى قمرى است.)19 به هر حال, وى از قدماى اصحاب است, ولى سال فوت او به طور دقیق معلوم نیست. 17. امین الدین ابوعلى فضیل بن طبرسى (548 هـ.ق.)20 معروف به طبرسى است. طبرسى معرّب تفرشى و منسوب به تفرش است, نه طبرسى منسوب به طبرستان (مازندران فعلى); زیرا کلمه منسوب به طبرستان, یا طبرانى است, همان طور که محدث برجسته اهل سنت طبرانى (260 ـ 360هـ.ق.) صاحب المعجم الکبیر والمعجم الصغیر21 به این اسم شهرت دارد و یا طبرى است, بدان گونه که ابوجعفر محمد بن جریر طبرى محدّث و مورّخ شهیر عامى مذهب و پدیدآورنده جامع البیان و تاریخ طبرى, به این لقب شهرت دارد. به هر حال, طبرسى مفسر برجسته شیعه که در آغاز قرن ششم مى زیسته, در دانش تفسیر, در شیعه و سنى دگرگونى ژرفى پدید آورد. با این که وى در تفسیر شهرت دارد, ولى فقه او نیز قوى و از جایگاه والایى برخوردار است. نیمه اول قرن ششم, دوران طلایى تفسیر است. حدود شش تفسیر برجسته در بین شیعه و سنى, به زبان فارسى و عربى, با گرایش حدیثى و کلامى, از آثار به یادگار مانده از این دوران است: 1. تفسیر روح الجنان ابوالفتوح رازى که آن را در رى نگاشت. 2. تفسیر کشف الاسرار میبدى. 3. تفسیر کشاف محمود بن عمر زمخشرى (528هـ.ق.) 4. تفسیر مجمع البیان ابوالفضل حسن بن على طبرسى (548هـ.ق.). 5. تفسیر معالم التنزیل علامه بغوى. به هر حال, طبرسى از مشاهیر فقیهان و اصولیان است و آراى او در اصول و فقه شهرت به سزایى دارد. کتاب المؤتلف من المختلف از آثار فقهى اوست که خلاصه و فشرده کتاب خلاف شیخ طوسى (460هـ.ق.) است. از آراى مشهور فقهى اصولى طبرسى مى توان به این موارد اشاره کرد: جایز بودن به کار بردن لفظ در بیش تر از یک معنى.22 ـ حجت نبودن مفهوم وصف و شرط.23 ـ حجت نبودن خبر واحد.24 ـ شرط نبودن اتحاد فحل در حرام بودن رضاع.25 طبرسى, افزون بر مجمع البیان, دو تفسیر دیگر با عنوان جوامع الجامع والکاف الشاف از خود به یادگار گذاشته است. 18. محمد بن ادریس حلى عجلى (598هـ.ق.) اهل حلّه و عرب و جد مادرى او شیخ طوسى است. او, پس از یک صد سال فتاوى شیخ را نقد کرد. کتاب او در فقه, سرائر نام دارد که در سه جلد به چاپ رسیده است. در سال 598, در 55 سالگى در گذشته است. وى شاگرد سید ابوالمکارم ابن زهره است. 19. قطب الدین راوندى (573هـ.ق.) او نخستین کسى است که به شرح متون فقهى پرداخته است. از آغاز دوره غیبت کبرى, تا عصر ابى یوسف فاضل آبى یوسفى زنده در 672, صاحب کشف الرموز و شاگرد محقق حلّى, کم تر کسى به شرح متون فقهى رو آورده, ولى راوندى با نگاشتن سه کتاب با عنوان شرح بر نهایه, گوى سبقت را از دیگران ربود. کتاب معروف او, در فقه, فقه القرآن نام دارد که در آن, آیات الاحکام را تفسیر کرده است.26 المتأخرون ـ المتأخرین: این تعبیر در مقابل متقدّمان و متأخرى المتأخرین, به کار برده مى شود. اگر چه براى بیان این اصطلاحات حد و مرز دقیقى نیست, تا بگوییم این واژگان را در برابر آن واژگان برساخته اند, ولى به کار بردن این واژگان, به این گونه غلبه پیدا کرده است. از عصر محقق حلّى (726هـ.ق.) به بعد, دوره متأخران آغاز مى شود; امّا پایان دوره زمانى متأخران, چه سالى است, به طور دقیق, روشن نشده, ولى بیش تر, پدیدآورندگان آثار فقهى را, تا عصر محقق اردبیلى (993هـ.ق.) از متأخران مى شمارند; اگر چه گاهى در پاره اى تعبیرها دیده مى شود که فقهاى پس از دوره هزار هـ.ق. نیز در زمره متأخران آورده شده اند. در سالیان اخیر در استخراجهاى کتابهاى فقهى که محققان انجام مى دهند, نیز اضطراب شدیدى دیده مى شود; در مثل, فاضل هندى که پس از 1100 است و محدث بحرانى را در زمره متأخران استخراج مى کنند و گاهى اینان را در زمره متأخرى المتأخرین آورده اند. فقیهان متأخر, عبارتند از: 1. ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن یحیى بن سعید حلّى (675هـ.ق.) او در بین فقیهان شیعه به محقق حلّى معروف و مشهور است و هرگاه محقق مطلق نیز آورده مى شود, منصرف به اوست. روانى قلم و سبک جدید او در فقه و چیرگى او بر زوایاى فقه و فروع سازیهاى بسیار او باعث شد, تا دو کتاب فقهى او; یعنى مختصر النافع و شرائع الاسلام که اولى مختصرى از دومى است, مورد توجه فقیهان در رده هاى بعد قرار گیرد, و تا عصر حاضر شرحها و تعلیقه هاى فراوانى بر آنها نگاشته شود. شاید در میان کتابهاى فقهى به اندازه اى که این دو کتاب شرح و حاشیه دارد. کتابى نباشد, اگر چه کتابهاى علاّمه حلّى و شهید اول و در صد ساله اخیر عروة الوثقى نیز جایگاه بس ارجمندى را به خود اختصاص داده اند, ولى این شرحها به پایه شرحهاى آن دو کتاب نمى رسند. مختصر النافع, نخستین بار, به وسیله خود نویسنده, با عنوان المعتبر فى شرح المختصر شرح شد. پس از او شاگردش, فاضل آبى, در زمان حیات استاد به شرح آن پرداخت و آن را کشف الرموز فى شرح المختصر النافع نامید. وى از استادش, به عنوان دام ظلّه یاد مى کند. فاضل آبى در سال 672هـ.ق. نگارش شرح را به پایان رساند. سال فوت او به طور دقیق مشخص نیست. سومین شرح مهم مختصر النافع, شرح فاضل مقداد سیورى (825هـ.ق.) است با عنوان: التنقیح الرائع فى شرح المختصر النافع در چهار مجلد. چهارمین شرح, المهذّب البارع, فى شرح المختصر النافع, نوشته احمد بن فهد حلّى (845هـ.ق.) در پنج جلد است. او شرح کوچک ترى نیز بر آن نگاشت, با عنوان المقتصد. سید على طباطبایى (1231هـ.ق.) از شاگردان وحید بهبهانى نیز دو شرح بر مختصر دارد: ریاض المسائل که بسیار مبسوط است و الشرح الصغیر که در سه جلد به چاپ رسیده است. در 50 سال اخیر نیز, سید احمد خوانسارى (1405) شرحى بر آن با عنوان جامع المدارک در هفت جلد نگاشته است. سید عبداللطیف کوه کمرى در مقدمه اى که بر التنقیح الرائع نگاشته, شرحها و حاشیه هاى مختصر را یاد کرده است. شرائع الاسلام نیز, شرحها و حاشیه هاى فراوانى دارد. که مهم ترین آنها کتابهاى زیر است: مسالک الافهام, نوشته زین الدین جبعى عاملى (965هـ.ق.) جواهر الکلام نوشته شیخ محمد حسن نجفى (1266هـ.ق.): غایة المرام فى شرح شرایع الاسلام, نوشته فاضل صیمرى27; مصباح الفقیه, نوشته حاج آقا رضا همدانى: مطالع الانوار, نوشته علاّمه سید محمد باقر شفتى اصفهانى, معروف به حجةالاسلام (1260هـ.ق.); مدارک الاحکام, نوشته سید محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.) و دهها شرح و حاشیه دیگر. 2. حسن بن یوسف بن على بن مطهر حلّى, معروف به علاّمه حلّى (648 ـ 726هـ.ق.) او شاگرد و خواهرزاده محقق حلّى است. کتابهاى او نیز مورد توجه فقها, در دوره هاى گوناگون قرار گرفته و شرحهاى فراوانى بر آنها نگاشته شده است. از او بیش از صد کتاب در دانشهاى گوناگون ضبط کرده اند و ایشان را باید از عالمان شگفت انگیز تاریخ اسلام به شمار آورد. کتابهاى قواعدالاحکام و ارشاد الأذهان و تبصرة المتعلمین و مختلف الشیعة و تحریر الاحکام و تذکرة الفقها, پنج اثر جاودانه فقهى است که از او به یادگار مانده. 3. فخرالدین حلّى28 فرزند علاّمه. از او با لقب امام فخرالدین و فخرالمحققین یاد مى شود. وى, در سال 682 متولد شده و به سال 771هـ.ق. از دنیا رخت بر بسته است. او, بسیار مورد توجه علاّمه حلّى بوده; از این روى, در آغاز قواعدالاحکام و بعضى کتابهاى دیگر از او به بزرگى یاد کرده است. وى شرحى بر قواعدالاحکام دارد, با عنوان ایضاح الفوائد فى شرح القواعد. معروف است که فخرالدین قبل از بلوغ, به درجه اجتهاد دست یافته است. 4. سید عمید الدین الأعدجى (681 ـ 754هـ.ق.)29 خواهرزاده علاّمه حلّى و شاگرد اوست و تعلیقه اى بر قواعدالاحکام دارد, با عنوان کنزالفوائد فى حل مشکلات القواعد. قواعد شرحهاى برجسته دیگرى نیز دارد, از آن جمله مفتاح الکرامه, نوشته سید محمد جواد عاملى (1228هـ.ق.) کشف اللثام نوشته فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.), جامع المقاصد, نوشته محقق کرکى (940هـ.ق.) ارشادالأذهان علاّمه هم, مورد توجه قرار گرفته و شرحها و حاشیه هاى بسیارى بر آن نگاشته شده است, مانند: غایةالمراد, نوشته شهید اول, مجمع الفائدة والبرهان نوشته علاّمه ملا احمد اردبیلى (993هـ.ق.) ذخیرة المعاد, نوشته محقق سبزوارى (1091هـ.ق.). 5. محمد بن مکى عاملى جزینى, معروف به شهید اول30 (734 ـ 786هـ.ق.) وى, از شاگردان نامور فخرالمحققین, فرزند علاّمه است. زادگاه وى, جبل عامل از مناطق جنوب لبنان است. این منطقه از قدیمى ترین منطقه هاى شیعه نشین به شمار مى رود و عالمان برجسته اى از آن جا برخاسته اند. شهید اول, با فتواى فقیهى از فرقه مالکى و تایید فقیهى از فرقه شافعى به شهادت رسید. او کتابهاى گوناگونى در فقه دارد. از جمله کتاب لمعه است که یک دوره فقه شیعه را در بردارد. این اثر بزرگ و ماندگار را آن شهید والا, در مدت هفت روز در زندان, به درخواست امیرعلى بن مؤید, امیر سربداران خراسان نگاشته است. این اثر, به خامه زین الدین جبعى عاملى (911 ـ 965هـ.ق.) از عالمان جبل عامل, شرح شده با عنوان: الروضة البهیة فى شرح اللمعة الدمشقیة. شهید ثانى خواب مى بیند که سرنوشتى بسان شهید اول دارد. از آن دو بزرگوار با عنوان: الشهیدان و از کتاب لمعه و شرح آن, با عنوان لمعتین یاد مى شود. هر چند در محاورات عرفى طلبه ها, در این سالها هرگاه لمعتین گفته مى شود, مراد دو جلد روضه است. از قرن هشتم به بعد, عصر شرح و بسط فقه شروع شد. غالب فقیهان ترجیح مى دادند تا دست از نگارش متن فقهى برداشته و به شرح و بسط متنهاى نگارش شده پیشین بپردازند. بر همین اساس پس از قرن هفتم و هشتم, کتابهاى سه فقیه بزرگوار: محقق حلّى (675), علاّمه حلّى (726) و شهید اول (734 ـ786هـ.ق.) بسیار مورد توجه فقیهان قرار گرفت. 6. مقداد بن عبدالله معروف به فاضل مقداد (826هـ.ق.) نیز شرحى بر مختصر النافع دارد, با عنوان التنقیح الرائع و کتابى در آیات الاحکام با عنوان کنزالعرفان. کتاب او را باید در زمینه شرح آیات الاحکام, بهترین کتاب نامید.31 و به همین دلیل بسیار مورد توجه بوده است. 7. جمال السالکین ابوالعباس احمد بن فهد حلّى اسدى32. وى, در سال 757 چشم به جهان گشوده و در سال 841هـ.ق. رخت از جهان بر بسته است. وى, دو شرح بر مختصر النافع دارد: یکى مهذب البارع و دیگرى المقتصر که شهید مطهرى, از روى سهو, آن را شرح ارشاد الاذهان نامیده است.33 او اهل سیر و سلوک نیز بوده و عدةالداعى را در این موضوع نگاشته است. 8. یحیى بن سعید حلّى (601 ـ 698 ـ 690هـ.ق.) صاحب کتاب جامع للشرایع.34 او نخستین فقیهى است که در بین عالمان شیعى موفق شد در موضوع قواعد فقهیه کتاب بنویسد. او کتابى با عنوان الاشباه و النظائر نگاشته که بعدها احمد بن فهد حلّى آن را شرح کرده است. 9. شیخ على بن عبدالعالى کرکى (945هـ.ق.) معروف به محقق ثانى و محقق کرکى. از او و شهید ثانى با عنوان المحقق و الشهید الثانیان یاد مى شود. او به دعوت علماى ایران, به ایران هجرت کرد و شیخ الاسلام گردید. هجرت محقق کرکى به همراه شمارى از عالمان جنوب لبنان به ایران, باعث شد, تا شیعه در ایران رواج یابد و ایرانیانى که سنى مذهب بودند, به مذهب تشیع بگروند. کتاب معروف او در فقه, جامع المقاصد است.35 10. زین الدین جبعى عاملى36 معروف به شهید ثانى (911 ـ 965هـ.ق.) وى اهل جبل عامل است و مسافرتهاى فراوانى داشته و از استادان گوناگونى بهره برده است. وى, مدتى در جنوب لبنان پنج فقه تدریس مى کرده و شبها, براى گذران زندگى هیزم کشى مى کرده است! روضه و مسالک الافهام و روض الجنان, از آثار اوست و مورد توجه عالمان بزرگ و حوزه هاى علمیه و کتاب روضه او, سالهاست که در حوزه هاى علمیه تدریس مى شود. پس روشن شد که فقیهان از عصر محقق حلّى تا شهید ثانى را متأخران مى گویند و وقتى گفته مى شود: متأخرین این گونه فتوا داده اند, منظور فقهاى این دوره اند. متأخرى, المتأخرین: هرگاه متأخرى المتأخرین گفته مى شود, در آغاز آنها محقق برجسته و نامور ملااحمد اردبیلى (933هـ.ق.) است. او, مکتب فقهى نوینى را بنیان نهاد و فتاواى جدیدى را ارائه داد. پیروان او در فقه بسیارند. در کتابهاى فقهى, از او و پیروان او با عنوان: (اردبیلى و اتباع او) یاد مى شود. او معاصر شاه عباس صفوى بوده و در حوزه نجف سکونت داشته است. سید محمد عاملى (1009هـ.ق.) و شیخ حسن عاملى (1011هـ.ق.) از شاگردان و پیروان او به شمار مى آیند. مجمع الفایدة والبرهان و زبدةالبیان در آیات الاحکام از نگاشته هاى اوست. 2. ملاعبداللّه شوشترى (1021هـ.ق.) که در علم رجال استاد قهپائى بود. قهپائى در مجمع الرجال به مناسبت شرح قاعده اجماع (أجمعت العصابة على تصحیح مایصحّ عنهم) معناى آن را از استاد خود, ملا عبداللّه شوشترى نقل مى کند و به نظر مى آید که در این دوره, در معناى قاعده اجماع اختلاف رخ داده بوده و دو تفسیر براى آن ارائه شده که ایشان دیدگاه استاد خود را مطرح مى کند. او مجموعه سخنان ابن غضائرى را از نوشته هاى استادش که از کتاب حل الاشکال احمد بن طاووس حلى (673هـ.ق.) جمع آورى کرده بوده, در مجمع الرجال, با مقدمه خود استاد آورده است. 3. ملاعبدالله یزدى, صاحب حاشیه تهذیب المنطق. وى شرحى بر قواعدالاحکام نیز دارد. در کتابهاى فقهى ندیدم که از فتاواى وى یاد شود. 4. سید محمد عاملى (1009هـ.ق.) شاگرد محقق اردبیلى, ولى در حدیث شناسى و علم رجال از محقق اردبیلى دقیق تر و سخت گیرتر است. او فقط به روایت صحیح اعلائى عمل مى کند و روایات حسنه و موثّقه را مردود مى شمارد; از این روى, بسیار مورد طعن محدث بحرانى (1186هـ.ق.) واقع شده است.37 5. شیخ حسن عاملى (1019هـ.ق.) او با سید محمد عاملى همدرس بوده و هر دو از محضر محقق اردبیلى استفاده کرده اند. کتاب معالم الدین او معروف است. مقدمه اى در اصول دارد که در حوزه علمیه به عنوان کتاب درسى تدریس مى شود. به تازگى بخش فقه معالم نیز, در دو جلد چاپ شده است. شیخ حسن عاملى آرا و افکارى مانند سید محمد موسوى دارد; از این روى, محدث بحرانى با او نیز میانه خوبى ندارد. 6. ملامحمد باقر معروف به محقق سبزوارى38 (1090هـ.ق.) او اهل سبزوار و در اصفهان رشد کرده است. جامع معقول و منقول است. وى دو کتاب معروف در فقه دارد: کفایةالاحکام که دوره کامل فقه است و ذخیرة المعاد فى شرح إرشادالأذهان. این کتاب شرح بخش عبادات; یعنى از طهارت تا آخر حج است. ذخیرة المعاد بسیار ناظر به عبارات سید محمد عاملى در مدارک الاحکام است; از این روى, شمارى از آن, به شرح مدارک الاحکام تعبیر مى کنند. او بسیار از آراى سید محمد عاملى و محقق اردبیلى اثر پذیرفته است; بدین جهت او را از پیروان مکتب اردبیلى شمرده اند. هرگاه گفته مى شود اردبیلى و پیروان او, مراد سید محمد عاملى, شیخ حسن عاملى و محقق سبزوارى است. 7. حاج آقا حسین خوانسارى39 (1098هـ.ق.) وى, در مکتب اصفهان رشد یافته و جامع معقول و منقول بوده است. از او با عنوان استاد الکل فى الکل یاد مى شود. شرحى بر دروس شهید اول با عنوان مشارق الشموس دارد که بسیار مورد توجه فقها, بویژه صاحب جواهرالکلام است. او معاصر محقق سبزوارى بوده و حکایتها و لطیفه هاى بسیارى از آمد و شد آنان نقل شده است. 8. جمال المحققین, معروف به آقاجمال خوانسارى (1125هـ.ق.) فرزند حاج آقا حسین خوانسارى. وى, مانند پدرش40 حاشیه معروف بر روضه شهید ثانى دارد با عنوان: الحواشى على الروضه. فقهاى پس از او بویژه شیخ انصارى در کتابهاى خود به آراى او توجه دارند. او حاشیه اى نیز بر شفاى بوعلى دارد. 9. بهاءالدین محمد بن حسن اصفهانى41, معروف به فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.) وى, شرحى بر قواعدالاحکام علاّمه حلّى دارد, با عنوان کشف اللثام. وى در سال 1137هـ.ق. در گاه فتنه افغانان درگذشت. 10. شیخ یوسف بحرانى (1186هـ.ق.)42 صاحب کتاب حدائق الناضره. حدائق جامع اقوال و روایات است و مورد توجه فقیهان. او اخبارى معتدل بوده و با وحید بهبهانى بحثهاى فراوانى داشته است. به نظر مى آید تا سال 1200 را متأخرى المتأخرین مى نامند. بنابراین, از سال 1000 تا 1200 را متأخرى المتأخرین نام نهاده اند. گاهى در پاره اى از نوشته ها دیده مى شود که حتى آرا و دیدگاههاى فقیهان پس از سال 1200هـ.ق. همچون: محمد باقر وحید بهبهانى (1205هـ.ق.) محمد مهدى بحرالعلوم (1212هـ.ق.) کاشف الغطاء (1228هـ.ق.) سید محمد جواد عاملى (1228هـ.ق.) سید على طباطبائى (1231هـ.ق.) ملامهدى نراقى (1209هـ.ق.) ملا احمد نراقى (1245هـ.ق.) و میرزا ابوالقاسم قمى (1152 ـ 1221هـ.ق.)43 که همه از فقهاى مکتب وحید بهبهانى استاد کل به شمار مى آیند, در محدوده آراى متأخرى المتأخرین مى شمارند و فقیهانى همچون محدث بحرانى (1186هـ.ق.) و فاضل هندى (1062 ـ 1137هـ.ق.) را در ردیف متأخران به شمار مى آورند. الطبقة الأولى, الطبقة الثانیة والطبقة الثالثة: مراد از طبقه اولى, همان متقدمان و از طبقه ثانیه متأخران و از طبقه ثالثة متأخرى المتأخرین است. علاّمه ملا احمد نراقى, در بحث عصیر عنبى نوشته است. (والذى یظهر لى: انّ المشهور بین الطبقة الثالثة الطهارة, وبین الثانیة: النجاسة, وأما الأولى فالمصرّح منهم بالنجاسة اما قلیل او معدوم.)44 آنچه ظاهر مى شود براى من آن است که مشهور بین طبقه سوم, طهارت عصیر عنبى است و بین طبقه دوم, نجاست است; اما در طبقه اول, کسانى که به روشنى حکم به نجاست داده اند, یا کم هستند یا کسى نیستند. ابنا سعید: مراد از دو پسر سعید, یکى محقق حلّى, شیخ ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلّى (675هـ.ق.) صاحب شرایع الاسلام و دیگرى یحیى بن سعید حلّى (601 ـ 689هـ.ق.) صاحب جامع للشرایع است: شهید اول در کتاب غایةالمراد, از یحیى بن سعید و محقق حلّى به ابنا سعید تعبیر مى کند. المحقق یا المحقق الاوّل: هرگاه محقق به طور مطلق گفته مى شود, یا با قید اول مقید مى شود, مراد همان جعفر بن حسن حلّى (675هـ.ق.) صاحب شرائع الاسلام است. المحقق الثانى: مراد على بن عبدالعالى, معروف به محقق کرکى (940هـ.ق.) است او شارح قواعدالاحکام, با عنوان جامع المقاصد است. این کتاب در 14 جلد به چاپ رسیده است. الثلاثة: مراد از این واژه, سه نفر هستند: 1. شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان (413هـ.ق.) 2. شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.) 3. شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه (381هـ.ق.) جوامع أربعة مراد چهار کتاب روایى حدیثى شیعه است, که گاهى از آنها با عنوان: جوامع روایى متقدمین یاد مى شود: 1. کافى نوشته محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.). 2. من لایحضره الفقیه, نوشته محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.). 3. تهذیب الاحکام نوشته شیخ طوسى (460هـ.ق.). 4. استبصار نوشته همو. محمد بن ثلاثة متقدّمة 1. محمد بن یعقوب کلینى (328هـ.ق.) 2. محمد بن على بن بابویه قمى (381هـ.ق.) 3. محمد بن حسن طوسى (460هـ.ق.) است. محمد بن ثلاثة متأخرة یا محمد بن ثلاثة اول 1. محمد باقر مجلسى (1111هـ.ق.) صاحب بحارالانوار. 2. محمد بن حسن الحر العاملى (1104هـ.ق.) صاحب وسایل الشیعه. 3. محمد محسن فیض کاشانى (1091هـ.ق.) صاحب وافى. جوامع روایى متقدمین کافى, من لایحضره الفقیه, تهذیب الاحکام و استبصار. تهذیبین یا کتابى الاخبار مراد از هر دو تعبیر, کتاب تهذیب الاحکام واستبصار است; در مثل گفته مى شود: شیخ طوسى در تهذیبین یا کتابى الاخبار این گونه روایت کرده است. اتباع الثلاثة: محقق حلّى در مقدمه المعتبر از حمزة بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلاّر دیلمى و عبدالعزیز بن برّاج وابوالصلاح حلبى به عنوان اتباع الثلاثة یاد مى کند. على الظاهر مقصود وى این است که این سه نفر, پیروان سه نفر دیگر: شیخ مفید, سید مرتضى و شیخ طوسى هستند و بدان جهت از آن بزرگواران به عنوان اتباع یاد مى شود. زیرا در فتاواى خود پیرو آن سه بزرگوار بوده و کم تر با آنان به مخالفت پرداخته اند.45 المفید وتلمیذه: مراد از المفید, شیخ محمد بن محمد بن نعمان (413هـ.ق.) و مراد از شاگردش حمزة بن عبدالعزیز دیلمى, معروف به سلاّر است. او در حدود 448 تا 463 هـ.ق. در خسروشاه تبریز, درگذشته است. کتاب معروف وى در فقه, مراسم نام دارد.46 المحقق و تلمیذه: مراد از محقق جعفر بن حسن حلّى هذلى (676هـ.ق.) است و مراد از شاگردش مؤلف کاشف الرموز, معروف به فاضل آبى, شارح مختصر النافع است. المتأخر: مراد محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) صاحب کتاب سرائر است.47 او پایان حلقه متقدمین شمرده مى شود. پس از او, با ظهور محقق حلّى دوره متأخرین شروع مى شود. او با گذشت صد سال از زمان شیخ طوسى و حکومت فتاواى او بر فقیهان, به این حکومت پایان داد. از او در کتابهاى فقهى, با عنوان حلّى و گاهى عجلّى و بسیارى از اوقات با عنوان المتأخر یاد مى شود. فاضل آبى در کشف الرموز, بسیار از محمد بن ادریس حلّى با عنوان المتأخر یاد مى کند. السیّدان: مراد از این واژه, سید مرتضى, معروف به علم الهدى (355 ـ 436هـ.ق.) استاد شیخ طوسى (460هـ.ق.) و نیز سید ابوالمکارم ابن زهره حلبى (511 ـ 585هـ.ق.) صاحب کتاب غنیة النزوع است. و فتاواى ابوالمکارم مورد توجه فقها بوده است. شیخ انصارى (1281هـ.ق.) در بحث خیار حیوان مى نویسد: (بسیارى از اجماعهاى کتاب غنیة النزوع, از کتاب انتصار سید مرتضى است.) فاضلان: مراد محقق حلّى جعفر بن حسن بن سعید (675هـ.ق.) و علاّمه حسن بن یوسف بن مطهر حلّى (726هـ.ق.) است. الشیخ و اتباعه: مراد از شیخ, شیخ طوسى (460هـ.ق.) مراد از اتباع او شخصیتهایى هستند که پس از او تا عصر محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) ظهور کرده اند; مانند: عبدالعزیز بن برّاج دیلمى, معروف به سلاّر دیلمى; ابوالمکارم سید بن زهره حلبى, صاحب غنیة النزوع (511 ـ 585هـ.ق.) عبدالعزیز بن براج حلبى (400 ـ 481هـ.ق.) صاحب مهذّب و جواهر الفقه, ابن حمزه عماد الدین طوسى صاحب الوسیله, صاحب الاشاره, ابوالحسن على بن الحسن بن أبى مجد حلبى. این بزرگان که فقیهان پس از دوره شیخ طوسى تا عصر ظهور محمد بن ادریس حلّى هستند, به عنوان پیروان شیخ طوسى و گاهى أتباع الثلاثة; یعنى پیروان شیخ طوسى, سید مرتضى و شیخ مفید, نام برده مى شوند. شهید ثانى در کتاب شریف الرعایة از جدّ خود ورّام بن ابى فراس نقل مى کند: (پس از شیخ, مجتهدى که صاحب نظر باشد ظهور نکرده, تا عصر محمد بن ادریس حلّى (598هـ.ق.) و فقهاى پس از دوره شیخ, گروهى مقلّد بوده اند.)48 المحقق والشهید الثانیان: مراد محقق کرکى صاحب جامع المقاصد (940هـ.ق.) و شهید ثانى زین الدین جبعى عاملى (965هـ.ق.) است.49 الأربعة: مراد شیخ مفید (413هـ.ق.) سیّد مرتضى (355 ـ 436هـ.ق.) شیخ طوسى (460هـ.ق.) و علاوه بر آنها محمد بن على بن بابویه قمى, شیخ صدوق (381هـ.ق.) است.50 سید بن طاووس: محدث قمى, در کتاب الکنى والالقاب نوشته است: (هرگاه در کتابهاى فقه و رجال, سید بن طاووس گفته مى شود. مراد احمد بن طاووس (673هـ.ق.) حلّى استاد علامه حلّى (726هـ.ق.) است.) وهرگاه در کتابهاى حدیثى نوشته مى شود: سیّد بن طاووس, مراد على بن طاووس حلّى (664هـ.ق.)51 صاحب کتاب اقبال است. شهید ثانى در روضه و در کتاب مسالک الافهام آورده است: (اگر یک نفر شهادت داد که فلانى خمر نوشیده و قى کرد, آیا باید حد بر او جارى شود, از على(ع) نقل شده که فرمود: (ما قاءها الا وقد شربها) آن را ننوشیده مگر این که آن را خورده.) در ذیل سخن حضرت, شهید ثانى از ابن طاووس نقل مى کند که گفته است: (لا أضمن درکه) من درستى طریق این حدیث را ضمانت نمى کنم. مراد از ابن طاووس در این عبارت, احمد بن طاووس است. سیّد سند: هرگاه در کتابهاى فقهى گفته مى شود: سیّد سند, مراد سید محمد موسوى عاملى (1009هـ.ق.) صاحب کتاب مدارک الاحکام و نهایةالمرام است; ولى هرگاه در کتابهاى کلامى گفته مى

/ 0 نظر / 12 بازدید